بیش از هشت هزار پناهجو، از کشورهای مختلف عربی، آفریقایی؛ افغانستان و نیز ایران در این کمپ، در شرایطی غیر بهداشتی و غیر انسانی، زندگی می کنند.

زنان و مردان مجرد، کودکان بی سرپرست و زیر سن قانونی، زنان باردار، خانواده‌هایی با کودکان خردسال، و حتی نوزادان نیز در این کمپ در شرایطی بسیار بد، در چادرهایی بدون هیچگونه امکانات اولیه زندگی می کنند.

خانواده ها، زنان و کودکانی که از دریای نامهربان اژه گذشته اند و به امید یافتن پناهگاهی امن در مهد دموکراسی دنیای امروز، اروپا، خود را به این جزیره در یونان رسانده‌اند.

اما شرایط این اردوگاه به قدری بد است که به جرات می توان آن را با اردوگاههای آلمان نازی مقایسه و تشبیه کرد.

 شمار ساکنان این اقامت‌گاه از ظرفیت آن بسیار بیشتر است. این اردوگاه مخوف که به راستی شبیه به اردوگاههای آلمان نازی است ظرفیت گنجایش دو هزار نفر را دارد اما اینک جمعیتی بالای هشت هزار نفر در آن زندگی می کنند. مدت زمانی که پناهجویان باید در این کمپ نگهداشته شوند تا سرنوشت‌شان مشخص شود، معلوم نیست.

آفتاب سوزان جزیره، روزهای به شدت گرمی را برای ساکنان درون چادرها به همراه می آورد، حال آنکه شبهای جزیره به شدت سرد است و این چادرهای بدون امکانات گرمایشی خواب را از چشمان ساکنان سرما زده‌ی آن می رباید.

در این چادرها تشک وجود ندارد و حتی  پتو نیز به اندازه کافی موجود نیست. حتی در بسیاری از موارد جایی برای خوابیدن نیز نیست. چرا که لوازم شخصی ساکنین نیز بخشی از فضای این چادرهای کوچک را اشغال می کند.

این اردوگاه پناهجویی، در مجموع، تنها چند ساعت در شبانه روز آب دارد و در تمام مدت طول شب تا صبح فردا  و نیز حد فاصل ظهر تا عصر آب این اردوگاه قطع است. روزهای شنبه و یکشنبه زباله های این اردوگاه جمع آوری نمی شوند و تا صبح دوشنبه کوه عظیمی از زباله در این اردوگاه انباشت می شود.

اردوگاه سیستم فاضلاب ندارد و آب آلوده فاضلاب در سطح اردوگاه جاری است. کودکان بسیاری را می بینید که بر روی این آبهای آلوده در حال بازی کردن هستند.

 به دلیل نبودن سرویس های بهداشتی مناسب و کافی، بیماری های عفونی و واگیردار بسیاری دامن این پناهجویان، به ویژه کودکان، را گرفته است.

اکثر کودکان این اردوگاه روزها و هفته ها اسهال شدید دارند و به شدت بیمارند. به دلیل آلودگی بسیار زیاد این محیط، بسیاری از کودکان در این اردوگاه از تب و عفونت شدید رنج می برند.

در بیرون از کمپ یک کلینیک صحرایی متعلق به پزشکان بدون مرز قرار دارد که هر روزه می توانید صورتهای رنگ پریده و بی جان کودکان نحیفی را که از تب و اسهال شدید در خطر هستند را در آنجا ببینید.

علاوه بر بیماریهای جسمی، بیماریهای روحی و روانی نیز دامنگیر این کودکان و سایر ساکنین اردوگاه موریا شده است. خدمات روانشناسی و مشاوره در کمپ به شدت ضعیف است و به دلیل کمبود نیروی متخصص در کمپ وقت های مشاوره برای دو تا سه ماه بعد داده می شود.

از روز چهارشنبه (۲۷/۶/۲۰۱۸) به مدت سه روز آسمان جزیره به شدت بارانی بود. خانواده ها، زنان و کودکان در چادرهایی تابستانی و نامناسب، در زیر باران بسیار شدید جزیره، با لباسها و چادرهایی خیس و آبگرفته چشم به لطف آسمان دوخته بودند تا شاید از سر ترحم هم که شده بند آید.

نفیسه، زنی باردار و پناهجوی جوان افغان که مادر سه کودک سه ساله، چهار ساله و شش ساله است، در حالی که در زیر باران سیل آسای جزیره چادر و تمام پتوها و لباسهایشان خیس شده است با گریه می گوید: «حتی خدا هم ما را فراموش کرده است. هیچ کس ما و طفلان ما را نمی بیند. ما به امید انسانیت مردمان اروپا به اینجا پناه آورده ایم. اما آنها من و همسرم و طفلان بی گناهم را درون یک چادر بسیار کوچک، که حالا سه روز است همه جایش خیس شده، رها کرده اند و همانند حیوان با ما رفتار می کنند.»

هر سه کودک نفیسه به شدت بیمارند و از تب و اسهال رنج می برند. نفیسه هم دچار افسردگی و مشکلات روحی شده است و نگران کودکان بیمار و جنین درون شکمش است.

مریم، پناهجوی جوان دیگری است از ایران. وی به همراه همسر و پسر دو و نیم ساله اش مدتی است که در این اردوگاه زندگی می کنند. رادین، کودک خردسال مریم نیز امروز هفده روز است که بیمار است. رادین نیز اسهال شدید دارد و در تب بسیار بالا می سوزد. مادرش در حالی که به شدت گریه می کند می گوید: «نزدیک به سه هفته است که رادین به اسهال شدید مبتلا شده. پزشکانِ درون کمپ فقط می گویند آب بده تا آب از دست رفته بدنش جبران شود. در این سه هفته تنها هشت عدد پودر او آر اس داده اند.  پسرم دیگر حتی توان نشستن هم ندارد. بی جان و بی حرکت دراز کشیده و دیگر حتی گریه هم نمی کند. پزشکان درون کمپ حتی نگاه هم نمی کنند. یعنی اصلا اجازه نمی دهند که دکتر را ببینیم. تعدادی انترن ورودی درب دکتر ایستاده اند و اگر آنها تایید کنند می توانیم دکتر را ببینیم و اگر آنها اجازه ندهند نمی توانیم دکتر را ببینیم. مرد جوانی که انگلیسی را با لهجه بریتانیایی صحبت می کند به من می گوید نمی توانی هر شب بیایی و دکتر  را ببینی. گفتم پسرم هنوز دارد از تب می سوزد. حتی با داروی تب بر هم بالای سی و نه درجه تب دارد. تا وقتی پسرم درمان نشود مجبورم بیایم. اما در جواب می گوید می توانی فردا صبح به پزشکان بدون مرز مراجعه کنی.»

این زن جوان ایرانی در ادامه می گوید: «ظاهرا تنها این پزشکان بدون مرز هستند که در بیرون از محوطه کمپ بدون محدودیت گذاشتن بچه ها را ویزیت می کنند.»

به دست آوردن آب و غذا هم در این اردوگاه پناهچویی به شدت سخت است. هر روزه بر سر صف های طولانی آب و غذا درگیریهای بسیاری رخ می دهد. همین دیروز زنی باردار در زیر بار حمله های دیگران بر سر غذا از حال رفت.

ناصر، پناهجوی افغان می گوید: « کیفیت غذاها بسیار پایین است. برنجها تقریبا همیشه خام و نیم پز هستند. اصلا نمی شود آنها را خورد. باید اجاق و قابلمه داشت تا بتوان برنجها را گذاشت دم بکشند. برای همین غذاها هم همیشه دعوا می شود. در هفته فقط یک بار برای شام همراه با تخم مرغ گوجه می دهند که آن شب هم انقدر دعوا و درگیری می شود که نمی شود شام گرفت. عربها در صف آب و غذا دعوا راه می اندازند. یک نفر می آید نوبت می گیرد، بعد موقع غذا دادن می بینی سی چهل نفر دیگر می آیند با او در صف می ایستند و غذا می گیرند. اگر اعتراض بکنیم دعوا می شود. آنها چون تعدادشان زیاد است دسته جمعی حمله می کنند و می زنند. پلیس هم کاری نمی کند. به پلیس که اعتراض می کنیم، می گوید ما از اینها فیلم می گیریم و برای اتحادیه اروپا می فرستیم تا ببینند ما چه وحشی هایی را در اینجا نگداشته ایم.»

این پناهجوی افغان ادامه می دهد که: «همین چند شب پیش عربها نیمه شب به چادر یک نفر که در صف غذا با او دعوا کرده بودند رفتند و او را در خواب کشتند.»

به کسی اجازه عکسبرداری و فیلمبرداری از این کمپ داده نمی شود و اگر ماموران امنیتی کمپ گوشی موبایل یا دوربینی را در حال فیلمبرداری ببینند آن را گرفته و خرد می کنند.

اقامت‌گاه پناهجویان در جزیره لسبوس بارها شاهد درگیری‌هایی خونین میان ساکنان با هم، زد و خورد پناهجویان با پلیس و حرکت‌های اعتراضی کسانی روبرو بوده که ماه‌ها و حتی سالها بلاتکلیف در این کمپ مانده‌اند.

از آنجا که این افراد نه راهی به پس دارند و نه راهی به پیش، در شرایط روحی بسیار بدی نیز قرار دارند. شرایط روانی بیشتر این افراد بسیار بد است و اقدام به خودکشی در میان زنان این اردوگاه زیاد انجام می شود.

تا کنون زد و خوردهای بسیاری میان ملیت‌های گوناگونی که در این اقامتگاه مجبور به زندگی در کنار یکدیگر شده‌اند، رخ داده است.

یکی از ایرانیان ساکن این کمپ می گوید که عربها وقتی آنها از جلوی چادرشان  رد می شوند به آنها سنگ پرتاب می کنند. پناهجوی ایرانی دیگری می گوید که افغانهای درون کمپ به دلیل مسیحی بودنشان آنها را اذیت می کنند و می گویند  کسی که از اسلام بیرون رفته حکمش مرگ است. وی می گوید: «چند نفر از افغانها آمدند جلوی چادر ما و برای من از طالبان و حقانیت طالبان گفتند. به من گفتند راه طالب و روش طالب راه حق و حقیقت است. طالب دوستدار اسلام است و برای حفظ حیثیت اسلام هر کاری می کند. شما که از اسلام خارج شدید بد نام کننده اسلام هستید. بد نام کننده اسلام تنها مجازاتش مرگ است. حکومت شما به حق شما را زندانی و اعدام می کند. و وقتی از او پرسیدم تو طالب هستی؟ با لبخندی جواب داد: طالب همه جا هست.»

یک پناهجوی مسیحی افغان می گوید: «وطندارانم (هموطنانم) مرا تهدید به مرگ می کنند. از ترس آنها صلیب خود را از گردن گرفته ام. مرا تهدید کردند که من و همسرم را می کشند.»

پروین، زن جوان ایرانی اهل اهواز که نوزادی چهار ماهه دارد، می گوید: «اینجا مردان مجرد را درون کانکس گذاشته اند و ما خانواده ها درون چادر. دخترم تنها چهار ماه دارد، الان سه روز است که در زیر باران مانده ایم. در این کانکس ها مردان مجرد افغان هستند. آنها تا صبح مشروب می خورند و «ناس» (نوعی مخدر) می خورند و عربده می کشند. از شدت ترس و اضطراب، تا صبح نمی توانم بخوابم. دخترم هم از اینهمه سر وصدا و عربده آنها مدام گریه می کند. هیچ کس هم نیست که به مشکلات ما رسیدگی کند.»

مصیبت ها و اتفاقاتی که در خاموشی و بی صدایی خبری، در این اردوگاه پناهچویی رخ می دهد مربوط به دوران هیتلر و آلمان نازی نیست، بلکه دقیقا در همین دوران امروزین ماست. در روزگاری که داعیه حقوق بشر و کرامت انسانی گوش فلک را کر کرده، در همین اروپا، در بیخ گوش مدافعین حقوق بشر و بنیادهای حقوق بشری  در حال رخ دادن است.

اردوگاه جهنمی موریا، یک جهنم واقعیست که تاریخ و آیندگان در مورد آن قضاوت خواهند کرد.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)