اسمش قشنگتر شده است یا اشتباه کاربردی ماست؟ گرچه نمیدانیم چه کسی این اسم را ساخته است اما بی تردید آقای حداد عادل در فرهنگستان ادب فارسی نساخته اند. دگرباشی مشکلی است یا حقیقتی در جهان، داوری هم اکنون نیز سخت است. اما واقعیت این است که فقط و فقط معدود افراد جهان هستند از لحاظ آماری که گرایش جنسی- عاطفی به جنس مخالف دارند یا با هنجارهای جنسی جوامع خود در ستیزند. گرچه در جوامع عقب افتاده و واپس گرای خاورمیانه بچه بازی(پدوفیلی) نیز به اشتباه در این طبقه ها قرار میگیرد اما تنها نقطه مشترک در میان جوامع غرب و شرق در زمینه دگرباشی و همجنس گرایی را شاید بتوان مردود بودن سوء استفاده جنسی از کودکان بویژه پسران دانست.
تصور نمیکنم که با تغییر نام از همجنس گرایی به دگر باشی بهبودی در رویکرد مردم (لا اقل در جامعه کاملا اسلامی-شرقی ما که هنوز این گروه ها را همجنس باز، ابنه ای و منفور میدانند) حاصل شده باشد. دگر باشی و همجنس گرایی هنوز هم در فرهنگ عامه مردم جهان که اکثریت اند پدیده ای است غیر طبیعی و غیر قابل قبول. در غرب پیشرفته این جماعت آزادترند اما ساختن پایگاه اجتماعی مستحکم در قلب جامعه برای ایشان هنوز هم نامحتمل است.

همجنس گرایی (Homosexuality)

با اینکه مجازات و حد لواط در اسلام پرت کردن از کوه و اعدام در نظر گرفته شده است اما مورد کمی از کشتار از این دست حتی در زمان حکومت ملایان کنونی گزارش شده است. آخرین اخبار مربوط بود به مجازات اعدام سه نفر در اهواز به این جرم که از منبعی موثق گزارش نشده بود. قصدم دفاع از کشتار و اعدام در این حکومت نیست که هر بیخردی نیک میداند که ظلم ناپایدار است.

اگر چه ما جماعت وطنی آنچنان استبداد زده شده ایم که برای کوبیدن حاکمان کنونی و شاهان حاکم بر خودمان به هر دروغی متوسل میشویم، اغراق میکنیم و آسمان و ریسمان میبافیم. از دانش اندکمان بگویم که تصور میکنیم با چندین برابر نشان دادن ظلمهایی که بر ما رفته دلهای بیشتری را به آتش میکشیم. آیا ظلمی که بر ما رفته و میرود کفایت دلسوزی و انزجار را نمیکند؟ آیا با اضافه کردن نام کسانی که قصاص میشوند، قاچاقچیان مواد مخدر و متجاوزین به عنف به کشته شدگان جنبش رهایی مردم ایران، ما چهره خشن تری از حاکمیت کنونی ارائه میکنیم؟ مگر پیدا میشوند کسانی که هنوز تصورشان بر خشن نبودن حکومت اسلامی ایران است؟

اما در مورد همجنس گرایان چیزی که فراتر از مقابله حکومت است با ایشان، مخالفت های عامه مردم با ایشان است. تصوری باطل است این خیال که درغرب ایشان چیزی فراتر از آزادی استهلاک بدن خویش دارند. در اینجا نیز پاسخ گو به قانون اند چونان بقیه مردم. در جوامع غربی نیز بیشتر مردم از ایشان دوری میکنند و همجنس گرایان دارای حتی بار و دیسکو مخصوص به خویش اند.

دگر باشی(Queer)

دگر باشی ظاهرا ترجمه واژه کوییر است. گرچه کوییر یک نظریه اجتماعی است شاید به کار بردن واژه های همجنس گرایی و دگر گرایی به جای یکدیگر خالی از اشکال نباشد.

همجنس گرایان انسانهای بالغی هستند که به هم جنس خویش کشش جنسی-عاطفی پیدا میکنند و در این میان برخی هم (Bi Sexual). در سوی دیگر دگرباشان انقلابی که مسایل جنسی را پدیده ای اجتماعی میدانند و نه زیستی! ممکن است گاهی همجنسگرا گاهی دگر جنسگرا و گاهی بای سکشوال( دو جنس گرا نداریم اما دو جنسی داریم!برای همین کلمه اش را ترجمه نکردم) باشند. دگرباشی در واقع مفهوم کاملتری از رفتارهای جنسی افراد جامعه را ارائه میدهد. اما فقط نظریه است و هنوز اثبات نشده است(دقیقا به مانند مفهوم کلی فمینیسم). یعنی ممکن است همجنسگرایی الزاما دگرباش نباشد و مسایل جنسی خود را فقط مساله ای زیستی بنگرد.

این مفهوم انسانهای بیمار؟ دو جنسی(Trans Sexual) را کاملا در بر میگیرد چیزی که مفهوم همجنس گرایی از آن ناتوان بود. البته در زمینه عملهای جراحی در این زمینه، کشور ما به یمن پزشکان حاذق و دانشمند در زمره موفق ترین ها در دنیاست، که بخشی از این مساله به خاطر بافت ویژه جامعه ما در برخورد با دو جنسان است.

رویکرد ما

بیایید با عوض شدن واژه ها و پیشرفته تر شدن آن ما نیز مقداری تغییر کنیم، از خود شروع کنیم. مثلا بنده انسانی بالغ و با قدرت شعور نسبی از این پس بر این نکته آگاهم که برخی از مردها و زنها به مانند من به دنبال جنس مخالف نیستند و گاهی کششی از هم جنس خویش را در خود درمییابند. انسانیت و قانون مرا باید راهنمایی کند در احترام به حق زندگی و آزادی ایشان نقطه!

همین انسان بالغ مانند من از جمله دارای حق آزادی بیان است و میتواند در اینجا و آنجا بنویسد و بگوید که همجنس گرایی از عوامل مهم شیوع بیماری ایدز است. بنده همچنین باور دارم دگرباشان همچنین باید اجازه بدهند که بسیاری از مردم که ایشان را دوست ندارند همچنان دوست نداشته باشند. چه رسم غلطی است اغراق در مورد شرایط دگر باشان به بهانه مقابله با حکومت اسلامی و چه کودکانه است عوض کردن همه انسانها به خاطر گروهی اندک. تبلیغ و دلسوزی بیش از اندازه برای انسانهای بالغی که خود روش زندگی خویش را انتخاب کرده اند را نیز ضروری نمیدانم.

از انکار توسط رییس دولت آقای احمدی نژاد گرفته تا سوء استفاده از دگرباشی و همجنسگرایی برای گدایی اقامت در غرب، از سردرگمی فکری ایشان تا ردشان توسط مردم همه مشکلاتی هستند که این کمینه اندک در میان ما دارند. گزارشی میخواندم از شرایط نابسامان دگرباشان ایرانی در خارج مرزهای کشور که دستاویز نوشتن این گفتار نیز بود. جالب است بدانیم که در بسیاری از کشورهای غربی نیز دیگر همجنسگرایان و دگرباشان ایرانی را تشویق میکنند که به کشورشان باز گشته و بدون جار زدن و در بوق و کرنا به دگرباشی و همجنس گرایی بپردازند!

این که در این میان درست کدامین است و چاره چیست، مشکلترین پاسخ هاست. از لزبین هایی که همخوابه با مرد بوده و بعدا حامله شده اند گرفته تا گی هایی که به دنبال ثبت ازدواج های خود با دخترکان وطنی و خارجی اند همه و همه اداره های مهاجرت دولت های غربی را به راست بودن اظهارات پناهجویان ایرانی از این دست بد بین نموده است. طنز نیست بلکه حقیقتی است که بسیاری از پناهجویان ایرانی را باور این است که هنگام ارائه تقاضای پناهندگی (کیس های طلایی! )از ایشان آزمایش مقعد گرفته میشود و بسیاری و تقریبا اکثر پناهجویان ایرانی از این دست خود را دگر باش و همجنس گرای فاعل معرفی میکنند. این کار چنان فراگیر شده است که اخیرا کشورهایی مانند جمهوری چک و لهستان با بستن حسگرهای دقیقی به آلت تناسلی این پناهجویان همیشه فاعل و نمایش فیلم های پرونو دگرباشی! اقدام به راست آزمایی گفتار آنان میکنند.

در پایان تصور بنده این است که دگرباشی یا همجنسگرایی پدیده ای ناشناخته و عجیب نیست. شخصیت آصف در رمان بادبادک باز خالد حسینی و حرف و حدیث های پیرامون اسکندر درتاریخ قدمت دارند و حتی در سرزمینهایی مانند یونان کاملا عرفی است. اما در کشور ما بزرگنمایی آن (هر چند غیر مستقیم!) همانقدر نابخردانه است که نادیده انگاشتن آن.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)