اشتباه نکنم در طول سالها این بار دومی است که به یک پرونده قدیمی رجوع و به بخش هایی از آن استناد می کنم. علت این یادآوری آنکه، چند روز قبل همسر خانم نسرین ستوده خبر از بازداشت دوباره وی داد. بلافاصله بعد از اعلان خبر، بسیاری از فعالان مدنی سیاسی این اقدام را محکوم کردند و سازمان های بین المللی مدافع حقوق بشر کمپین های حمایت از وی به راه انداختند. برغم آنکه همسر خانم ستوده در بدو امر اعلام کردند که مامورین جلب دلیل بازداشت را تحمل حکم 5 سال حبس تعزیری صادر شده از جانب دادگاه انقلاب عنوان کردند؛ با توجه به سابقه قوه قضائیه ایران شخصا ترجیح دادم چند روزی از ماجرا بگذرد، با این امید که همچون برخی از بازداشت های خودسرانه که صرفا جهت قدرت نمایی و ارعاب فعالان صورت می گیرد و بعضا بعد از چند ساعت یا چند روز به آزادی می انجامد در این مورد هم چنین عمل کنند. اما متاسفانه چنین نشد، لاقل تا الآن. مضافا، در خبررسانی های بعدی معلوم شد که این بازداشت پیرو شکایتی از جانب دادستانی کاشان صورت گرفته و مربوط به دفاع خانم ستوده از یکی از موکلینش بوده.
خانم ستوده را همه می شناسند و نیازی به معرفی من نیست، اما باختصار این بانوی ایرانی حقوقدان، وکیل دادگستری، فعال اجتماعی خصوصا در عرصه دفاع از حقوق زنان و کودکان، عضو کانون مدافعان حقوق بشر … که سابقه وکالت بسیاری از دیگر فعالان مدنی و سیاسی، از جمله خانواده قربانیان سال 88 و همین اواخر دختران خیابان انقلاب را در پرونده خود دارد. وی بین سالهای 89 تا 92 بمدت سه سال زندان اوین را هم تجربه نموده. تجربه ای تلخ برای خود وی و همسر و خانواده اش و تلخ تر برای خانواده فعالان سیاسی، مدافعین حقوق بشر و همه آزادیخواهان ایران.
یقین دارم که مطابق معمول اتهاماتی واهی برای وی خلق خواهند کرد. این سنت چهل ساله قوه قضائیه ایران و دادگاه های انقلاب است که تا امروز ادامه داشته و ظاهرا پایانی برای آن متصور نیست. اما بعد از گذشت چهل سال حال دیگر بر هیچکس پوشیده نیست که بازداشت افرادی همچون خانم ستوده بدلیل حمایت ها و دفاعیات وی از حقوق موکلین مظلوم و بی گناهش است. در انقلاب شوالیه های پرچم سفید صلح در دست که بعدها از جانب مردم کوچه و بازار به دختران خیابان انقلاب معروف شدند، خانم ستوده تمام قد و بدون هیچ واهمه ای پای در میدان گذاشت و با قبول وکالت آنها عملا سیبل تندروها شد. این در حالیست که برخی از همکارانش از جمله آنهایی که امروز در لیست وکلای مورد وثوق و تایید شده قوه قضائیه برای وکالت پرونده های امنیتی سیاسی هستند، لالمونی خودخواسته گرفته بودند و یا حتی بعضا در سنگر مقابل جامعه نشسته و زیر پرچم ظلم سینه می زدند و می زنند.
در اینجا بدنبال بازخوانی و تحلیل حوادث و اتفاقات گذشته نیستم بلکه تنها مقایسه ای گذرا خواهم داشت در راستای یادآوری به قوه قضائیه نظام حاکم. مقایسه ای میان وضعیت وکلای دو پرونده، یکی مربوط به سال 1342 و دیگری مورد این بحث، یعنی خانم ستوده (و همکار ایشان آقای عبدالفتاح سلطانی که مدتهاست در حبس و تبعید بسر می برد).
در جریان محاکمه سران نهضت آزادی در دادگاه نظامی سال 1342، که متهمین آقایان مهدی بازرگان، سید محمود طالقانی، یدالله سحابی، عزت الله سحابی و… بودند، وکلای مدافع با توجه به ساختار دادگاه همگی از امرای ارتش تعیین شدند از جمله تیمسار شایانفر، سرهنگ علمیه، سرهنگ نجاتی و مابقی، که در میان آنها نام پدر من هم به چشم می خورد. بعد از به اتمام رسیدن دادگاه، اکثریت وکلای مدافع خود دادگاهی شدند و به حبس های طویل المدت محکوم. این روزها تا جایی که من خبر دارم تمامی آن بزرگان از دنیا رفته اند، همینطور همه وکلای مدافعشان. اما بیاد دارم وقتی دوستان در محافل خصوصی در منزل ما دور هم جمع می شدند به یاد آن روزها و در باب دادگاهی شدن وکلای مدافع بعد از دادگاه اصلی قهقهه سر می دادند و به فرشته عدالت دادگاه های وقت ایران از ته دل می خندیدند. این روزها وقتی آن خاطرات را در ذهن مرور می کنم می بینم همان بهتر که چشم از دنیا فروبستند و فرشته عدالت این روزهای ایران را ندیدند. فرشته عدالتی که چهل سال است پسوند کذایی انقلاب را به دنبال خود یدک می کشد و هر روز قربانی جدیدی طلب می کند.
به کتاب های داخل کتابخانه نگاهی اجمالی انداختم. به نوشته هایی از آیت الله طالقانی ، مهندس بازرگان، دکتر سحابی و… برخوردم. کتاب هایی که غالبا از باب قدردانی برای پدرم پشت نویسی کرده اند و بطور معجزه آسا از گزند غارت های نظام مقدس در امان باقی مانده. برای نمونه در کتابی با عنوان صفحاتی از تاریخ معاصر ایران اینگونه آمده است: “کار جلادان رژیم با محاکمه رسوا و محکومیت غیر قانونی سران و فعالین نهضت خاتمه نیافت، در دیماه سال 1343 دادستان ارتش کیفر خواستی را علیه وکلای مدافع نهضت آزادی ایران صادر نمود و «برای اولین بار در تاریخ قضائی جهان» وکلای مدافع متهمین یک دادگاه را باتهام دفاع از موکلین به محاکمه کشیدند …”. ظاهرا آنها نمی دانستند که این بدعت بقول آنها شاید اولین بار در تاریخ قضائی جهان بوده است اما در نظام سیاسی بعدی – که همگی خود قربانی آن شدند – به رویه قضائی بدل خواهد شد!

از مقایسه اوضاع قوه قضائیه در بقول آقایان دوره طاغوت با وضعیت حاکم بر بی‌عدالت خانه فعلی ایران که بگذریم؛ در حالیکه عصبانیت مردم و فعالان سیاسی مدنی از تندروی ها و بازداشت های خودسرانه و بی عدالتی های قوه قضائیه به اوج خود رسیده و بتبع آن صدای همه سازمان های بین المللی حقوق بشری در باب نقض فاحش حقوق بشر در ایران به آسمان رفته است. نه اخلاق و دین و عدالت که سیاست و عقل سلیم حکم می کند به رعایت و دلجویی و عذرخواهی. از این منظر باز هم بیاد نوشته ای از پدرم افتادم خطاب به آیت الله خمینی با این مضمون: “زمانی آزادیخواهان از شما درخواست می کردند که افرادی با درایت و سیاست و عادل بر راس امور قرار دهید اما امروز باید درخواست کرد افرادی عاقل را بر راس امور قرارد هید…”.
چنین برخوردهایی با فعالان سیاسی مدنی آنهم در این مقطع حساس و فضای پرالتهاب فقط یک تعبیر می تواند داشته باشد. نظام مقدس روزهای پایانی خود در ایران را پشت سر می گذارد و تصمیم دارد تتمه کمالاتش را پیش از تحویل دادن کشور رو کند. داشتم این متن را برای ارائه جمع بندی میکردم که خبر برخورد خشونت آمیز نیروهای امنیتی با چند تن از معترضین به بازداشت خانم ستوده از جمله همسر ایشان در مقابل زندان اوین را شنیدم. این یعنی احتمالا ایجاد فضای رعب و وحشت به همین جا ختم نخواهد شد. اگر اینگونه است که ظاهرا هست؛ فردا، این گوشه و آن گوشه از عکس العمل و پاسخ های دندان شکن مردم گله مند نباشند. مردم حامیان خود را تنها نخواهند گذاشت. و خانم نسرین ستوده همواره کنار مردم بوده است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)