این روزها مصادف است با ایام عید پاک سالروز مصلوب شدن عیسی مسیح. روزی که مسیر تاریخ بشر گردشی تازه کرد. یکی از شخصیت های این واقعه بزرگ یهوداست.  یهودای خائن، یکی از حواریون دوازده گانه مسیح که او را به ازای سی سکه نقره به رومیان با بوسه ای تسلیم کرد و از فرط ندامت خودکشی نمود .  دفاع از یهودا آسان نیست همچنان که در دوهزار سال گذشته هیچکس در دفاع از یهودا سخنی نگفته است. اگر قرار میبود که  باز با همان نگاه و از همان زاویه  تاریخی به گناه یهودا نگاه شود هرگز نمی شد مقاله ای در ستایش او نوشت. به همین دلیل آشنائی هر چند به اجمال با این دیدگاه و پیشفرض های وا نهاده در آن گریز ناپذیر است.


*****
این بخش از کتاب آفرینش چه انسان را حاصل تکامل طبیعی بدانیم و یا به خالقی مومن باشیم به یکسان معتبر است.
و خداوند آدم را امر فرموده، گفت:  از همه درختان باغ بی ‌ممانعت بخور، اما از درخت معرفت “نیک و بد” زنهار نخوری، زیرا روزی که از آن خوردی، هر آینه خواهی مرد.
آدم با خوردن میوه درخت معرفت ” نیک و بد” با مفهوم دوئیّت آشنا و از بهشت خدا رانده شد. شاید تفاوت انسان و سایر مخلوقات از همین توانائی دوئیّت بینی آغاز میشود، من و جهان جُز- من، روح و جسم ، نیک و بد و زندگی و مرگ. انسان ابتدا به مرگ محتوم خود آگاه گشت و خود را در کائنات تنها یافت و از آنجا تلاش و رنج انسان در یافتن معنائی بر زندگی و مرگ و چگونگی زیستن در فاصله حیات آغاز شد و تا به امروز نیز ادامه دارد. شاید بتوان تاریخ دانائی و شناخت انسان را مرهون همین تلاش دانست.
نکته بسیار با اهمیت که غنای معنای تحسین برانگیز این بخش از کتاب آفرینش را به حدّ اعلا میرساند این است که دوئیّت بینی در اصل بنیان و اساس عقل است. انسان از آغاز و همیشه به چشم عقل بر جهان مینگرد. عقل در روند رشد و تکامل، گذشته های خود را نقد میکند و در جستجوی یافته های تازه تر به پیش میتازد. روش عقلانی برای شناخت اشیاء و پدیده ها تقسیم کل به اجزا و طبقه بندی آنهاست. همین نوع نگاه ( نگاه عقلانی، مکانیکی و جزء نگر و جدا ساز و تقسیم کننده) بر پدیده های تقسیم ناپذیر، نظیر روح انسان و جامعه نیز حاکم است. آنجا که عالم علوم با قدرت عقل جهان مادی را می شکافد و می شناسد عالم علوم انسانی تلاش دارد با این قوانین انسان و روح او و جامعه و روح او را نیز بشناسد. هرچند این نوع نگرش در طول تاریخ و به تناسب رشد عقل و ابزار تغییر و تکامل یافته است و انسان را از عصر حجر تا به اینجا رسانده اما ساختار این نگاه که بنیان آن بر دوئیّت بینی و تجزیه است تغییری نکرده است.


انسانها در تمام زمانها و مکانها با این نوع نگاه ( نگاه جزء نگر و جدا کننده و به عبارتی مکانیکی و عقلانی) به جهان و مافیها و منجمله انسان همین گونه نگاه کرده اند مگر استثنائاتی به غایت نادر که شاخص ترین آنها پیامبران مذاهب ابراهیمی اند که به آن مرتبه از تعالی در شناخت رسیدند که توانستند ورای این نگاه معمول و متعارف و جزء نگر به مفهوم کلّیت و وحدت پی ببرند و انسان و جهان را با چشمانی کل نگر نگاه کنند.   این مفهوم وحدانی در تمام قران مشهود است که اشاره به همان لا الله الا الله  کفایت میکند و شاید مثالی برای این نوع نگاه در مورد انسان به توضیح مطلب کمک کند.
چه تفاوتی است میان نگاه عیسی مسیح و سایر آدمها که وقتی همه آماده اند تا مریم مجدلیّه را به جرم فحشاء سنگسار کنند او در مقابل دیگران می ایستد؟ چرا مسیح مریم را فاحشه و سزاوار سنگسار شدن نمی بیند؟ یا چگونه محمّد قادر است با قاطعیت تمام در مورد انسان، یعنی نوع بشر حکم کند که همه در حال خسران و زیانند مگر آنان که کردار نیک داشته باشند  و از این دست ده ها مثال.  پاسخ به این سوال آغاز انشقاق بشریت به دو نحله است: آنان که این نگاه و آموزه های پیامبران را به ماوراء الطبیعه و خدا و وحی نسبت میدهند و آنان که پاسخ عقلانی را در این جهان میجویند.
اما زاویه نگاه پیامبران به انسان و کائنات مشابه است، آنان قادر به دیدن کلّیت و وحدت بودند. عیسی کلّیت مریم را می بیند. او یک انسان را میبیند در کلّیتش. چشمان مسیح مریم را به اجزاء تقسیم نمیکند تا بر جزء فاحشگی او قضاوت کند. آنجا که میگوید ” حکم مکنید تا بر شما حکم نشود”    چون انسانی که قادر به دیدن کلّیت است داوری نیک و بد نمیکند. قادر به حکم کردن نیست و توصیه مکرر به رحم و بخشش در توصیه های اخلاقی پیامبران ناشی از این نوع نگاه است هو خیرالحاکمین. انسان تفکیک پذیر نیست.  همچنانکه محمّد جوهر و نفس انسان را می شناسد، بی اعتنا به نژاد و زبان و قوم و قبیله و رنگ و فقیر و غنی و زشت و زیبا و زن و مرد و آنچه نوع بشر را از نظر ما جدا و مشمول طبقه بندی میکند. تفاوت تنها در نوع نگاه به انسان است. در اصل چشم پیامبران ابراهیمی قادر به دیدن وحدت و کلّیت است و این تفاوت آنها و سایر ابنای بشر است. این پیامبران ابراهیمی بودند که بر داستان تولد و مرگ و چگونگی زیستن در زمان حیات و انسان و کائنات با نگاهی وحدت بین نگاه کردند و دانایی خود را از این نوع نگاه به انسان و کائنات برای بشریت به میراث نهادند و اخلاقیات تازه ای را موعظه نمودند. تمام تاریخ فلسفه و اندیشه های فیلسوفان و دانایی ناشی از آنها بر بنیان دوئیّت بینی و جدّ و تلاش دائم در تطبیق عقل و علم است در روند شناخت انسان و اجتماع و غافل از این نکته که عقل، به اعتبار ذات خود که بنیان بر دوئیّت بینی و جدا سازی دارد قادر به دیدن کلّیت و به طریق اولی وحدت نیست. شاید یکی از دلائل عجز فلسفه و علوم انسانی در یافتن پاسخ بر مسائل بشری نیز ناشی از همین نکته باشد.
این مَثَل در باب یهودا که عنوان مقاله است نیز صادق است. هیچکس به کلّیت یهودا به عنوان یک انسان نگاه نمی کند. اکثریت قریب به اتفاق مردم دنیا از ابتدای تاریخ مسیحیت تا به امروز و اکثر خوانندگان این مقاله در مورد یهودا یکی دو نکته بیشتر نمی دانند. همان که در ابتدای مقاله ذکر شد. کوتاه ترین حکایت از هولناک ترین خیانت و در نتیجه در طول تاریخ هیچ شخصیتی به بدنامی و هیچ گناهی نابخشودنی تر از گناه یهودا را بشر نشناخته است. بوسه یهودا به نشانه کسی که به ظاهر مهربان است و در اصل خائن ضرب المثل شده است. در کلیسا ها یکی از شمع های دوازده گانه به نشانی دوازده حواری عیسی خاموش است. شمعی که یادآور این است که یهودا یکی از حواریون مسیح بود و در ظلمات باقی ماند. اصحاب کلیسا از ابتدا پاداش سی سکّه نقره به ازای این خیانت را برای عوام روایت و باور پذیر کردند و کفایت میکرد که عوام فقط آنچه را میفهمند میپذیرند. (همچنانکه چون درک معنای میوه درخت معرفت “نیک و بد” در کتاب آفرینش ورای فاهمۀ عامه است میوه ممنوعه را به سیب و بعضا گندم منتسب میکنند)  اما عالَم عوام از عالَم رهروان راه حقیقت همچون عیسی و حواریون بسیار دور است.
در نقاشی ها و مجسمه ها و شمایل قدیسین هر کجا که یهودا هست چهره ای مظهر حرص و آز دارد و به همین دلیل هم هیچکس در گناه یهودا فضیلتی نمی یابد تا بتواند از او دفاع کند. مراسم سنگسار کردن و سوزاندن یهودا بخشی از آئین های هفته مقدس است. دانته در کمدی الهی مکان یهودا را در قعر جهنم قرار میدهد و به توصیف عذابی سخت دهشتناک می پردازد که در جهنم بر او میرود.  اما نکته همیشه مغفول و پنهان مانده این است که سی سکه نقره در اصل مبلغ ناچیزی است که به زحمت کفاف زندگی یک نفر را در دو ماه میداد رقمی معادل 60 دلار امروزی. آنچنان ناچیز که خداوند از ناچیزی این مبلغ به ازای مزد شبانی زکرّیا به خشم میاید.

یکی از مباحث کلامی و رایج در الهیات مسیحی دلیل خیانت یهوداست. گروهی بر این اعتقادند که وی از ابتدا و تا پایان به مسیح قلباً اعتقاد نداشت و این خیانت از سر کفر و بی ایمانی است. برخی دیگر براین اعتقادند که در شام آخر و هنگامی که مسیح تکّه نان را به دهان یهودا میگذارد شیطان به درون او حلول میکند و همان باعث آن خیانت بزرگ شد. در عین حال در عالم ادبیات تلاش هائی هم شده است تا چهره دیگری از یهودا بدست داده شود منجمله خورخه لوئیس بورخس در حکایت کوتاه “سه روایت بر یهودا” و نیز روایاتی دیگر تا از یهودا چهره ای انقلابی بدست دهند که از مرگ مسیح انتظار وقوع انقلاب داشت. در سال 2006 نسخه ای بسیار قدیمی از دست نوشته هائی یافته شد که به انجیل نوشته شده یهودا منتسب است و به رابطه نزدیک و رازآلود میان او و مسیح اشاره دارد.   یهودا در عین حال ناشناخته ترین شخصیت تاریخی است.
اما یهودا کیست و چرا عنوان این مقاله در ستایش اوست؟  در انجیل ها در مورد او میخوانیم که یکی از اولین شاگردان مسیح بود که عیسی او را برگزیده بود  او نیز همچون دیگران شاهد موعظات و معجزات مسیح بود و نیز مسیح به او همچون سایر حواریون کرامات عطا کرده بود تا بیماران را شفا دهد و جذامیان را تطهیر کند .  یهودا نزدیکترین و مورد اعتماد ترین یاران مسیح بود آنچنانکه خزانه دار و انبار دار مسیح و یارانش بود. و بالاخره مشهورترین و راز آلود ترین بوسه تاریخ، بوسه یهودا به مسیح تا رومیان او را بشناسند. علیرغم اینکه مسیح هر روز در کوچه و بازار و کنیسه ها موعظه میکرد و چهره ای ناشناخته نبود از آن گذشته کاری که میشد با اشاره دست هم انجام داد چرا با درآغوش گرفتن عیسی و بوسیدن او انجام گرفت؟
به چه دلیل دوست و رفیق و استاد و مراد و راهنمای حقیقت و مظهر عشق که آنهمه موعظه او را شنیده بود و کرامات را از او آموخته بود تسلیم کند؟ ننگ و بدنامی را تا ابد بجان بخرد و ملکوت خدا را با لعن و نفرین ابدی و قعر جهنم عوض کند؟
هیچکس یهودا را در کلّیت او نمی بیند. برای عوام خیانت یهودا به مسیح در ازای پول امری عقلاً باور کردنی  و ممکن است و همین نکته داوری کردن و قضاوت را بدیهی و ساده میکند. اما کسی به این نکته فکر نکرده است که شخصیت حواری و شاگرد مسیح شخصیت ممتازی است با افکاری متفاوت و متعالی، انسانی جویای حقیقت و ذهنی پویا که با مفاهیم و اخلاقیات والا آشناست و مرید و مفتون مسیح است و امکان ندارد بخاطر سکه های نقره ناچیز مسیح را تسلیم کند. مگر این که از ذهنیت و افکار و دنیای درون رهروان راه و جویندگان حقیقت بسیار بی خبر باشیم. و چون دنیای عوام فارغ از مفاهیم بزرگ و افکار متعالی است و غرقه در مادیات و معنای حیات در میزان سکه هاست خود را و یهودا را همانند می انگارند و در یک ترازو می سنجند و همه کس از این که چونان یهودا نیست از هستی خود کسب رضایت میکند و مرتبه خود را والاتر میداند. و آن بوسه، آن بوسه رازآلود که گویا ترین و در عین حال کوتاه ترین و پر معنا ترین کلام به زبان سکوت است، بطلان تمام تفاسیر است. میان مراد و مرید، استاد و شاگرد، نور حقیقت و رهرو رابطه ایست بسیار ورای درک ساده تاریخی مردم، رابطه ای غنی و پر معنا  که به سکه های نقره به خرید و فروش نمیرود. اگر یهودا روحی حقیر داشت و به دنبال سکه بود رهرو مسیح نمیشد و اگر جویا و رهرو راه حقیقت نبود مسیح او را برنمی گزید.
آدمها با کدام میزان به گناه یهودا حکم میکنند؟ پاسخ ساده است با اخلاقیات. نگاهی کنیم به مفهوم اخلاق و گناه یهودا
اخلاقیات به چه معناست و منشاء آن کدام است؟ شاید در ساده ترین تعریف قوانین نانوشته ای است حاصل تکامل تاریخ یک جامعه که روابط میان انسانها را معین میکند. عدول از این قوانین به درجات زشت و مذموم است و به تناسب گناه شمرده میشود و آنکس که این اخلاقیات را ندیده بگیرد باز هم به تناسب مکافات میشود..
“مذاهب ابراهیمی به عریان ترین شکل اس و اساس و اصول این قوانین اخلاقی را برای نسل بشر مدوّن کرده اند: موسی در ده فرمان که  قتل میکنید، دزدی مکنید و زنا مکنید و… عیسی  ” اگر بر گونه راست تو سیلی زدند گونه چپ خود را نیز ارائه کن” و یا محمد ” فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلا تَقْهَرْ وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ ” و ” وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ”. امروزه رابطه عقل و اخلاقیات از مباحث اهل کلام است. چون آنچه عقلانی است لزوما اخلاقی نیست همچون جهانی که در آن زندگی میکنیم  و آنچه اخلاقی است لزوما عقلانی نیست همچون آموزه های پیامبران. اصولا ماموریت پیامبران که البته امری بسیار سخت هم بود اقناع آدمیان به مفاهیم و اخلاقیاتی بود که بر آن دلیل عقلی وجود نداشت. وگرنه رسالت آنهمه سخت نبود. آنان ورای عقل می دیدند.”

اما آنچه  که نظم اخلاقی یک اجتماع را میسازد حاصل تاریخ و گذشته های آن اجتماع است و بنا بر تفاوت جوامع اخلاقیات نیز به تناسب متفاوت خواهد بود. در جوامع مختلف گناهان زیادی شناخته شده است همچون قتل و دزدی و بعضاً زنا و  ظلم و تطاول و چپاول و …. اما همیشه گناهکاران در ارتکاب گناه وسوسه فضیلتی یافته بودند همچون شهامت و پاداش و لذت و هیجان و از این دست و علت ارتکاب گناه نیز برای جامعه قابل فهم و توضیح بود هر چند در نهایت آنرا به شرارت های شیطانی نسبت دهند. جامعه گناهکار را حسب سنگینی و سبکی گناه می بخشد و یا مکافات میکند. میزان گناه و سبک و سنگینی و بخشش و مکافات در جوامع مختلف نیز متفاوت است و اما تنها یک گناه است که در هیچ جامعه ای و فرهنگی بخشودنی نبوده و نیست و آن گناه “خیانت به دوست” است و دلیل نابخشودنی بودن این شرّ و این گناه مطلق نیز ساده است؛ در ارتکاب این گناه بنیان روابط میان انسانها متزلزل میگردد و هیچ انسانی به انسان دیگر نمیتواند اعتماد کند و به همین دلیل نیز “خیانت به دوست” در تمام فرهنگها و جوامع مذموم ترین گناهان است و درست به همین دلیل است که یهودا گناهکار ترین و بدنام ترین مرد تاریخ است..
اما در گناه یهودا کدام فضیلت است که او را برای نویسنده این سطور ستودنی میکند و از نظر تاریخ  پوشیده مانده است. ظاهرا در این گناه نه پاداشی است و نه لذتی و نه شهامتی  و نه هیچ امیدی به رستگاری؟ پاسخ من چنین است:
نه تنها سرنوشت انسانها که سرنوشت تمام پدیده های عالم هستی مقهور، مجبور، محکوم و مرقوم تعامل تاریخ و گذشته آن پدیده است با جهان پیرامون. این قانون عام و مطلق و جهانشمول حاکم بر تمام پدیده هاست .سرنوشت حاصل و برآیند این دو نیروست  و سرنوشت هیچ انسانی نیز از این قاعده عام مستثنی نیست. سرنوشت هرکس حاصل جبر و نیروی تاریخ گذشته آن کس و جهان پیرامون است. میزان اختیار آدمی بر سرنوشت خویش در میدان تعامل و تقابل این دو جبر تعریف میشود.
هر انسان مجبور به تاریخ و گذشته خود است. همانطور که جسم هر انسان حاصل تاریخی طولانی هزاران ساله از تداخل ژن هاست،  روح هر انسان، آن کلّیت غیر از جسم نیز محصول تاریخ گذشته ها است. وقتی جسم آدمها  با یکدیگر متفاوت است، روح آدمها یعنی کلّیتی که شخصیت و علائق و سلایق و اخلاقیات و اعتقادات و به اختصار آن  بخش نا دیدنی آدمها ست، حاکم بر پندار و کردار و گفتار و هر آنچه یک انسان هست، نیز به طریق اولی همیشه با هم متفاوتند. شاید بتوان دو جسم کاملا همانند و مشابه را یافت یا ساخت اما دو روح مشابه را امکان ندارد. هر انسان مخلوقی است یگانه و بی همتا که هرگز نظیر او نبوده و نظیر او نخواهد آمد. با این حال ” خیانت به دوست” در همه آدمها به نوعی گناه کبیره شمرده میشود. به عبارت دیگر علیرغم تمام تفاوت فرهنگ ها و آدمها همه براین نکته اخلاقی اجماع دارند و یا ساده تر این نکته اخلاقی حقیقتی است مطلق و فصل مشترکی است در سپهر اخلاق بشری در ارتباط میان آدمها که حاصل یک تکامل تاریخی در همه جوامع بشری است و به همین دلیل نیز ارتکاب این گناه نابخشودنی و مشمول سخت ترین مکافات هاست. گوئی او آنکس است که تمام حقایق تاریخ گذشته بشر در گناه شمردن آن خیانت و انذار نیروی قهر تاریخ و جهان پیرامون را در مکافات آن عمل به مقابله برخاسته است.
هیچکدام از شخصیت های اسطوره ای تاریخ قدرت یهودا را در جنگ با خدایان ندارند. یهودا در مقابل تمام نیروی تاریخ بشر و اخلاقیات آن ایستاد که با قدرت تمام از درون بر روح او فرمان میراند . نیروئی بس قاهر و عظیم که اراده کرده بود تا از وی یک حواری رستگار و یک قدیس بسازد. همه چیز در دنیای درون و بیرون او را میبرد تا یک قدیس شود و او آگاه به مکافاتی که او را انتظار میکشید، بی هیچ امیدی به رستگاری مصمم شد تا آزاد از قدرت و جبر تاریخ گذشته و بی هراس از مکافات جهان پیرامون سرنوشت دیگری برای خود خلق کند. آنچه که خارج از عقل و فهم عوام است.
پاسخ این سوال که چرا یهودا مرتکب این خیانت بزرگ شد را تنها یهودا میداند و عیسی. شاید عیسی او را آموخته بود که بدون خیانت یهودا هرگز موعظات مسیح و دین و دعوت او به محبت و بخشش فراگیر نمیشد. شاید عیسی او را آموخته بود که راه سخت یافتن حقیقت تازه از تردید بر تمام حقایق میگذرد. شاید به او گفته بود که در راه های رفته شده حقایق تازه ای یافت نخواهد شد و شاید گفته بود که عیسی شدن از ایستادن در مقابل اعتقادات تاریخی و در میان مردم معتقد به آن اعتقادات میگذرد. شاید آن بوسه رازآلود کلام شُکری بود بر اسراری که عیسی بر او هویدا کرده بود. در چنین حادثه بزرگی که مسیر تاریخ بشر را تغییر داد هیچ چیز تصادفی نیست. عیسی مسیح به نیمه روزی بر صلیب ماند و نام او و آموزه های او جاودانه شد به بهای بسیار گزافی که یهودا پرداخته بود در تقابل با نیروی جبر سرنوشت که او را مجبور میخواست تا قدیس شود. تمام حقایق گذشته های تاریخ بشر بر ممانعت از قدم گذاشتن به راهی که یهودا پا گذاشت اجماع داشتند.
اگر اسطوره ها و قهرمانان تبلور ضعف های آدمیانند و قهرمان کسی است که قادر به انجام آنست که آدمها در خود قدرت انجام آن را نمی بینند در کدامیک از آدمها قدرت ارتکاب گناه یهودا است؟ در کدام کس قدرت تردید بر تمام یافته های تاریخ خود است؟ چه کسی قادر به مقابله با نیروی تاریخ گذشته خود که جبر سرنوشت را به او تحمیل میکند است؟ در کدام کس قدرت تشکیک و تردید و ایستادن در مقابل اعتقادات و اخلاقیات خود است؟
شاید مفهوم آزادی انسان از نگاه یهودا رهائی از نیروی تاریخ گذشته ها و رها شدن از نیروی جهان پیرامون بود و شاید اراده کرده بود تا با آزادی و اختیار سرنوشت خود را رقم زند.
جنگ کوزه ای از سفال خاک با زمین همچنان که  تاریخ پس از دو هزار سال نام او را هنوز به  لعن یاد میکند اما نمیتوان فضیلت بزرگ او در شهامت رویاروئی آگاهانه با قدرت حقایق تاریخ گذشته خود و نیروی جهان پیرامون را ستایش نکرد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)