روز چهارشنبه نهم خردادماه حدود دو هزار نفر از کارگران سه معدن “همکار” و “حشونی” و “پایدانا” متعلق به شرکت ذغال‌سنگ، برای دریافت دستمزدهای معوقه و دیگر مطالباتشان به طور همزمان دست از کار کشیده و اعتصاب کردند. همزمان کارگران فاز ۱۲ پارس جنوبی برای دریافت مزایای مزدی شان در محوطه پالایشگاه نهم تجمع اعتراضی برپا کردند.

صبح روز سه شنبه هشتم خرداد ماه، کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز برای دریافت حقوق سه ماه گذشته و تمدید دفترچه های بیمه درمانی در مقابل استانداری خوزستان تجمع اعتراضی برگزار کردند. کارگران این مجتمع بزرگ صنعتی در حالی دست به تجمع اعتراضی زدند که اعتصاب سراسری رانندگان کامیون و کامیون داران خُرد برای افزایش حقوق ماهانه و در اعتراض به کرایه پایین حمل و نقل و هزینه بالای سوخت و عوارض اتوبان وارد هفتمین روز خود شده بود.

روز دوشنبه ۷ خردادماه، گروهی از کارگران کاشی و سرامیک میبد با تجمع در محوطه کارخانه خواستار رسیدگی به وضعیت معیشتی و مطالبات خود شدند. همزمان در همین روز کارگران روغن‌نباتی “پارس‌قو” دست از کار کشیده و در محوطه کارخانه تجمع کردند. اعتصاب و تجمع کارگران راه آهن سراسر کشور در اعتراض به نداشتن امنیت شغلی و تعویق پرداخت دستمزد و حق بیمه شان همچنان در جریان است. همین چند نمونه از اعتراضات و اعتصابات کارگری در روزهای اخیر و در کنار آن اعتراضات مردم بانه و سایر شهرهای کردستان، اعتراضات سراسری معلمان و اعتراضات توده ای مردم کازرون بیانگر آن است که روند رو به گسترش اعتصابات کارگری و اعتراضات توده ای هیچ نشانی از فروکش ندارد.

همین واقعیات عینی و درماندگی جمهوری اسلامی در پاسخگویی به مطالبات کارگران و بهبود زندگی و معیشت توده های کارد به استخوان رسیده است که خیزش های عظیم تری را در چشم انداز اوضاع سیاسی ایران قرار داده است.

تداوم روند رو به گسترش مبارزات کارگران در سال های اخیر، به رغم نتایج اقتصادی محدود آن، دستاوردهای سیاسی و مبارزاتی و پیامدهای اخلاقی عظیمی برای طبقه کارگر ایران در بر داشته است. اعتصاب ها، قدرت اتحاد را به کارگران نشان داده اند؛ به آنها آموخته اند که تعرض سرمایه داران و دولت حامی آنان را با مبارزاه متحدانه پاسخ دهند؛ به آنها نشان داده اند که کارگر سازمان یافته تا چه حد می تواند برای سرمایه داران هراس انگیز باشد. بدون این مبارزه و بدون این جنبش مطالباتی، طبقه کارگر توده ای سرخورده و بی افق می بود. بدون روند رو به گسترش اعتراضات و اعتصابات کارگری طی یک دهه گذشته و بویژه در طی چند سال اخیر و تأثیرات آن بر فضای سیاسی جامعه توازن قوا به نفع جنبش اعتراضی تغییر نمی کرد و خیزش سراسری دی ماه با این ابعاد خیره کننده اش اتفاق نمی افتاد.

این دستاوردها و پیکار عظیم طبقاتی علیه سرمایه داران، به بهای فداکاری های کارگران صورت گرفته است. طبقه کارگر در مسیر کسب این دستاوردها نه تنها شلاق خورده، از کار اخراج شده، رهبرانش به شکنجه و مرگ محکوم شده اند، بلکه تحت این فشارها ارتباط زنده و فشرده نسلی از فعالین و رهبرانش با توده های کارگر قطع شده است. با اینحال جنبش کارگری ایران این دوره را هم پشت سر گذاشته است. اعتصابات طولانی مدت و اعتراضات پی در پی، در همان حال که زمینه های مناسب تری برای سازمانیابی کارگران فراهم کرده، نسل جدیدی از رهبران و فعالین کارگری را پرورده و به جلو صحنه این مبارزات کشانده است. وجود همین فعالین و رهبران کارگری در دل اختناق و فلاکت اقتصادی کنونی، تداوم جنبش مطالباتی کارگران را تضمین کرده است. اما اوضاع سیاسی کنونی انتظارات فراتری را از این فعالین و رهبران کارگری و بویژه از فعالین سوسیالیست جنبش کارگری می طلبد.

در شرایط کنونی،جمهوری اسلامی با یکی از عمیق ترین بحران های دوران حیات خود روبرو شده است. بحران همه جانبه ای که از آن جان سالم به در نخواهد برد. این تنها ارزیابی ما کمونیست ها نیست بلکه کسانی که رابطه گسترده ای با محافل حکومتی دارند و شاخک های حسی آنها در این موارد دقیق تر عمل می کنند، ارزیابی مشابه را دارند. برخی از چهره های شاخص اصلاح طلب که بیش از دو دهه تلاش کردند تا از طریق حمایت از اصلاح طلبان حکومتی این رژیم را اصلاح نمایند، اکنون اذعان می کنند که این رژیم غیر قابل اصلاح است و بر این باورند که جمهوری اسلامی دارد با سرعت به سمت فروپاشی می‌رود. از آیت‌الله های بلند‌پایه قم در دیدار با وزیر کار و امور اجتماعی، از خطر وقوع قیام توده ای و از ریختن بساط حکومتشان به دریا ابراز نگرانی کرده است.

این روزها از محافل مختلف نزدیک به حکومت این شکوه هابه گوش می رسند. با خروج آمریکا از برجام پایه های برنامه های اقتصادی دراز مدت دولت روحانی فرو ریخته است. جمهوری اسلامی نه تنها هیچ امیدی برای تبدیل شدن به یک قدرت برتر منطقه ای ندارد بلکه برای پایان دادن به مداخله گری هایش بیش از پیش تحت فشار قدرت های جهانی و رقبای منطقه ای قرار گرفته است.

همین اوضاع بحرانی و موقعیت آشفته جمهوری اسلامی است که بخش های مختلف اپوزیسیون بورژوازی ایران را بر آن داشته تا برای ایفای نقش در تحولات سرنوشت سازی که در راه هستند و برای مدیریت گذار از جمهوری اسلامی و دست به دست کردن قدرت از بالا و عقیم گذاشتن جنبش انقلابی کارگران و محرومان جامعه نقشه بریزند. درست در چنین شرایطی است، که نیاز به ایفای نقش در رهبری مبارزه برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی از فعالین و رهبران سوسیالیست جنبش کارگری می طلبد که در جلو صحنه سیاسی جامعه ظاهر شوند.

تأمین رهبری طبقه کارگر بر جنبش های اعتراضی و مبارزه برای سرنگونی رژیم و به پیروزی رساندن انقلاب در گرو آن است که فعالین و رهبران سوسیالیست درون جنبش کارگری، گرایش سوسیالیستی نهفته در جامعه، احزاب و سازمانهای درون جنبش کمونیستی ایران که خود را مدافع پیگیر منافع کارگران و محرومان جامعه می دانند، توانسته باشند افق سوسیالیستی را هر چه بیشتر در سطح جامعه بگسترانند.

باید تلاش کرد که سیاست ها و موضع گیری های کمونیست ها و پاسخ هایی که آنها به معضلات اجتماعی می دهند از مقبولیت اجتماعی برخوردار گردد. باید کاری کنیم که کارگران و اکثریت مردم ایران، پاسخ ها، راه حل ها و آلترناتیو ما برای عبور از وضعیت کنونی ایران را بپذیرند.

باید مردم را از زیر نفوذ استراتژی سیاسی بخش های مختلف اپوزیسیون بورژوایی بیرون آورد.

باید معنای واقعی پیروزی بر نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی را به درک عمومی تبدیل کرد و انتظارات مردم را چنان بالا برد که برای تحقق آزادی، برابری و تأمین رفاه اجتماعی به چیزی کمتر از سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و حکومت شورایی کارگران و محرومان جامعه تن ندهند. 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)