شاهدان زنده از شکنجه می گویند

۱۱آذرماه ۹۶ ماهر کعبی؛ شیراحمد شیرانی؛ علی پژگل و نور احمد حسن زهی زندانیان سیاسی زندان مرکزی اردبیل طی نامه ای سرگشاده ضمن درخواست رسیدگی به وضعیت محمد صابر ملک رئیسی از کمیساریای حقوق بشر زید و گزارشگر ویژه حقوق بشر اسما جهانگیری خواستند تا از دولت ایران بخواهند به سرکوب اقلیتهای ملی و مذهبی در ایران خاتمه بخشد. متن نامه به این قرار است:

گزارشی درخصوص شکنجه و تبعیض توسط زندانبانان زندان مرکزی اردبیل علیه زندانیان سیاسی تبعیدی که سالهاست علاوه بر درد و رنج تزویر و ظلم حکومت فراق دیدنشان را نیز تحمل مینمایند. آخرین مورد این شکنجه ها مربوط می شود به چهارشنبه ۸ آذرماه ۱۳۹۶، که توسط رئیس حفاظت زندان مرکزی اردبیل و دیگر عوامل آن باعث شکنجه زندانیان سیاسی تبعیدی به خصوص محمدصابر ملک رئیسی شده است، به طوری که خبرهای دقیق حاکی از آن است که بعد از احضار محمدصابر توسط رئیس حفاظت زندان و توهین به اعتقادات زندانی محمدصابر، بعدا وی را به همراه خود مدیر حفاظت زندان و مدیر داخلی آقای نوروزی و افسر نگهبان غفور صادقزاده مورد ضرب و شتم شدید قرار داده و با دستبند و پابند وی را به قرنطینه منتقل کردند و ایشان نیز به نشانه اعتراض به توهین ضرب و شتمی که علیه شان صورت گرفته اقدام به اعتصاب غذا نموده اند و تا لحظه ای که این گزارش تهیه شده است وی همچنان تحت شکنجه های روحی و جسمی شدیدی به سر می برد و حال عمومی محمدصابر بخاطر عدم اعزام و اجازه درمان به بیمارستان و همچنین شکنجه توسط مسئولین زندان به سمت وخیم تر شدن پیش می رود.لازم به ذکر است که قبلا نیز شکنجه ها و برخوردهای مشابهی با زندانیان سیاسی تبعیدی یعنی “ماهر کعبی، شیراحمد شیرانی، علی پژگل، نوراحمد حسن زهی”، توسط مسئولان زندان مرکزی اردبیل صورت گرفته استحال ما زندانیان سیاسی که در زندان مرکزی اردبیل بند ۷ و برادر عزیزمان محمدصابر در تبعید به سر می بریم به همه ی کسانی که قصد دارند با این نوع شیوه های ناجوانمردانه و غیر انسانی مارا مورد شکنجه و سرکوب و ضرب و شتم قرار بدهند تا اراده ما را بشکنند به صراحت می گوییم: تحت تاثیر این شکنجه ها قرار نمی گیریم بلکه محکم تر و مصمم تر و صبور تر و با استقامت بیشتر از قبل از آرمان ها و ارزش ها و حقوق ملی و آزادیمان دفاع میکنیم و کوچکترین تاثیری در تضعیف اراده مان نخواهد داشت، چرا که اعتقاد و باور داریم بهای حفظ غیرت و شرافت و آزادگی مان را می پردازیم و با ارداه خداوند و حمایت ملت پیروزی از آن ما و سایر آزادی خواهان خواهد بود.حال از دیده بان حقوق بشر و عفو بین الملل، کمیسیار عالی حقوق بشر آقای زید و از گزارشگر ویژه حقوق بشر در مورد ایران خانم جهانگیر تقاضا داریم تا این گونه نقض حقوق بشری رژیم ایران را علیه ی شهروندان و زندانیان سیاسی تبعیدی و اقلیت های قومی مذهبی را به شدت محکوم نمایند و از رژیم ایران بخواهند تا بیش از این به نقض حقوق بشر و سرکوب شهروندان و اقلیت های قومی مذهبی ادامه ندهند. زندانی سیاسی امضا کننده این نامه، محبوس در زندان اردبیل: ماهر کعبی؛ شیراحمد شیرانی؛ علی پژگل؛ نوراحمد حسن زهی.

هرانا 13آذر96: در پی اعتراض محمد صابر ملک رئیسی زندانی سیاسی به محدودیت و ممنوعیتهای اعمال شده در زندان و انتقال وی با ضرب و شتم به قرنطینه زندان اردبیل این زندانی از 6روز پیش در اعتصاب غذا به سر میبرد، ملک رئیسی در نامه ای سرگشاده خطاب به گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد در امور ایران از چگونگی ضرب و شتم خود، سوابق پیشین این بی قانونیها و فقدان امنیت جانی خود سخن گفته است و خواستار توجه به ستم مضاعفی که بر زندانیان سیاسی چون او میرود شده. متن نامه وی به این قرار است: مکتوبی مچاله شده و خاکی از زندانی سیاسی تبعیدی به زندان اردبیل محمد صابر ملک رئیسی فرزند داد علی، به خدمت کمیسیار ویژه حقوق بشر در امور ایران سرکار خانم عاصمه جهانگیر؛ باعرض ادب و احترام فراوان به استحضار می رسانم، دنیا دنیای عجیبی است، من یک روز قبل از اینکه با یک چشم به دنیا نگاه کنم از اینکه پدر پیرم براثر بیماری چشم چپ اش را از دست داده بسیار ناراحت بودم و اصلا به این فکر نکردم شاید روز بعد خودم نیز بینایی چشم راستم را از دست بدهم و با پدر همدرد شوم و تا حدودی درکش کنم، اما نابینایی من کجا و نابینایی پدر کجا، بینایی پدرم هیچ وقت برنمی گردد ولی بینایی من که بخاطر ورم کردن بالا و پایین چشم براثر وارد شدن ضربه شدیدی است بلاخره ورمش فروکش خواهد کرد و بینایی چشمم باز میگردد، مانند دفعات قبل که این بلاها سرم آوردند، اما از روزی که باخبر شدم پدر بینایی چشم چپش را از دست داده چشمم شده بارانی، سینه ام شده یک گودی آتش، پدرم گفت ناراحت نشوم چون نور چشم اش به یوسف گم شده اش منم و هر زمان برگردم پیشش با دیدنم نور چشمش بر می گردد، اشک امان یک دانه چشمم را گرفته، فرصت نمی گردد از دردم بنویسم، ما ایرانی ها یک ضرب المثل داریم که می گوییم طرف از درد فلان یک چشمش اشک و یک چشمش خون است، من الان از دست ظلم این رژیم یک چشمم اشک و یک چشمم خون است و مستاق این ضرب المثل قدیمی شده ام. من فلحال بخاطر ضعف چشمی که از اعتصاب غذا و درد شدیدی که از سر و بدنم حس میکنم قادر به شرح کامل ماجرا نیستم و مطمئن نیستم که بتوانم نامه را برای شما ارسال کنم، پس برای همین به این مختصر موضوع بسنده میکنم.در روز چهارشنبه مورخ ۱۳۹۶/۹/۸ از سوی دفتر حفاظت و اطلاعات زندان مرکزی اردبیل مورد توهین به مذهب و مقدساتم قرار گرفتم و به افسرنگهبانی منتقل شدم که در انجا رئیس اندرزگاه و افسرنگهبان وقت با باتوم دست و پایم را بستند و شروع به ضرب و شتمم کردن و در عین حال که ضربات مشت و لگد به سر و صورتم می زدند به من و خانواده ام فحاشی و هتک حرمت می کردند، پس از کلی ضرب و شتم با همان حالت یعنی با دستبند و پا بند و بدنی کبود من را به قرنطینه منتقل کردند و یکی از زندانیان در قرنطینه که از یکی از عواملشان است را برای درگیر شدن با من اجیر کردند تا پرونده را دعوا و درگیری زندانی با زندانی جلوه دهند و تمام صدمات و کبودی وارد شده به بدنم را درگیری با زندانی نشان دهند.جالب توجه است زندانی مامور شده ظرف سه ساعت سه مرتبه با من درگیر شد و در هر سه مورد به بیرون از قرنطینه منتقل شدم و سپس به بند قرنطینه بازگردادنده شدم و در درگیری آخر زندانی با فلاسک چای ضربه ی شدیدی به سرم وارد کرد که بی هوش شدم و با صورت به زمین برخورد کردم و تمام صورتم از ناحیه راست زخمی و کبود شد، جای شکر دارد بینی ام برای بار چهارم بدست رژیم و عمالش نشکست فقط خونی و کبود شده، بعد از این ضربات وقتی چشم باز کردم خود را در تخت بهداری زندان دیدم و مدتی فراموشی گرفته بودم و متوجه نبودم چرا در آن مکان می باشم و چه اتفاقی افتاده است، از دکتر و مسئولین بهداری جویای جراحت و انتقالم به بهداری شدم، گفتند بعد از درگیری و کشتن یک نفر به این حال افتادی، من نیز باور کردم و از اینکه مرتکب قتل شده بودم به شدت ترسیده و نگران بودم، تا اینکه همه چی یادم آمد که توسط زندانی که درگیر شدم مجروح شدم و فهمیدم موضوع دروغی مثل دروغ های دیگرشان است که به ملت می گویند، پس این دعوا را صورت جلسه کردند و از من خواستند از زندانی شکایت کنم، اما من زیر هیچ برگه ای را امضا نکردم و از هیچ کس جز پرویز سورآذر مسئول حفاظت و اطلاعات زندان مرکزی اردبیل و فرهاد نوروزی رئیس اندرزگاه و غفور صادق زاده افسرنگهبان زندان شکایت ندارم.در آخر از شما مقام محترم می خواهم و خواهشمندم که من و خانواده ام را از شر این رژیم ظالم نجات دهید.لازم به ذکر است بنده از همان روز چهارشنبه مورخ ۱۳۹۶/۹/۸ اعتصاب غذا کرده ام و خواستار آزادی خود هستم، زیرا هیچگونه اقدام و عمل مجرمانه مرتکب نشده ام و به مدت نه سال است که فقط برای دستگیری و کنترل برادرم عبیدالرحمان در گروگان این رژیم می باشم. باسپاس فراوان؛ زندانی محمد صابر ملک رئیسی قرنطینه زندان مرکزی اردبیل.

۱۵ آذر۹۶: جمعی از زندانیان سیاسی و امنیتی بلوچ که در زندان زاهدان بسر میبرند بعنوان قربانیان شکنجه با نگارش نامه ای سرگشاده از شکنجه شدن خود توسط بازجویان پرده برداشتند و از قوه قضائیه خواستار برخورد با این رفتار غیر انسانی شدند. متن نامه به این قرار است:
با عرض سلام و ادب و احترام؛ محرومیت های مطلق و بی توجهی کامل مسئولین ایران به مناطق محل سکونت اهل سنت دست افراد مغرض و متعصب را برای انجام دادن جنایات پشت پرده کاملا باز گذاشته است.مامورین وزارت اطلاعات، سپاه، نیروی انتظامی، مرصاد، هنگ مرزی، آگاهی ها به بهانه تامین امنیت جوانان و مردم اهل سنت در این مناطق به خصوص بلوچستان و سیستان و کردستان از ابتدای انقلاب تا به امروز دست به بی قانونی می زنند.آمار و اسناد متعددی از شکنجه های فیزیکی و روحی در بازداشتگاه ها و زندان های این مناطق وجود دارد اما متاسفانه از سوی مسئولین ایران از جمله ریس قوه قضاییه که خود دستور به این جنایت می دهند انکار می شود در حدی که خود را مصون از این قبیل رفتارها اعلام می دارند.این ادعا بارها تکرار شده و به تازگی نیز از سوی رئیس قوه قضاییه مطرح شده که در روزتامه حمایت مورخ چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶، به شماره ۴۰۳۶ صفحه ۳ چاپ و منتشر شده است. وی در این نوشتار بیان می دارد “در رابطه با اعمال شکنحه توسط پلیس کشورمان باید اولآ توضیح داده شود که بسیاری از این موارد اتهاماتی است که مخالفان جمهوری اسلامی که خود از بزرگ ترین گروهای تروریستی بودنده اند مطرح می کنند و اعتبار حقوقی و قضایی ندارد”.بنابراین ما در پاسخ به آقای لاریجانی که در خواست شهادت در زمینه استفاده از شکنجه توسط ماموران خود را خواستار شده اند چند موارد را ذکر می کنیم، و در انتظار واکنش ایشان هستیم.

1. مرادمحمد ده بلوچ، ۴۵ ساله، از شهرستان چابهار، روستای بسوت، اوایل سال ۹۶ توسط هنگ مرزی دستگیر شده و تحت شکنجه های طاقت فرسا قرار می گیرد، زیر شکنجه نام عبدالمجید پایدار معروف به ماجد، ۲۷ ساله، از چابهار روستای سنگان را به زبان می آورد. مجید که در این وقت به اتهام قتل در زندان چابهار به سر می برد به بازداشتگاه هنگ مرزی منتقل و تحت شکنجه قرار می گیرد که در ذیل ذکر خواهد آمد؛
1. کاملا لختشان کردند و آب جوش روی آن ها ریختند.
2. به آلت تناسلی سوزن داخل کرده اند.
3. سر به پایین آویزان شده اند.
4. ناخن های دست بیرون کرده شده اند (کشیده شده است).
5. حدود چهل روز در تاریکی مطلق قرار داده شده اند که به سبب این تاریکی مراد محمد حدود ۷۰ درصد بینایی خود را از دست داده است.
6. جوجه کبابی کردن. (آویزان کردن از دست ها و پا ها )
7. مدت دو ماه به حمام اجازه ندادند.(اجازه استحمام ندادند به آنان)
8. در ۲۴ ساعت یک مرتبه یعنی از این صبح تا صبحی دیگر به سرویس برده اند. (اجازه استفاده از دستشویی صرفا در هر شبانه روز یکبار)
9. غذا به اندازه یک کف دست.
10. در سه ماه در یک ظرف که شسته نشده هر روز غذا ریخته و مجبور به خوردن کرده اند.
11. هنگام غذا خوردن با کابل ضرب و شتم شدید شده اند.
در این شرایط ۵۰ روز در بازداشتگاه هنگ مرزی و هفت ماه در بازداشتگاه مرزبانی زاهدان به سر برده اند و بعدآ از آن به وزرات اطلاعات زاهدان منتقل شدند، وزرات اطلاعات گفته که شما بی گناه هستید و آنان که مامورین مرزبانی راکشته اند را ما شناسایی کرده ایم و میدانیم شما نیستید!
این تنها یک نمونه تازه از قربانیان شکنجه بود، گروه دومی نیز با هویت محفوظ وجود دارد
این ها هم تحت شکنجه قرار گرفته اند؛این گروه که درحال حاضر در بازداشتگاه وزارت اطلاعات زاهدان به سر می برند در مدت کوتاهی که از وزارت به زندان تحویل داده شده بودند بیان داشتند که تحت بدترین شرایط به سر می برند. اکثر آنها از ناحیه دست و پا گویا سوختگی داشتند و زخم های آنها کاملا تازه بودند.در حدی وضع آنها بد بود که برای گرفتن اعتراف از سایر متهمین، آنان را برده و زخم های این افراد را نشانشان می دادند تا بترسند و با تهدید به انجام شکنجه های مشابه از آنان خواستار اقرار می شدند.
اسامی آنها به شرح ذیل است؛
ندیم، احسان، محسن که سه برادر هستند و محمد برادر زاده آنهاست به اتهام قتل یک سرباز و یک بسیجی در بخشداری پیشین با اتهام ارتباط با گروهگ دستگیر شدند که ناخنها بیرون کرده شده اند (ناخن هایشان را کشیدند) و دست و پای احمد چهار ماه است که بسته هستند (به او دستبند و بابنده زده شده است).
این چهار نفر را تحت فشار گذاشته اند تا با آوردن نام مولوی فضل الرحمن کوهی، امام جمعه روستای بشامدی اعتراف کنند که او دستور قتل مامورین را به آنان داده است.
در ادامه این روند بعنوان مشت دیگری از خروار به سومین گروه اشاره می کنیم:
این گروه در حال حاضر در بازداشت وزارت اطلاعات زاهدان بسر می برند.
اسامی آنان عبارت است از:

1. محمد صالح شهداد زهی، اهل شهرستان سرباز روستای کوهان (طلبه در حال تحصیل در حوزه بود)
2. محمود شهلی بر، از ایرانشهر
3. ادریس رکنی، از ایرانشهر
4. عبدالعزیز رکنی از ایرانشهر
5. هاشم زردکوهی که کارمند بانک بود.
این افراد به اتهام قتل مامور سپاه به نام صیادی ۵ ماه است که در وزارت اطلاعات قرار دارند. آنان تحت بدترین شکنجه ها قرار گرفته و همچنین مجبور شده اند که بگویند مولانا فضل الرحمن کوهی به ما فتوای قتل داده است.این جنایت تازه و جدیدی نیست. حال ما از رئیس قوه قضاییه خواستار توضیح هستیم و همچنین از مقامات عالی از جمله گزارشگر ویژه حقوق بشر ایران در سازمان ملل می خواهیم که در این زمینه اقدامات جدی کرده و توطئه جدیدی که می خواهندبا اهرام شکنجه به مصاف جامعه اهل سنت ایران بروند از جمله افرادی مانند مولانا نقشبندی و پسر ارجمندش فاضل عبدلغفار نقشبندی، مولانا فضل الرحمن کوهی را از این طریق دسنگیر کرده و تحت فشار قرار دهند را خنثی کنند.
والسلام علیکم و رحمته الله. جمعی از زندانیان سیاسی و امنیتی زندان زاهدان

۱۶ آذرماه ۹۶: چهار زندانی سیاسی؛ امنیتی زندان زاهدان که به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و محاربه به اعدام محکوم شده اند، طی نامه ای سرگشاده ضمن اشاره به شکنجه ها و رفتار های غیرانسانی بازجویان سپاه قدس و اداره آگاهی زاهدان مدعی شدند براساس امان نامه نیروهای امنیتی خود را تسلیم کرده اند اما علاوه بر شکنجه نهایتا به اعدام محکوم شدند، فرجامی که برخلاف وعدههای دستگاه امنیتی در زمان تسلیم آنان است. متن نامه به این قرار است:
بسم الله الرحمن الرحیم؛ با عرض سلام و احترام؛ اینجانبان محمد شه بخش، اسماعیل شه بخش و حیات الله نیک زهی سه متهم یک پرونده به اتهام “اقدام علیه امنیت و همکاری با گروه های ضد نطام” در حال حاضر در زندان مرکزی زاهدان به سر می بریم.وقتی اوضاع دردآور و نا بسامان مسلمانان قوم بلوچستان و سیستان و جنایات مامورین و مسئولین ایران را در حق این استان با چشم تر مشاهده می کردیم و دوستانمان بخاطر چند گالن گازوئیل از سوی ماموران دارند کشته می شوند و در ادارات از جوانان تحصیل کرده ی ما خبری نیست و مردم با فقر مطلق دست و پنجه نرم می کردند و افراد غیر بومی پست ها را تصاحب کرده اند و هزاران تبعیض دیگر و اینکه علیرغم شکایات و اقدامات زیاد مردم و معترضین هیچ توجهی به مطالبات ما نمی شود.چاره ای جز بدست گرفتن سلاح برعلیه این غاصبان و متجاوزان که تبعیض را پیاده کرده بودند نداشتم، به همین خاطر به افراد سیاسی در پاکستان پیوستم و به همراه اسماعیل شه بخش و حیات الله نیک زهی دست به اقدام زدیم و از خاک خود دفاع کرده و صدای خود را به گوش مسئولین ایرانی که خود را به خواب زده اند برسانیم.در مورد یکی از اقدام با مامورین دولتی درگیر شدیم و پس از چند ساعت درگیری و زخمی شدن اسماعیل و حیات الله از ناحیه پشت و لگن و پا و با آمدن تمام مامورین که شمارا امان می دهیم وحتی سوگند یاد کردند تسلیم شدیم.اما متاسفانه از همان ابتدا با ضرب و شتم از ما استقبال کردند تا اینکه ما را به اطلاعات سپاه قدس تحویل دادند، اصل شکنجه ها در اینجا شروع شدند که مارا لخت کرده و از هر طرف شروع به فیلمبرداری می کردند و تهدید کردند که این فیلم ها را پخش میکنیم و روی زخم های اسماعیل و حیات الله فلفل می ریختند و به آلت تناسلی سوزن می زدنند و شیشه نوشابه و فلفل آورده و شکنجه های عجیب و غریب می کردند.روزانه دوبار ما را به سرویس و ماهی یک بار به حمام می بردند و ناخن وموهای سر و صورتمان را کوتاه نمی کردند، خلاصه هرچه می دانستند به ما گفتند که بگویید اینکارها را ما کرده ایم و دیکته های آنها را که از آن اتهامات اطلاعی نداشتیم تکرار کردیم.بعد از طی مراحل دادگاهی حال محکوم به اعدام شده ایم، یادآور شوم که اسماعیل شه بخش قبل از دستگیری توسط افراد معتمد قوم برای تامین (امان) به وزارت اطلاعات می آید و با اینکه می گویند به او تامین داده اند اما امان نامه او را به او نمی دهند، علیرغم پیگیری های متعدد کسی جواب نمی دهد و او هم از ترس اینکه این یک توطئه برای دستگیری من است ناچارا به کشور پاکستان می گریزد.اسماعیل در اظهارات خود گفته است که علت رفتن من بعد از مذاکرات برای تامین، ندادن امان نامه مکتوب به من بوده است.و اما اینجانب عبدالواسط دهانی، در پرونده ای جداگانه به اتهام همکاری با گروهک های ضد نظام در زندان مرکزی زاهدان به سر می برم و توسط اطلاعات آگاهی و نیروی انتظامی دستگیر شدم و به آگاهی استان زاهدان آورده شدم که در آگاهی استان تحت بدترین شکنجه ها قرار گرفتم، دستهای من را بسته و آویزانم کردند “جوجه کباب” شدم و به کف پاها با کابل با آخرین ضربه می زدند و کف پاهایمان را بافندک اتمی داغ می دادند، خلاصه خانواده ی مان را دستگیر کرده و تهدید کردند که باید اعتراف کرده و هرچی می گوییم قبول کنی و من تاب این همه شکنجه ها را نداشتم، مجبور به اقرارهای واهی آنها شدم و حال در دادگاه محکوم به اعدام شدم، آن هم به اتهامات ساختگی. زندانیان سیاسی محکوم به اعدام زندان زاهدان: اسماعیل شه بخش؛ حیات الله نیک زهی؛ عبدالواسط دهانی؛ محمد شه بخش.

۱۹آذرماه ۹۶: حسن دهواری و الیاس قلندرزهی دو زندانی سیاسی زندان مرکزی زاهدان که پیشتر طی حکمی توسط شعبه دوم دادگاه انقلاب زاهدان به اعدام محکوم شده بودند با نگارش نامه ای گفتند به دلیل فعالیت سایر اعضای خانواده یا اقوام توسط دستگاه امنیتی گروگان گرفته شدند. آنها در این نامه از نحوه برخورد خشن و غیرانسانی بازجویان پرده برداشته و اتهامات وارده را واهی دانستند. متن نامه به این قرار است:
با عرض سلام و احترام به همه دلسوزان واقعی؛ در تاریخ ۱۳۹۳/۱۱/۱۶ مامورین دولت به خانه الیاس قلندرزهی حمله کردند، عموهای الیاس قلندرزهی و برادر حسن دهواری بخاطر دفاع از حقوق مردم مسلمان بلوچستان بر علیه دولت اقدام کرده بودند. چند نفر دیگر در خانه بودند بعد از اینکه متوجه شدند مامورین خانه را محاصره کردند در تاریکی شب از فرصت استفاده کرده و موفق به فرار شدند، وقتی مامورین به داخل خانه آمدند دیدند افراد مورد نظر موفق به فرار شده اند، الیاس قلندرزهی و من حسن دهواری را به همراه خانواده دستگیر و به عنوان گروگان به وزارت اطلاعات زاهدان منتقل کردند و آنجا تحت بدترین شکنجه ها قرار گرفتیم از قبیل؛
۱ – به تخت معجزه مارا بستند، تخت معجزه تختی است که می گویند هرکسی به روی آن برود شروع به اعتراف می کند و روی تخت معجزه با کابل در حالی که چشمهای ما را بسته بودند شروع به زدن کردند و بر اثر زخم های زیاد از راه رفتن افتادیم و مارا با ویلچر تا اتاق ها می بردند.
۲ – بر سر ما کلاه برقی گذاشتند و سر ما را با شوک برقی زدند.
۳ – روی صندلی های آهنی نشاندند و زیر آن کبریت یا فندک روشن می کردند.
۴ – لباسهای مارا می کشیدند (در می آوردند) و در حال لخت بودن از ما فیلمبرداری کردند و تهدید به پخش آن کردند.
تهدید می کردند که قبول کنید و گرنه ما همین بلاهایی که بر سر شما آوردیم را بر سر خانواده شما که در اینجا هستند می آوریم. به خانواده ها کلمات رکیک و خیلی زشت می گفتند، به مقدسات ما توهین می کردند.ما که توان شکنجه های روحی و جسمی را نداشتیم مجبور شدیم که هرچی می گویند به طور دیکته وار اقرار کنیم، علیرغم اینکه در مراحل بازجویی ها در بازپرسی و نزد قاضی دادگاه کیفری بارها اتهامات را رد کردیم و توضیح دادیم اقاریر ما تحت شکنجه اخذ شده است، اما متاسفانه با بی توجهی قضات به اظهارات ما طبق خواست وزارت اطلاعات در دادگاه محکوم به اعدام شدیم در حالی که به عنوان گروگان مارا آورده بودند تا عموی الیاس قلندرزهی خود را تسلیم دولت کند اما ایشان خود را تسلیم نکردند و به ناحق ما را اعدام دادند، اتهامات واهی به ما نسبت دادند. والسلام علکیم و رحمه الله؛ حسن دهواری و الیاس قلندرزهی

۲۲آذرماه ۹۶-زندانی سیاسی محکوم به اعدام به نامهای ابوبکر رستمی، سجاد بلوچ و بنده چاکرزهی که در زندان مرکزی زاهدان هستند، پیشتر به اتهام اقدام علیه امنیت کشور از طریق همکاری با گروههای مخالف نظام به اعدام محکوم شده اند، این سه زندانی طی نامه ای مشترک و سرگشاده اتهامات وارده را واهی خوانده و گفته اند تحت فشار مجبور به قبول اقاریر غیرواقعی برعلیه خود شده و از شکنجه های روحی و جسمی توسط مأموران سپاه و اطلاعات سخن گفته اند. متن نامه به این قرار است: بسم الله الرحمن الرحیم؛ باعرض سلام و ادب و احترام خدمت کسانی که به دنبال گرفتن حق و حقوق مردم به خصوص زندانیان سیاسی ایران هستند.اینجانبان ابوبکر رستمی، سجاد بلوچ و بنده چاکرزهی در زندان مرکزی زاهدان به اتهام “اقدام علیه امنیت کشور و همکاری با گروهک های ضد نظام” به سر می بریم.باتوجه به اینکه بنده “ابوبکر رستمی” بعد از اینکه به مدت دوسال در دانشگاه علوم پزشکی زابل مشغول تحصیل بودم، تصمیم گرفتم برای ادامه تحصیل به یکی از کشورهای خارجی سفر کنم که باتوجه به محدودیتهای مرزی که داریم مجبور شدم از راه پاکستان بروم و تلاش کنم از آنجا به یکی از کشورهای منتخبم سفر کنم.بنده بعد از اینکه به پاکستان رسیدم به مدت سه ماه پیش بچه های سیاسی به سر می بردم، موقعی که برای گرفتن پاسپورت راهی کراچی شدم در وسط راه توسط عده ای مردم مسلح منتسب به گروهک “حزب آزادی خواه (ارتش آزادی بخش) بلوچستان” مشهور به “BLA” که برای ایران در خاک پاکستان کار میکردند دستگیر شدیم و ما را تحویل سپاه پاسداران ایران دادند.به مدت ۳۳ روز که در اطلاعات سپاه بودیم تحت بدترین شکنجه های جسمی و بخصوص روحی قرار گرفتیم که به سبب آن شکنجه ها مجبور به اقرارهای واهی شدیم.بعد از اینکه اطلاعات سپاه قدس ما را تحویل زندان مرکزی زاهدان داد، از انجا دوباره به وزارت اطلاعات اعزام شدیم که در انجا هم با شکنجه هایی مثل “تخت معجزه و کابل و فحاشی و توهین به مقدسات” از ما پذیرایی کردند و در آنجا هم مجبور به گفتن چیزهایی شدیم که حتی روحمان از آن مسایل بی خبر بود.در دادگاه عمومی انقلاب عنوان کردیم که ما را شکنجه داده اند و ما به زور مجبور به قبول این اتهامات شده ایم.ولی متاسفانه دادگاه هم هیچگونه توجهی به حرف های ما نکرد و هر سه نفر ما را محکوم به اعدام و پنچ سال حبس کرد، اکنون به مدت دو سال و نیم است در زندان مرکزی زاهدان به سر می بریم. والسلام عللیکم و الرحمته الله / ابوبکر رستمی، سجاد بلوچ و بنده چاکرزهی

۲۴آذرماه ۹۶: باتیر شاه محمداف زندانی تبعه ترکمنستان محبوس در زندان اوین به سازمانهای حقوق بشری از آنها خواسته است که به کشورش استرداد شود و گفته است در صورت تداوم بی توجهی به وضعیت دشوارش در زندان؛‌ اعتصاب غذا خواهد کرد. نامه کامل نامه به این قرار است: اینجانب باتیر شاه محمداف تبعه ترکمنستان کارمند شرکت روسی لاکایار در ۱۸ تیرماه سال ۱۳۸۸ هنگام بازگشت از زاهدان در فرودگاه مهرآباد توسط مقامات امنیتی و اطلاعاتی ایران بازداشت شدم.پس از طی مراحل بازجویی و حضور در دادگاه انقلاب در نهایت شگفتی بدون هیچگونه سند، مدرک یا شاهدی ابتدا به ۲۰ سال و پس از تجدید نظر به ۱۰ سال زندان به جرم جاسوسی محکوم شدم.تاکنون بیش از ۸ سال است که در زندان های ایران محبوس میباشم، در این مدت نه تنها از ملاقات با خانواده ام محروم مانده ام، حتی اجازه تماس تلفن نیز ندارم.مخارج خودم و چندبار تماس تلفنی خانواده ام را شخصا می پردازم، متاسفانه کیفیت غذای زندان بسیار بد و سبب ایجاد بیماری های مختلف از جمله فشار خون در من شده است، در این مدت ۸ سال طی نامه های متعددی وضعیت و صدای خود را به گوش مسئولان ایرانی و وبسایت های رئیس جمهور ترکمنستان و ایران و نماینده ویژه پارلمان حقوق بشر رساندم.و حتی طی نامه ای، مقام رهبری ایران را از شرایط وخیم خود مطلع کردم، در این نامه ها درخواست نمودم که حداقل دلایل اتهام جاسوسی مرا روشن نمایید و بر اساس آموزه های اسلام و به حکم مسلمانی با من رفتار نمایند و بیگناه و بی تقصیر مرا در زندان نگه ندارید.من دور از خانواده و دوستانم اسیر شده ام، اما همین نامه هایم نیز با بی توجهی مقامات ایرانی مواجه شد و هیچ پاسخی نشنیدم.اجبارا تاکنون دو مرتبه اعتصاب غذا نمودم که هربار علاوه بر مورد تهدید مقامات ایران قرار گرفتن با توجه به وعده هایی که به من داده شد دست از اعتصاب کشیدم.اما هنوز هیچ تغییری در شرایطم رخ نداده است، به طوریکه با توجه به خواسته های آن ها مینی بر تعویض من با ۳۰۰ زندانی، هنوز مرا در زندان نگه داشته اند.امیدوارم که صدای من شنیده شود و برای بار سوم مجبور به اعتصاب غذا نشوم. باتیر شاه محمداف، زندان اوین آذر ۹۶
۲۵آذرماه ۹۶: سهیل عربی زندانی عقیدتی، در پی ادعای غلامحسین محسنی اژه ای، سخنگوی دستگاه قضاییه، درخصوص ممنوعیت شکنجه در نامه‌ای اعلام کرد که در دوران بازجویی و حبس شکنجه شده اما هیچ مسئولی به شکایتش رسیدگی نکرده است. متن نامه سهیل عربی به این قرار است: سخنگوی دستگاه قضایی: شکنجه ممنوع است و انفرادی قبل از تفهیم اتهام نداریم اگر کسی ادعایی درباره شکنجه داشته باشد به فوریت رسیدگی میشود.

1. اینجانب سهیل عربی در پرونده اول ۱۶ آذر ۹۲ دستگیر شدم و تا ۱۷ دی ماه ۹۲ در انفرادی دوالف قرارگاه ثارالله محبوس بودم و پس از گذشت سی روز تفهیم اتهام شدم در طول ۵۸ روزی که در انفرادی بودم بارها مورد شکنجه‌های روحی و جسمی مثل آویزان شدن از پا، اعداممصنوعی، تهدید به تجاوز به همسرم و دستگیری اقوامم قرار گرفتم و تمامی اعترافات تحت شکنجه و اکراه گرفته شد.

2. در پرونده دوم که یک یکم مرداد ۹۶ بود ده روز در انفرادی دو الف در انفرادی محبوس بودم وقتی به کارشناس پرونده بابت محبوس بودن خود و همسرم شکایت کردم گفت شما در انفرادی نیستید بلکه در سلول دور از جمع نگهداری می‌شوید در بدو ورود به دو الف مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفتم و به من گفتند گمان نکن اینجا اوین است و کسی به فریادت می‌رسد اینجا خبری از دوربین‌های مدار بسته و مددکار نیست پس از بازگشت به بند اوین از مسئولان دو الف شکایت کردم اما هنوز رسیدگی نشده است.

3. بیست و هشت فروردین ۹۳ بنا بر اتهام واهی بر هم زدن نظم زندان از طریق عدم ترک اتاق هنگام بازرسی یک هفته در انفرادی ۲۴۰ محبوس بودم پس از یک هفته که در انفرادی بودم خدابخش دادیار ناظر بر زندان وقت پرسیدم چرا بدون تفهیم اتهام مرا در انفرادی نگه داشتید دلیل تراشیدن موهایم و مورد ضرب و شتم قرار گرفتن توسط سربازها چه بود گفت گمان کردی در سوییس زندگی می‌کنی.

4. هجده آبان ۹۶ وقتی توسط برخی زندانیان بند هشت سالن ۷ که به جرم اختلاس بیمه ایران و سرقت محبوس‌اند مورد ضرب و شتم قرار گرفتم و تهدید به مرگ شدم در عوض تنبیه خاطیان ۲۸روز مرا در قرنطینه ۱ زندان اوین محروم از تلفن و ملاقات نگه داشتند و دو بار توسط زندانیان مورد ضرب و شتم قرار گرفتم به ریاست زندان و معاونش و دادیار ناظر بر زندان شکایت کردم اما هنوز رسیدگی نشده است و پس از انتقالم به بند ۷ هنوز وسایلم را تحویل نداده‌اند.»

۲۷آذرماه ۹۶: سید رضی گلپایگانی نوه آیت الله گلپایگانی نامه درخصوص وضعیت خودش در زندان لنگرود قم نوشته است. متن نامه به این قرار است: اینجانب سیدرضی گلپایگانی از زندان انفرادی و مخوف لنگرود قم با شما صحبت می‌کنم. الان بعد از مدت زیاد اعتصابم را شکستم. این‌جا این جلادهای کافر قصد کشتن من را دارند. دادسرای ویژه روحانیت امروزه نقش «شر خر» را برای پولدارها بازی می‌کند. دادسرای ویژه با تهدید و ارعاب و فشار، سعی در گرفتن اعتراف از من را دارد. این در صورتی است که خیلی از آقازاده‌هایی که رانت‌های کلان می‌خورند حتی احضار هم نمی‌شوند.زندان ویژه روحانیت، مملو از بی‌گناهانی است که مظلومانه در زندان یا می‌میرند و یا خانواده‌های‌شان را از دست می‌دهند و یا وقتی بعد از سال‌ها خلاصی پیدا می‌کنند، در جامعه جایگاهی ندارند. این زندانیان قربانی کامیابی اشخاصی هستند که مهم‌ترین دغدغه ایشان، تنهایی خود و ازدواج با دخترکانی زیبا رو و کم سن و سال است. گویا مشی این‌ها ریشه‌کن کردن انسانیت، صداقت و پاکدامنی است. ماموریت این آخوندهای جلاد، گرفتن هویت از جوان‌های این مرز و بوم است. چون در این‌صورت می‌توانند به مقصود خود برسند. از سازمان ملل، از جامعه جهانی و از آزادی‌خواهان تقاضای کمک به کسانی دارم که بدون جرم و گناه، در زندان‌های مخوف دادسرای ویژه روحانیت به سر می‌برند. سیدرضی گلپایگانی زندان انفرادی لنگرود قم (گوانتاناموی ایران).

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)