از اعتراض تا انقلاب

تظاهرات سراسری چه سرنوشتی خواهد داشت؟ این سؤالی است که همهٔ تحلیلگران و فعالان سیاسی را مشغول‌ کرده. بعضی آنرا انقلاب، بعضی اعتراض، و دیگرانی آنرا اغتشاش نامیدند. عده ای از تحلیلگران گفتند که این یک جنبش است، در حالی که جامعه شناسان از به کار بردن این عبارت خودداری کردند. در مورد ریشه های این تظاهرات کم و بیش همه به ماهیت اقتصادی اش اشاره دارند، ولی در باب اینکه آیا دارای یک ذات سیاسی نیز هست یا خیر، بستگی به مو‌ضع سیاسی خود تحلیلگر دارد: برندازان میگویند آری، مدافعان نظام میگویند خیر. طبقاتی و «شهرستانی» بودن این اعتراضات هم موارد پر بحث دیگری است. اعتراضات بانوان به حجاب اجباری هم یک بعد اضافه ای به تحلیل بخشیده.

در مقالهُ در دست به ویژگی های تظاهرات دی ماه میپردازم و استدلال خواهم کرد که حرکتی اعتراضی بود که در حال تبدیل به یک جنبش است و در آیندهُ نزدیک به انقلاب خواهد انجامید؛ البته اگر پیشتر از آن نظام خود سقوط نکند.

دغدغهُ اقتصادی، مطالبهُ سیاسی

در اینکه نیروی محرک تظاهرات دی ماه اقتصاد بوده شکی نیست و نیازی به بازگویی شرایط اقتصادی ایران نیست. میزان فساد اقتصادی، اولویت بندی های ایدئولوژیک و ندانم کاری های مدیریتی، همه در حدی است که فقر را فراگیر و کشور را علناً و‌رشکست کرده و بدینگونه اصلاً باعث اختلال اجتماعی شده. اما نکتهُ مهم اعتراضات دی ماه اینست که معترضین دیگر امیدی به بهبود اوضاع اقتصادی با وجود این رژیم ندارند و اگر از آغاز کمتر کسی امید به دست آوری آزادی های سیاسی و اجتماعی در چارچوب این نظام مبارک میداشت، امروز بخش بزرگ جامعه از هر لحاظ با جمهوری اسلامی اتمام حجت کرده. مردم به خوبی میدانند که سرنوشت اقتصادی کشور به سرنوشت سیاسی اش گره خورده و بنابراین مطالبهُ معترضین هم صریحاً سیاسی است. به همین دلیل است که از روز نخست شعارها تند بود و نیز به همین دلیل است که تظاهرات به سرعت چشمگیری سراسر کشور را در برگرفت (پائین تر به این نکته برمیگردم). از آنجا که بهبود شرایط اقتصادی مستلزم تغییرات اساسی در ساختار سیاسی-اقتصادی داخل کشور و نیز در سیاست خارجه است، و چون این تغییرات غیر محال به نظر می آیند، مردم هم برآورد کرده‌اند که تا این نظام برپاست همین آش خواهد بود و همین کاسه. در تداوم تظاهرات هم شکی نباید داشت: اقتصاد مردم را به خیابان کشاند و دوباره هم به خیابان خواهد کشانید شان، چون نظام از حل مسئله بر نمی آید. شلوغی ها با اعتراضات کشاورزان، کارگران و مالباختگان در چندین استان ادامه یافته و اکنون که بحران ارزی هم به اوج  رسیده، باید منتظر انفجار دوبارهُ تظاهرات سراسری بود.

دغدغهُ آزادی

نابسامانی فلاکتبار اقتصادی، هرچند اساسی و مهم، البته نباید تمرکز ما را از مطالبات سیاسی مردم، که همه دور محور آزادیخواهی میچرخند، رد کند. وقتی سخن ار آزادیخواهی میگوئیم، بخصوص در مورد ایران، این مطالبه به چند دسته بخشبندی میشود: سیاسی، اجتماعی، فردی و اقتصادی. نظام اسلامگرا در تمام این زمینه ها مزاحم و سد راه است. ولی با در نظر گرفتن برخورد خشونت آمیز و بی رحمانهٔ دولت طی این ۳۹ سال، این دغدغه های آزادیخوهانه نتوانسته بود به خودی خود مردم را (به اندازهٔ کافی) به خیابان بکشاند و این امری است طبیعی؛ خصوصاً با وجود آزادی های یواشکی، عقب نشینی تدریجی حکومت در بسیاری از زمینه ها، و فریب بزرگ اصلاح طلبی. مردم هم مبارزه شان را به گونه ای دیگر و نه با اعتراضات بلکه با نافرمانی های مدنی انجام میدادند. اما زمانی که وضع وخیم معیشتی به نیروی محرک اعتراضات تبدیل گشت، زمینه را فراهم آورد تا آن مطالبات آزادیخواهانه نیز به خیابان ها راه یابند و دیدیم که بلافاصله از مطالبات اقتصادی پیشی گرفتند، دقیقاً به همان دلیل گره خوردگی مسئلهٔ اقتصادی به مسئلهٔ سیاسی کشور و این داده که او‌لویت همیشه با سیاست میباشد. زیرا سیاست مهمترین ابزار تنظیم جامعه است، من جمله اقتصادش.

بی دلیل نیست که اعتراضات سراسری پس از فروکشیدن، با مطالبهٔ آزادی پوشش زنان از برگرفته شد، چون کلیّت ایدئولوژی نظام را هدف میگیرد و این تنها یکی از نشانه های پیشی گرفتن مطالبات سیاسی در صدر خواسته های معترضین است. ایدئلوژی نظام البته نه تنها در پوشش یا عدم آزادی های اجتماعی و سیاسی، بلکه نیز در روابط بین الملل و اولویت بندی های اقتصادی‌اش نیز هویداست. معترضین با تمامی این ها مشکل دارند.

باری، آزادی حجاب، مطالبهٔ دموکراسی، آزادهای اجتماعی در زمینه های فرهنگی و‌ تفریحی، محافظت بدون چون‌ و چرا از مالکیت خصوصی و بازار آزاد، و مهمتر از هر چیز مطالبهٔ دموکراسی، همه ‌و همه در چارچوب آزادیخواهی ایرانیان از صدر مشروطه به این سو جا میگیرد و بیانگر هویت لیبرال آن میباشد. پائینتر دوباره به این نکته اشاره میکنم.

دیدگاه لائیک

بنا بر آنچه توضیح دادم، مهمترین ویژگی تظاهرات لائیک بودنشان است، چون مخالفت مردم هرچند با وضع اقتصادی بالا گرفته، اما اساس این مخالفت با ذات مذهبی نظام و سیاست های مذهبگرایانهٔ آن میباشد. معترضین با شعارهای صریح تمامیت جمهوری اسلامی را نشان گرفته و آخوند و اسلام سیاسی را پس زده و بدین ترتیب خواهان حکومتی شده اند که در آن دین از سیاست جدا باشد؛ چنین حکومتی را لائیک نامند. «دختران خیابان انقلاب» هم که روسری ها را از سر برداشته و بدینگونه با بارزترین نماد حکومت اسلامی مخالفت کرده. شاید مهمترین ویژگی لائیک، در اعتراضات کشاورزان اصفهان دیده شد زمانی که پشت به امام جمعه شهر کردند و شعار پر معنای “پشت به دشمن، روی به میهن” را سر دادند. با همین چند کلمه این کشاورزان تضاد ذاتی میان مذهب گرایی با ملی گرایی را روشن، و‌ در تاریخ ایران ثبت، کردند. چنین مطالبات و مبارزاتی، با هویت لیبرال اعتراضات همخوانی کامل دارد. در انقلاب مشروطه هم غیر از این نبود، فرق فقط در اینست که در آن روزگار اقلیت نخبه با اکثریتی مذهبی روبرو بود و میبایست با اسلام یک سیاست کج دار و مریزی بازی کند. امروز، ولی، بعد از گذشت یک قرن و تجربهٔ اسلام سیاسی، این تودهٔ مردم است که مترقی تر از نخبگان اصلاح طلب و حتی بسیاری از مدعیان اپو‌زیسیون گشته؛ منظور به آنانی است که در ایرانِ فردا همچنان نقشی برای دین در سیاست متصورند.

از این گذشته دیدیم که بخش ضد مذهبی و یا ضد اسلامی جامعه هم وارد صحنه شد. خداناباوری یکی از معیارهای جامعه ای است که خواهان جدایی دین از سیاست میشود، زیرا حضور این قشر برای ایجاد تعادلی میان مذهبگرایاین و نیروهای سکولار مهم است. در عین حال، حضور خداناباوران کمک به ترویج آن نوع اخلاقی را میکند که الزاماً تکیه بر مذهب ندارد و در رشد و توجیح اخلاق «سکولار» در مغرب زمین نیز نقش مهمی ایفا کرد. در هر حال ابراز وجود ایشان مهم بوده و هست و در ایران فردا هم ایشان باید بتوانند در کمال آزادی اندیشه های خود را ترویج دهند. اما این یک مسئلهٔ اجتماعی است، نه سیاسی، زیرا یک حکومت لائیک اجازهٔ سیاسیت ضد مذهبی را به کسی نمیدهد: نه مذهب پراکنی میکند، نه مذهب ستیزی. تنها دست مذهب را از سیاست کوتاه میکند و به حیطهٔ خصوصی شهروندان پس میراندش.

باری، جبههٔ اصلی جنگ با جمهوری اسلامی در همین میدان دین و سیاست است و زمانی که هویت لائیک جنبش بر کلّیت آن تسلط یابد، کل نیروی برانداز را علیه این نقطهٔ ضعف جبههٔ مخالف تمرکز خواهد داد و آن را در هم خواهد شکانید. در آغاز اعتراضات ولی این ویژگی تا حدی نهفته بود و رفته رفته است که دارد بارز مبشود.

جنبش در حال شکلگیری

بسیاری سخن از جنبش اعتراضی دی ماه میرانند، ولی این حرف به چند دلیل غلط است. نخست، هنوز دم از یک جنبش نمیتوان زد، هرچند داریم روز به روز به آن نزدیکتر میشوم. یک جنبش پیش از هر چیز یک‌ هویت بارز دارد. تا اینجای کار بارزترین ویژگی اعتراضات دی ماه «برانداز» بودنشان بود، که بخاطر تعطیل کردن فریب خانهٔ اصلاح طلبی دستآورد بی نهایت مهمی در مبارزه با حکومت هست. ولی براندازی به خودی خود بُعد مخربی است که یک مکمل سازنده نیز میخواهد: قرار است چه چیزی را دقیقاً با چه چیزی جایگزین کنیم؟ این مربوط میشود به ویژگی دوم، یعنی اهداف یک جنبش که از هویت آن سرچشمه میگیرد. بخشی از معترضین خواهان پادشاهی مشروطه هستند، بخش دیگری یک‌ جمهوری ایرانی، و دیگرانی میگویند محتوای نظام آینده فقط مهم است و بر شکل آن کمتر حساس هستند. در هر حال، بحث مشروطه یا جمهوری مربوط به ظاهر نظام است و در مورد باطنش اگر فعالان سیاسی همنظر نیستند، حد اقل خود مردم موافق به نظر می آیند که باید دموکراتیک باشد. اما در این مورد و مسائل دیگری توافق رای (هنوز) وجود ندارد: آیا جمهوری یا مشروطه، آیا فدرال یا مرکزی و آیا سکولار یا لائیک؟ در ماه های آینده خواهیم دید که این مسائل رفته رفته حل خواهد شد و گرایش مردم به سوی کدام گزینه ها خواهد بود.

ویژگی سوم یک جنبش تداوم آنست و بنا بر تعریف نمیشود از «جنبش دی ماه» (با چنین محدودیت زمانی) حرف زد. عنوان تظاهرات سراسری دی ماه مناسب تر است. در هر حال با وجود اعتراضات بانوان و شلوغی ها و اعتصابات پراکنده در بعضی از شهرها، میبینیم که اعتراضات تداوم دارد و از آنجا که نیروی محرکش اقتصاد است و شرایط معیشتی مردم بهبود نخواهد یافت، مطمئناً تداومِ پایداری خواهد داشت و به یک جنبش تمام اعیار میتواند تبدیل گردد.

وجود رهبری دیگر ویژگی یک جنبش است که در حرکت کنونی هنوز شکل نگرفته. اهمیت آن در اینست که رهبری توان بیان اهداف جنبش را دارد، نیروهای اجتماعی را برای دستیابی به این اهداف سازماندهی میدهد یا حد اقل دور خود جمع میکند، و جنبش را هدایت میکند، هم از لحاظ استراتژیک و هم از لحاظ حضور خیابانی. علاوه بر آن، رهبری است که مخاطب سایر بازیگران میشود، از خود نظام گرفته تا نیروهای مسلح و دول خارجی. بنابراین، به هیچ وجه گول مهملات «جنبش بی رهبر» و «هزار رهبر» و «رهبری افقی» و این دسته از سخنان پوچ را نباید خورد. این ها همه، خواسته یا ناخواسته، جنبش را تضعیف میکنند و شرایط انحراف مسیرش را فراهم می آورند. حال، اینکه رهبری یک فرد باشد یا هیاتی از افرادی مشخص با شناسنامه و کارنامهٔ سیاسی روشن، آن بحثی است ثانوی. مهمترین امر در هر حال وجود رهبری است.

در هر حال تا حرکت مردمی از این ویژگی ها برخوردار نشود، نمیشود دم از جنبش زد؛ اما گمان میکنم که در حال شکل گیری است. از همین حالا هم میبینیم که همین فرآیند شکل گیری، بلافاصله نقطهٔ پایانی بوده بر حیات جنبش سبز و بنفش.

سراسری، نه تهرانی

یکی از ویژگی های این جنبش که همگی به آن اشاره دارند اینست که بیرون از پایتخت شروع شده، تا حدی که تهران همچنان دنباله رو است. بعضی این را حسن جنبش خوانده‌اند، در حالی که برای عده ای دیگر مایهٔ نگرانی بوده و جا به ترس جدایی طلبی و جنگ داخلی داده. به نظر من هر دو دیدگاه بی مورد است.

اولاً، برای رسیدن به پیروزی به همراهی پایتخت نیازمندیم. پایتخت هر کشوری قلب سیاسی آن کشور است و راه پیروزی از آنجا میگذرد. با فتح تهران است که میتوان انقلاب را به کرسی نشاند و پرچم شیر و خورشید را در صدا و سیما و وزارتخانه ها بالا برد.

تا جایی که مربوط به دلائل عدم همراهی تهران میشود، این دلائل متعددند. پیش از هر چیز باید اشاره به حضور متمرکز نیروهای سرکوبگر و خاطرهٔ سرکوب ۸۸ کرد؛ دو عاملی که بسیاری از مردم تهران را از اقدام میترساند. بنظر من اما این مهمترین دلایل نیستند. دلیل اصلی عدم خیزش تهران را باید در نیروی محرک این تظاهرات جست و پرسید که چرا دغدغهٔ اقتصادی کمتر توانسته مردم پایتخت را بسیج کند؟ از این دید باید به ساختار طبقاتی تهران توجه داشت که دارای لایه های به مراتب بیشتری است تا سایر شهرها. اکثریت مطلق شهرهای ایران از یک یکدستی نسبیِ طبقاتی برخوردارند، بدین معنا که طبقهٔ بالا ضعیف است و اکثریت مطلق مردم متعلق به طبقهٔ متوسط شکننده ای و طبقهٔ کارگر می باشند. نتیجتاً، کم و بیش همهٔ آحاد شهر چوب بحران معیشتی را بی رحمانه میخورند، امری که آنان را به خیابان کشانیده. در تهران ولی چنین نیست. سوا از بخش قابل توجه سرمایه دار، طبقهٔ متوسط پایتخت هم، در قیاس با بقیهٔ شهرهای ایران، از استحکام اقتصادی بالاتری برخوردار است و علی رقم‌ همهٔ مسائل، همچنان توانسته گلیم خود را تا حدی از آب بالا بکشد. در شهرهای دیگر، آب هم گلیم را برده و هم مردم را. بنابراین، فرق بین تهران و اکثر شهرها در استحکام طبقهٔ متوسط است. اینکه دو تا از ثروتمندترین شهرهای ایران با مهمترین بازارها (تهران و تبریز) آنگونه که میبایست در اعتراضات همراهی نکردند، بر خودی خود گویای این داستان است، نه جدایی طلبی باقی شهرها.

عدم خیزش تهران یک علت مهم دیگر هم دارد و آن اصلاح طلبی است. پروژهٔ اصلاح طلبی کل نیروی خود را صرف تبلیغ در پایتخت گذاشته تا مطالبات سیاسیِ قلب کشور را در خود بگنجاند. مخاطب اصلی اش هم همان طبقهٔ متوسط و باید گفت که اصلاح طلبان تا حد قابل توجهی در فریب این قشر موفق بوده‌اند. در عین حال، تجربهٔ ۸۸، که جریان اصلی اش در تهران بود، به این هویت اصلاح طلبی شهر قوت بیشتری بخشیده. این بدین معنا نیست که مردم تهران طرفدار جمهوری اسلامی باشند، بلکه دل به تغییر نظام از راه اصلاحات بسته اند. این حرف البته در مورد طبقهٔ متوسط و  سرمایه دار تهران صحت دارد، نه طبقهٔ کارگرش.

باری، در حالی که بیش از صد شهر ایران بپا خواسته و خواهان براندازی شده، بخش مترقی جامعهٔ تهران هم از لحاظ اقتصادی تحمل بیشتری دارد ‌و هم از لحاظ سیاسی نمیخواهد شعار براندازی سر دهد، چون امیدش به روحانی و ظریف و دیگر فریبکاران نظام است: کمتر از یک سال  پیش است که صف رای برای آنان کشید و «سلبریتی ها» در آن از دیگری پیشی میگرفتند. بدین ترتیب طبقهٔ کارگر شهر تنها گذاشته شده و حضور بالای نیروهای سرکوبگر عملکرد بازدارنده‌ای برای این قشر محروم داشته است.

البته با روند فاجعه بار اقتصادی، تصور میکنم که در چند ماه آینده، منافع اقتصادی طبقهٔ متوسط تهران هم به خطر بیافتد و آنان نیز به دور جدید تظاهرات بپیوندند و اصلاح طلبی را رسماً پشت سر گذارند. آنگاه براندازی نظام بسیار نزدیک خواهد بود.

طبقاتی

حرف از طبقاتی بودن تظاهرات در تمام تحلیل ها خیلی رفته، من جمله در همین مقاله. نتیجهٔ اصلی که اکثریت مطلق این تحلیل ها میگیرند، اینست که این جنبش یک جنبش کارگری است، از آن فرودستان است، و همین قشر فراموش شده است که به خیابان آمده و اتفاقاً بسیار تندرو تر از طبقهٔ متوسط میباشد. اینکه شورش ها از بیرون پایتخت شروع شد به این نتیجه گیری قوت بیشتری بخشیده. درهر حال، اولویت دادن به طبقهٔ کارگر یک ویژگی بارز بررسی ها بوده.

چون وضع فلاکت باراقتصاد نیروی محرک تظاهرات دی ماه بود، طبیعی است که طبقهٔ کارگر، که بیشترین فشار بهش وارد شده، حضور پررنگی داشته باشد. اما این داده چه پی آمدی دارد؟ بگمان من در این زمینه اغراق شده، چون ترسی که در سخنان و نوشته های برخی تحلیلگران دیده میشود اینست که مطالبات این طبقه (و یا نحوهٔ پیگیری این مطالبات) با خواسته های طبقهٔ متوسط فرق میکند ‌‌و به نوعی میشود گفت که کمتر پیشرفته است. از دیدگاه جامعه شناسی، به این «آگاهی طبقاتی» (class consciousness) میگویند، عبارتی که از مارکس گرفته شده و منظورش به دید طبقاتی مردم است که طبق این تحلیل محدود به منافع، اهداف، شرایط و..آن طبقه است که غضوش هستند. صرف نظر از اینکه تا چه حد این نظریه درست است یا خیر، در مورد طبقهٔ کارگر ایران باید این نکتهٔ مهم را به یاد داشت که در این ده، پانزده سال گذشته بسیاری از کسانی که در طبقهٔ متوسط بودند، به طبقهٔ کارگر «سقوط» کردند. این به معنای تضعیف طبقهٔ میانه بود، ولی آن آگاهی طبقاتی که مارکس پیشبینی کرده (که قرار است پس از تقویت طبقهٔ کارگر به این نورسیدگان گسترش یابد و‌ نهایتاً به انقلاب پرولتاریا بیانجامد) تا کنون مشاهده نشده. بر عکس، این طبقهٔ کارگر است که تا حد زیادی از آگاهی سیاسی طبقهٔ متوسط برخوردار شده، چون آنانی که از طبقهٔ متوسط به کارگر سُر خوردند، مطالبات سیاسی اقتصادی طبقهٔ متوسط را  با خود بهمراه آوردند. به عبارتی دیگر، ما اکنون با طبقهٔ کارگری روبرو هستیم که مطالبهٔ کلاسیک طبقهٔ متوسط، که دموکراسی لیبرال است، را بعنوان مطالبهٔ اصلی مطرح میکند و در چارچوب چنین لیبرالیسمی خواهان حقوق کارگری است—یعنی با رعایت بازار آزاد و حق مالکیت. بدین ترتیب رشد سوسیالیسم و کمونیسم در طبقهٔ کارگر ایران بسیار ضعیف بنظر می آید. این پیروزی بزرگی برای سوسیال دموکراسی در ایران می باشد.

نتیجه

اعتراضات دی ماه نه اغتشاش بود، نه جنبش، نه انقلاب. اغتشاش نبود چون دنبال بی نظمی و‌ خرابکاری نبود بلکه یک‌ هدف سیاسی پیگیری میکرد. جنبش نیز نبود چون هنوز از ویژگی های آن برخوردار نیست. انقلاب هم‌ نبود چون جمهوری اسلامی هنوز سر کار است.

آنچه بود مقدمهٔ شکلگیری یک جنبش برانداز است که چون مطالبات سیاسی اش در نظام حاکم نمیگنجد، عملاً پیش زمینه را برای انقلاب آماده کرد. از اعتراض تا انقلاب هم راه زیادی نیست، چون میدان مبارزه با جمهوری اسلامی از ششم دی ۱۳۹۶ اساساً  دگرگون شده: مردمی که توسط اصلاح طلبان مابین اپوزیسیون برانداز و جمهوری اسلامی به اسارت گرقته شده بودند، و با نگه داشتن شان در میان میدان اجازه به رودررویی مستقیم بین این دو سپاه را نمیدادند، از ششم دی ماه نه تنها از دام اصلاح طلبان گریختند بلکه به صفوف اپوزیسیون برانداز پیوستند. اما از اعتراض تا انقلاب بیراهه های زیادی هم دارد، چون با گذشت هر روز امکان اینکه نظام توسط یک سکتهٔ اقتصادی سقوط کند یا تعقییر شکل دهد (و بدینگونه حوادث گوی براندازی را از براندازان بربایند) قوی تر میشود. مانوورهای نتانیاهو آخرین نمونهٔ آنند و یادآور اینکه اگر خود ما ایرانیان مسئلهٔ جمهوری اسلامی را حلّ نکنیم، دولت های بیگانه خواهند کوشید تا آنرا مطابق منافع خودشان حلّ کنند؛ حال به حق یا ناحق.

جاماسب سلطانی

۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۷

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)