هفته‌ی گذشته بازارچه‌ی خیریه‌ای توسط یکی از سازمان‌های غیر دولتی فعال در حوزه‌ی کودکان کار برگزار شد. با توجه به برگزاری این بازارچه و استقبال عمومی نسبت به سازمان‌های خیریه در حوزه‌ی کودکان، بررسی محتوایی سازمان‌های خیریه به نظر مفید می‌رسد.

در سراسر کشور ده‌ها سازمان غیردولتی فعال در حوزه‌ی کودکان وجود دارند. اکثریت این سازمان‌ها به عنوان خیریه فعالیت‌ می‌کنند و بسیاری دیگر بر خلاف اسم خود، در محتوا ویژگی‌هایی دارند که آن‌ها را در زمره سازمان‌های خیریه‌ قرار ‌می‌دهد. این سازمان‌ها در طول فعالیت خود با توزیع مستقیم پول و یا غیر مستقیم آن به صورت کالاهایی نظیر غذا، وسایل آموزشی و بهداشتی و یا به شکل پیچیده‌تری نظیر خیرات آموزش بین کودکان کار و بازمانده‌ از تحصیل، قصد کمک به کودکان کار را دارند.یکی از شیوه‌ها و ابزارهای جذب کمک‌های مردمی برای سازمان‌های خیریه، بازارچه خیریه است. این بازارچه‌ها معمولا با فروش کالاهای مختلف و اختصاص درآمده حاصل از آن به کارهای خیریه یکی از بازوان کسب درآمد برای این نهادهاست. بازارچه‌هایی که در بسیاری از آن‌ها خود پدیده(کودک کار) از دیده‌ی بازدیدکنندگان پنهان می‌شود تا بازدیدکنندگان به کودکان کار خیالی کمک کنند که حتی کوچکترین اطلاعی از آن‌ها ندارند. حتی مردمانی که به بازارچه‌های خیریه می‌آیند گویا یاد گرفته‌اند کودک کار را نببینند. آنها پول می‌دهند که کودک کار را نبینند و تنها وجدان زندگی اجتماعی خود را با پرداخت پول آرام کنند. حال سوال اینجاست، آیا بازارچه خیریه به عنوان یکی از ابزارهای سازمان‌های خیریه می‌تواند در راستای لغو کار کودک قدم بردارد؟ آیا راه لغو کار کودک از بازارچه‌های خیریه می‌گذرد؟

پرداختن به این سوال مستلزم پرداختن به اصل کار خیریه‌ای و ریشه‌های پدیده‌ی کار کودک است. یکی از ریشه‌های اصلی کار کودک فقر اقتصادی است. نیاز اقتصادی ناشی از دستمزد پایین سرپرست خانواده، خانواده‌های طبقه ضعیف جامعه را مجبور می‌کند که برای بقا، کودکان خود را به خیابان‌ها و یا کارگاه‌ها بفرستند. این نیاز اقتصادی حاصل از ساختار اقتصادی جامعه است که محوریت آن سود است و حاضر است به قیمت سود بیشتر و استفاده از نیروی کار ارزان قیمت و بدون دفاع کودک کار، همه چیز حتی کودکی کودکان کار را قربانی کند. در واقع کار کودک کالایی است که باید به هر قیمت شده است برای تولید ارزش افزوده اضافی خریداری شود.

اما کار خیریه در حوزه‌ی کودکان کار اساسیش بر بازتوزیع ثروت بین کودکان کار(و در حالت عام‌تر طبقه‌ی ضعیف جامعه) است. در واقع یک سازمان خیریه(چه در فرم و چه در محتوا) تمام تلاشش برای توزیع مجدد قسمتی از ارزش اضافی تولید شده توسط کودکان کار در بین خودشان است. در نگاه بدبینانه(شاید هم واقع‌بینانه) کار خیریه با بهبود کمٌی وضعیت کودکان کار، کمک می‌کند که آن‌ها دوباره وارد چرخه‌ی موجود شوند و به نوعی کار کودک را بازتولید می‌کنند. کار خیریه بدون نگاه به مکانیزم‌های تولید کار کودک اقدام به فراهم آوردن شرایط برای استثمار درازمدت کودکان می‌کند.

کار خیریه مانع از کار رادیکال(ریشه‌ای) برای لغو کار کودک می‌شود. سازمان‌های خیریه قصد دارند برای ساختارهای غلط اقتصادی روبنایی زیبا بسازند. به عبارت دیگر کار خیریه با طبیعی جلوه دادن(و یا انکار نا‌آگاهانه) تضادهای موجود(از جمله تضاد طبقاتی) در جامعه، می‌خواهد مشکلات ناشی از این تضاد‌ها را مرتفع کنند. اما تجربه‌ی سالیان گذشته نشان می‌دهد که نتوانستند در این راستا قدمی بردارند. افزایش تعداد کودکان کار در ایران و جهان با وجود میلیاردها دلار هزینه برای کارهای خیریه در سراسر جهان خود گواهی است بر ناتوانی آن‌ها در حل پدیده‌ی کار کودک. به عبارتی دیگه کار خیریه در هر حوزه‌ای، فعالیتی بی‌پایان است و بهترین دست‌آورد آن تنها تغییر نوع صورت مسئله است زیرا تنها به اصلاحات موردی توجه می‌کند و نه تغییر بنیان‌ها.

نگاه خیریه‌ای با تحلیل ساده از پدیده‌ی کار کودک و پاسخ ساده‌ به آن راه را برای کار ریشه‌ای می‌بندد. زیرا راهکارهای خیریه برای حل مشکل ساده و زود بازده هستند. به همین دلیل کار خیریه برای فعالین کار کودک نیز جذاب تر است. دیدن کودک کاری که با غذا دادن سیر می‌شود و یا با خرید وسایل آموزشی می‌تواند وارد چرخه‌ی تحصیل در مدرسه شود، وجدان یک فعال کودک را آرام می‌کند. به همین دلیل می‌توان گفت کار خیریه نیروهای اجتماعی را نیز تلف می‌کند. سازمان‌های خیریه به جای آزاد سازی نیروهای اجتماعی خود در راستای تغییر مکانیزم‌های تولید کار کودک، با مشغول کردن آن‌ها به کار‌هایی مانند ارائه‌ی خدمات به کودکان کار، نیرو و انگیزه‌ی آن‌ها را تلف می‌کنند. همچنین کار خیریه با نگاه عاطفی به پدیده کار کودک و ترویج این نگاه در بین نیروهای اجتماعی خود، امکان نگاه عقلانی را از آن‌ها سلب می‌کند و آن‌ها را تنها محدود به خوشحال کردن تعدادی از کودکان کار می‌کند.

حتی خیریه‌های پیچیده‌تر که به جای خیرات کالا بین کودکان کار، به خیرات چیزهای غیرمادی نظیر تحصیل به کودکان کار می‌پردازند نیز به نوبه‌ی خود در بازتولید پدیده‌ نقش دارند. زیرا نگاه آنها به جای حق محور، امتیاز محور است. امتیاز محور بدان معناست که آن‌ها به جای تلاش برای گرفتن حقی برای همه‌ی کودکان به دور از تبعیض، به فکر نجات تنها عده‌ای محدودی از آن‌ها هستند. به طور مثال به جای تلاش برای گرفتن حق آموزش رایگان برای تمامی‌ کودکان، تنها به فکر آموزش عده‌ای از آن‌ها هستند. این نگاه امتیاز محور، پدیده‌ی انتخاب را در سازمان‌های خیریه به وجود می‌آورد. زیرا آن‌ها مجبورند به جای پوشش تمامی کودکان، از بین آن‌ها تعدادی را انتخاب کنند(با توجه به امکانات خود). در اینجاست که این سازمان‌ها که خود به نوعی برای رفع تبعیض علیه کودکان کار پدید آمده‌اند خود باعث بازتولید تبعیض در بین آن‌ها می‌شوند. قطعا فکر پوشش تمامی کودکان کار نیز توهمی بیش نیست، پس این تبعیض حاصل از انتخاب تا پایان با‌ این سازمان‌ها خواهد بود. به عبارت دیگر این سازمان‌های خیریه و خیرینی که در آن‌جا فعالیت ‌می‌کنند با انتخاب تعدادی از کودکان کار، به آن‌ها لطف می‌کنند و به نوعی نظام پدرسالار را بازتولید می‌کنند.

در پایان باید متذکر شد که کسی در نیت و تلاش بسیاری از سازمان‌های خیریه و اعضای آن‌ها در لغو کار کودک شکی ندارد. اکثر آن‌ها بدون ادعا برای لغو کار کودک تلاش می‌کنند. اما تنها نیت و تلاش نیست که سبب لغو کار کودک می‌شود. شیوه‌های غلط هر چقدر هم با تلاش‌های صادقانه باشند ممکن است به بازتولید پدیده منجر شوند. با تمام این‌ها باز باید این سوال مطرح شود که آیا کار کودک در بازار‌چه‌های خیریه لغو می‌شود؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)