استعفای وابسته نظامی در ایران ـ آلفرد فن گومونز Alfred von Goumoens (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۱۹ ژوئیۀ ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

https://commons.wikimedia.org/wiki/File%3APersian_Military_Review_with_F…

در زمانی که افسر نظامی اطریشی آلفرد فن گومونز (Alfred Van Goumoens) به عنوان وابسته نظامی مأموریّت یافت که در ایران خدمت نماید به نظر می رسید مأموریّتی است که علاوه بر شگفت آور بودن آیندۀ درخشانی هم برای وی خواهد داشت. در نظر ساکنین اروپا کشور ایران کشوری «شرقی» و بسیار دور دست بود. زمانی بود که تکنولوژی و دانش عملی اروپا مورد نیاز بسیاری از کشورهای دیگر بود. و همچنین برای وی مقام و شغلی بود که می توانست با نفوذ خویش بتواند به کشورش خدمت کرده باشد.

آلفرد قرار بود در دورانی بسیار حسّاس از تاریخ در ایران باشد و آن زمانی بود که در سال ۱۸۵۰ که حضرت باب بایستی تیر باران می شدند. http://noghtenazar.org/node/1690

آلفرد فن گومونز در ایّامی که دو جوان گمنام بابی به جان ناصر الدّین شاه سوء قصد نمودند در ایران بود. این دو جوان هنگامی که شاه سواره در حرکت بود به وی نزدیک شده و با تفنگ ساچمه ای پُرشده به شاه حمله کردند ولی نتوانستند صدمۀ چندانی به شخص شاه بزنند که این بخودی خود عدم حرفه ای بودن رفتار آنان را نشان می داد که دیگران در این امر با ایشان همدستی نداشتند. به شاه صدمه ای وارد نیامد ولی این دو نفر که مسؤول این عمل بودند دستگیر شده و با شکنجه کشته شدند. حوادث دردناکی را که بعد از این واقعه اتفاق افتاد آلفرد فن گومونز بنحوی تصویر کرده که برای بسیاری از نفوس باورکردنی نیست. سوء ظنّ مقامات متوجّه جامعۀ بابی گردید و عکس العملی داشت که تمامی بابیان را در بر گرفت. تنها منسوب و مشهور به بابی بودن کفایت می کرد که کشته شود و در این غائله حدود چهار صد نفر از بابیان شهید شدند.

در همین ایّام بود که طاهره که منادیِ آزادی بانوان بود در نیمه شب بعد از چهار سال حصر خانگی به شهادت رسید. http://noghtenazar.org/node/1683

در زمان سوء قصد به جان شاه حضرت بهاءُالله در قریۀ افچه در خارج از طهران در منزل تابستانۀ صدرِ اَعظم مهمان وی بودند. خبر این واقعه بلافاصله به حضرت بهاءُالله رسید و علیرغم این که بسیاری معتقد بودند حضرت بهاءُالله بایستی خویشتن را از انظار پنهان می نمودند، ولی حضرتشان سواره به خیمۀ شاه در خارج از شهر عزیمت نمودند. در طی مسیر حضرت بهاءُالله را دستگیر نمودند و از میان جمعیّتی پُرغوغا و خشمگین و در نهایت اهانت با محافظین به طهران روانه کردند و به همراه تعدادی از بابیان دیگر در سیاه چال محبوس گردیدند. در حال مسجونیّت در بسیاری از مواقع امکان شهادت ایشان می رفت زیرا روزانه تعدادی یاران همبند حضرتشان را برای شهادت به صحن سیاه چال برده و شهید می نمودند. در عاقبت بی گناهی حضرت بهاءُالله ثابت شد و از حبس خارج شده به تبعید فرستاده شدند. در رسالۀ “اِبنِ ذِئب” حضرت بهاءُالله در مورد این قضیه چنین فرموده اند:

«در مجالس تحقیق هم عدمِ تقصیر ثابت مَعَ ذلِک ما را اخذ نمودند و از نیاوران که در آن ایّام مقرّ سلطنت بوده سَر برهنه و پای برهنه پیاده با زنجیر به سجنِ طهران بردند» ۳

در طول این ایّام طوفان آزار و صدمات تمامی شهر طهران را گرفته بود و شهادت بابیان بحدّی رسید که مردم از همۀ طبقات جامعه در این آزارها دست داشته به اندازه ای که هر یک از دیگری برای صدمه زدن به بابیان از دیگری سبقت می گرفتند که اکثراً از ابزار و آلات حرفۀ خویش برای شهادت و از بین بردن آنان استفاده می کردند. گزارش های متعدّدی از کشتارهای غیرانسانی نوشته شده و حتّی این گزارش ها در روزنامه هم منتشر گردیده.

در میان این گزارش ها می توان از گزارش آلفرد فن گومونز یاد کرد که شاهد عینی به این وقایع بوده و این قضایا را از اعماق قلب برای یکی از دوستان خویش نوشته:

«… دوست عزیزم که ادّعای احساس حقیقی انسانی در قلب داری به خواندن ادامه بده… این است داستان نفوسی بیچاره که چشم هایشان از حدقه در آمده و گوششان بریده و یا دندان بیرون کشیده شان از دهان را باید خام تناول کنند و یا استخوان کاسۀ سر آنان با چکش خُرد می شود و یا این که بازار را برای شادی و جشن و سرور چراغانی می کنند زیرا سینه و شانه های بابیان را سوراخ کرده و شمع روشن شده را در زخم های بدن آنان فرو کرده اند. به چشم خود شاهد بودم که با ارکستر نظامی بسیاری را با زنجیر در بازار می گردانند در حالی که شمع های سوزان روشن بودند تا این که به حدِّ گوشت بدن رسیده تا تدریجاً خاموش شوند… پوست کف پاهای بابیان را کنده و سپس پاهای پوست کنده را در روغن داغ فرو نمودند و نعل اسب به آن می کوبند و مجبورشان می کنند در آن حال بدوند. هیچ کدام از این نفوس مظلوم ندائی از سینه بر نکشیدند و این شکنجه ها را در سکوت کامل تحمّل نمودند… و با تمامی این ستم ها باید بدوند تا حدّی که هیچ نفسی قادر به تحمّل نخواهد بود و به همین دلیل بر زمین افتاده شاید کشتنش وی را راحت کند ولی شکنجه گر با شلاق بالای سرشان رفته ادامه می دهد و این رفتاری است که با چشم خویش شاهدش بودم ـ قربانی این ستم ها صدها بار با دویدن مورد شکنجه قرار می گرفت. این ابتدای نهایتی است. و در آخر بدن های مشبّک شده و نیمه سوخته را از پا از درخت آویزان می نمودند و در همان حال مردم یک به یک با خوشی کامل با سنگ هائی که در نزدیکی پیدا می کنند تمرین نشانه گیری می کنند. خودم جسدهائی را دیدم که با ۱۵۰ گلوله پاره شده بودند…

در حالی که آنچه را که نوشته ام مجدّد می خوانم به این فکرم آنانی که در کشور عزیزمان یعنی اطریش هستند ممکن است به حقیقت این مطالب مشکوک گردند و یا مرا متّهم به اِغراق گوئی نمایند. خدا شاهد است که نمی خواستم زنده باشم تا چنین روزهائی را شاهد باشم ولی به علّت وظیفۀ خدماتی متأسّفانه بطور مرتّب شاهد این مَظالم و ستم ها بودم. در حال حاضر منزل خود را ترک نمی کنم تا این که شاهد چنین ستم های تازه ای نباشم. بعد از این که بابیان را شهید کردند دو شقّه نموده و با میخ به دروازۀ شهر آویزان می کنند و یا طعمۀ گرگان و حیوانات وحشی می گردند. زجر این نفوس حتّی از محدودۀ این عالم هم می گذرد…

حال که روحم از تمامی این امور غیر انسانی بسیار معذّب است و در این ایّام اتّفاق می افتد و بر حسب قضاوت بسیاری دیگر حاضر نیستم که رابطه ای با چنین جنایاتی داشته باشم…» ۴

این وابسته نظامی، الفرد ون گومونز استعفای خویش را تقدیم کرد.

پاورقی ها:
توجّه: برای «محفوظ بودن حقّ چاپ» به اصل مقاله به انگلیسی مراجعه فرمائید.
(۱). این مقالۀ شمارۀ ۱۰۴ نویسنده می باشد. نام کاپیتان مزبور در بعضی ترجمه ها آلفرد فن گویمن ذکر شده.
(۲).مایکل کِرتوتی به مناسبت جشن دویستمین سالگرد تولّد مبارک حضرت بهاءالله که در ۲۱\۲۲ اکتبر ۲۰۱۷ برگزار می گردد تعهّد شخصی نموده که تا آن روز ۲۰۰ مقاله در مَواضیع مختلفۀ دیانت بهائی بنویسد. برای اصل این مقاله ها به: http://beyondforeignness.org/ مراجعه فرمائید.
(۳). رسالۀ اِبنِ ذِئب، صفحۀ ۷.
(۴). برای دیدن ترجمه ای دیگر از این متن رجوع شود به کتاب “قرن بدیع”، صص: 157- 158.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)