
……………..
یک شعر ِعاشقانه به رنگ ِ سپیده بود
وقتی که دستهای سپیدت زمانه را-
معنای تازه داد.
آیینه ها زدور ترین جای این جهان
هریک به میهمانی ِ دست تو آمدند
تا عطر ِ شادمانه ی آن جان ِ تشنه را –
برباغ ما دوباره ، ببارانند.
بانوی سربلند !
بانوی درد وُ “بند” !
در روبروی تیره ترین روزگار ِ تلخ
دست تو از تبار ِ زُلال ِ سپیده هاست.
بگذار از برابرت ، سرمست بگذریم.
زیباست
آواز ِ دستهای تو زیباست.
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.