این بحث یک جور مکالمه است با دوستان فمینیست. فمینیسم یک جنبش رهایی بخش است که از ابتدا خواستار تغییر ساختارهای اجتماعی به جهت دستیابی به عدالت اجتماعی و آزادی بوده. در این راه زنان کارگر برای دستمزد برابر مبارزه کرده‌اند. برای حق رای مبارزه کرده‌اند و در این راه هزینه بسیار داده‌اند. من فمینیسم را یک جنبش رهایی بخش می دانم. اما معتقدم همانطور که درک ما از بسیاری از مظاهر مدرنیته سطحی و نازل بوده دریافت‌ها از فمینیسم نیز سطحی است.

انتشار ترانه جدید محسن نامجو و شاهین نجفی به نام پریود، اعتراض بعضی از دوستان فمینیست را برانگیخته. فعالان زن ما به واژه ها و کلام وسواس پیدا کرده‌اند. هدف آنها تقلیل یافته به Political Correctness و یک چیز را فراموش کرده‌اند. هنر و ادبیات اصلا عرصه جولان کسانی است که حرفهای نگفتنی را تولید می کنند.

بیایید به ادبیات غرب نگاه کنیم. لولیتا یکی از تاثیر گذارترین رمان‌های قرن بیستم به داستان معاشقه یک مرد مسن با یک دختر نوجوان می پردازد. این داستان آن قدر غیر اخلاقی بود که هیچ ناشری مدتها زیر بار نشر آن نمی رفت. «یادداشتهای پیر مرد دیوانه» اثر جونیشیرو تازیناکی هم به فانتازی‌های یک پیرمرد می پردازد. اگر خاطرتان باشد میلان کوندرا هم در دساتانهایش قهرمان‌های زن باره خلق می کند. پزشک جوانی که به سادگی آب خوردن زنان را به چنگ می آورد.

حالا تصور کنید که فمینیست‌های غربی هم می خواستند این وسواس را اعمال کنند. آن وقت سر نوشت هنر و ادبیات چه می شد؟

آیا وقتی شاملو از پستان‌های آیدا می سرود ادبیاتش جنسیتی بود؟ یا وقتی نصرت رحمانی می سرود:

خدایا تو بوسیده‌ای هیچ‌گاه،
لب سرخ‌فام زنی مست را ؟
ز وسواس لرزیده دندان تو،
به پستان کالش زدی دست را؟
خدایا دلت خواست تا نیمه شب،
به فنجان نافش بریزی شراب ؟
لب خویش بر جام نافش نهی،
بنوشی بدان سان که گردی به خواب؟

ما باید در برابر ادبیات جنسیتی موضع می گرفتیم؟ این بحث نظری به مداقه زیادی احتیاج دارد و من در ۲۰ دقیقه متن را نوشتم و کاستی‌های آن را بر نویسنده ببخشید.

در همین رابطه

یادداشت و برنامه رادیویی من و زهرا باقری شاد در معرفی فمینیسم:

فمینیسم چیست؟- بهداد بردبار
چرا فمینیسم در زبان فارسی با تعابیر مختلفی به کار می رود؟
چرا در مباحث علوم انسانی و توسعه به زنان باید نگاه مخصوص خودشان را داشت؟
فمینیسم از چندین نظریه متنوع اجتماعی، جنبش های سیاسی و نظام های فلسفی مختلفی تشکیل شده است. بیشتر این نظریه ها به وضعیت روابط اجتماعی، به طور خاص به روابط جنسیتی نگاه انتقادآمیز دارند. نظریه فمینیستی، منشا و شکل های نابرابری جنسیتی را مورد توجه قرار می دهد تا سیاست های جنسیتی، روابط قدرت و جنسیت را مطالعه و بررسی کند. فمینیسم، نظریه ای به شکل آگاهانه سیاسی و کنشگرانه است. خط مشی فمینیستی، تمرکز بر مسائل مهمی همچون حق تولید مثل، خشونت خانگی، مرخصی زایمان، برابری در دستمزد، خشونت جنسی، تبعیض است و همچنین به مسائل ریشه دار تری مثل مردسالاری، کلیشه سازی، شی ء انگاری و ستم می پردازد.
فمینیسم به طور خاص در بحث توسعه، مباحثی چون نابرابری جنسیتی، میزان کار تحمیل شده بر زنان ( نظریه پردازان فمینیسم استدلال می کنند که بسیاری از زنان شاغل مجبورند علاوه بر کار خارج از خانه، به کار داخل خانه مثل آشپزی و بچه داری هم بپردازند)، غیبت زنان در سیاستگذاری های توسعه ای و به طور کلی تمام مسائلی را که زنان را به صورت مادون یا زیردست نگه می دارند، مورد انتقاد قرار می دهد.
جنبش فمینسیتی در آغاز نوعی کنشگری سیاسی را در پیش گرفت و یک جنبش مردمی به حساب می آمد و تلاش کرد زنان را از طبقات اجتماعی مختلف و نیز نژاد، فرهنگ و مذهب های مختلف به عنوان گروهی که مورد ستم قرار گرفته اند گردهم آورد. اما پس از توسعه فمینیسم، این جهان شمولی به خودی خود به تداوم ستم علیه زنان منجر شد چرا که زنان از سرزمین های متعدد و با پیشینه های مختلف، الزاما تجربه ها و مسائل مشترکی در این زمینه نداشتند. از این نظر، نظریه های مدرن فمینیستی به این دلیل مورد انتقاد قرار گرفتند که عمدتا از نگاه زنان طبقه متوسط غربی که در محیط های آکادمیک حضور دارند مطرح شده اند و مسائل مربوط به زنان جهان سوم را مورد توجه قرار نمی دهند.
در جنبش های فمینیستی اهداف متعددی دنبال می شود و اینگونه نیست که همه این اهداف در یک جنبش واحد خلاصه و پیگیری شوند. کنشگری فمینیستی در نیمه دوم قرن نوزدهم به شکل یک جنبش سازمان یافته آغاز شد و در موج اول، ابتدا بر دو مساله برابری دستمزدها و حقوق مالکیت تمرکز داشت. همچنین مخالفت با حق تملک زنان متاهل و فرزندانشان توسط همسر در موج اول مورد توجه قرار گرفت. در پایان قرن نوزده، کنشگران فمینیستی بر نفوذ به عرصه سیاست و دستیابی به حق رای تمرکز کردند و نهایتا تا سال های 1918 و 1928 زنان به ترتیب در انگلستان و امریکا به حق رای دست یافتند. همچنین در این دوره فمینیست ها به ماهیت تبعیض آمیز نظام های سیاسی دموکرات و مدرن نیز انتقاداتی وارد ساختند.
موج دوم فمینیسم در اوایل دهه 60 میلادی آغاز شد و تا سال اواخر دهه 80 ادامه پیدا کرد. در این دوره ، فمینیست ها انتقاداتشان را تا زیر سوال بردن ماهیت تبعیض آمیز و ناعادلانه سرمایه داری توسعه دادند. در ایالات متحده امریکا موج دوم فمینیسم از جنبش مدنی سیاهان و جنبش ضد جنگ ویتنام تاثیر پذیرفت. زنان در این دوره دریافتند که حتی در نقش کنشگر هم به عنوان گروه دوم و مادون در نظر گرفته شده اند؛ از این رو به صورت جمعی علیه تبعیض به مبارزه دست زدند. یکی از کتاب های اثرگذار در آن زمان “افسانه فمینیسم” است که “بتی فریدان” آن را نوشت و به وضعیت زنانی اشاره کرد که هویت خود را بر اساس موقعیت همسر و فرزندانشان تعریف می کنند و تمایل دارند هویت خود را از دست بدهند و هویت خانواده را جاگزین آن کنند. نویسنده این کتاب در تاسیس سازمان ملی زنان در امریکا در سال 1960 نقش اساسی داشت. فعالیت های این سازمان، بخشی از جنبش وسیعتری بود که با شعار آزادی زنان معنا می گرفت.
موج دوم فمینیسم در شکل های مختلف ظاهر شد که از جمله آنها می توان از اعتراض به انتخاب دختر شایسته در امریکا، تشکیل گروه هایی برای افزایش آگاهی زنان نام برد. در همان دوره بین فمینیست های سیاه پوست، لزبین، لیبرال و سوسیالیست اختلاف های جدی به وجود آمد. برای مثال روشنفکران سیاه پوست در امریکا این بحث را مطرح کردند که جنبش فمینیسم صدای اقلیت سیاه پوست را به گوش مردم نرسانده و نتوانسته مسائلی را مطرح کند که بین زنان شکاف ایجاد می کند.
موج سوم فمینیسم در دهه 90 با ورود پساساختارگرایی و نظریه های پست مدرن آغاز شد و یک فمینیسم بسیار متفاوت را رقم زد. موج سوم فمینیسم، از رویکرد ذات گرایانه موج دوم که به نوعی هویت جهان شمول زنانه باور داشت، انتقاد کرد.
نظریه پردازان موج سوم معتقد بودند که پیش از این در رویکردهای فمینیستی بر تجربه زندگی زنان سفید پوست طبقه مرفه، تاکید بسیار شده است. اما در مقابل، نظریات موج سوم بر ابهام آمیز بودن ذاتی واژگان و گروه بندی های جنسیتی تاکید دارند. آنها همچنین به سیاست گروه بندی در نظریه های فراهنجار و دوجنسیتی انتقاد دارند و با این گروه بندی ها مخالف هستند. از سوی دیگر نظریه های فمینیستی در موج سوم وارد بحث های ضدنژادپرستی و آگاهی بخشی به زنان رنگین پوست، نظریه پسااستعماری، نظریه انتقادی، فراملیت گرایی، اکوفمینیسم ( زنان و محیط زیست) و فمینیسم رهایی بخش می شوند. موج سوم فمینیسم به سیاستگذاری های خرد بیشتر از کلان علاقه مند است و شامل شکل هایی از بازنمایی های جنسیتی می شود که نسبت به فعالیت های قبلی فمینیستی بار سیاسی کمتری دارند.
گروهی از نظریه پردازان از رویکرد پسا فمینیستی پیروی می کردند که در اوایل دهه 90 آغاز شده بود و ادعا داشت که بیش از این به فمینیسم نیازی نیست (و زنان به برابری در همه زمینه ها دست یافته اند). طی موج دوم و سوم، فمینیست ها به مباحثی همچون نابرابری و فقر توجه نشان دادند و بحث روابط جنسیتی، به شکل گیری بحث های انتقادی بسیاری در زمینه توسعه منجر شد

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)