تپیدن های دلها ناله شد آهسته آهسته، رساتر گر شود این ناله ها فریاد می گردد…
امروز صبح بطور تصادفی این بیت شعر را زیر یکی از نامه های سرگشاده ای که پدرم در دهه 60 خطاب به آیت الله خمینی منتشر نموده بود دیدم. انتهای نامه با دستخط خودش نوشته و رویش امضا نموده. اخطاری به آیت الله خمینی و دور شدنش از آرمان های انقلاب و عدم توجه به گرایش تند حکومت به دیکتاتوری و ظلم به مردم و بی توجهی به صدای تپیدن های دلها و ناله مظلومین. پیشگویی که خیلی زود و قبل از مرگ آیت الله به واقعیت پیوست. تپیدن های دلها ناله شد آهسته آهسته و ناله ها به فریاد تبدیل گشت. نحوه برخورد آیت الله با ناله مردم و فریادهایشان صدور حکم اعدام دسته جمعی جوانان دربند، حذف فیزیکی مخالفین و زندانی کردن منتقدین بود. مخالفین و منتقدینی که غالبا سابقه انقلابی گری اشان بیشتر از خود آیت الله و اطرافیانش بود، همان اطرافیان انقلابی دو آتشه ای که از جنس انقلابیون روز شنبه بودند و آیت الله را با تکبیر و مرگ بر ضد ولایت فقیه بابت تندروی هایش تشویق و ترغیب می کردند. این پایانی تلخ برای انقلاب اول یعنی انقلاب سال 57 بود.
بعد از حمله به سفارت آمریکا در آبان سال 1358 و عملیات گروگانگیری توسط جمعی از همان انقلابیون روز شنبه اطراف آیت الله، آیت الله خمینی برغم اخطارهای منتقدین که تا استعفای دولت موقت امتداد یافت، این واقعه را انقلاب دوم نام نهاد. اینگونه انقلاب بهمن سال 57 انقلاب اول و تسخیر سفارت آمریکا در تهران بعنوان انقلاب دوم در تاریخ حکومت اسلامی در ایران ثبت و ضبط شد. یک سال و نیم بعد با وساطت های بین المللی گروگان ها آزاد شدند. روابط ایران و آمریکا قطع شد و دشمنی و کینه ورزی و بتبع آن جنگ سرد میان دو کشور آغاز شد. در زمانی کوتاه تقریبا همه گروگان گیرها و حمله کنندگان به سفارت از انقلاب دوم و کرده و ناکرده خودشان پشیمان شدند و از کردار ناصواب خود برائت جستند. آنچه از انقلاب دوم در اذهان مردم و تاریخ باقی ماند صرفا همین پشیمانی است. جنگ سرد میان دو کشور تا امروز ادامه داشته و شعاع آسیب ها و معضلاتش نه تنها ایران که همه منطقه خاورمیانه را در آتش و خون گرفتار نموده.
دقیقا سی سال بعد در پی تحرکات مردمی و وقایع سیاسی مربوط به نهضت مردمی و خودجوش جنبش سبز که نتیجه سی سال تحقیر، ظلم، رفتار و گفتار و کردار دیکتاتورمآبانه و نشنیدن صدای دادخواهی مردم بود، سازمان تبلیغات اسلامی با همکاری وزارت اطلاعات سناریو حماسه9دی را نگاشته و به اجرا گذاشتند. 9 دی 88 تمامی نیروهای تحت فرمان حکومت در مقابل نهضت مردمی به خیابان فراخوانده شدند. آیت الله خامنه ای درست همچون آیت الله خمینی بجای پذیرش اشتباه و تصحیح مسیر و بازگرداندن قطار انقلاب به روی ریل، از نمایش حکومتی 9دی به انقلاب سوم یاد نمود. از همان سال، 9دی هم یوم الله9دی لقب گرفت و بر روی پوسترهای تبلیغاتی اش نوشته شد انقلاب سوم. آیت الله خامنه ای و دیگر سران نظام مدعی شدند که انقلاب سوم نماد بصیرت بوده است و تاکید بر مردمی و خودجوش بودن این انقلاب داشته و دارند. دیروز در حالیکه حکومت معممین در آستانه جشن انقلاب سوم خود بود مردم اینبار نه در پایتخت که در یکی از اصلی ترین مراکز مذهبی کشور به خیابان ها ریختند و با سر دادن شعارهایی همچون «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران – سوریه رو رها کن، فکری به حال ما کن، مرگ بر دیکتاتور و استقلال، آزادی جمهوری ایرانی …» که تکرار شعارهای سال 88 بود و همچنین شعارهای جدید همچون «ملت گدایی میکنه، رهبر خدایی می کنه و …» رسما و علنا پای سند شکست سناریوی حکومتی یوم الله 9 دی را امضا نمودند. اینگونه سومین انقلاب حکومت اسلامی هم به آرشیو پیوست.
شنیدم آیت الله علم الهدی و برخی دیگر ادعا کرده اند که مردم بدلیل مشکلات اقتصادی و صرفا با هدف شکایت از سیاست های دولت در راستای گرانی بنزین و دیگر اقلام غذایی و مایحتاج عمومی بیرون ریخته اند اما منافقین و سلطنت طلبان (مطابق معمول) و دیگر گروه های مخالف از این موقعیت سوء استفاده کرده اند. در پاسخ به سلطان خراسان از زبان آیت الله خمینی عرض می کنم که (نقل به مضمون) «ملت برای آسفالت خیابان و گران شدن بنزین و قیمت نان و گوشت از جان خود و عزیزانشان مایه نمی گذارند». ظاهرا آقای علم الهدی و همفکران ایشان دچار آلزایمر سیاسی شده اند. این ملت همان ملت است، البته باتجربه تر و آگاه تر، فلذا قطعا بهای بنزین و مسخره بازی های جناحی سیاسی همچون اصول گرا یا اصلاح طلب دلیل دست از جان شستن ودر خیابان ها جلوی گارد ضربت سینه سپر کردن نیست.
و اما در رابطه با فردا. با توجه به وقایع دیروز و امروز فردا نه جشن یوم الله 9 دی و سالروز انقلاب سوم، بلکه مراسم ترحیم انقلاب سوم یعنی افسانه 9 دی همزمان با انقلاب اول و دوم با شکوه تمام در مشهد و احتمالا دیگر شهرها برگزار خواهد شد. قطع یقین تمامی قوای حکومتی اعم از بسیج و سپاه و نیروهای امنیتی و اطلاعاتی و نیروی انتظامی و نیروهای مرتبط با نهادها و سازمان های وابسته به دولت و حکومت همراه با خانواده ناخواسته و به حکم اجبار در صحنه حضور خواهند داشت. به زبان دیگر امت همیشه در صحنه فردا باز هم حماسه خواهد ساخت. اما اینبار رسما زیر چتر حمایتی حکومت نظامی. مستند این ادعا چند دقیقه ای قدم زدن در خیابان ها و میادین پایتخت و دیگر شهرهای بزرگ ایران است. بگمانم فیلم های مربوط به حضور و برخورد نیروهای گارد ضربت و جو امنیتی ایجاد شده و اتمام حجت استاندار تهران و دیگر شهرها و بقیه خط و نشان های مربوطه را همه دیده اند. من فضای حکومت نظامی سال 57 را بخوبی بیاد دارم و آنچه دیروز و امروز در خیابان ها و میادین شهرهای کشور می بینم بسیار خشن تر و شدیدتر ازآن دوره است. زیر چتر حمایتی چنین فضایی حماسه آفرینی بسیار دلچسب است. خصوصا اگر با پاداش معنوی و مادی هم جبران شود.
اما یک نکته دیگر اینکه، در تمامی وقایع تاریخی و تحرکات مردمی تا پیش از بهمن 57 و به قدرت رسیدن معممین (واژه روحانی، غلط رایجی است که باید اصلاح شود) همواره روحانیون وقت در کنار مردم در خیابان ها حضور داشتند و با مردم همصدا و هم رای می شدند. اما در چهل سال گذشته حتی یک بار و یک مورد نخواهید یافت که یک معمم در تظاهرات خودجوش مردمی کنار آنها و مقابل نظام سیاسی سینه سپر کند. به اعتقاد من این خود سند قاطعی است بر این واقعیت که دیگر قشری بنام روحانی مستقل و غیر سیاسی در ایران وجود خارجی ندارد و هر آنچه هست تعدادی معمم سیاست زده و وابسته به قدرت حکومتی است. جالب اینکه هیچ یک از مدعیان اصلاحات، اعم از فعال سیاسی و یا نماینده مجلس و غیره هم در میان مردم دیده نمی شود، هر چه می بینید مردم کوچه و بازار زجر کشیده، گرسنه، عزیز از دست داده و مورد ظلم واقع شده است.
مطمئن نیستم ولی شاید عنقریب انقلاب چهارم را تجربه کنیم! تا فردا

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)