بمناسبت درگذشت شادروان عباس امیرانتظام
آزادیخواهان بزرگوارانه می بخشند اما، تاریخ نه فراموش می کند و نه می بخشد…
عباس امیرانتظام هم از بینمان رفت. یکی از مصادیق عینی این بیت «سعدیا، مرد نکونام نمیرد هرگز، مرده آن است که نامش به نکویی نبرند». سیاستمدار سالخورده ایرانی و از اعضای شناخته شده و برجسته جبهه ملی ایران که سابقه معاونت نخست‌وزیر و سخنگویی دولت شادروان مهدی بازرگان را در پرونده داشت. امیرانتظام با دلی پر غصه از اوضاع نابسامان ایران و چشمانی اشکبار از فراق عزیزانش چشم بر دنیا فرو بست و رفت. او در حالی رفت که تا واپسین لحظات به چشمان فرشته عدالت خیره می نگریست و اینگونه نابرابری کفه های ترازوی معلق در دست فرشته را به او گوشزد می نمود. فرشته ای که 40 سال است از ایران رخت بر بسته و تنها مجسمه ای سنگی از خود بر سر در قوه قضائیه حکومت اسلامی بجا گذاشته است.
کابوس شادروان امیرانتظام زمانی شروع شد که، پس از اشغال سفارت آمریکا و گروگان‌گیری دیپلمات‌های آن در تهران، از جانب دانشجویان خط امام متهم به جاسوسی برای آمریکا گردید. اصلی ترین حجت بر جاسوسی وی واژه «عزیز» بود که در یکی از نامه های مسئولین آمریکایی بعد از اسم او بکار برده شده بود، امیر انتظام عزیز!. البته اینگونه اتهامات عجیب و غریب که این روزها به یک طنز تاریخی شباهت دارد در آن دوره عادی بود، چنانکه مثلا از اتهامات مهم تیمسار جهانبانی انداختن موکت زیر پای اسبش و یا علاقه به نگهداری تعداد زیادی کبوتر توسط تیمسار حجت و امثالهم بود. بعد از واژه عزیز کذایی تعدادی کاغذ ریش ریش شده و به هم چسبانده شده هم مستندات بود. مستنداتی که تا همین امروز صحت اصالت و یا حتی درستی ترجمه آنها زیر یک علامت سوال بزرگ و چندش آور قرار دارد. به هر حال، بر اساس همین توهمات وی از ماموریت سیاسی خارج از ایران احضار و بازداشت می شود و بعد از بالغ بر یک سال حبس انفرادی مثل مابقی دادگاه های سیاسیون بدون حضور وکیل مدافع و طی روند طبیعی آئین دادرسی محاکمه و محکوم به اعدام می شود. بعدها رافت اسلامی! شامل حال وی گردید و این حکم به حبس ابد مبدل شد و در نهایت با رعایت کامل رافت اسلامی 27 سال یعنی تمامی دوران جوانی خود را در زندان سپری نمود. این کابوس تنها کابوس آقای امیر انتظام نبود بلکه کابوسی مشترک برای همه ملت ایران بود. کابوسی که تا امروز ادامه داشته است. کابوس قربانیانی که هر از چندگاهی به تور صیاد می افتند و جوانی خود را پشت میله های زندان سپری می کنند.
اما در مورد صحت اسناد بدست آمده از سفارت آمریکا در تهران، ذکر یک نکته به روشن شدن مبحث کمک می کند. در گذشته و در یکی از یادداشت هایم اشاره ای کوتاه داشتم به این موضوع که سفارت آمریکا در ایران قبل از اشغال، یک بار توسط اعضای یک گروه چریکی چپ گرا مورد حمله قرار گرفت که بر حسب اتفاق من برغم سن کم شاهد ماجرا بودم، چرا که پدرم که در آن زمان فرمانده دژبان مرکز بود به درخواست مهندس بازرگان برای آزاد سازی سفارت مداخله نظامی نمود. البته همزمان شادروان سرهنگ توکلی هم که در آن مقطع رئیس ستاد ارتش بودند نیز در صحنه حضور داشتند. می خواهم بگویم سفارت آمریکا در تهران بخوبی از اوضاع نابسامان و قمر در عقرب حاکم بر فضای سیاسی و احتمال حمله مجدد تندروهای وابسته به نظام مطلع بود. لذا نه منطق یک سفیر کارکشته همچون آقای سولیوان –سفیر وقت آمریکا در ایران- که منطق هر انسان عاقل و بالغی حکم می کند که کلیه اسناد و مدارک موجود در سفارت، قبل از ماجرای اشغال و گروگانگیری از بین رفته باشد و در حقیقت آنچه باقی گذاشتند مشتی سند مرده و تفاله اطلاعات بوده است. از یک منظر آنچه می خواستند باقی بماند را باقی گذاشتند!، بدیهی است که این اسناد فاقد هر گونه ارزش سیاسی یا حقوقی و بتبع آن غیر قابل استناد در محاکم قضایی بوده و هست. چه در مورد آقای امیر انتظام و چه در موارد دیگر.
برهمین اساس، از همان ابتدای ماجرا، یعنی سال 58، همه مدافعین حقوق بشر و فعالان سیاسی از جمله شاخص ترین آنها شادروان مهندس بازرگان، اتهام جاسوسی را مردود و بازداشت آقای امیرانتظام را بر اساس انگیزه های سیاسی اعلام نمودند. یکی از روایت ها علت اصلی بازداشت و محاکمه آقای امیر انتظام را مخالفت با تشکیل مجلس خبرگان به جای مجلس موسسان قانون اساسی که وعده آیت‌الله خمینی به مردم در اولین سخنرانی اش پس از ورود به ایران بود می داند. و بسیاری حرف و حدیث های مرتبط با لابی های سیاسی و کثافت کاری های سیاسی سران نظام. همان هایی که 40 سال گذشته بر خر قدرت سوار بوده اند و هنوز پیاده نشده اند.
در طول همه این سالها، در مقاطعی حضرات اصلاح طلبان چه دوره اول مربوط به آقای خاتمی و چه بعد در دوره آقای روحانی تلاش زیادی کردند که با ژست دلجویی از این چهره نامدار سیاست ایران سوء استفاده تبلیغاتی کنند. تا جایی که بیاد دارم شکر خدا هر بار به در بسته خوردند و رسوا شدند.
اما نکته مهم که شاید برجسته ترین نقطه زندگی شادروان امیرانتظام است و نیت من از نگارش این متن. نکته ای که عمال تبلیغات چی نظام خصوصا در جبهه اصطلاحا اصلاح طلب بارها تلاش کردند و می کنند که مورد سوء استفاده قرار دهند اینکه، نقل به مضمون از آقای امیرانتظام اینگونه روایت می کنند: «فراموش نکرده ام، اما بخشیده ام». عیادت بزرگمنشانه وی از محمدی گیلانی، جلاد شناخته شده حکومت اسلامی و قاضی دادگاه وی، (که از دست آقای احمدی نژاد نشان افتخار گرفت) هم ظاهرا موید همین باور است. اما بنظر من این تحریف نیت واقعی مرحوم امیرانتظام است. آقای امیر انتظام با عیادت از گیلانی که بعدا به عذرخواهی و حلالیت طلبی گیلانی از وی منجر گردید صرفا چهره واقعی این جلاد و همفکرانش را به مردم نشان داد و با صدایی که همه جهان شنید اعلان کرد که گیلانی و گیلانی ها، ایدئولوژی آنها و حکومتی که او در مقطعی از زمان نقش جلادش را بازی میکرد تا چه حد زبون و خوار و بی ارزشند. او از این طریق باور قلبی اش به لزوم استقرار حکومت قانون و عدالت را به حکومت ظلم و جور نشان داد. باوری که او 27 سال از زندگی اش را برایش هزینه نمود. باوری که او را سه دهه از عزیزترین هایش یعنی فرزندانش دور نگه داشت.
آقای امیر انتظام بعنوان یک سیاستمدار کارکشته و قدیمی ترین زندانی سیاسی حکومت اسلامی بهتر از هر کسی می دانست که بعنوان یک انسان معتقد به عدالت می تواند ظلم روا داشته بر خود را در ذهن خویش بزرگوارانه ببخشد، اما هیچ آزادیخواهی حق ندارد ظلم روا داشته شده در حق مردم را ببخشد.
نتیجه فراموش کردن و بخشیدن اهل ظلم و ستم، استمرار حکومت ظلم است. این روزها نرگس محمدی، نسرین ستوده، عبدالفتاح سلطانی و بسیاری دیگر در سلول هایی مشابه سلول امیرانتظام روزگار سپری می کنند. اگر فراموش کنیم یا ببخشیم حکم برائت گیلانی و لاجوردی و موسوی اردبیلی و خلخالی و سعید امامی و پورمحمدی و دری نجف آبادی و لاریجانی و امثالهم را صادر کرده ایم. قبلا بارها اعلام کردم و اینجا هم می گویم و اگر لازم باشد هزاران هزار بار دیگر تکرار می کنم، نه فراموش می کنیم و نه می بخشیم. صبر می کنیم، صبر می کنیم تا زمان اجرای عدالت فرا برسد. صبر می کنیم تا فرشته عدالت به ایران باز گردد.
باور دارم که آن روز خیلی دور نیست. دور نیست روزی که دادگاهی بین المللی همچون دادگاه های بین المللی معروف تاریخ –نورنبرگ، توکیو، یوگسلاوی سابق…- با نام دادگاه ایران اینبار در خود ایران تشکیل شود و به گمانم افرادی که در آن به محاکمه کشیده خواهند شد و شرح کیفرخواست ها و اسنادی که ارائه خواهد شد محکومین نورنبرگ را رو سفید خواهد کرد! در این دادگاه شاکی پرونده همه ملت ایران است و کیفر خواست، «جنایت علیه بشریت» و متهمین سران حکومت اسلامی. در میان آنها چه بسیارند جماعت دیروز جاسوس و وطن فروش و بازجو و قاتل که امروز به کسوت اصلاح طلب در آمدند و در وصف امثال امیرانتظام مدیحه سرایی می کنند و سنگ مظلومیت امثال نسرین ستوده و نرگس محمدی و عبدالفتاح سلطانی و دیگر زندانیان سیاسی را به سینه می زنند. مردم فراموش نمی کنند اما اگر بدلایلی فراموش کنند ما یادآوری خواهیم کرد…
…………………………………
از صمیم قلب به خانواده محترم شادروان مهندس عباس امیرانتظام، خصوصا همسر فداکار و گرامی ایشان سرکار خانم الهه امیرانتظام (میزانی) که در تمام طول زندگی پر مشقت این مرد بزرگ همچون کوهی استوار کنارش ایستاد تسلیت می گویم. روحش شاد و قرین رحمت الهی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)