«کارهای خانه»، یکی از آن موضوع هایی است که خود زنان که هیچ، حتی برابری طلبان هم انگار ترجیح می دهند راجع به آن کمتر بگویند و انرژی شان را برای از «برابری» گفتن، صرف مقولات دیگری کنند. حتی خوانده ها و شنیده های دور و بر را هم که کنار بگذاریم و برویم سراغ کتابها و تاریخچه ی فمینیسم، می بینیم که نه همه ی نحله های فمینیسم بلکه اغلب این فمینیسم مارکسیستی بوده که مشخصا به موضوع “کار خانگی” پرداخته است.

آیا کار خانگی، “کار” محسوب می شود؟

عناوینی مثل «خانه داری» یا «کارهای خانه» هم نمی توانند «کار» بودن کار خانگی را به حاشیه برانند و آن را از مختصات «کار» – در معنای تخصصی اش – تهی کنند. در جامعه شناسی، تفاوت کار و عمل، در تقیدیست که کار دارد، بر خلاف عمل که داوطلبانه و بی هیچ قید یا اجباریست. علاوه بر تقید داشتن کار خانگی، این کار هرچند جزو مشاغل «خدماتی» به نظر می رسد و نه مولد، اما اگر به آن هزینه ای که می توانست صرف انجامش شود، اما صرف نمی شود و در واقع پس انداز می شود توجه کنیم، می بینیم که کار خانگی، کاریست مولد و سهم مهمی در اقتصاد کشور دارد. اگر ارزش مادی کار خانگی را در این اقتصاد آشفته و متورم سال 91 محاسبه کنیم حتما به رقم جالب توجه تری می رسیم؛ اما به خاطر دارم که در سال 84، روزنامه نگاری برای میانگین ارزش کار خانگی به رقم 350 هزار تومان رسیده بود.

به عبارتی اگر در خانه ی شما، غذایتان را آشپز آماده کند (یا غذای آماده بخرید)، ظرفهایتان را خدمتکار بشوید، لباسهایتان را برای شستشو و اتوکشی به اتوشویی ببرید، و کل خانه تان را خدمتکار یا کارگر تمیز کند، هفت سال پیش، و بر اساس شاخص قیمتها در سال 84، می بایست بابت این خدمات ماهیانه 350 هزار تومان می پرداختید. در حالی که این کار عموما رایگان در خانه ها انجام و هزینه اش برای خانواده ذخیره می شود.

کسانی که به کار خانگی می پردازند، چه آن را وظیفه ی خود بدانند یا ندانند، و چه از انجامش شکایتی داشته باشند یا نداشته باشند، عموما بر سر یک چیز اتفاق نظر دارند؛ و آن اینکه این کارها، کارهایی هستند «خسته کننده، تکراری و بی دستمزد». تنها مزیت کار خانگی بر سایر مشاغل، در این است که نظارت دقیقی بر آن صورت نمی گیرد و فرد در انجامش تا حدی آزادی عمل و اختیار سرعت انجام کار دارد که البته این آزادی عمل، در انجام دادن یا انجام ندادن نیست، بلکه صرفا در چگونه انجام دادن است؛ و اختیار در سرعت انجام کار هم یک بازه ی زمانی «مشخصی» دارد، و منظور این نیست که مثلا می توان ظرفهای امروز را آخر هفته شست یا لباسهای امروز را دو روز دیگر اتو کشید. می بینیم که کار خانگی، در «کار» بودنش، تقریبا تفاوت زیادی با کارهای دیگر ندارد. به جز اینکه کارهای دیگر، در زمان مشخصی «تمام می شوند» و به عبارتی ساعت کار دارند و مهمتر اینکه کارهای دیگر، حقوق و دستمزد دارند. دو ویژگی ای که کار خانگی، از این دو بی بهره است.

این «کار» بی دستمزد و خاموش را چه کسی انجام می دهد؟

نه در ایران که در همه جای دنیا وقتی از «کار خانگی» حرف می زنیم، پیداست که به طور ضمنی به چه کسانی اشاره می کنیم. هر چند که امروزه در انجام کار خانگی، مردان هم به زنان «کمک» می کنند، اما همانطور که از جمله ی قبل هم پیداست مردان فقط کمک می کنند، و همچنان اعتقاد راسخ و محکمی وجود دارد که این کارها اساسا وظیفه ی زنان است، و در صورتی که هرگونه قصوری در انجامشان رخ دهد، معمولا این قصور را به بی مسئولیتی «زن خانه» حواله می دهند.

اینکه از چه زمانی مفهوم «کار خانگی» شکل گرفت و زنان و مردان که تا دیروز در کنار همدیگر کشاورزی و باغبانی و حتی صنعتگری می کردند، چطور یکباره از هم جدا شدند و یکیشان که مرد نبود در خانه ماند و دیگری که مرد بود به اشتغال بیرون از خانه رو آورد، سوالهاییست که البته جوابشان تاثیری شاید در کل این مبحث ندارد و نه کار خانگی را از دوش زنان برمی دارد و نه از سختی اش کم می کند. اما با این حال جالب است دانستن اینکه انقلاب صنعتی، که آغاز گر این جدایی به حساب می آید و زن را در خانه نگهداشت و کارش را هم در خانه پست و کم ارزش جلوه داد و مرد را راهی کارخانه ها کرد تا به کارهای «مهم و بزرگ» بپردازد، هرجا که به نیروی کار بیشتری نیاز داشت و مثلا در زمان جنگ که بخشی از نیروی کارش را از دست می داد، زنان و حتی کودکان را به کار می گرفت و هر وقت که مردان از جنگ باز می گشتند، زنان را به راحتی از کارخانه ها بیرون می کرد تا به «کارِ خانه» برسند. حتی انقلاب صنعتی هم متوجه بود که «کار»، زن و مرد (یا حتی کودک و بزرگسال) نمی شناسد، و بسته به منافعش هر دو جنس را به خدمت می گرفت. اما اینکه چرا جامعه همچنان و همیشه اصرار بر زنانه یا مردانه دیدن کارها داشته، و مخصوصا بر زنانه دیدن «کار خانگی» تاکید می کند، سوالیست که به قوت خود باقیست.

زنان اگر بیرون از خانه شاغل نباشند، معنایش این است که درون خانه، به «کار خانگی» می پردازند، یا به عبارتی خانه دارند. در مورد «کار خانگی» ای که این دسته از زنان انجام می دهند، معمولا نمی توان اعتراضی کرد چرا که از جانب مردان، کار خانگی آنها شکلی از تقسیم کار است. «من بیرون از خانه کار می کنم، تو هم درون خانه» و اسم این می شود تقسیم کار! اما مسئله وقتی حادتر می شود که زنانی که بیرون از خانه شاغلند هم، عموما درون خانه مجبورند که به هر حال، «کار خانگی» را هم به شکلی انجام دهند. آن خوش شانس هایشان همسرانی دارند که در این کارها «کمکشان» می کنند – نه اینکه در برنامه ریزی مدونی مردان شاغل و زنان شاغل، کار خانگی را بین خود تقسیم کنند بلکه مردان فقط در بعضی کارها به زنان «کمک» می کنند -. زنان بد شانس هم که از داشتن چنین همسرانی محرومند، همه ی کار خانگی را خودشان به تنهایی به عهده می گیرند؛ و یا اگر فرزند دختری هم داشته باشند، بخشی از آن را بر دوش دخترانشان می گذارند، تا از همان دوران رشد فرزندان، چرخه ی این سنتهای پدرسالار را حفظ کرده باشند! حتی اگر خودشان همیشه از این چرخه متضرر شده اند.

و البته «خانه داری» مقوله ای جدا از «بچه داری»ست؛ این زنان نه تنها در بیرون از خانه شاغلند، و نه تنها مجبورند به کارهای خانه مثل آشپزی و شست و شو، جارو کشیدن و تمیز کردن و غیره بپردازند، بلکه در این میان باید از فرزندانشان هم مراقبت کنند. و علاوه بر این، آنها همسری هم دارند که طبق سنتهای کهن، همیشه باید رضایت او را هم در نظر داشته باشند وگرنه گاهی ممکن است «با همفکری او» به این نتیجه رسانده شوند (!) که از شغل بیرون از خانه دست بکشند و به خانه و فرزندان برسند. مردانی که عموما متوجه ارزشمندی «استقلال مالی» برای زنان نیستند، به راحتی حکم به در خانه ماندن زنان می دهند، و البته زنانی هم هستند که داشتن دو شغل را به سه شغل ترجیح بدهند و در خانه بمانند، مخصوصا که بازار کار هم چندان استقبال گرمی از زنان نکرده و نمی کند.

آیا زنان به این وضع معترضند؟

اما سوال اصلی این یاداشت، این نیست (یا “فعلا” این نیست) که این بی عدالتی و ظلم مضاعف، چرا در حق زنان انجام می شود و چطور می توان آن را از بین برد یا از آن کاست؛ بلکه سوال این است که ما چرا از «کار خانگی» کمتر می شنویم و چرا کمتر زنیست که به این وضعیت ناعادلانه آشکارا اعتراض کند؟ شاید اگر بحث ما بر سر حق «شهادت دادن» زن بود که اعتبارش نیمی از شهادت دادن مرد است، یا اگر بر سر حق طلاق بود یا دستمزد کمتر در ازای کار برابر با مردان، می شد گفت که چون همه ی زنان از نزدیک با این مسائل برخورد نمی کنند و مستقیما از آنها متضرر نمی شوند، چندان نسبت به ناعادلانه بودنش آگاهی ای به دست نمی آورند و نهایتا اعتراضشان هم چندان جدی و فراگیر و جزو خواسته های اصلیشان نیست؛ اما بر خلاف اغلب مسائل تبعیض آمیز دیگر، فراگیر بودن کار خانگی به اندازه ایست که می توان گفت تقریبا همه ی زنان در زندگیشان از نزدیک با آن روبرو می شوند، و البته تقریبا همه ی آنها بر ناخوشایند بودن و خسته کننده و بی مزد و مواجب بودن آن اتفاق نظر دارند.

اما اینکه چرا با این وجود، عموما از تبعیض آمیز بودنش گله ای نمی کنند، و معمولا این کار را با همه ی سختی و وقتگیر بودن و ناخوشایندی اش انجام می دهند و به گلایه های خودمانی با دیگر زنان بسنده می کنند، سوالیست که امیدوارم با همفکری شما به جوابی کاملتر و قانع کننده تر برای آن برسیم؛ اما شاید بد نباشد که حدسیات خودم را هم برای پاسخ به آن در اینجا بیاورم.

شاید یکی از دلایل این باشد که کمتر زنیست که حاضر باشد برای خانواده ی خود از نقش «همسری فداکار» و «مادری مهربان» بگذرد. زنی که تلاش کند بارِ «کار خانگی» را از دوش خودش به تنهایی، بردارد و آن را عادلانه تر بین خود و دیگر اعضای خانواده قسمت کند، موقعیت خودش را به عنوان یک «زن خوب» – که با دلسوزی و فداکاری و بی چشمداشت، زندگی اش را وقف خانواده اش می کند، به خطر می اندازد. چنین زنی از الگوی مطلوب «همسر» و «مادر» فاصله می گیرد، و نامطلوب بودن اعتراض و عصیان او نسبت به نقشهای سنتی ای که نمی خواهد به تنهایی ایفا کند، با احتمال بالایی او را از حمایتها یا حتی محبوبیتش برای خانواده اش، محروم می کند. زن ترجیح می دهد دهها سال، هر روز و هر روز به انجام کار خانگی ای که به آن خو کرده ادامه دهد، به جای اینکه علاقه و حمایت همسرش را از دست بدهد، برای فرزندانش مادر بی مسئولیتی به نظر برسد، و احتمالا چهره ی خودش را نزد دوستان و آشنایان و اقوام تخریب کند.

دلیل دیگر که به شکلی مرتبط و پیوسته است به دلیل قبلی، می تواند تداوم و همیشگی بودن «کار خانگی» باشد. اگر اعتراض زن در مقابل ناعادلانه بودن این به اصطلاح «تقسیم کار»، با مقاومتی از سوی خانواده اش روبرو شود و پذیرفته نشود، تکرار این اعتراض معمولا تا جایی پیش می رود که زن هزینه ای که می دهد را (اعتراض و از دست دادن موقعیتش به عنوان «زن خوب و سازگار» ) متناسب با سودی ببیند که به دست می آورد. زنی که بناست به طور مثال دو روز مشخص در هفته را، هر هفته به همسرش یادآوری کند تا او آشپزی کند، و هربار با اکراه همسرش در مقابل انجام دادن یکی از چندین کار خانه روبرو شود، بعید نیست که بعد از مدت کوتاهی از خیر این اعتراضها بگذرد، چرا که می بیند کار خانگی هر روز تکرار می شود، و او انگار باید هر بار اعتراضش را تکرار کند، و در مقابل هم کار معمولا «بی کیفیتی» را به اضافه ی ناخرسندی و غرولندهای ضمنی خانواده اش به دست بیاورد.

دلیل سوم می تواند همراهی نکردن مردان باشد و بیشتر شدن هزینه ای که به واسطه ی این همراهی نکردن، زن باید برای اعتراضش بپردازد. دیگر حقوقی که زنان برای به دست آوردنشان می جنگند، معمولا حقوقی هستند که مردان هم در رسیدن زنان به این حقوق، شاید حمایتگر و موافقند. اما تقسیم عادلانه ی کار خانگی بین اعضای خانواده و برداشتن بار آن از روی دوش زن، «عملا» برای مردان هزینه ای دارد، و آن هزینه قبول و انجام بخشی از این کارهاست.

چیزی که شاید الگوی سنتی خانواده ی ایرانی، آن را هیچوقت از مرد نخواسته، و او هم برای انجام این کار، باید عملا جلوی چیزی بایستد و جدا از انرژی ای که این کارها از او می گیرد (چرا که اینجا دیگر با تئوری دادن در باب تساوی حقوق انسانها روبرو نیستیم، بلکه با انبوهی از ظرفها یا لباسهای نشسته، غذای آماده نشده، خانه ی جارو نشده، اثاثیه ی گردگیری نشده و … روبروییم)، او باید دست به کارهایی بزند که احتمالا او را از نقش مطلوب سابقش به عنوان «مرد خانواده» دور می کند. مردان، در مواجهه با کار خانگی، کمتر از هر زمان دیگری، در کنار زنان هستند و از حق آنها به عنوان یکی از اعضای خانواده که نمی بایست همه ی وظایف خانه به عهده ی آنها باشد، دفاع نمی کنند.

اما با همه ی این احوال، آگاهی نسبت به این امر که کاری «همیشگی، ناخوشایند، و بی دستمزد»، تحت هیچ عنوانی شایسته نیست که وظیفه ی اول و آخر یک «جنس» به حساب بیاید، به باور من آنقدرها مهم و قابل توجه هست، که تقریبا به هیچکدام از این دلایل نمی توان به کلی از آن گذشت و نادیده اش گرفت و با همه ی نادرستی اش به آن تن داد. دلایل اینکه ما کمتر صدای اعتراض زنان را به انجام «کار خانگی» می شنویم، به نظر شما چیست؟

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)