در باره بگردهای(مفاهیم) واژگان انقلاب و اصلاح و چم آنها بیش از یک سده در نوشتارها و گفتارهای سیاسی ایرانیان سخن رانده شده است. با اینهمه اما در این گستره آشفته گوئی و پریش اندیشی چنان فراوان است که راه همه گونه دژفرنود همواره باز و فراخ بوده است و هر کس از ظن خود بدان پرداخته است.
در پیوند با خیزش دی ماه ۹۶ خورشیدی، یکی دو تن از ً اصلاح طلبان ً چنان شتابزده و ترسیده به میدان آمده و در خوار شماری آن و بیم و نگرانی از پیشرفت احتمالی آن به جنبشی انقلابی از یک سو و پیرایه بستن به رژیم تئوکراسی شیعی یا حکومت فقیهان شیعه از سوی دیگر اینجا و آنجا سخنانی رانده و پر یاوه سروده اند و جای آن دارد که به آنچه گفته اند نگاهی بیاندازیم و درستی و نادرستی آن سخنان را بسنجیم.
یکی از آنها آقای تاج زاده است که در باره سوریزاسیون یا سوئیزاسیون ایران می گوید و می کوشد لایه های میانی جامعه ایرانی را از پیشرفت خیزش دیماه به جنبشی انقلابی و براندازی و بر چیدن بساط فقیهان شیعه بترساند و در سراسر گفتار او چندین دژفرنود آشکاردیده میشود که پرداختن به همه آنها در مجالِ این مقال نیست بجز دو تای آنها که از این قرارند؛ یکی آنجا که او در رد گفتار براندازان می گوید ً اگر شما نمی توانید یک انتخابات آزاد را به رژیم تحمیل کنید چگونه قادر خواهید بود که آنرا براندازید؟ ً انتخابات آزاد به زعم او انتخاباتی است که سرند شورای نگهبان را از سر راه نامزدهای جناح های دو گانه اصول گرا و اصلاح طلب بردارند تا اصلاح طلبان شانسِ بیشتری در انتخاب شدنِ نامزدهای خود و از این رهگذر سهم بیشتری در نهادهای انتخابی ساختار اقتدار سیاسی همچون مجلس و ریاست جمهوری و مجلس خبرگان رهبری بدست آورند.
همه داستان ً اصلاح طلبی ً و چکیده و فشرده آن نیز همین انتخابات آزاد است. به زبان دیگر اقای تاج زاده اینرا می گوید که اگر نتوان اصلاحات را به رژیم تحمیل کرد چگونه میتوان آنرا برانداخت یا انقلاب کرد. و دژفرنود(مغلطه) او درست در همینجاست زیرا در بررسیها و پژوهشهای دانش سیاسی در باره چگونگی روی دادن انقلابها در دو سده گذشته دانسته شده است که هر گاه نتوان اصلاحاتی را به رژیمی تحمیل کرد و خودِ رژیم سدی در برابر اصلاحات شده است فرایند انقلاب آغاز میشود و دیر یا زود انقلاب روی میدهد.
و چنانکه می بینیم آنچه دانش سیاسی در باره انقلابها به ما می آموزد درست وارونه سخن آقای تاج زاده است و او سرنا را از سر گشادش می نوازد.
دومین دژفرنود آقای تاج زاده اینست که اگر ما نتوانیم پیامدهای یک جنبش را بسود یک جایگزین بهتر سد در سد تضمین کنیم هرگز نباید بدان دست یازیم.همان دانش سیاسی و یا تئوریهای انقلاب باز به ما می آموزد که هیچ انقلابی حتا با داشتن هوشیار ترین و داناترین رهبران نمی توانند هیچ انقلابی را بسود یک جایگزین بهتر سد در سد تضمین کنند، زیرا انقلاب یکی از پر تضادترین و چند سویه ترین رویدادهای جامعه است و هم اینکه انقلاب بسیار بیشتر رویدادی عینی است تا ذهنی و تنها به خواست و اراده انقلابیها روی نمی دهد. از اینرو رویدادی عینی است که بحرانها و چالشهای اقتصادی-اجتماعی و سیاسی-فرهنگیِ ساختاری و لایه بر لایه انباشته شده ایست که با خشن ترین و خونین ترین سرکوب ها و با همه خواست و اراده ای که رژیمِ فرسوده و فرتوت و سترون گرد آورد، نمیتوان در برابر آن ایستاد و از روی دادن آن جلوگیری کرد.
بنا براین دژفرنودِ یک لیوانِ آب گوارا و یک لیوان زهر جانکاه که همرنگ و هم بو هستند و فردی که حتا از فرط تشنگی نمیتواند یکی از آنها را انتخاب کند زیرا که ۵۰ در سد احتمالِ مرگ دارد، در پیوند با جنبشِ براندازی و پیامدهای احتمالی آن بسیار سست و بی پایه است.
آن یکی پیرایه بندِ دیگر رژیم فقیهان آقای عباس عبدی است که به گونه ای سخن می گوید که تو گوئی لایه های میانی جامعه را برای همیشه در قبالهُ ً اصلاح طلبان ً نوشته اند و تجاهر بدان میکند که آنها از براندازان پشتیبانی نمی کنند و ذوب شدگان در ً اصلاح طلبان ً هستند و چه میتوان به شما گفت آقای عبدی، خوشا به سعادت شما یا زهی نادانی و یا هر دو، خوشا به سعادت شما از نادانی خویش؟ یا آنچنانکه فردوسی بزرگ می سراید؛
ز دانش چو جان ترا مایه نیست
به از خامشی هیچ پیرایه نیست
با کم ترین آشنائی از جامعه شناسی و دانش سیاسی میتوان دریافت که جامعه از پیچیده ترین، پویاترین، پر تضادترین، چندسوترین و نابسامدترین پدیده هائی است که تئوریهای دانش در باره آن از کم ترین قطعیت و بیشترین نسبیت بر خوردارند چه در چند و چون و چرائی رویدادهای آن و چه در کنش و واکنش نیروهای درون آن.
یک نمونه آشنا در جامعه کنونی ایران بخش بزرگ و فرهنگی لایه های میانی، دانش آموخته گانی هستند که پس از پایان آموزش دانشگاهی و بیکاری چندین و چند ساله به خیل فرودستانِ جامعه پیوسته اند و افزایش روزافزون همین فرودستان از یک سو و کاهش فرادستان رانتخوار از سوی دیگر است.
این خود پدیده طرفه ایست که فرودستانِ امروز جامعه از لایه ای فرهنگی برخوردارند و به یاری رسانه های سپهر مجازی به لحاظ کیفی از فرودستانِ دهه ۵۰ خورشیدی بسیار دگرسانند. فرودستانِ دهه ۵۰ با پیوستن روستائیانِ به حاشیه نشینان شهر افزایش چندی(کمی) می یافتند و پیرامون مسجدها و هیئت ها گرد می آمدند و شوربختانه در پائین ترین رده های فرهنگی جامعه بودند و از اینرو اوباشیگری در میان آنها رواج گسترده ای داشت که همراه با بازاریان سنتی و روحانیان شیعه نیروی ویرانگر اصلی شورشهائی شدند که آن را ًانقلابً واپسگرای اسلامی مینامند و بیشترین سرداران و نیروهای سپاه و بسیج و ماشین و دستگاه سرکوب فیزیکی رژیم تئوکراسی شیعی از میان اوباشترین آنهاست که بیشترین کشتارها و نسل کشی های دهه ۶۰ را انجام دادند و به پاس این کشتار امروز بزرگترین سهم از رانت نفت را به خود اختصاص داده اند.
تنها بسنده است که به ژست سرداران سپاه بنگرید و به سخنان آنها گوش دهید و زندگی آنها را از دهه ۵۰ تا امروز بررسید تا دریابید رژیم اوباشان چگونه رژیمی است و سرمایه داران نو کیسه و اوباش چگونه سرمایه دارانی هستند.
فرودستان دهه ۹۰ از پیوستن بخش بزرگی از لایه های میانی شهری افزایش یافتند و آنها اگر نگوئیم دین ستیز دست کم اینست که دینی هم نیستند و در شعارهای خیزش دیماه چنانچه نیک بنگریم می توانیم ویژه گی لائیک آنها را به خوبی دریابیم.
اما آقای عبدی در اظهارات خویش کار را از سفسطه و مغلطه فراتر برده و هم تجاهل می کند و هم تجاهر به فضلِ خویش آنگاه که او هر بار به نیروهای برانداز اشاره می کند یک سکت مذهبی-سیاسی، مجاهدین خلق را برجسته می کند و با بزرگ نشان دادن نقش آنها در خیزش دیماه و فروکاستن پروژه براندازی به براندازی خشن، خونین، مسلحانه و ویرانگر، همه خیزش آزادیخواهی و دادجوئی مردم را توطئه ای از سوی آنان جلوه دهد تا بدینگونه هم آنرا تخطئه کند و هم با بازگوئی ژاژخائی ولی فقیه در باره خیزش فرودستان با زبان و ژستی ً اصلاح طلبانه ً برای او دلبری کند.
این سخنانِ آقای عبدی اگر از سر نادانی نباشد (که اگر میبود بایستی گفت زهی نادانی)، کوششی آگاهانه است به انگیزه نومید کردن و ترساندن لایه های میانی از پیوستن به جنبش فرودستان و فراخوانی به سوی پروژه ً اصلاح طلبی ً که از همان آغاز پیدایش خود، جز شکست و به هرز بردن انرژیهای بسیار فرجام دیگری نداشت و خریدن زمان برای همچنان بر زمین ماندن جسدِ متعفنِ حکومت فقیهان شیعی، که بایستی گفت زهی بیشرمی.
در خیزش دیماه کم ترین نشانی از سکت مذهبی-سیاسیِ مجاهدین خلق نبود و آنها دیریست که دیگر جایگاهی در میان نیروهای دموکراتیک ندارند و اگر پشتیبانی از سوی دولتی بیگانه نداشته باشند حتا حس بالا کشیدن تنبان و گره بستن لچک زیر چانه خود را هم ندارند و جنبش براندازی بیشتر از سوی کسانی پشتیبانی میشود که از سازمایه ها و کارافزارها و روشهای آشتی جویانه همچون نافرمانیهای مدنی، اعتصابهای سیاسی-سراسری و راهپیمائیها و گردهمآئیهای چند ده هزار، چند سد هزار و میلیونی برای دست یافتن به خواست های خویش بهره می گیرند و همه توان و نیرو و انرژی خود را روی آن می گذارند.
آنها بدون هیچ تردیدی برای پدافند از جان خود در برابر سرکوبی که رژیم بدانها تحمیل کند گاهی ناگزیر از بکار بردن خشونتی پدافندی و یا سرد هستند.
دشوار است که باور کنیم آقای عبدی از آنچه در باره خیزش دیماه گفتیم آگاه نباشد و از همین روست که تجاهل می کند. براستی اگر آن جسد دیگری که آن هم فرسنگ ها دور از دیار، در آلبانی بر روی زمین مانده است نبود، آقای عبدی چه داشت که بگوید.
آقای عبدی تجاهل میکند تا پروژه شکست خورده اصلاحات در چهارچوب قانون اساسی مشروعه خویش را، همان ملودی ملال آور و یکنواخت پارینه را بنوازد و چون هاروت نیرنگ بسازد تا لایه های میانی با آن به رقص درآیند و امیدوار باشد که شاید از این رهگذر سهم بیشتری از رانت نفتی به او و همپالگی هایش برسد و زیر عبای ولی فقیه سرپناهی بجویند.
باری، آقایان تاجزاده و عبدی در پایان بایستی به عرضتان برسانم که شوربختانه برای شما ً ……..دیگه تمومه ماجرا ً

آریو مانیا
استکهلم- ۵ فوریه ۲۰۱۸

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)