حال که اعتراضات اخیر رو به خاموشی رفته است، موقع ارزیابی است.
در جمع، سه موضع نسبت به این قضایا اتخاذ گشت.
یکی دولت اسلامی که به هیچوجه نمیتوانست اصالتش را از بن منکر شود، عملاً بخش اقتصادیش را پذیرفت و سیاسیش را کلاً گذاشت به حساب خارجی. حتی اگر در باب بخش دوم بیشتر سر و صدا کرد تا بهتر لوثش کند.
دومی قسمتی از اپوزیسیون که هم بخش اقتصادی را پذیرفت، هم سیاسی را و هم، در نهایت، مسئلۀ دخالت خارجی را مورد توجه قرار داد. بسیاری بودند، از جمله ما.
سوم، قسمت دیگری از اپوزیسیون که هم بخش اقتصادی را پذیرفت و هم سیاسی را ولی بر مسئلۀ دخالت خارجی به کلی چشم بست. این گروه از یک سو چپی هایی بودند که به خیال به میدان آمدن پرولتاریا به هیجان آمده بودند و چشم دیدن هیچ نقصی را نداشتند، و البته سلطنت طلبانی که تصور میکردند همه چیز به قامت آنان دوخته شده و اصلاً جز حسن در تمامی ماجرا نمیدیدند.
هر نظری که راجع به وجود و تعادل عناصر اصلی واقعه داشته باشیم، میباید دستاوردهای آنرا بسنجیم و راهی را که به سوی آینده گشوده است، بشناسیم. دو نکته اساسی بود.
اولی که چشم همه را گرفت و بی نهایت هم مهم بود، خلاص کردن ما بود از حضور اصلاح طلبان. البته فقط در صحنۀ اعتراضات ایران، نه در بی بی سی، چون در وقت آنتن این گروه تغییری ایجاد نشد. تصور میکنم اگر گروه اخیر ناچار شود از ایران رخت سفر بر بندد، در نهایت همانطور که چیان کای چک رفت در تایوان مستقر شد، در بی بی سی حکومت دلخواه خود را تشکیل خواهد داد. ولی به هر صورت مزاحمتشان از سر آزادیخواهان رفع شد. مردم ایران، حقاً در این قهوه خانه لکنتی خیلی معطل شدند، ولی به اصطلاح، بالاخره از اصلاح طلبی، عبور کردند. نکتۀ دوم، مسئلۀ روشن شدن تکلیف رابطۀ مذهب و سیاست است که به نوعی به همان اولی بسته بود. اینبار معلوم شد که در ایران آینده، جایی برای اسلام سیاسی پیشبینی نشده است.
من از روز اول ـ مانند بسیاری دیگر ـ نسبت به دخالت خارجی در این وقایع که روز به روز هم روشنتر شد، بسیار حساس بودم. یکدستی شعار ها در چهار گوشۀ ایران، دورگیری سریع و رادیکال شدن بسیار سریع شعار ها و حتی رفتار معترضان، اینکه مردم ناگهان در نقاطی بسیار دور از هم، همزمان دلشان برای پهلوی ها تنگ شده، و البته اصرار رسانه های خارجی بر برجسته کردن این وجوه از واقعه ای که بسیار بی نظم بود و… همه ظن دخالت و برنامه ریزی خارجی را تشدید میکرد.
تصور میکنم که طرح و دست خارجی هر چه بود، با دخالت و جهتی که به حرکت داد، در حقیقت جای اصلاح طلبان را که از دورۀ خاتمی به این طرف، از داخل مملکت، ولی با همین تکنیکها دو ریالی مردم را بازی میدادند، گرفت و کوشید تا ایرانیان را به راه دیگری ببرد. هرچند در بردنشان به این راه و لااقل برای گسیل کردنشان به مقصدی که میخواست، موفق نشد، کاری که کرد، از چالۀ بکسباد اصلاح طلبی خارجشان کرد. این واقعه برای همه مهم بود و برای آزادیخواهان از همه مهمتر، چون ارث وقایع اخیر برای اینها خواهد ماند. به این دلیل اساسی که هوچیگری و شلوغ بازی کوتاه مدت نگرفت و حال که وارد بازی دراز مدت شده ایم که رضا پهلوی یا هر کس را که به جایش علم کنند، نفس کافی برای دویدن در این راه نخواهد داشت. در این زمینه، برد با ما خواهد بود. مضامینی را که کوشیدند در شورش اخیر راه بیاندازند، از نظر بگذرانیم تا مطلب روشن شود.
وقتی اصلاح طلبی را پس میزنید، منطقاً انقلاب را برگزیده اید. سلطنت طلبان که انقلابی نبودند و خود رضا پهلوی از همه کمتر بود. همه یکشبه انقلابی شدند، خوش آمده اند، ولی انقلابی هم که خوابش را دیده بودند، انقلاب یکشبه بود که نگرفت. بازی عبارت از حرکت سریع بود برای جلب مردم و زدن ضربۀ کاری، کودتایی که ادای انقلاب را در میاورد، یا بگوییم انقلاب رنگی. وقتی نشد، نشده و وقتی نفس اعتراض ریشه داشت و ماند که دارد و میماند، بازی وارد مرحلۀ دراز مدت میشود که اینها نه ابزارا تئوریکش را دارند، نه استراتژی و نظریه پردازیش را کرده اند. اینها پیش ماست و ماییم که میتوانیم از آنچه حاصل گشته، استفاده ببریم.
دوم مسئلۀ پس زدن مذهب از میدان سیاست. رضا پهلوی از اول دائم حرف سکولاریسم زده که بی معنی است. همۀ آنهایی که میخواهند تظاهر به موضعگیری در برابر مذهب بکنند و نه فکر درستی دارند و نه حرفی و خودشان را هم نمیخواهند در این و آن دنیا دچار دردسر بکنند، همین را میگویند. میگویید اشکال ندارد، قبول دارم، اشکال ندارد، ولی توی این کلمه قرار است چه باشد؟ بپرسید و اگر جوابی گرفتید برای من هم تعریف کنید. وقتی از مرحلۀ شعار های هول هولکی، وارد مرحلۀ کار جدی بشوید که زمان میبرد، باید به اندازۀ لزوم هم حرف داشته باشید، وگرنه در میمانید. چارۀ درست برای رد کردن مذهب از میدان سیاست، لائیسیته است و خیلی جدی تر از سکولاریسم و این حرفهاست. برای متقاعد کردن مردم در مورد جدایی دین و سیاست هم باید حرف حساب داشت. نه رضا پهلوی و نه دیگرانی که دنبال سکولاریسم هستند، هیچکدام چنین گفتاری ندارند، حتی برای مهمترین بخش کار که تعیین تکلیف روحانیت است. تصادفی نیست و دلیل دارد، اصلاً خیال ندارند کاری جز برگشتن به زمان شاه بکنند که تازه در دورۀ خود شاه هم کارها در حد سر هم بندی مصلحت گرا بود، نه بیشتر.
سوم برسیم به این داستان تنگ شدن دل مردم برای سلطنت و خانوادۀ پهلوی که نوآوری اصلی بود و به نظر من، بهترین نشانۀ دخالت خارجی. اگر سلطنت طلبان اینهمه بر اصالت کل حرکت پا میفشارند، از عشق همین جنبۀ آن است. وضع این یکی، از دوتای اول بسیار خرابتر است. چون آنها قابل تصحیح بود و این نیست.
در این مورد آخر، حرف اصلاً درست شدنی نیست. نه از سابقۀ سلسلۀ پهلوی میتوان چشم خیر داشت و نه از سابقۀ نمایندۀ فعلیش. این حکایت سلطنت چیزی نیست که به این راحتی و بعد از تمهید مقدمه در حد چهار برنامۀ بنجل تلویزیون من و تو و چند تا مصاحبه در بوقهای خبری آمریکایی و انگلیسی، بتوان به خورد ملت ایران داد. بهای خلاصی از شر این خانواده، انقلاب اسلامی بود و قدرتگیری خمینی که به نهایت درجه کلان بود و مردم به دلیل سخت جانی محمدرضا شاه که به هیچ قیمت حاضر به امتیاز دادن نبود، وادار به پرداختش شدند.
دیگر در دوران قاجاریه نیست که مردم بخواهند با دادن حد اقل هزینه و کمترین تغییر، نظام سیاسی مملکت را دمکراتیک بکنند که به مشروطه کردن سلطنت موجود راضی بشوند. آن مشروطه و قانون اساسیش را همین پهلوی ها به کثافتی کشیدند که خمینی آدمی توانست مردم را وادارد تا بدان پشت کنند. سلطنت به خودی خود، آنهم سلطنت پهلوی، هیچگاه در ایران مترادف آزادی نبوده که حالا که رفته دوباره برش گردانیم. اسلام هم درست به همین ترتیب، به هر چه ارتباط داشته، آزادی جزوش نبوده، سابقۀ چهل سال اخیر هم که هست.
حذف اسلام از جمهوری و سلطنت از مشروطه، قرینۀ همدیگر است و الان موقع اجرایشان. شعار جمهوری ایرانی که از جنبش سبز به این یکی ارث رسید، در عین نحیف نمودن، بسیار قوی است چون از دل خود مردم ایران برخاسته و به هر صورت بیان منطقی خواست رسیدن به دمکراسی از سوی آنهاست، هم با نفی سلطنت و هم اسلام سیاسی. این شعار که شعار ما هم هست، آینده را رقم خواهد زد.
حرف آخرم را بزنم. دخالت خارجی در وقایع اخیر محرز بود، هدفش هم، کمابیش روشن. ولی میبایست در یک حرکت به نتیجه میرسید که نرسید. ارثش به خودش نمیرسد، میرسد به آزادیخواهان. هدیه را بپذیرید و هدیه دهنده را بفرستید برود پی کارش.

۹ ژانویۀ ۲۰۱۸
این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است
rkamrane@yahoo.com

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)