از بام عبور میافتیم
تا شامِ سقوط
تکه تکه
جدا جداتر از هر فاصله که مرزی ست سیمِ خاردار پوشیده
تنهایی ست
دوری ست
دوری ست
تنهایی ست
و احساس تیز دردی در سر
دردی در سینه
دردی در دو پایِ نتوانستن!
سرانجام آهی که لبسوز است برمیخیزد
پر میگشاید
نه مانند کبوترِ رهایی،
که در قفس کوچک خویش
چونان مرغ مهاجری که پس از هزار هزار فرسنگ امید را نباختن،
با دریاچهای خشکیده روبهرو ست
راه پس نه
راه پیش نه
از رمق افتادن
از هم پاشیدن
تکه تکههای گسستهی سقوطی ناگوار شدن
و پچپچهها و پچپچهها و پچپچهها
پراکندگی پچپچهها
پویان مقدسی
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.