یادت باشد،

هر وقت که خاطری

پُر از «سکوتِ ناهِنگام»،

پُر از «بغض ناخوانده»

پُر از «پریان کوچک غمگین» داشتی

سری به «بوسه زارِ روشنِ دیدار» بزنی!

در «روزهای بی افق»

و «شب های بی چراغ»

اگر دلت خواست که راهی به «کناره شلوغ امید»

پیدا کنی،

یادت باشد در «پناه رگبار»

به «زمین ساده خیس» ،

به «همه چیزهای آشنا» برگردی!

اگر از مسیر «جاده جمعه»

رفتی وُ رفتی وُ رفتی

و ناگهان بوی سوختن « عشق»

از سَمتِ «ماهِ تلخ» آمد

و «دختران ردهای گمشده» ( خیسِ گریه )

شبیه تو بود اَند،

یادت باشد،

از «پارهِ کوچکِ خانه»

به «بالا دستِ تاریخ»

به سوی «هشت مارس»

بیایی!

******************
سراینده شعر: رضا شکیبا

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)