چالش‌های زناشويی و رابطه درمانی، کشور آميغ

در طی سالها تجربه روان درمانگری با زوجين متفاوت بارها و بارها شاهد يک نقطه عطف در رابطه افراد بوده ام و آن زمانی است که در مرحله ای از تراپی بالاخره ميتوانند دليل حرکات همديگر را بفهمند ومتوجه شوند حرکتی که انجام ميدهند چه حسی در طرف ديگر ايجاد ميکندد و بتوانند خودشان را به جای همديگر بگذارند و احساسی را که در ديگری ايجاد می کنند حس کنند. زمانی که تصميم می گيرند همديگر را عليرغم ضعف ها بپذيرند. آن زمان افراد تصميم آگاهانه می گيرند که ادامه مسير را چگونه طی کنند و آن گاه است که هر دو و يا يکی به اين نتيجه می رسد که تکرار و ادامه گذشته را نمی خواهد.

   

اکثر انسانها از ازدواج و حضور يک شريک زندگی در کنار خود تصوير زيبايی دارند. يافتن کسی که بتوانی با او غم و شاديت را تقسيم کنی ، بتوانی با او در هر موردی صحبت و يا تبادل نظر کنی، کسی که در مواقع مشکلات و سختی های زندگی بتوانی به او تکيه کنی، کسی که حس تنها بودن را از وجودت دور و حضورش زندگيت را پربارتر و زيباتر کند. طبيعتا هر انسانی خاص هست و همينطور ايده ال ها و خواست هايش اما موارد ذکرشده برای اکثر کسانيکه يک زندگی مشترک را آغاز می کنند، ضروری است.

زندگی مشترک شروع ميشود. به مرور زمان و آرام آرام همسران و يا يکی از آنها متوجه ميشود که آن تصوير زيبا با اين واقعيت ناخواسته امروز همخوانی ندارد. آن کسی که ميخواستی همه چيز را با او درميان بگذاری ديگر به حرفت گوش نمی دهد و اگرهم بدهد خيلی وقت ها درکت نمی کند. صحبت ها به دعوا ختم ميشوند و کم کم به سکوت رضايت ميدهی در حاليکه درونت ساعت ها حرف برای گفتن داری. ميخواستی در کنار شريک زندگی ات ديگر تنها نباشی ولی متوجه ميشوی که بيشتر از قبل احساس تنها بودن می کنی. گاهی اوقات متوجه ميشوی که از نظر احساسی بسيار تنهاتر از زمانی هستی که هنوز شريک زندگی نداشتی! زمان می گذرد و سالها همچنان سپری ميشودند. دوسال … ده سال … سی سال …
و نارضايتی ها از همديگر و شرايط همچنان بيشتر و بيشتر ميشود. به نظرت ميرسد که برای بهتر شدن هرکاری از دستت بر آمده انجام دادی ولی همسرت حاضر به تغيير و يا همکاری نبوده و نيست. گاهی در جنگ و جدال درون خودت به اين فکر ميکنی که اين همه سال گذشته و حالا ديگر دير شده که بخواهی از اول شروع کنی و گاهی فکر ديگری جای آن را ميگيرد و به خودت ميگويی زندگی کوتاست و حيف است که سالهای ديگر را هم همينطور سپری کنی. بارها به فکر جدايی ميافتی ولی می بينی دلايل زيادی هستند که باعث ميشوند نتوانی اين کار را انجام بدهی: نمی خواهی بچه ها کانون خانواده را از دست بدهند . نميخواهی پدر و مادرت را ناراحت کنی ….

جدا از ديگران می بينی که خودت هم توان اين کار را نداری؟ ترس از تنهايی، ترس از حرف ديگران، نگرانی برای بچه ها. مشکلات مالی … ازدست دادن خانه لوکس و رفاه مادی ….

و سالها همينطور سپری ميشوند.

سعی ميکنی کانون خانواده را حفظ کنی، فضای خانه تا آنجا که ميتوانی آرام باشد. درمهمانی ها تلاشت برای اينکه چيزی پيش نيايد که همسرت ناراحت شود بيشتر ميشود و همينطور که به ديگران نگاه ميکنی همسرانی را می بينی که به نظرت خيلی خوشبخت هستند و به خودت ميگويی چرا من اين شانس را ندارم؟ چرا همسر من به اين خوبی نيست؟

شايد همسرت هم همزمان همين سوال را در ذهن دارد!

هيچ فکر کرده ايد که ممکن است چند نفر ديگر هم در همين مهمانی همين فکر را راجع به شما داشته باشند؟

علم روان درمان گری رابطه و تجربه نشان ميدهد که موفقيت و عدم موفقيت زندگی زناشويی به همکاری مشترک دو نفر نياز دارد. دو نفر که هرکدام ميتوانند انسانی خوب ولی شريک زندگی خوبی برای هم نباشند و يا شريک زندگی خوبی باشند ولی نوع همکاری آنها مناسب نباشد.

در طی سالها تجربه روان درمانگری با زوجين متفاوت بارها و بارها شاهد يک نقطه عطف در رابطه افراد بوده ام و آن زمانی است که در مرحله ای از تراپی بالاخره ميتوانند دليل حرکات همديگر را بفهمند ومتوجه شوند حرکتی که انجام ميدهند چه حسی در طرف ديگر ايجاد ميکندد و بتوانند خودشان را به جای همديگر بگذارند و احساسی را که در ديگری ايجاد می کنند حس کنند. زمانی که تصميم می گيرند همديگر را عليرغم ضعف ها بپذيرند. آن زمان افراد تصميم آگاهانه می گيرند که ادامه مسير را چگونه طی کنند و آن گاه است که هر دو و يا يکی به اين نتيجه می رسد که تکرار و ادامه گذشته را نمی خواهد.

افراد بسياری متوجه ميشوند که شايد لازم نبود اين همه زمان به انتظار تغيير در ديگری سپری ميکردند. بهتر می بود اين نيرو را صرف تغيير در نوع نگرش ميکردند. زندگی زناشويی به خودی خود آسيب نمی بيند و به خودی خود هم بهتر نمی شود. همکاری متقابل دو نفر در هر دو مورد عمل ميکند.

خوشبختانه فرهنگ کمک گرفتن از متخصصين روان درمان گری درسالهای در بين ايرانيان تغيير کرده وتعداد بيشتری از خانواده ها برای بهتر شدنن رابطه زناشويی شان اقدام به بهره گيری از کمک حرفه ای می کنند اما هنوزعده زيادی هستند . که زمانی به اين نتيجه می رسند که به رابطه آسيب های عميقی وارد شده و هردو يا يکی از طرفين ديگر مايل به صرف انرزی برای ادامه زندگی مشترک نيست.

بارها پيش ميايد که يکی از زوجين به ديگری ميگويد:
ای کاش آن موقع که من اصرار ميکردم قبول ميکردی کمک بگيريم . گاهی هم من مجبور ميشوم بگويم : ای کاش دوسال پيش ميامديد. زمانيکه نقطه اميد به بهبود هنوز در دل يکی از شما خشک نشده بود!

کشورآميغ، روان درمانگر
عضو رسمی انجمن روان درمانگران زوجينی و خانوادگی هلند
عضو رسمی انجمن روان شناسان ، روان درمانگران و مشاوران هلند
Site: www.amigh.nl
http://www.facebook.com/pages/Amigh/212360865451737

برگرفته از خبرنامه گویا

http://news.gooya.com/politics/archives/2012/05/141048.php

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)