آخرین برنامه ی پرگار به خلیل ملکی اختصاص داشت و برای من بسیار جالب بود. دراین برنامه دو چهره ی شناخته شده، آقایان داریوش آشوری و تورج اتابکی شرکت داشتند. بعد از تماشا، یادی از زنده یاد عباس عاقلی زاده کردم که کاش زنده بود و در این برنامه شرکت می داشت. چون آقای آشوری با وجود سوابق سیاسی، بیشتر پژوهشگر است و متأسفانه برای مباحث سیاسی مناسب نیست.
اساس موضعگیری اتابکی این بود که از ملکی بت ساخته اند و او را چنین و چنان معرفی کرده اند و… ادعا برای من اساساً تازگی داشت چون در عین تعقیب مباحث مربوط به ملکی چنین چیزی از کسی نشنیده ام. کی و کجا کسی چنین اغراق هایی در باره ی او کرده است؟ از این گذشته، نکته ای که اتابکی بر آن اصرار میورزید این بود که ملکی انسجام فکری نداشت و دوستدارانش از او بتی ساخته اند و ردایی بر دوش او انداخته اند که سزاوارش نیست و خلاصه آمده بود برای شکستن بتی که کسی تا به حال ندیده. به زعم او ملکی شجاعت نداشت و حزب توده را ریشه ای نقد نکرد و تز سرمایه داری دولتی او گرته برداری از نئو تروتسکیست ها بود و در حقیقت چیز تازه ای در آن نبود.
همینجا بگویم که نیامده ام در مقابل از ملکی چهره ای بی عیب عرضه کنم. او هم مثل همهُ ما اشتباهاتی داشت. آنچه قدرش را بالا برده البته اشتباهاتش نیست، تصحیح آنهاست که خودش کرد و منتظر فتوای کسی نماند و البته اعمال درستی که در این راستا انجام داد، بخصوص در نهضت ملی و در پشتیبانیش از مصدق که بی خلل بود. اگر امروز سمبل چپ مستقل و راهگشای سوسیال دموکراسی در ایران است، به همین دلایل است، نه داستان بت و این حرف ها.
ملکی برداشت خود را از سوسیالیسم چنین بیان کرده: «ما فقط ادعا نمی کنیم، ما واقعاً سوسیالیست هستیم، ما سوسیالیسم را با آزادی و دموکراسی و استقلال می خواهیم، نه سوسیالیسم را برای امحای آزادی و دموکراسی و استقلال ایران. ما با بورژوازی ساخت و پاخت نکرده ایم و ثناگوی ارتجاع مذهبی نیستیم. ما از نهضت ملی ایران – که در این مقطع تاریخی آقای دکتر مصدق مظهر و سمبل آن است – حمایت و پشتیبانی می کنیم. ما به مذهب و دین مردم احترام می گذاریم ، چون ما از سوسیالیسم، مذهبی نساخته ایم که آن را جانشین مذهب کنیم. در عین حال ما با جهل و خرافات مذهبی سرسازش نداریم.» کمتر سخنی را بتوان به این اندازه موجز و روشن و بعد از چند دهه معتبر شمرد. چند نفر از سیاستمداران و روشنفکران ما می توانند از کارنامه ی خویش چنین حرف هایی به ما عرضه بدارند؟
این درست است که برداشت خلیل ملکی از لیبرالیسم هنوز بدبینانه بود و باورش به مارکسیسم مانع ارزیابی درستش می شد ولی او که تازه از بندناف شوروی بریده بود و شروع به فاصله گرفتن از مارکسیسم کرده بود، در جستجوی تعریفی تازه و راهی نو بود و تغییر مواضعش نشانه ی تحول فکری اوست که جهتش روشن است. چپ امروز را بنگرید که پس از فروپاشی شوروی و تغییر چین، پس از سال ها هنوز نتوانسته روی پای خود بایستد و حرف هایی بسیار قابل انتقاد میزند. تازه، فرصت هم که حتماً بیشتر از ملکی داشته و سرش هم به آن شلوغی نبوده.
در حقیقت آنچه ملکی را از دیگر بریدگان از کمونیسم که کم هم نبودند، شاخص کرد پیوستنش به نهضت ملی بود که چپی مستقل و دموکرات را بنیان گذاشت و این یادگار را از خود به جا نهاد تا پس از او جوانانی چون مصطفا شعاعیان به دنبال او بروند.
اتابکی گفت ملکی شجاعت لازم را نداشت. باید یادآوری کرد که وقتی ملکی انشعاب کرد برخی از اعضای حزب توده با او همعقیده بودند و قرار بود به او بپیوندند ولی تا تهدید رادیو مسکو را شنیدند پس نشستند و از انشعاب انصراف دادند، ولی ملکی تا آخر سر حرفش ایستاد. اگر با در نظر گرفتن قدرت آن روز حزب توده و اردوگاه کمونیسم، این شجاعت نیست پس چیست؟
می توان با کسی مخالف یا حتی دشمن بود، ولی انکار واقعیتی به این اندازه بدیهی راه به جایی نمیبرد. ملکی در بیرون آمدن از حزب توده و نقد آن، ناسزاها و رنج عظیمی به جان خود خرید. او زمانی به دوستی گلایه کرده بود : «اگر آدم حساس در هرکجای دنیا یک بار می میرد، در این مملکت روزی هزار بار می میرد.»
اتابکی مدعی است ملکی ریشه حزب توده را نقد نکرد. وابستگی به شوروی ریشه و اصل حزب توده نبود؟ و اگر بود آیا ملکی در این راه کوتاهی کرد؟
انتقاد از فرقه دموکرات آذربایجان و سرسپردگی حزب توده به شوروی که تا تهدید استقلال ایران و تمامیت ارضی آن پیش رفته بودند کار آسانی نبود و رفتن به کمیته ایالتی حزب توده و پایین آوردن عکس استالین و گذاشتن عکس ستارخان و دکتر ارانی به جای آن کار سترگی بود و یادگاری از شجاعت و شخصیت مستقل چپ را در تاریخ ما بجا گذاشت.
نقد سوسیالیسم روسی که سرمایه داری دولتی توصیف شد حتا اگر گرته برداری از نئو تروتسکیست های اروپا باشد نمی تواند ایرادی شمرده شود. اول از همه که خود لنین چندین سال پیش از کاپیتالیسم دولتی سخن گفته بود، پس باید این ایراد را به تروتسکی هم گرفت و… به علاوه، آن زمان بیشتر چپ های اروپا که از شوروی سرخورده بودند به دنبال راه حل بودند و در درجهُ اول در همان میراث مارکسیسم جستجویش میکردند. کدام متفکری در دنیا همهُ افکارش را خود ابداع کرده است که ملکی بکند؟
این سخن منتسب به ملکی درمورد رفراندوم و انحلال مجلس خطاب به مصدق که راهی که می روید یه جهنم ختم می شود ولی ما تا جهنم هم با شما خواهیم بود گویا از جانب کریم سنجابی نقل شده ولی داریوش فروهر که خود نیز در آن جلسه بحث رفراندوم حضور داشته، تکذیب کرده و گفته من چنین چیزی نشنیدم و کسی هم از خود ملکی این را نشنیده است.
ملکی نه آنارشیست بود و نه ماجراجو ، او منطقی بود و هم به انقلاب باور داشت و هم به اصلاح و هیچکدام را مطلق نمی کرد، چون هر دو را به درستی وسیله می شمرد. مثل مردمانی نبود که تا دیروز به کمتر از انقلاب راضی نبودند و امروز جز اصلاحات این را هم می گویند ملکی هنگامی که در حزب توده بود، منتقد سازمان مخفی نظامی بود و در اثر اصرار او به ظاهر این سازمان را منحل کردند ولی کیانوری مخفیانه آن را اداره کرد.
مطلبی که در این برنامه اصولاً به نادرست مطرح شد نامه سرزنش آمیز ملکی به هم حزبی هایش بود که از اعلامیه ی آنها مبنی بر حمایت از شورش 15 خرداد برآشفته بود و پیروزی ملایان و حکومت دینی را پیش بینی کرده بود. مسئله طوری مطرح شد که گویی اول مخالفت کرده و بعد پس گرفته. در صورتی که پس گرفتنی نبود، بعد گفته بود که رفتار شما از بابت مبارزه با دیکتاتوری درست بوده.
در این برنامه اگر بشود امتیازی داد باید به مجری برنامه آقای کریمی داد که راجع به مطلب خوب کار کرده بود و انصاف را رعایت می کرد و افزون بر اینها، به نکاتی اشاره کرد که برای شناساندن ملکی و روزگارش بسیار مفید بود.
2018 Mar 13th Tue – سه شنبه، 22 اسفند 1396
این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است
برنامه پرگار
http://www.bbc.com/persian/tv/2011/04/000001_ptv_pargar

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)