هفته پیش در خبرها آمد که جمهوری اسلامی برای محمد رسول اف کارگردان دگراندیش، جرم امنیتی ـ سیاسی تراشیده و برایش محدودیت های جدیدی ایجاد کرده. علت اینکه دوباره پروندۀ رسول اف روی میز آمده، اکران عمومی فیلم «لِرد» در کشورهای مختلف اروپا و شمال آمریکا است. «لِرد» که در بعضی کشورها تحت عنوان «یک مرد درستکار» به صحنه آمده، در ایران ممنوع است. «لِرد» را ده روز پیش دیدم. از آن فیلم ها است که سازنده اش پیشاپیش می دانسته مجوز نمایش نخواهد گرفت، با وجود این رنج ساختنش را به جان خریده. «لِرد» برای مردمی که هر روز شاهد روابط و رویدادهایی نظیر قصۀ «لِرد» اند و خود مستقیما به شکلی تجربه اش کرده اند، به یک فیلم مستند می ماند. اما واقعیت آشنا و ملموسی که رسول اف فریاد می کند آنقدر سنگین و تلخ هست که باز هم خون به مغزمان بدواند، اعصابمان را خط خطی کند و اشک مان را در بیاورد. تماشاگر غیرایرانی و ناآشنا با شرایط جامعۀ ما نیز از این سنگینی آزار می بیند. در دوره ای که رسانه های رسمی غرب برای نمایش چهره ای شیک و توریستی و مطلوب از ایران زیر سلطۀ جمهوری اسلامی سنگ تمام گذاشته اند، این تماشاگران بهت زده و با ذهنی پر از سوال از سالن سینما بیرون می آیند و می خواهند بدانند که آیا روابط و معضلاتی که در «لِرد» به نمایش در آمده، واقعی است یا اغراق شده؟ استثناء است یا قاعده؟ 
سال ۱۳۹۵ رسول اف بی اعتنا به معضل مجوز اکران در ایران، از هر تدبیر و ابتکاری که به نظرش می رسید استفاده کرد تا اجازۀ ساخت فیلمش را بگیرد و موفق هم شد. می دانست که میان متن اولیه و کاغذی فیلمنامه با آنچه سرانجام از کورۀ تصویر و صدا بیرون خواهد آمد فاصله ای عمیق وجود دارد. می دانست که بعد از فیلمبرداری می تواند با چوب جادویی تدوین، ریتم و روح و مضمون متفاوتی را به فیلمش بدمد. می دانست که مُهر و امضای ممنوعیت، لزوما نمی تواند راه بازگشت «لِرد» را به زادگاهش ببندد و تماشاگر علاقمند و کنجکاو بومی را از جستن و یافتن این اثر ممنوعه، باز دارد.
بلافاصله بعد از اولین اکران «لِرد» در جشنوارۀ کن (۲۰۱۷) که نتیجه اش کسب جایزۀ بهترین فیلم در بخش «یک نگاه خاص» بود، رسانه های واپس گرا و سانسورچی جمهوری اسلامی به رسول اف تاختند و گفتند که بیگانگان به خاطر «سیاه نمایی» و «وطن فروشی» به او جایزه داده اند. دردشان از این بود که چرا «لِرد» گوشه ای از منجلاب فساد و تبعیض فراگیر در جامعۀ ایران را به نمایش گذاشته است؟ چرا سلطۀ مردسالاری و پدرسالاری بر روابط میان افراد جامعه را به نمایش گذاشته است؟ چرا ستم مذهبی حاکم بر جامعه با ابزار شرع و قانون و عرف را مشخصا با تاکید بر وضعیت بهائیان به نمایش گذاشته است؟ چرا همدستی نیروی انتظامی، دستگاه قضایی و نهاد سرمایه را به نمایش گذاشته است؟ چرا گوشه ای از معضل دوگانگی هویتی، دوگانگی ارزشی و اخلاقی جامعه را به نمایش گذاشته است؟ چرا از توطئه های گروه های رقیب و شریک در قدرت گفته است؟ چرا توطئه گری های شان علیه یکدیگر و سوء استفاده از استیصال و خشم مردم را به تصویر کشیده است؟
تاثیر «لِرد» بر تماشاگر ایرانی و غیرایرانی و عکس العمل منفی و هیستریک وابستگان حکومت نشان می دهد که تیر رسول اف به هدف نشسته است. با وجود این، نمی توان از کاستی ها و محدودیت های فیلم نگفت. اول از بازی ها بگویم که یکدست و روان نیست. به ویژه بازی رضا اخلاقی راد در نقش یک شخصیت کلیدی قصه، زمخت و بی انعطاف و یکنواخت است. هر چه فیلم جلوتر می رود و ما بیشتر با سابقۀ این شخصیت آشنا می شویم، نارسایی کارِ بازیگر را بیشتر حس می کنیم. البته خود فیلمنامه هم تصویر دقیقی از این شخصیت ارائه نمی دهد. مشکل این است که رسول اف، شخصیتِ دانشجوی سیاسی معترض (احتمالا چپ) اوایل دهۀ ۱۳۸۰ را که حالا برای فرزند ده ساله اش قصۀ «ماهی سیاه کوچولو» می خواند، خوب نمی شناسد. او بیشتر به یک روستایی حق طلب «کله شقّ» شبیه است تا یک روشنفکر آگاه عدالت خواه. در مقابل، سودابۀ بیضایی، نقش «حدیث» (مدیر مدرسه و همسر رضا) را خیلی بهتر و باورپذیرتر در آورده است. فیلمنامۀ رسول اف ضعف های آشکار دارد. مثلا، در محیط بستۀ شهر کوچکی که اهالی آن فورا از وقایع و احوالات هم با خبر می شوند، شخصیت زن قصه اصلا نمی فهمد که خانه شان را آتش زده اند. مورد دیگر، اطمینان غیر منطقی و نچسب رضا به «مشتری مرموز» قهوه خانه است که برای رفع معضلات حلی نشدنی اش به نقشۀ عمل و پول او تکیه می کند.
سرانجام این را هم بگویم که «لِرد» رسول اف به ویژه در بخش اول فیلم، بعضی از آثار «کن لوچ» سینماگر مردمی و متعهد بریتانیایی را تداعی می کند. همان کلاف سردرگم تضادها و معضلاتی که روح و جسم انسان های ساده را در خود می فشرد. همان روابط گریز ناپذیری که سیستم موجود به طور سیستماتیک به مردم تحمیل می کند و آدم های زخم خورده را اینجا و آنجا، یکی را زودتر و یکی را دیرتر، به انفجار و عصیان وامی دارد. جهت گیری «کن لوچ» این است که در محدودۀ فردی و یا در عرصه های محدود، مقاومت و عصیان راستین آدم های معمولی را به بار بنشاند و امید را از روزنه ای هر چند باریک بر نگاه شخصیت های فیلم و همینطور بر مخاطبانش بتاباند. دنیا و نگاه رسول اف اما تیره و تارتر از این ها است. «امید» رسول اف همانطور که به شکلی نمادین در «لِرد» می بینیم زندانی است….. و چه می توان گفت جز اینکه، آزاد باید گردد.
آیدین صورتگر
از وبلاگ: ideaydin.blogspot.com

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)