امام‌زاده کرملین شفا خواهد داد؟!
تحصن یا بست‌نشینی در گذشته در ایران بسیار رایج بود. البته در برخی کشورهای اروپایی هم دارای سابقه است، اما نه به شیوه مرسوم در ایران. در آنجا برخی مجرمین تحت پیگرد از ترس مامورین قانون به کلیساها پناهنده می شدند که بعدها در تعاملی میان بزرگان کلیسا و دولت ها منسوخ شد. تقریبا مشابه وضعیتی که در دوره صفویه در ایران وجود داشت و افراد تحت تعقیب برای کاهش محکومیت یا بخشودگی در اماکن مذهبی همچون خانقاه یا امام زاده‌‌ها بست می‌نشستند. اما بعدها در دوره قاجار بست نشینی یا تحصن در ایران با سیاست ارتباط تنگاتنگی پیدا نمود. مثلا در زمان سلطنت محمد شاه عده‌ای از شاهزادگان در سفارت روس علیه حاج میرزا آقاسی بست نشستند. در طول زمان این رویه تا جایی پیش رفت که در جریان نهضت مشروطه اقشار مختلف مردم در سفارت بریتانیا به تظلم و دادخواهی بست نشستند. این تحصن قریب سه هفته ای سرانجام با صدور فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین شاه پایان پذیرفت. در همان مقطع سفارت عثمانی هم پذیرای متحصنین با اهدافی مشابه بود. بعد از قاجار در دوران پهلوی سابقه ای از بست نشینی در تاریخ نیافتم یا اگر بوده من ردی از آن پیدا نکردم. بجز یک مورد، آنهم بست نشینی دکتر چمران در عبادتگاه سازمان ملل که شرایط خاص خود را داشت. گویا مامورین سازمان ملل برای مقابله با سنت شدن این داستان و جلوگیری ازعدم تکرار چنین وضعیتی با برخوردی تحقیرآمیز و توسل به زور متحصنین را بیرون کشیدند و درخواست ملاقات آنها با دبیر کل وقت سازمان ملل هم مستجاب نگردید. هر چند بهره برداری سیاسی رسانه ای حاصل شد. بگذریم
در یک نگاه کلی در بست نشینی معمولا مظلوم از جور ظالم به مقامی بالاتر یا صاحب قدرت خارجی پناهنده می گردید تا زیر سایه و تحت لوای او از کیفر رهایی یابد و یا بنوعی به خواسته اش برسد. تا امروز همواره اینگونه بوده که متحصنین از میان مردم کوچه و بازار و مظلومین بی پناه یا بعضا گروه های مردمی بی پناه و محتاج حمایت بودند که از جور و ستم حکومت به زیر سایه تقدس یا قدرت و نفوذ سیاسی مکانی پناه می بردند. بنظر می رسد سنت بست‌نشینی که می رفت تا منسوخ گردد در حکومت اسلامی ایران مجددا در حال احیا است. هر چند بست‌نشینی هم مانند بسیاری دیگر از مفاهیم سیاسی در این حکومت دچار تغییرات ریشه ای گردیده و صد و هشتاد درجه چرخش و جابجایی داشته است. بدین گونه که اینبار سران یک حکومت موسوم به نظام «مقدس» جمهوری اسلامی با شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» از دست مردم خود در کاخ حکومتی دیگر کشورها بست نشسته اند. اینگونه آنانکه در طول قرون متمادی، خود صاحب تقدس و بانی بست نشینی بودند و نقش مظلوم را ایفا می کردند، این روزها دوره راه افتاده اند و از این قدرت و آن قدرت، حمایت گدایی می کنند. در گذشته نه چندان دور مردم غالبا با تحریک و تهییج ملاها در سفارت روسیه و انگلیس و عثمانی بست می نشستند و خود ملاها هم زیر قبه و بارگاه امام زاده ها محل مراجعه و بست نشستن مردم بودند، امروز، همان «بزرگ‌امام زاده‌داران» به امام زاده ای فراتر از امام زاده های داخلی متوسل گردیده و آنجا دخیل بسته اند.
طایفه روسوفیل‌ها یعنی آیت الله خامنه ای و طرفدارانش امام زاده کرملین را انتخاب نمودند و به ضریح اش دخیل بسته اند. آقای ولایتی همین چند روز قبل به نمایندگی از جانب شخص آیت الله خامنه ای با هزار امید و آرزو به تظلم و دادخواهی از دست مردم خشمگین از ظلم ۴۰ ساله که در خیابان ها شعار مرگ بر دیکتاتور سر می دهند روسیه تشریف داشتند و جهت گشایش بخت آیت الله قفل دیگری به پنجره طلای کرملین نصب نمودند و خوشحال و خندان و پایکوبان از جذب حمایت متولی امام زاده -آقای پوتین- بازگشتند. از آنطرف، طایفه انگلوفیل‌ها یعنی آقای روحانی و تیم اصلاحات و هوادارنشان هم به امام زاده باکینگهام و ساختمان شماره ۱۰ در خیابان داونینگ دخیل بسته اند. آقای روحانی از یک سمت و آقای ظریف از جانب دیگر با چمدانی مملو از قفل و نوارهای بنفش رنگ از این امام زاده به آن امام زاده پرواز می کنند تا شاید مراد حاصل گردد و بخت اصلاح طلبان باز شود. آمریکانوفیل‌ها هم بیکار ننشسته اند، آنها هم قفل روی قفل می بندند و با نامه نگاری های عاشقانه از داخل و خارج از امام زاده کاخ سفید درخواست حمایت دارند. اما در میانه لاس زدن ها و عشق‌ورزی انگلوفیل‌ها و روسوفیل‌ها و آمریکانوفیل‌ها با معشوقه‌هایشان فقط یک فیل مظلوم و مغضوب و بی پناه مانده، آنهم ایرانوفیل‌ها هستند. گویا نسلی است رو به انقراض که همان تعداد اندک باقی مانده هم هیچ علاقه ای به ائتلاف و نزدیکی و تولید مثل از خود نشان نمی دهند؟! و اگر با همین فرمان پیش برویم این انگشت شمار هم جان به جان آفرین تسلیم و به موزه تاریخ سیاسی خواهند پیوست.
آقای پوتین دیروز در بیانیه پایانی نشست هلسینکی با قاطعیت اشاره کرد که دوران جنگ سرد میان آمریکا و روسیه به پایان رسیده، اما این تحریف واقعیت و کذب محض است. اوج دوران جنگ سرد مربوط به جنگ نیابتی مجاهدین افغان با حمایت آمریکا و متحدین پشت پرده‌اش (برخی از کشورهای اروپایی) با ارتش اتحاد جماهیر شوروی سابق در خاک افغانستان بود که تقریبا همزمان با پا گرفتن حکومت اسلامی در ایران آغاز شد و سالها ادامه داشت. در آن زمان فقط افغانستان میدان جنگ نیابتی بود اما این روزها افغانستان، سوریه، عراق، یمن، بحرین و خلاصه همه منطقه میدان جنگ سرد و جنگ نیابتی میان دو ابر قدرت است. میدان‌دار و مجری تمامی این پروژه های جنگی رسما و عملا حکومت اسلامی ایران است. تامین کننده سرمایه لازم برای راه اندازی عملیات تروریستی و تحریک و تهییج گروه‌های تندرو در این کشورها همواره سران حکومت اسلامی در ایران بوده و هست. تسلیحات نظامی از جانب ایران تامین می شود و همینطور مستشار و نیروی نظامی دوره دیده. در مواردی گروه های شبه نظامی وارد ایران شده اند و بعد از گذراندن دوره های نظامی به خاک این کشورها بازگشته اند. این یعنی برعکس آنچه آقای پوتین ادعا می کند جنگ سرد نه تنها پایان نیافته که داغ تر شده است و این یعنی نه تنها خاورمیانه که کل جهان و جامعه بین الملل روی صلح و آرامش را نخواهد دید مگر آنکه تکلیف حکومت اسلامی در ایران و زیاده خواهی های از کنترل خارج شده سرانش روشن شود. دودوزه‌بازی های سیاسی آقای پوتین شاید چندی به نفع روسیه تمام شود اما، در نهایت تندروی های این غده سرطانی قطعا دامان همه را خواهد گرفت و روسیه هم یقینا از این قاعده مستثنی نیست.
اما در این آشفته بازار مردم به کدام امام زاده دخیل بسته اند؟!
امام زاده ای در کار نیست. دیگر هیچکس در ماه بدنبال صورت نورانی نمی گردد. منتظر معجزه و شفا از ضریح امام زاده کرملین یا پنجره طلای امام‌زاده باکینگهام و یا گنبد امام‌زاده کاخ سفید هم نیستند. در ۴۰ سال گذشته با پوست و گوشت خود تجربه و لمس کرده اند، که وقتی پای تاراج بیت المال و قدرت و ثروت به میان بیاید خود امام زاده‌ها از همه پیشی می گیرند. بقول حضرت حافظ: ” می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب چون نیک بنگری همه تزویر می کنند”. این روزها مردم فقط منتظر فرصتند تا برای همیشه دکان امام زاده بازی را تخته کنند. و به بست نشینی و دخیل بستن های ننگین و تحقیرآمیز خاتمه دهند و بست‌نشینان را برای تحمل کیفر تحویل فرشته عدالت دهند.
مردم ایران هنوز ماجرای گریبایدوف وزیر مختار روسیه تزاری و نقش آفرینی‌اش در قرار داد ننگین ترکمانچای و دیگر مداخلات روسیه در امور کشورمان را فراموش نکرده اند و البته آخر و عاقبت شوم بلندپروازی و جاه طلبی های گریبایدوف روس هم در تاریخ ثبت گردیده. جای امام زاده کرملین و روسوفیل‌های داخلی بودم این روزها حواسم را بیشتر جمع می کردم. مردم خشمگین می توانند هر «فیلی» را به زانو در آورند!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)