در قرآن می خوانیم،” آن هنگام که خدا می خواست انسان را بیافریند، فرشتگان در مقام اعتراض به او گفتند: آیا می خواهی کسانی را به گماری که در زمین فساد کنند و خون ها بریزند و حال آن که ما خود تو را تسبیح و تقدیس می کنیم. خداوند فرمود من چیزی می دانم که شما نمی دانید.خداوند به انسان  همه اسماء را آموخت و به فرشتگان گفت مرا به آن اسم آگاه کنید؛ آنها گفتند نمی دانیم، جز آنچه شما به ما آموختید”.[آیات 30 الی 33 سوره بقره]

صرفنظر از مقام گفتگو فیمابین فرشتگان وخداوند و همچنین انسان وخدا،  که امری مستمر و همیشگی خواهد بود والبته باید باشد و جدا از مقام اعتراض حتی نسبت به خداوند، که این آیه  آنرا به رسمیت شناخته است، از دیگر نتایج این گفتگو این است که بسیاری از مردم، از جمله دینداران سنتی، محافظه کار، گذشته گرا و متعصب معتقدند که آزادی وعقل نقاد، مصلح،محقق،  نوگرا و کنشگر با دینداری که حاصل تکلیف، تعبد، تقلیید، تبعیت و عبودیت  محض است در تعارض می باشد.

از اینرو  نکات پیش رو شایسته تامل به نظر می رسد ؛ که آیا فرشتگان آن هنگام که خداوند،  دست به کار خلقت و آفرینش دیگری (انسان) می شد به او معترض نشدند ؟آیا آنان صرفاٌ با اتکا به دانش  وعبادت خود، که آن را کامل می دانستند به پیشداوری وقضاوت نپرداختند؟مگر نه اینکه آنان خداوند را به خلقتی خونریزانه و فساد آمیز هشدار دادند وبیان داشتند که در زمین خشونت وخونریزی به راه خواهند انداخت؟با این میزان از هشدار، چرا خداوند انسان را آفرید؟و چرا گفت من از چیزی آگاهم که شما نمی دانید؟آیا جز این است که خداوند علی رغم همه ی این هشدارها وپرسشها ونقدها آنها را به حقیقت اسماء حواله داد؟

پاسخ به این پرسشها،  با عنایت به این رویکرد این گونه می تواند باشد، که همواره خلاقیت، نوآوری، آفرینشگری، اصلاح، آزادی خواهی، عدالت طلبی واساساً هر اندیشه ی نویی،  با سد ستبر اقسام مخالفتها روبرو می شود و به همین دلیل از هر بهانه ای چه با حسن نیت و ظاهر متشرعانه و زهدورزانه و یا با بهره گیری از قدرت اصحاب زر و زور و تزویر،  به تحمیل و سرکوب  اندیشه نو متوسل می شوند تامانع پیشرفت، تکامل و تغییر وضع موجود گردند.

اما خداوند راه را به ما نشان داده است،  که علی رغم همه مخالفتها، نباید دست از تلاش جهت آفرینشگری، نوجویی،تعالی وتکامل واستعلاء در همه آفاق و قلمروها دست بشوییم. اندیشه و عبادت را منحصر به یک راه وشیوه وآن هم مخصوص  به خود تلقی ننماییم و ظاهر وباطن عبادت  و اندیشه ی  خودرا کامل ندانیم. چرا که بعد دستآوردهای مولفه های فوق الذکر آن چنان خیره کننده خواهند بود، که وقتی همچون فرشتگان با آن آشنا شوند، سر تعظیم  و تکریم فرو خواهند آورد.تاریخ از این گونه الگوها فراوان دارد همچون حلاج، ژاندارک، برونو، گالیله، سهره وردی، عین القضات همدانی و البته همه پیامبران، مصلحان و آزادی خواهان تاریخ، که ابتدا انواع تهمتها و جفاها و تضییقات را متحمل گردیدند، تکفیر وتفسیق شدند، اما با گذشت زمان و البته پس از فهم اندیشه تابناک و پر فروغ آنان چون قدیسان مورد تجلیل و تکریم واقع شدند.

باری، آن اسماء در ذات و سرشت آدمی قرار دارد، که در گستره زمان ودر اثر تفکر، پرسسشگری، تعامل و گفتگو، به رسمیت شناختن دیگری و تفاوتهای موجود، خلاقیت وآزادی ونوخواهی و…بالفعل وعیان می شود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)