پرده اول – در اواخر دوران نظام سلطنتى، محمد رضا شاه که با خواست مردم جهت مبارزه با فساد مواجه شده بود، امیر عباس هویدا را به عنوان نماد فساد مالى ابتدا از نخست وزیرى برکنار و پس از مدتى بازداشت کرد تا اراده خود براى مبارزه با فساد را به رخ مردم بکشد که صد البته مردم در آن زمان توجهى به این حرکت نکردند (از دید مردم دیگر دیر شده بود) هر چند بعدها مشخص شد که از معدود افراد پاکدست (از لحاظ مالى) همین امیر عباس هویدا بوده و تمام دزدان محترم !! قبل از محمد رضا شاه فرار کرده بودند ، هویدا ماند و اعدام شد تا یکى از بحث انگیزترین اعدام هاى انقلابى بدست خلالى صورت گرفته باشد، در ارتش هم چنین شد و نمونه بارز آن تیمسار جهانبانى که از خوش نام ترین ژنرال هاى ارتش بود اعدام شد و ژنرال طوفانیان مشهور به ژنرال پنج درصد فرار کرد (مشهور بود که طوفانیان از هر قرارداد نظامى پنج درصد کمسیون میگرفت) .

با این مقدمه به سراغ اصل بحث میرویم

با شرایط پیش آمده و حرکت مردم جهت اعتراض به تنگناهاى اقتصادى اگر عرصه بر حاکمیت تنگ شود چه کس یا کسانى قرار است نقش هویدا را براى رهبرى إیفا کنند ؟

آیا مردم باور خواهند کرد که طبقه حاکم دائم در کشور (رهبرى و نهادهاى وابسته به آن و مراکز انتصابى رهبر) در این وضعیت به وجود آمده بی تقصیرند و فقط افرادى خاص مسبب همه مشکلات به وجود آمده هستند؟

آیا مردم نخواهند پرسید که این اقتصاد فرو پاشیده نتیجه کدام مدیریت کلان بوده؟ مگر وقتى همه نسبت به اثرات مخرب بلند مدت تحریم ها هشدار میدادند و رئیس دولت وقت آنرا کاغذ پاره مینامید همین رهبرى با قاطعیت از آن پشتیبانى نمیکرد؟

پس به نوعى طرح “امیر عباس هویدا” براى نظام ناکارمد خواهد بود .

پرده دوم – رابین هود

فرض دوم بر این است که شروع این اعتراضات با همراهى یا حداقل با آگاهى بخشى از نظام حاکم (همان مقامات انتصابى) صورت گرفته است تا مردم را که واقعأ از لحاظ اقتصادى در فشار هستند ، دولت وقت را تحت فشار گذاشته و به نوعى تمام ناکارامدى نظام را محدود به یک برهه زمانى از مدیریت کشور کنند که نتیجه اش احتمال سقوط دولت خواهد بود و درست در همین زمان یک شخص از قبل تعیین شده با دست باز و احتمالا با قسمتى از پول پس انداز شده از هفتصد میلیارد دلار فروش نفت در دولت احمدى نژاد وارد میدان میشود و به طور کنترل شده و صد البته کوتاه مدت و موقت مشکلات اقتصادى مردم را کاهش داده و نشان حاکم بزرگ در دست سررشته امور را بدست خواهد گرفت و به خاطر اعلام حالت فوق العاده در کشور که از قبل برنامه ریزى شده، تمام مخالفین رهبر را به محاق خواهد برد و پس از آرام کردن مردم به حساب تک تک جریان ها و افرادى که به نوعى با رهبر تضاد نظر دارند را خواهد رسید.

اما مسئله اینست که با شرایط رسانه اى روز جهان که دیگر انحصار بردار نیست مردم متوجه میشوند که بخش عظیم این مشکلات ریشه در زمان ظهور رابین هود اول دارد که اگر چه ۴۵٠٠٠ تومان به مردم داد اما پیامدش فروپاشى اقتصاد شد در ضمن اینکه در زمان رابین هود اول معجزه هزاره سوم بود که از سر دکل نفتى هم نگذشتند .

اما چالش بزرگتر در پیش روی رهبر پیدا کردن رابین هود دوم است ، چون مشکل بتوان از میان نزدیکان به تفکر رهبرى چهره اى رابین هود شکل پیدا کرد چون تصور شکل گرفته اکثریت مردم (چه درست و چه غلط) از اطرافیان و نهادهاى نزدیک به ایشان بیشتر یاداور داروغه ناتینگهام و پرنس جان است تا رابین هود (این در حالى است که خود این طرح از قبل شکست خورده است، حتى در صورت یافتن رابین هود دوم)

پرده سوم _ مردم و تخم مرغ هایشان

حاکمیت جمهوری اسلامى هیچ گاه معترضین را به رسمیت نشناخت و هر گونه اعتراضى را اول به دشمن هاى خارجى ربط داد و سپس سرکوب کرد، همین اخلاق حاکمیتى باعث جدا افتادن حاکمیت از بین مردم شد، البته این روند از اول انقلاب مرسوم شد، رانده شدن تمام نیروهاى حاضر در انقلاب تا بدانجا پیش رفت که به مصلح ترین گروه ها مثل نهضت آزادى و ملى مذهبى ها هم رحم نشد و این روند حذف کردن در چند مقطع تمام نیروهاى چپ و راست و میانه را از میدان به در کرد و بعد از دوم خرداد هفتاد و شش و بعد از گذشت اندکى از ریاست جمهورى سید محمد خاتمى ، قیچى را به طرف خودى هاى أوائل انقلاب گرفت و حذف چپ هاى درون نظام شروع شد تا طبقه حاکم ثابت کند که کوچکترین صداى مخالف که هیچ، حتى غیر همسو را تحمل نخواهد کرد.

در این بین تنها نهادهاى انتصابى رهبر و افرادشان پابرجا در حاکمیت ماندند و الا تمام نهادهاى انتخابى که با رأى مردم انتخاب میشدند همگى به نوعى با نهاد حاکمیت به مشکل برخوردند و باز هم نظام همه را به دشمن خارجى ربط داد و حاضر به پذیرش وجود مشکل درون ساختارى نشد،

اما این بار تخم مرغ گران شد و نماد مشکلات مالى مردم!!

سید ضیا خلیلی

من به توهم توطئه دچار نیستم اما اگر فرض را بر این بگیریم که این تخم مرغ را حاکمیت به عمد زیر پاى مردم گذاشت تا باز هم دولت غیر همسوى رهبرى را فشل کند، باید گفت که معلوم نیست این تخم مرغ حتمأ مرغ بشود، شاید خروس بشود آن هم از نوع لارى !!

این پیشامد دو حالت بیشتر ندارد، یا حاکمیت و بخصوص هیئت دائم حاکم باید بپذیرد که مردم توان مخالفت بدون توهم توطئه را دارند که در این صورت باید با نهادهاى فاسد انتصابى برخورد کند(چون دیگر دوران یکنفر مقصر است و جمشید بسم الله گذشته است) و لایحه بودجه مشخص کرد که چه میزان از پول ملت به حساب حوزه هاى علمیه و نهادهاى مفت خور به اصطلاح فرهنکى (مثل نهاد مصباح یزدى ) میرود که باید جلویش را گرفت یا صدا و سیما که این همه بودجه میگیرد علیه همین مردم که در خیابان هستند برنامه میسازد.

در حالت دوم اگر دست قسمتى از حاکمیت در این کار باشد (به انگیزه زمین زدن روحانى) باید گفت که این تخم مرغى که گذاشتید شاید خروس جنگى بشود و کلا چشم خودتان را دراورد .

شاید شما شروع کننده یک بازى باشید اما هیچ تضمینى نیست که خودتان هم تمام کننده باشید و فراموش نکنید که انقلاب ها شاخ و دم نداشتند، بلکه از همین جرقه هاست که شعله هاى غیر قابل مهار به وجود میاید .

بزرگترین انقلاب ها از نارضایتی هاى معیشتى و مشکلات اقتصاد آغاز شدند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)