خوفناک یا نوید بخش ؟ کدامیک ؟ نوشته ای ترسناک و هیجان بخش
جداً توصیه میشود این مطلب را قبل از خواب نخوانید.
کارگران حفاری در حرم شاه عبدالعظیم (King Abdol Great) به جسدی مومیایی شده برخورد کردند که داخل محفظهای بتنی گذاشته شده بود . همراه این جسد وسایلی از قبیل شمشیر نیز پیدا شد. از لحظات اول اختلاف بین متخصصین و کاشفان جسد بالا گرفت . برخی بر این تصور بودند که این جسد متعلق به رضاشاه است ولی بعضی دیگر می گفتند جسد رضاشاه باید در محل آرامگاه او باشد که اول انقلاب توسط خلخالی ویران شده، نه صد متر آن طرف تر.

استدلال شد که چون محبوبیت زیادی داشت ،از خوف مخالفان و برای ایز گم کردن او را این طرف تر دفن کرده اند. آن وقت این اشکال پیش آمد که پس مقامات سلطنتی اینهمه سال بالای کدام گور ادای احترام می کردند؟
پس میهمانان خارجی برای چه کسی دسته گل می گذاشتند؟ گور بی مرده؟
چون ما که گور سرباز گمنام نداشتیم . سرباز ما همان شاه ما بود که موقع جنگ دوم جهانی در رفت و گمنام هم نماند.

از این ها گذشته، اگر وی رضاشاه بود چرا شمشیر کنار او گذاشته اند باید مسلسل ماکسیم می گذاشتند چون او به رضا شصت تیر مشهور بود. از همه ی اینها گذشته وقتی جسد مومیایی شده رضاشاه به ایران آمد و مراسم تدفین انجام شد، در جراید آن زمان نوشتند که مومیایی ها را برداشتند و برجسد او ملایان نیز نماز کردند چون در اسلام دفن مومیایی حرام است و بر مومیایی نمی توان نماز کرد. جواب داده شد که این فقط برای خر کردن ملایان و متشرعین بوده و آنها کار خود را کرده اند .
به هر حال برای روشن کردن مساله ی هویت جسد، مومیایی را تحویل دستگاه های امنیتی سپاه پاسداران دادند. چون در جمهوری اسلامی اصولاً هر مسئله ای را که بخواهند روشن بکنند، میدهند دست دستگاه های امنیتی، از محیط زیست گرفته تا حجاب. تخصص این دستگاه ها هم که روشن است و اصولاً عبارت است از اعتراف گرفتن از مراجعین.
منتها مسئله این بود که مومیایی به هیچ صورت رضایت نمی داد به سؤالات بازجویان که اصولاً در تخصصشان تردید نیست، پاسخ بدهد. با وجود بارها تکرار و تهدید و دیگر مشوق های سمعی و بصری و یدی، لب از لب نگشود.
در این میان، یکی از کارشناسان که در باب تسخیر جن و احضار ارواح صاحب اطلاع بود، پیشنهاد کرد که مشایی را برای این کار خبر کنند، منتها از آنجا که اخیراً خود طرف و اربابش مغضوب شده اند، پذیرفته نشد. به علاوه گفته شد که وی از وقتی درخت شده، از جای خود حرکت نمی کند، سر جایش مانده می گوید هر کس با من کار دارد شب بیاید باغ.

در این میان اسامی چند رمال دیگر هم در میان آمد که برخی از آنها به مراجع مختلف تقلید و آستانه های مختلف نیز وابسته بودند، ولی این مساله مطرح شد که به هر کدام که مراجعه شود، کار جناحی خواهد شد و باید از این امر احتراز نمود. بخصوص که بعضی از این اشخاص شهرت اصلاح طلب هم داشتند و چنین شایع بود که اصولاً می خواهند در روش های جن گیری اصلاحاتی انجام بدهند و حتی از اجنه برای رهایی رهبران جنبش سبز مدد بخواهند. در این صورت ممکن بود که مومیایی را هم به حرکتی در این جهت وادارند و مشکل امنیتی ایجاد کنند. اگر مومیایی یک وقت دهانش را باز می کرد و می گفت یا حسین میر حسین، فقط امام زمان می توانست جلوگیرش باشد و چون نشانی ایشان هم نامعلوم است، مشکل جدی م یشد و بخش بزرگی از سران نظام به کانادا مهاجرت می کردند و ممکن بود اصلاً نظام فروبریزد. چون همه می دانند که یکی از نشانه های آخرالزمان مهاجرت آخوندها به کاناداست که همه چشم انتظار آنند.
راه دیگری به نظر یکی از کارشناسان ارشد رسید. چون وزارت اطلاعات هم مثل رادیو فرداست و فقط کارشناس ارشد دارد. او گفت اگر در این مورد سنت جواب نمی دهد، باید راه نوینی در پیش گرفت.
دیگر همکاران قدری در قبول این حرف تردید داشتند چون شایع بود که این شخص قدیم ها کتابهای شریعتی را می خوانده و بعد هم در اطراف کلاس های درس عبدالکریم دواچی دیده شده و ممکن است از جناح اصلاح طلب وزارتخانه باشد. بحثی که در گرفت طولانی بود، ولی بالاخره به این نتیجه رسیدند که خوب امتحانی می کنیم، ولی از طریق مراجع مسلم تقلید، چون آخوند فکلی خاصیت ندارد.
در نهایت قرار شد که به علم الخدا مراجعه شود چون قدیم سینما می رفته و آخوند مدرنی است و سوفیا لورن را هم دیده بوده، پس باید چیزهایی بلد باشد که ما بلد نیستیم. مضافاً به اینکه ریشش را رنساژ میکند و سیمایی نورانی دارد.
این مرجع عظیم، پس از اصرار فراوان و دخالت بیت رهبری، قبول کرد که مشاوره بدهد و وقتی همه برای استماع جمع شدند، اول از همه هر گونه ارتباطی با سینما را تکذیب کرد و به اطلاعاتی ها اعتراض کرد که چرا جلوی پخش این چرندیات را نمی گیرند و می گذارند آبروی حجج اسلام برود. وقتی توضیح داده شد که منبع چرندیات خود ایشان بوده و بچه های اطلاعات محض حفظ آبروی خود ایشان بوده که نگفته اند، خفه شو! ترا چه به سوفیا لورن، همان والده ی بچه ها هم سرت زیاد است، ایشان قضیه را درز گرفت و به روز قیامت حواله نمود.
سپس گفت که قدیم ها در یکی از کتب فقهی خوانده بوده که کسی به اسم احمد بن فرانکشتان، از علمای عصر هارون الرشید که دستی هم در کیمیا و لیمیا و سیمیا داشته، مدعی این بوده که مرده زنده می کند و نوشته هایی هم بر جا گذاشته که تا به امروز کسی از آن چیزی نفهمیده بوده. سپس با کمال فروتنی اعتراف کرد که خودش فهمیده و در مقابل حضار که بسیار کنجکاوی نشان می دادند، قبول کرد که بگوید چگونه به این کشف نائل آمده. چون به هر صورت در جمهوری اسلامی همه می دانند که هرچند سؤال در اسلام مکروه است، سؤال اطلاعاتی ها را باید جواب داد، وگرنه مایه ی دردسر می شود.
او گفت که فرانکشتان معروف در کتبش از عباراتی نظیر وات و ولت و الکترون استفاده کرده بوده که معنایش بر مسلمین مجهول بوده. ولی آیت الله که چند کلاس هم در مدرسه درس درست و حسابی خوانده بوده، معنی آنها را فهمیده و معلومش شده که فرانکشتان علیه الرحمه راجع به جریان برق صحبت می کند. وقتی سؤال شد که آن موقع که برق و ژنراتور در جایی نبوده. شرح مشبعی داد راجع به اینکه همه ی علوم در قرآن هست و کفار از ما دزدیده اند. در مقابل این سؤال که چرا مسلمین نفهمیده اند و کفار فهمیده اند، گفت که چون ما چیز مهمتری را فهمیده ایم، اینکه واردات بیشتر به صرفه است تا تولید و اگر صبر کردیم اول آنها بفهمند، برای این بوده که به این اصل معتقدیم که کار کردن خر خوردن یابو. دلیلی نبوده خودمان را خسته کنیم.
وقتی همه به علامت اقناع سر جنباندند، شخصاً رفت و از کتابخانه ی آستان قدس مجلدی کهنه بیرون آورد که توسط خود فرانکشتان کتابت شده بود و به همه نشان داد. انواع عکس هم در این کتاب بود که برخی از آنها به دلیل ترسیم عورات سیاه شده بود، برخی حاشیه ها هم که ظاهراً از سر ذوق در کنار این تصاویر نوشته شده بود، به همچنین. به هر حال چون همه تکلیف شده بودند، کلاً معلوم بود که مقصود چیست. کتاب تحویل مأموران شد.
در این بخش از کار که احتیاج به اطلاعات علمی بود، به سپاه مراجعه شد تا از بخش های مختلف، بهترین متخصصان خود را با رعایت تمامی تدابیر امنیتی به وزارتخانه بفرستند. آنها هم فرستادند. خوشبختانه تیمی که مأمور کار شد توانست به سرعت و مطابق راهنمایی های کتاب، دستگاه عظیمی را که برای کار لازم بود، بسازد و در زیرزمین وزارتخانه نصب نماید. مساله ای که باقی ماند، تأمین میزان برق مورد احتیاج بود که بسیار بالا بود و باید بخش مهمی از نیروی موجود در کشور را منحرف می کردند تا تأمین گردد. بالاخره این مشکل هم با دخالت مستقیم بیت رهبری حل شد.
در روز موعود، فقط اشخاصی که از این جریان اطلاع داشتند و دین و ایمانشان هم امتحان شده بود، پس از غسل وارد اطاق آزمایش شدند تا شاهد به کار افتادن ماشین باشند. پر شدن خازن ها مدتی وقت گرفت و بازوهای متحرک هم که درست حرکت نمی کرد، به سرعت تعمیر شد و نوک متمرکز کننده ی اشعه ی برق به مومیایی که روی تختی بسته شده بود تا در صورت زنده شدن، حرکت بیجایی نکند، نزدیک گشت.
همه نفس ها را در سینه حبس کرده بودند و بعضی هم محض احتیاط آیت الکرسی می خواندند. فضا، فضایی روحانی بود. بخصوص که دو روحانی هم اصلاً برای ذکر گفتن در گوشه ای نشسته بودند. ولی هر چه صبر کردند اتفاقی نیافتاد و با وجود کوشش و وارسی مهندسان معلوم نشد که اشکال از کجاست. همه به نهایت ناامیدی رسیده بودند و آماده برای قبول شکست بودند که ناگهان یکی از مأموران فنی متوجه شد که یکی از کلیدهای دستگاه شل است و مثل اینکه کار نمیکند. بعد از اینکه همه قدری به جنس چینی و عسگراولادی پدر و پسر که در حکم الکساندر دومای نظام هستند، فحش دادند، کلید را عوض کردند و کار را از سر گرفتند.
این بار پس از مدتی، یکی از حضار گفت که انگار دارد حرکت می کند. بقیه با وجود علاقه به اطلاع از هویت مومیایی، به قدری ترسیده بودند که به شدت انکار کردند. ولی وقتی حرکات مرئی تر شد، جایی برای انکار نماند. همه وحشت زده در جای خود خشکشان زده بود. شاید اگر کسی جرأت می کرد از جای خود بجنبد، برق را قطی می کرد و همه را از وحشت می رهانید، ولی کسی حتی چنین توانی در خود نداشت.
حرکات مومیایی مشخص و مشخص تر شد. بدنش که مفصل نوار پیچ شده بود کمتر حرکت می کرد ولی حرکات صورتش آسان تر انجام می شد و چشم هایش شروع به جنیدن کرده بود. به نظر میرسید که می کوشد چیزی بگوید. کسی جرأت نداشت سؤالی مطرح کند ولی همه منتظر شنیدن کلامش بودند و گوش تیز کرده بودند. هر صدایی که از گلوی وی در می آمد می توانست مشکل را حل کند و احتمالاً اطلاعات بسیار ارزشمندی را در اختیار نیروهای امنیتی قرار بدهد. تنش به حدی رسیده بود که از صدر اسلام به این طرف بی سابقه بود. سخنی مفهوم نبود، ولی به نظر می آمد که هر بار کوشش مومیایی برای سخن گفت بیشتر می شود. چشمهای مومیایی متوجه حضار بود و همه را از ترس بر جای خود میخکوب کرده بود. کم کم صدا مسموع تر شد و اول شبیه خرخری بود که برای باز کردن گلو انجام می شود. ولی با این همه کسی مطلقاً توان حرکت نداشت.
بالاخره، در حرکتی ناگهانی که گویی از شوق بازگشت به حیات سرچشمه گرفته بود، مومیایی که نگاهش بر حضار و بخصوص علمای لرزان دوخته شده بود،به حالت نیم برخاسته فریاد کشید: ای مادر…ها! این نهیب باعث شد که چند نفر از هوش بروند و یکی از حجج اسلام چنان به عقب پرید که باعث شد دوشاخه ی دستگاه از پریز در بیاید. با قطع جریان برق، مومیایی که هنوز کامل به حیات بازنگشته بود، کم کم به عقب رفت و دوباره به عالم مردگان بازگشت.
ساعت ها بعد، وقتی از هوش رفتگان به هوش آمدند و از هوش نرفتگان فرصتی برای پاکیزه کردن خود و تعویض لباس یافتند و بعد از اینکه مقدار زیادی ادعیه و اوراد خوانده شد، کم کم آمدند سر مساله ی هویت مومیایی. به هر حال دیگر شکی نبود که مومیایی از آن کیست. کلام ملوکانه، بعد از سالها همان بود که بود.
هنوز مشورت برای اینکه با مومیایی باید چه کرد جریان دارد. علما معتقدند که احوط بتن ریزی زیرزمین ساختمان است تحت عنوان پیروی از برجام. این حسن را هم دارد که کسی از ترس رادیو اکتیویته به آن نزدیک نخواهد شد و جامعه ی جهانی هم حسن نیت جمهوری اسلامی را به عیان خواهد دید. مجلس خبرگان هم در نشتسی فوق العاده به همین کار ابراز تمایل کرده است. به هر صورت این هم یکی از اسرار جمهوری اسلامی است که بعداً هم کشف نخواهد شد. نه برای اینکه کشفش مشکل است، برای اینکه کسی حوصله نخواهد داشت دنبالش بگردد. کو همت!

۲۰۱۸ Apr 25th Wed – چهارشنبه، ۵ ارديبهشت ۱۳۹۷

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)