حاجي فيروز؛ چرا حاجي  چرا فيروز؟!
شخصیت و پیشینه ی “حاجی فیروز” به عنوانِ طلایه دار و پیام آور نوروزی قدمتی برابر و حتی بیشتر از فرهنگ و تمدن ایران زمین دارد.ریشه و خاستگاه این پدیده ی فرهنگی‌ را همانا در باور‌ها و اعتقادات توده ی مردم می‌توان جستجو کرد. از آنجا که فرهنگ، نخستین گستره‌ای است که آفرینندگانش نامی‌ از خود بر جای نگذاشته و تاریخی‌ روشن ندارد، حضور متداوم یک نماد فرهنگی‌، چون حاجی فیروز و جاری بودن آن‌ در روزگار معاصر، بازتاب روشنی است از اندیشه‌ها ، عواطف، و سنت‌های  جامعه ای  که با پیروی از روش شفاهی‌ از راه زبان، اشاره ، حرکت، و نمايش،  آن را فرد به فرد و نسل به نسل به دیگران  منتقل و در بستر تاریخ ، آن باور‌ها را با هنجارهای اجتماعی دیگر منطبق می‌‌ سازد. از این رو شخصیت حاجی فیروز را می‌توان برآیند یک اندیشه یا تخیل جمعی دانست که در مسیر تاریخی‌ خود از سرزمینی به سرزمین دیگر کوچ کرده و روایتی مختلف ولی‌ با هسته ای یکسان، پدید آورده است.
پژوهشگران فرهنگ و تاریخ ایران زمین، اگر چه با خاستگاه و ریشه ی ” حاجی فیروز” اختلاف نظر دارند اما در اینکه این خنیاگر سنتی، پیام آور نوروز بوده، هم عقيده هستند.
در منابع عربی‌ و فارسی کهن نامی‌ از حاجی فیروز برده نشده و  حتی در اوستا که از کهن‌ترین سروده‌های ایران باستان به شمار می‌‌آید، ذکری از نوروز و حاجی فیروز به میان نیامده است.
زنده یاد دکتر مهرداد بهار ، اسطوره شناس، برای اولین بار در سال ١٩٨٣ میلادی  رسما در مقاله‌ای ذکر کرد که سنت “حاجی فیروز” ریشه در آئین‌های کهن مربوط به تمدن بین النهرین ( تمدن سومر و اكد)  دارد. وی با پیروی از نظريه  جیمز جورج فریزر، انسان شناس و اسطوره شناس اسکاتلندی ( ۱۹۴۱-۱۸۵۴) استدلال نمود که اسطوره‌های مربوط به ایزد گیاه و ایزد بانوی زمین در آفرینش مراسم نوروزی مربوط به فصل بهار و زایش دوباره ی زمین کاملا تاثیر گذار بوده اند و این جا ست که حاجی فیروز را از جمله نماد‌های مرتبط به آن می‌داند.
در يكي از اين  روايت ها   آمده است که ایزد بانوی زمین ” اینین” عاشق ” تموزى ( دموزی) ایزد گیاه میشود و با او ازدواج می‌‌کند. روزي تصمیم می‌گیرد که به دیدار خواهرش که فرمانروای جهان مردگان است برود که زیرِ زمین است. او به قلمرو خواهرش چشم می‌‌دوزد و میخواهد که آن‌ جا را نيز تصرف كرده و از آن خود كند،  اما گرفتار شده و زندانی میشود. با اسارت او عشق می‌‌میرد، جهان غرق سکوت شده و باروری متوقف میشود. پس خدایان چاره‌ای می‌‌اندیشند تا اینین آزاد شود، اما قانون جهان زيرين اين است كه كسي آزاد نمي شود مگر اينكه شخص ديگري به جاي او خود را معرفي كند. اين بار همسر اينين، تموزي ، ايزد گياهان است كه به جهان مردگان مي رود. با رفتن او حيات گياهي از جهان محو مي شود و اين همانا فصل زمستان است . اينين ايزدبانوي زمين  كه عاشق تموزي است طاقت دوري او را ندارد و از خواهرش ، فرمانرواي جهان مردگان،  التماس ميكند كه اجازه دهد تموزي تنها نيمي از سال  را به اسارت در جهان زيرين بسر برد و نيم ديگر از سال را به جهان خاكي برگردد. با پذيرش تقاضاي او تموزى بعد از ماهها اسارت در زيرِ زمين ،  به جهان و به نزد اينين ايزدبانوي زمين و باروري بر مي گردد كه همزمان است با آغاز فصل بهار و نوروز.  با بالا آمدن تموزي به جهان خاكي، گياهان شكوفا ميشوند و سبزينگي بر زمين دامن مي گستراند. تموزى اين بار اما چهره اي سياه دارد كه نشانه ى بازگشت او از جهان تاريكي است ، پوششي قرمز كه همانا سرخي خون است در رگ حيات ، و نى لبكي كه با آن سرود شادي و رهايى از اسارت را سرمى دهد.
بدين ترتيب جشن بازگشت هر ساله تموزى با پايكوبى رقصندگانى همراه مي گشت كه به پيروي از او چهره خود را سياه كرده و لباسى سرخ رنگ به نشانه حيات مجدد بر تن ميكردند.
زنده ياد دكتر مهرداد بهار همچنين سياهي چهره حاجي فيروز را بي ارتباط با اسطوره سياوش ( ايزد گياه در اساطير ايراني) نميدانست. او ده سال بعد در سال ١٩٩٣ همچنان بر اين نظريه تاكيد نمود كه ” چهره سياه حاجي فيروز  نماد بازگشت او از جهان مردگان است و لباس سرخ او نيز نماد خون سياوش و شادي او ، شادي زايش دوباره زمين است كه با خود رويش و بركت مي آورد.”
سالها بعد نظريه دكتر بهار با كشف و ترجمه ى لوح هاي ميخي اكدي در هفت تپه خوزستان تاييد گرديد. دكتر كتايون مزداپور، استاد زبانهاي باستاني در دانشگاه تهران، در مصاحبه ايي با بخش فارسيBBC اين كشف را تاييدى علمي بر نظريه دكتر بهار دانسته و اين  در حالي است كه برخي از پژوهشگران همچنان آن را مجموعه ايي از حدسيات با پشتوانه اى به كلي نامستدل مي دانند.
ارتباط حاجي فيروز و برده داري
اما عده اي ديگر از نظريه پردازان حاجي فيروز را تداوم سنت سال نو در دوران ساساني مي دانند كه در طي آن بردگان سياه، جامه هاي رنگارنگ پوشيده  و با صورتهاي چهره پردازي شده با مردم آواز ميخواندند و مي رقصيدند. مخالفان اين نظريه از آنجا كه شواهدى از نظام برده داري در ايران ، به مفهوم واقعي غربي آن( slavery) وجود نداشته، ارتباط حاجي فيروز ايراني با نژاد سياه را كاملاً رد مي كنند.
از ديگر موضوعات مربوط به حاجي فيروز در دوره پيش از اسلام، ارتباط وي با يكي از پيك هاي معروف نوروزي به نام ” آتش افروز” است. آتش افروز خنياگري منفرد با دسته اي از پيام آوران  دوره گرد نوروزي بوده كه چند بازيگر و نوازنده داشتند كه يكي از آنها صورتش را سياه كرده و با جامه اي سرخ يا رنگارنگ و كلاهي بلند و  نوك تيز، مشعلي به دست  مي گرفته است.
محقق معاصر، جعفر شهري، در مجموعه ” تاريخ اجتماعي تهران قديم” حاجي فيروز را شخصيتي بسيار معاصر مي داند و آن را نه با برخي أسطوره هاي باستان ، بلكه با غلامان سياهي نسبت مي دهد كه در دربار سلطنتي به سرگرم كردن شاهان بخصوص ناصر الدين شاه قاجار، مي پرداختند. وى ميگويد سرخي لباس حاجي فيروزاحتمالاً  نماد شادي هست و نام فيروز( پيروز) صرفاً به خاطر خوش يمني به آنان داده شده است.
حاجي فيروز در ايران امروز
بيشتر پژوهشگران معتقدند كه حاجي فيروز امروزي يا همان خنياگر ايام نوروز با ترانه هاي خاص خود، چهره ايي سياه، جامه سرخ، و دايره به دست ، سنتي است كاملاً جديد و خاص تهران معاصر كه حتي در نام او نشانه ايي از ديرينگي به چشم نمي خورد. اما هويت أسطوره اي و تاريخي او به عنوان پيام آور بهار و نوروز قابل تامل است چنانچه از دير باز تا كنون، در سراسر ايران و سر زمين هاي هم جوار ، به نام ها  ، پوشش ها، و آرايش هاي مختلف، حضور پيدا كرده است. اين تفاوت ها با توجه به ويژگي هاي اقليمي آن ناحيه است كه حتي در اشعار و ترانه هاي حاجي فيروز ها بي تاثير نبوده است. اشعاري كه گاهاً جنبه اعتراضي و انتقادي نسبت به وضعيت حاكم  پيدا مي كرد كه البته در قالبي سرگرم كننده و با شوخ طبعي اجرا مي گرديد. برخي ترانه ها نيز فقط در يك منطقه رواج داشت مثل  ترانه ” ارباب من” كه  جز در تهران در نوروزي خواني هاي شهر هاي ديگر ايران، خوانده نمي شد. پس نخواندن آن بي توجهي به باور هاي سنتي نخواهد بود.
شهرت و تركيب نهايي حاجي فيروز با اين خصوصيات و ويژگي هاي معروف و حتي گزينش عنوان ” حاجي” در تهران و شهر هاي بزرگ ايران، نتيجه كاربرد زياد آن در رسانه ها در دهه ٥٠ شمسي بوده و پژوهش هاي مردمي، نمونه هاي سنتي فراگير آن را تاييد نكرده اند. هر چند اجزاي آن از سمبل هاي اسطوره اي و كهن برگرفته شده است.
امروزه اما حاجي فيروز در داخل تهران اهميت خود را از دست داده است و تنها شايد حضور آنان را در سر گذر هاي پر تراكم و شلوغ تهران شاهد باشيم؛ مردان ، زنان و كودكان بي بضاعت كه جاي گلفروشان و فال  فروشان را مي گيرند.  با لباس و كلاه سرخ، صورتي سياه، دايره بر دست  با دلي پر درد ولي به ظاهر شادمان از نوروز مي خوانند و مردم  به آنها پول  ميدهند. ( عكس شماره ١)
حاجي فيروز در خارج از مرز هاى فرهنگي ايران
از اواخر دهه ٧٠ ميلادي به دليل گسترش مهاجرت ايرانيان به اروپا، استراليا، و آمريكاي شمالي، آداب، رسوم و فرهنگ  ملي از جمله نوروز و مراسم مربوط به آن ، جايگاه ويژه اي  پيدا كرده است. در اين ميان حاجي فيروز در برپايي جشن هاي نوروزي ايرانيان مقيم خارج نقش مهمي را ايفا ميكند. در آمريكا اغلب حاجي فيروز ها از سياه كردن چهره خود به دليل حساسيت هاي مربوط به برابري نژادي اجتناب كرده و از رنگ پرچم ايران براي چهره پردازي استفاده ميكنند كه اين خود چهره ى جديدي از حاجي فيروز مي باشد كه در تاريخ مربوط به اين شخصيت سنتي سابقه نداشته است (عكس شماره ٢) سياه بودن چهره حاجي فيروز الزامي نيست چنانچه حتي در ايران نيز  در برخي از نواحي چهره ى حاجي فيروز را سياه نمي كنند كه مغايرتي نيز با سنت هاي مربوط به آن ندارد.
بهر صورت حاجي فيروز جدا از اينكه كيست و از كجا آمده ، امروز يكي از آيين هاي أستوار نوروز ايران است و تجسم سرخ حيات كه  بهاراني خجسته را در زمستاني سرد و سياه نويد مي دهد.
نوشته: الهه اميري
 الهه اميرى كارشناس ارشد در رشته ى فرهنگ و زبانهاي باستاني و همچنين دانش آموخته باستانشناسي و تاريخ هنر از دانشگاه تهران مي باشد. او در سالهاي اقامت در ايران در زمينه تاريخ، فرهنگ و هنر مقالات و تحقيقات متعددي را در بخش ايرانشناسي صدا و سيما و سازمان ميراث فرهنگي انجام داده و در حال حاضر در كنار تدريس فرهنگ و زبان فارسي، سال هاست كه در منطقه واشنگتن دى سى آمريكا در صحنه هاي هنري و فرهنگي نيز فعاليت ميكند.
562551_3250138808834_1884412550_n.jpg
image.jpeg
image.png

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)