داستان کشمکش بین اروپا و آمریکا چندیست اذهان را به خود مشغول کرده است. منطقی هم هست، دعوا مهم است و به احتمال، مقدمه ای برای تغییری اساسی در آرایش ژئوپولیتیک جهانی. آنچه تؤام است با اغراق، تصوراتی است که از میزان ارتباط آن با وضعیت فعلی ایران، پس از خروج آمریکا از برجام، در اذهان شکل گرفته.
این بسیار نادرست است که تصور کنیم موضوع ایران در این دعوا مرکزیت یا حتی اهمیتی بالا دارد. متأسفانه این این توهم، هم از سوی اروپا تقویت میشود و هم از سوی کسانی که برجام را امضأ کردند و به عنوان دستاورد بزرگ دیپلماتیک به ایرانیان عرضه کردند. اروپا مایل است تا حد امکان خروج ایران را از این تفاهم نامۀ سراسر زیان عقب بیاندازد و در صورت امکان مانع گردد، طرف مقابل هم به مردم وعدۀ نجات برجامی را میدهد که تا به حال از آن طرفی نبسته اند.
بعد از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده در مقابل انواع امتیازات اقتصادی که برای کشورهای اروپای غربی قائل گردید، عملاً اختیار سیاست خارجی این قاره را، در موارد اساسی و کلاً ژئوپلیتیک، در دست گرفت. اروپایی ها هم برای اینکه مخارجی برای دفاع از خود متقبل نشوند، این معامله را پذیرفتند. ناتو به همین دلیل به وجود آمد و از روز اول هم زمام اختیارش در دست آمریکا قرار گرفت. حال، رئیس جمهور آمریکا که بیش از هر چیز به دنبال پول است و در سر تا سر دنیا از «متحدان» آمریکا پول طلب میکند و خلاصه به آنها میگوید که باید خرج دفاع از خود را به آمریکا بدهید، سر وقت اروپا آمده و صورتحساب سنگینی جلوی کشورهای این قاره (به علاوۀ کانادا) گذاشته است.
اروپائیان که به وضع موجود خو کرده بودند، تمایلی به پرداخت ندارند و چیزی که محرز است، اگر بخواهند مخارج را بر عهده بگیرند، دلیلی برای ادامۀ پیروی از امریکا نمیبینند. مسئله بسیار سنگین و پیچیده است. بعد مالی قضیه که ظاهراً رئیس جمهور آمریکا فقط بدان متوجه است، فقط یکی از ابعاد ماجراست. وجوه سیاسی و نظامی هم به آن بسته است که باید در ترتیب مناسبات جدید در نظر گرفته شود و شکل نوینی پیدا کند. چنین تحولی در سیاست جهانی بسیار سنگین است و هر چند با جنجال و سر و صدا شروع شده، اساساً چیزی نیست که ظرف چند هفته و چند ماه صورت بپذیرد. مقیاس شکل گیری نظم نوین را باید به سال سنجید.
در این میان پیوند زدن حل مسئلۀ برجام به تحولی چنین وسیع و میان مدت، به کلی از واقعبینی به دور است. ایران نه داو اصلی بازی است و نه حتی داوی درجۀ اول. محور دعوا، از اقیانوس اطلس تا آرام تداوم دارد و حقیقتاً و مجازاً از بالای سر ایران میگذرد. روحانی و وردستانش، یا به دلیل نادانی و یا به سودای تردستی که تازه آنهم زادۀ توهم کاردانی است، چنین به مردم تلقین میکنند که در میانۀ این بحران جهانی، خواهند توانست برجام را نجات دهند! طبعاً نجات دادن ایران از این چاله ای که مملکت را در آن انداخته اند، از زبان کسی شنیده نمیشود و ظاهراً به ذهن کسی هم خطور نمیکند.
آنچه که اینها میخواهند نجات بدهند، در حقیقت منافع سیاسی خودشان است و بس و حاضرند هر قدر که لازم باشد، از جیب کشور برای این کار خرج کنند. تا به حال به اندازۀ کافی چنین کرده اند، باید بازی را ختم کرد.

۱۲ ژوئن ۲۰۱۸
این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است
rkamrane@yahoo.com

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)