سیاست خارجی جمهوری اسلامی به چهارپایی میماند دو سر. یک سرش که خندان است ظریف است با تمام نادانیش و سر دیگر که اخموست احمدی نژاد است با تمام بلاهتش. عکس هر دو را باید قرینهُ هم بالای در تماشاخانه ای که خمینی در ایران افتتاح کرد، نصب کنند تا تکلیف تماشا چی ها از همان دم در مشخص باشد.
اگر این موجود قادر نیست حرکت قابل توجهی بکند به این دلیل است که هر سرش به یک سو میل دارد و هر یک سیاستی متناقض با دیگری را تعقیب میکند. هر دو سیاست به ترتیبی نابخردانه پی گرفته میشود، هر دو بی عاقبت است و مهمتر اینکه ـ بر خلاف ادعا ها و اداها ـ هر دو به یک اندازه در برابر غرب زبون است و بدبختی اصلیش همینجاست.

این زبونی از دو نوع است و از ابتدای زایش جمهوری اسلامی با وجودش عجین بوده. یکی بر پایهُ شناخت نیمه کاره از غرب بنا شده و به همین دلیل از اساس در برابر مخاطب خود درمانده است، چون طرف را فقط به این اندازه شناخته که در برابرش احساس حقارت کند، ولی نه به اندازه ای که بتواند در برابر او با اعتماد به نفس سخن بگوید. دومی عبارت است از عربده جویی که اساساً ریشه در نشناختن حریف دارد و مثل هراعتماد به نفسی که از جهل نیرو میگیرد، هر قدر هم که با سر و صدا همراه باشد و جلب توجه نماید، بی عاقبت است. دستاورد اولی برجامی است که همه چیز را میدهد و هیچ نمی ستاند و ارمغان دیگری تحریک به تحریم بی قاعده.

اسلامگراها از ابتدای روی کار آمدن، به دیگران تهمت غربزدگی زده اند، مدعی که این بساط را برخواهند چید. غافل از اینکه غربزدگی، هر جور هم که تعریف شود، پایه در جهل دارد، چه کامل و چه ناقص و به همین دلیل بهترین نماد غربزدگی ایرانی خودشان هستند. فقط تصور میکنند که چون علیه غرب شعار میدهند یا نماز جمعه برگزار میکنند، در برابرش واکسینه شده اند یا دارند با آن مبارزه میکنند.

آنهایی که اسلامگرایان، غربزده میخواندند، کسانی بودند که از یک قرن قبل از این انقلاب با پول دولت یا پول خودشان برای تحصیل راهی غرب شده بودند. نه برای ولگردی سیاسی و عربده جویی به سبک قطب زاده، رفته بودند تا توشه ای بیاندوزند و برگردند تا مرهمی بگذارند بر زخمهای کشوری که از قافلهُ پیشرفت جا مانده بود و طی دو قرن، یکسره از قدرتهای بزرگ زور شنیده بود و به آنها هزار باج داده بود تا از بین نرود. خلاصه اینکه خدمتی به کشور خود و مردمش بکنند. هم زبانهای خارجی را بسیار خوب فرامیگرفتند، هم رشتهُ تحصیلی خود را. اینها درست گروهی بودند که کمتر از هر کس دیگر سزاوار ناسزای غربزده بودند که خودش هم از سوی یکی از همین نیمه سوادهایی ابداع شده بود که از فرهنگ غربی چیز دندانگیری نصیبش نشده بود.
آنها رفتند و جای خود را دادند به این اسلامی ها که چهل سال است سر کارند. یکی دلش میخواهد با قدرتهای غربی گاوبندی بکند و دیگری ادعای مبارزه با آنها را دارد، هر دو هم به یک اندازه بی عرضه اند. مشکل هر دو ولی یکیست، اینکه خوار و ذلیل غرب هستند. یکی به دلیل آشنایی ناقصی که با غرب دارد و دیگری به دلیل جهالت مطلق نسبت بدان.

در زندگینامه ای که از ظریف منتشر شده، اینطور آمده که از همین بچه حاجی های تیپیک دورهُ آریامهر بوده. در خانه ای به شدت مذهبی و امل که رادیو را سالی یک بار از کمد در میاورده اند که به مناسبت رمضان دعا بخواند! بعد آقا را در پانزده شانزده سالگی، مستقیماً فرستاده اند به کالیفرنیا، سرزمین دریا و سکس و آفتاب! تصنیفش هم هست (Sea, sex and sun). این تیپ آدمها زیاد دیده ایم. هیچ معلوم نبود این حاجی هایی که رادیو را هم نشان تخم و ترکه شان نمیدادند، چطور ناگهان بی هوا، تخم دلدلشان را میفرستادند آمریکا. یکی و دو تا هم نبودند. رفتار نادری نبود.

طرف هم مدتی چرخیده و درسکی خوانده و سر یکی دو سال هم که برگشته ایران همسر مناسبی برایش جسته اند که باقالی پلو و قورمه سبزیش به راه باشد. میزان تبادلش با محیط زندگی و کشوری که او را در خود پذیرفته بوده، ظاهراً در حد همان رادیوی سالی یک بار بوده است. یعنی در حد هیچ. بگویم: غذای مردم کشوری را که نخورید و بچسبید به ذبح اسلامی، مراودهُ درستی هم با آنها نمیتوانید داشته باشید. حداکثر چایی و بای بای، آنهم با این انگلیسی که آقا یاد گرفته. نفسش را حبس کرده که یکوقت هوای دیار کفر به حلقش نرود، از زبان آوریش معلوم است. میزان فهمی هم که از درس کرده، باز از آشناییش با زبان محل قابل حدس است. بعد هم انقلاب شده و این کلهُ دهن باز هم به عنوان بچه مسلمان فرنگ دیده، رفته در هیئت نمایندگی در سازمان ملل که اسباب سربلندی کشورش را فراهم بیاورد. پیری و پختگیش این است، جوانی و خامیش را میتوانید حدس بزنید.

برسم به اصل حرف. این حقارتی که در مقابل غربی ها از خود نشان میدهد و همه می بینیم، ریشه در همان تربیت و تحصیل ناقص دارد، در نشناختن درست فرهنگ و زبان و مردم. اینقدر از آمریکا دیده که در برابرش احساس خواری بکند، ولی آنقدر ندیده که خودش را در مقابل طرف آمریکایی نبازد. در ژنو که دیدیم چگونه رفتار میکرد، عین نوکری که به مهمانی راهش داده اند و بیشترین شادمانیش از این است که در دنیا مذاکرات مهمی جریان دارد که در ژنو است و من هم هستم و عکسم را هم انداخته اند، میفرمایید نه؟ اینهم لبخندم. نماد نکبت و وطنفروشی اصلاح طلبان.

حال بیایم سر دومی و نگاهی بکنیم به روی اخموی سیاست خارجی رژیم. احمدی نژاد که مدتی گردن کلفتی کرد و جولان داد ولی در نهایت بیشترین ضربه را از جنبش سبز خورد که تنها اثر پایدارش تضعیف موضع جمهوری اسلامی در سیاست خارجی بود و به آمریکا و همدستانش فرصت داد تا رشته تحریمهایی را که اقتصاد ایران را به روز امروزش انداخته، برقرار کنند.

احمدی نژاد نمونهُ بچه مسلمان فرنگ ندیده است. از این بابت یخلاست و اصلاً پایش برای زندگی و شناختن مردم و فرهنگشان (نه سفر رسمی و دیدار از کارخانه و یتیمخانه و…) به جایی از دنیا نرسیده که بتوان گفت چیز ناقصی دستگیرش شده، چون اصلاً چیزی دستگیرش نشده. شاید این وسط یک حج و زیارتی رفته باشد که میزان تأثیرش در رشد فکر و شخصیت بر همه معلوم است.

از همین بچه حزب اللهی هایی است که از روز اول انقلاب پیاده نظام خمینی را تشکیل دادند و اول با ارعاب و بعد هم با اشغال مناصبی که لیاقت یک صدمش را هم نداشتند، به خیال خودشان دولت اسلامی را به کار انداختند و مملکت را رساندند به اینجایی که هست. کاریرش را که نگاه کنید همه جور منصب کشوری داشته و آخر هم شده شهردار تهران که لباس سپوری بپوشد که یعنی خلقی و خاکیم و البته دست بکند به بزرگترین منبع دزدی برای دادن خرج انتخابات. کرباسچی این دزدی را برای خاتمی میکرد، احمدی نژاد و قالیباف، برای خودشان کردند. داستان آنقدر جا افتاده که حتی کسی به خودش زحمت نداد که بپرسد از کجا آورده ای؟ این سؤال مال دورهُ شاه بود که البته مطرح میشد و جوابی هم نمیگرفت. این دوره اصلاً مطرح نمیشود، چون جواب معلوم است و کسی نمیخواهد وقتش را تلف کند.
محبوبیتی هم که این شخص ناشخیص در ایران و خارج از مرزهای ایران پیدا کرد و پزش را داد از هارت و پورتهایی برخاسته بود که از سر جهالت و بی حساب میکرد. مردم جهان سوم آنقدر از سوی دولتهای غربی تحقیر دیده اند که هر کس ـ دقیقاً هرکس ـ بیاید و دو کلمه درشت حوالهُ زورگویان بکند، در دلشان جا باز میکند، صرفنظر از پایهُ حرفها و عاقبتشان، به حدی از بدبختی رسیده اند که دلشان به همین داد و فریادها خوش است.

مسئله این است که این اداها که به مذاق برخی از ایرانیان و حتی بسیاری از مردم جهان سوم، خوش آمد، همانقدر از سر جهالت بود که عقب نشینی های ظریف. طرف شدن با زورگویان جهانی کاری نیست که بشود فقط با این اداها انجام داد. شعور میخواهد و برنامه. شعار دادن به سبک انقلاب اسلامی گرهی از کاری باز نمیکند. مخالفت کردن و حمله بردن، حتی به صورت لفظی، بلدی میخواهد و بلدیش عبارت است از اینکه بدانی چطور حرف بزنی نه اینکه نطق انقلابی بکنی. این حرف زدن نیست، خرناس انسانی است. باید بدانی که در دنیای امروز چه حرفی را چطور باید گفت. همینکه دهانت را باز کنی و هر چه خواستی بگویی، راهی به جایی نمیبری. نمونه اش حملاتی که به اسرائیل کرد که هدف اصلیش بود و میخواست جوابش را به خاطر فشارهایی که متوجه ایران کرده، بدهد، آنقدر عوضی و بد نشانه گیری شده بود، که یا خطا رفت و یا کمانه کرد به دماغ ناقابل خودش. بیخود نبود که اسرائیلی ها اینقدر هوادارش بودند و دلشان میخواست بر سر کار بماند، حسابی به زبان آمده بودند.

اصل حرف را خلاصه کنم. نظام اسلامی، به غیر از این دو چهرهُ خندان و اخمو و هر دو به یک اندازه نادان و ناکارآمد، چیزی ندارد که در زمینهُ ادارهُ سیاست خارجی به ما عرضه کند. در چهل سال گذشته نداشته، اگر چهارصد سال هم از عمرش بگذرد نخواهد داشت. یعنی یا میکوشد که جولانی بدهد و مقابله ای بکند، احمدی نژاد از تویش در میاید، عربده جویی و ناکامی. یا به خیال خودش میخواهد از در مصالحه دربیاید که نماینده اش میشود یکی مثل ظریف، حماقت و وادادگی. هر دوشان هم در برابر حریف زبونند، یکی به عیان و دیگری میکوشید با عربده جویی ضعف خود را بپوشاند. کار روابط خارجی آدمهایی را لازم دارد که قابلیت داشته باشند، اول وطنخواه باشند نه اسلامدوست، بعد اینکه زبان را لااقل به اندازهُ مخاطبشان بلد باشند و آخر اینکه از بابت تکنیکی به کارشان وارد باشند. هیچکدام نزد اینها موجود نیست و نخواهد شد. سیاست خارجی را هم همانطور اداره میکنند که اقتصاد را، آموزش و پرورش را و هزار و یک چیز دیگر را. البته پررویی تفاخر به این کثافت کاری ها از قلم نمیافتد. همه جا همین دو قطبی است بین همین قبیل آدمهایی که من دو نمونه شان را آوردم و در حقیقت مشت نمونهُ خروارند. در همه زمینه همین است: اصلاح طلب و اصولگرا و… مردم را همینطور سرگردان کرده اند تا به نوبت ازشان سواری بگیرند.

بیرون رفتن از این وضعیت و تحقق منافع ملی ایران، با این جماعت ممکن نیست و عیب کار هم چیزی نیست که بشود تعمیرش کرد. اینها که میبینید بیانگر ذات نظام اسلامی هستند، خشن و ایدئولوژی زده و گنده گو و نادان. هر وقت آنرا فرستادید برود پی کارش، اینها هم دنبالش خواهند رفت. تا آن نشده از اینها خلاصی ندارید.

۳۰ آوریل ۲۰۱۸

این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است
rkamrane@yahoo.com

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)