کشور سوئد بعنوان “پادشاهی سوئد” و نه جمهوری یا دمکراتیک یا فدرال و… نامیده می شود.

زمانیکه یک قانون یا سیستم یا… در حال تدوین است افرادی که چنین کاری را بعهده دارند مسائلی را در نظر می گیرند و سپس نامی مناسب انتخاب می کنند. اما پس از سالها و مخصوصا چند نسل دلیل این نام گذاری فراموش می شود.

در خصوص پادشاهی سوئد نیز اینچنین است. شاید پس از گذشت ده ها سال که مردمان به پای صندوق رای می روند و نخست وزیر، دولت و نمایندگان مجلس را انتخاب می کنند و همواره صحبت از این بود که پادشاه نباید در مسائل سیاسی دخالت بکند برای مردمان چنین توجیه شده بود که شاه هیچ قدرتی ندارد و یک مقام تشریفاتی است و حتی بعضی مطرح می کردند که بی جهت بودجه ای برای شاه در نظر گرفته می شود و بعضی نیز خواستار لغو مقام پادشاه می شدند.

اما در وقایع اخیر و بحران جدی که آکادمی سوئد را فراگرفت موقعیت مهم و حساس شاه مشخص شد و معنی “حکومت پادشاهی سوئد” معلوم گردید.

بحران اخیر در آکادمی سوئد به مرحله بسیار حساسی رسیده، تعدادی از اعضا اصلی آن و حتی سکرتر دائم آن که بالاترین مقام آکادمی است، استعفا داده اند، در نتیجه تعداد حداقل 12 نفر برای رای دادن به 11 نفر رسیده که بر مبنای اساسنامه آکادمی رای آنها رسمیت نخواهد داشت.

از هفته پیش که بحران شروع شد و بن بست آن معلوم می شد از شاه بعنوان “بالاترین محافظ” برای حل بحران دعوت شد. و پنج شنبه 12 آپریل که سکرتر دائم و یک خانم دیگر استعفا دادند دیگر هیچ نیروئی به غیر از شاه سوئد نیست که بتواند این بحران را حل بکند. پس صحبت از تغییر اساسنامه است که می گویند تنها پادشاه این قدرت را دارد.

در این مرحله موقعیت بالای پادشاه سوئد و شاید سایر شاهان اروپا و معنی حکومت پادشاهی مشخص می گردد ولی اینجا فقط به سوئد پرداخته می شود.

پادشاه سوئد را ” بالاترین محافظ” می نامند یعنی شخصی که می تواند همه چیز را محافظت بکند و به نوعی در شرایط بحرانی همه باید گوش به فرمان او باشند. هرچند تصمیمات پادشاه در چنین شرایطی دیکتاتور مابانه نیست و سعی می شود بهترین و فراگیرترین راه حل ها با مشورتها ارائه بشو، ولیکن  آنچه مسلم است هیچگاه هیچ دستوری مخصوصا در چنین شرایطی نمی تواند همه را راضی بکند، اما در نهایت همه باید آن را بپذیرند.

چندین سال پیش دوستی که به دلایلی با یک سری قوانین سوئد آشنا بود ضمن صحبتی که در خصوص سوئد می کردیم گفت: در حالت عادی ظاهرا ً شاه قدرتی ندارد و… اما در شرایط غیر عادی شاه همه کاره است مثلا چنانچه جنگی رخ بدهد آنگاه شاه است که بالاترین قدرت است و همه چیز کشور و مردمان متعلق و در اختیار اوست، حتی کسی اختیار اتومبیل و ملک خود را هم ندارد.

اکنون با بوجود آمدن بحران در آکادمی سوئد این داستان کاملا ً قابل فهم است.

در بحران کنونی آکادمی سوئد، اگر شاه بعنوان بالاترین محافظ وجود نداشت امکان بن بست و یا شاید نقطه پایان آکادمی سوئد بسیار زیاد بود؛ چنانکه هنوز هم در رسانه های سوئد بعضی چنین حدسی را می زنند. ولی از آنجائیکه آکادمی سوئد یکی از مهم ترین ارکان کشور است که باعث حیثیت جهانی کشور نیز هست، می بایست آن را به طریقی حل بکنند و با وجود شاه و قدرت و اختیاری که طبق قانون اساسی به او داده شده است این کار انجام خواهد گرفت.

 

مخالفین شاه و پادشاهی در سوئد کسیتند!

چند سال پیش با خانمی که نماینده یکی از احزاب سوئد در قسمت فرهنگی ایالت بود صحبت می کردیم پرسیدم: چه کسانی مخالف قدرت و وجود شاه در کشورهستند.

به سینه اش و مارک حزب اش اشاره کرد و گفت: ما!

گفتم: شما ابدا نمی دانید که بازیچه شده اید. آنکه پشت این ماجرا است دشمن بزرگ این قدرت است و آن صهیونیست ها هستند که با وجود شاه و حکومت پادشاهی نمی توانند قدرت سیاسی را رسما و تمام و کمال بدست بگیرند.

 

این داستان به تمام کشورهای سلطنتی اروپا نیز مربوط می شود. دلیل ایجاد کمونیست در شوروی در اوایل قرن بیستم  و از بین بردن حدودد نیمی از شاهان اروپا نیز همین بود. کمونیست توطئه ای بود از جانب صهیونیسم جهانی بر علیه فراماسیونری که رهبری جهان را در دست داشت.

 

شاهان و خاندان‌های سلطنتی اروپا همه فراماسیونربودند و هستند.

 

حالا و با این بحران بوجود آمده در آکادمی سوئد قدرت شاه بر کشور و همچنین بعنوان مانعی برای آن سوپر میلیاردهای بین المللی وابسته به جناح مخالف فراماسیونری که می خواهند در چنین بحران هائی خودشان تصمیم گیرنده و حاکم بی چون و چرا بر کشور باشند کاملا روشن می شود.

 

قدرت و اختیارات پادشاه را باید در شرایط بحرانی دید.

بی جهت و بدون فکر نام کشور “پادشاهی سوئد” انتخاب نشده است.

 

 

آپریل 2018     فروردین 1397

اپسالا – سوئد

حسن بایگان

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)