قرن‌های متوالی است که پیروان فرق و ادیان در ایران تحت شدیدترین برخوردها بوده‌ و همچنان نیز از حقوق برابر شهروندی محروم مانده‌اند. تاریخ خون‌بار  توامان با سرکوب آنان (دگراندیشان مذهبی) به دلیل عدم ثبت تاریخی، کمتر مورد توجه واقع شده و بخشی از تاریخ در میانه راه گم شده و یا افرادی تلاش داشتند این برهه از تاریخ ایران را نادیده بگیرند. آنچه در تاریخ ایران مشهود است نبود تساهل و تسامح با مردم و بخصوص دگراندیشان مذهبی بوده است؛ اما آنچه موجب آن گردید که تاریخ دگراندیشان مذهبی ثبت نشود را می توان به خواست سه گروه عمده از جمله حاکمان، روحانیت و در نهایت بخش بزرگی از مردم دانست که آنان با وجود مشاهده ظلم به ثبت آن نپرداختند و همین منجر شد که امروزه، آن تاریخ از لابه لایی فتوحات شاهان و یا خاطرات مسیونرها کشف گردد که چه ظلم هایی به دگراندیشان مذهبی در ایران شده است. به یقین می توان  به تفصیل از نقش واقع‌نگاران و تاریخ‌‌نویسان در حذف بخشی از تاریخ اشاره داشت اما آنان نیز تحت نظارت و نظر دو طبقه حُکام و روحانیت تنها دست به مدح گویی و سرحد آن دست به نوشتن وقایعی که مهم بود می زدند. پس از مشروطه نیز روند تا حدودی ادامه پیدا کرد زیرا ترس از روحانیت شیعه مانع بزرگی بر سر انتشار حقایق بود با این حال اگر چیزی ثبت شد تنها به دلیل رشد سواد عامه و حضور افرادی که حال می توانستند تاریخ را به روشنی ثبت کنند بود با این وجود در میان آنان نیز وقایع‌‌نگارانی دست به تالیف کتابها زدند که امروزه نقض نوشتار آنان موجب آن شده است که بخشی از تاریخ نویسان را به لاف زنان تاریخ معرفی کنند و بخشی دیگر از مورخان را به کینه ورزی علیه ” دیگری” بدانند با این حال آنچه موجب بی توجهی و عدم آگاهی درخصوص تاریخ خون‌بار دگراندیشان مذهبی شده است نبود باور “دیگری” در میان ایرانیان است. در این نوشتار بخشی از تاریخ دگراندیش ستیزی در ایران منتشر خواهد شد که در این فرصت آنچه مهم و مورد تایید منابع موثق می باشد به نوشتار خواهد آمد. در این مسیر بررسی به تاریخ پیش از صفویه خواهد شد و پس از آن به دوران صفویه تا انقلاب اسلامی و دو گفتار مجزا به دگراندیش ستیزی و نقش حکومت ایران در کشتار دگراندیشان پس از  انقلاب ایران خواهیم پرداخت.

به باور نگارنده تعریف اقلیت و دگراندیش در طول تاریخ متفاوت بوده است زیرا ما در تاریخ شاهد هستیم که اکثریت جامعه گاه دگراندیش هستند و اقلیت جامعه تفکری متفاوت از اکثریت داشته با این وجود حکومت توسط آنان اداره می شد این در حالی است که تعریف اقلیت با دگراندیشی در زمان کنونی نزدیکتری بیشتری دارد زیرا دگراندیشان افرادی هستند که تفاوت های فکری با اکثریت جامعه و حکومتداران پیدا کرده اند.حال این تعریف متغییر است و می توان از اقلیت و اکثریت تعریفی دیگر داشت اما در حوزه و دانش علم تاریخ موضوع اقلیت ها آن هم اقلیت های دینی همواره به معنای گروهی که تحت ستم واقع شده اند نبوده و گاه همان اقلیت ها فشار مضاعفی بر دگراندیشان از منظر حکومت داشتند که اتفاقا اکثریت جامعه را در برمی گرفتند با این تفسیر دگراندیشی تعریف مستقل تر به خود می گیرد و می توان گفت که سرکوب دگراندیشان به معنای آن است که گروهی با تفکری مستقل از قدرت چه در حوزه این جهانی و چه در حوزه آن جهانی زندگی می کنند که به دلیل همین تفکر و عقیده خود تحت تبعیض قرار گرفته اند.

پدیده سرکوب دگراندیشان مذهبی پدیده‌ای نهادینه شده در فرهنگ حکومت‌های اسلامی و ایرانی بوده است. اگر دوران پادشاهی کوروش و بخشی از دوران اشکانیان را که از سلسله پادشاهی باستانی در ایران معرفی می شوند را به کنار بگذاریم طی چهارده دوره حکومت پیش از صفویه تاریخ گواه می دهد که حکومت‌ها تحمل “دیگری” را نداشته و جهت کشتار آنان فخر نیز ورزیده اند. نباید از یاد برد که هیچ حکومتی را نمی توان بدون نقد از منظر انسانی گذراند اما در زمانی که کوروش به بابل حمله کرد و آنجا را فتح نمود مسیری جز مسیر دیگر پادشاهان در پیش گرفت. او شهر را به آرامی به تسلط خود در آورد و دستور داد که مکان های ویران شده هر چه زودتر آباد شوند اما در این میان رویکرد کوروش در زمانی متفاوت با دیگر پادشاه می شود که دستور داد تمامی نیایشگاه‌ها دوباره باز شود و خدایان نیایشگاه‌‌ها بازگردانده شوند. او دستور داد که بیت المقدس که پیش از حضورش ویران شده بود مجدد آباد شود . در حالی تاریخ ایران زمین پر از تنش و سرکوب اقلیت‌ها نقش بسته است که او به تفکرات”دیگری” و یا همان دگراندیشان احترام گذاشت و آنان را امان داد.

آنچه در دوران اشکانیان نیز با آن روبرو هستیم بخش بزرگی از مبهوت ماندن اثبات درخصوص شرایط دگراندیشان است با این حال آئین زرتشتی در این دورانِ ۴۷۰ ساله اشکانی رو به رشد بوده و می‌توان گفت به شکوفایی رسیده است اما چه بر سر دیگر باورمندان آمده است هیچ مشخص نیست با این حال آثار به جا مانده تاریخی نشان از تسامح حداقلی در آن دوران می دهد با این حال آنچه پژوهشگران دین با آن روبرو می شوند بخش تاریک تاریخ عنوان می شود.

در این دوران پادشان باورهای همچون میترایسم و یا باور به آناهیتا داشتند و مردم عموم جامعه نیز ادیان زرتشتی و زروانی را انتخاب کرده بودند که در میان دیگر باورمندان می توان به تفکرات دینی همچون یهود، یونانی و بودایی اشاره داشت.

همانطور که اشاره شد در دوران اشکانیان تحقیق درحوزه دین بسیار کم بوده و استناد و ادله قطعی بر آن وجود ندارد اما در دوران ساسانیان رویکرد برخورد با دگراندیشان متفاوت می شود.بهرام شاه ، مانی را در گندی( جندی) شاپور به قتل می رساند و جهت ترساندن دیگر افرادی که باوری مستقل و جدا داشتند پوست او را کندِه و آویزان می کند.

 

قتل  مانی و پیروان او در سال ۳۷۴ توسط بهرام اول آغاز دگراندیش ستیزی می شود که پس از او دیگر پادشاه مقتدر ساسانی به نام خسرو انوشیروان  که در سده ۵۳۱ تا ۵۷۹ م قدرت را در اختیار داشت دست به کشتار بزرگ مزدکیان زد و او نیز همچون بهرام پیروان مانی را به شدیدترین شکل ممکن سرکوب کرد که به دلیل همین رویکرد انوشیروان از سوی روحانیت زرتشتی به عنوان ” انوشیروان عادل” معرفی شد.اینکه موبدان وی را به دلیل کشتار ۴۰ هزار مزدکی که شاید این آمار کم و یا زیاد در تاریخ مطرح شده است، سرکوب می کند و انسانها را به جرم” دگراندیشی” می کشد چگونه می تواند” عادل” باشد تنها پاسخی است که باید  موبدان می دادند که یقینا از منظر یک محقق این “عادل” بودن تنها به دلیل حمایت از آنها و کشتار ” مزدکان” اطلاق می شود.چگونه و براساس چه معیاری فردی چون انوشیروان می تواند “عادل” باشد یقینا همواره مورد سوال خواهد ماند اما این رویکردی  جز “دگراندیش ستیزی” نبوده و نیست.

از یاد نباید برد همزمان با کشتار مزدکی‌ها ، مسیحیان و یهودیان نیز تحت شرایط سخت بوده و از آنان مالیات بیشتری دریافت می شد که  این رویکرد به دوران شاپور دوم نیز سرایت کرده و مسیحیان به بهانه طرفداری از رومیان که آن زمان میان آنان و حکومت ایران تنش بود ، مورد آزار و اذیت قرار گرفته و مالیات اخذ شده از مسیحیان نه تنها چندین برابر با دیگران بود بلکه همزمان با دریافت مالیات مورد فشارهای متعدد اجتماعی نیز قرار گرفته بودند.

در این دوران رهبران زرتشتی نفوذ گسترده‌ای در حکومت ساسانی داشته و به دلیل عدم تحمل “دیگری” پیروان دگراندیش تحت شدیدترین فشارها قرار گرفتند که در این میان با حمله اعراب به ایران، حکومت و مردم به دست اعراب مسلمان می‌افتد که این موضوع با گسترش امپراتوری اسلامی موجب شدت گرفتن حذف”دگراندیشان” شد.

پرداختن به دوران خلفای اموی و عباسی که سرکوب دگراندیشان را افتخاری جهت گسترش اسلام می پنداشتند به طول خواهد انجامید اما آنچه پس از گسترش امپراتوری اسلامی و تسلط بر ایران زمین موجب گردید، سرکوب دگراندیشان و حتی فرق مختلف اسلام بود. اسلام فرقه‌ای، تفکری بود که هر فرقه و جنبش مذهبی اسلامی مدعی بود که تنها عقاید مذهبی خودشان اسلام واقعی بوده و دیگر تفکرات حاوی تفکر الحادی و التقاطی بوده پس آنان کافر حربی محسوب می شوند.همین رویکرد موجب قتل عام گسترده مسلمانان علیه مسلمانان گردید.

در این دوران مسلمانانی که تفسیری متفاوت از قرآن و متون مقدس داشتند مثله شده و یا پای چوبه دار آویخته شدند که نمونه آن حسین بن منصور حلاج، شیخ الاشراق،شهاب الدین سهرودی،عین القضات همدانی و دهها چهره شناخته شده اسلامی می باشد که نمونه های از جنایات صورت گرفته می باشند.

 

دوران سلجوقیان اما دوران متفاوتی بود، پادشاهان دین رسمی انتخاب کرده و تلاش داشتند خود را به دستگاه عباسی نزدیک کنند.طی دوران حکومت سلجوقیان حکام،خود را به سلاجقه معرفی می کردند که ابراز احترام خود را به اسلام نشان دهند، چندین حکم جهاد بر دگراندیشان مذهبی صادر شد و بسیاری از دگراندیشان مذهبی اعدام شدند.رکن الدین ابوطالب طغرل بن میکاییل بن سلجوق اولین پادشاه و سلطنت کننده سلجویان نام خود را به رکن الدین ابوطالب محمد تغییر داد تا مورد تایید خلیفه عباسی باشد که همین امر نشان از آن می‌دهد که تمام و کمال آن سلطنت در اختیار تفکر اسلامی بود.القاب متعدد اسلامی در آن دروان وزرا و درباریان و دیپلمات ها به خود میدادند وکمر به نابودی دگراندیشان می‌بستند تا در حکومت بمانندو قدرت را در اختیار داشته باشند.

در آن دوران تنش میان تشیع و اهل سنت همچنان وجود داشت و سلجویان مذهب حنفی را در سرزمین خود انتخاب کرده بودند با این حال در کتاب النقص شهرهای همچون گرگان، مازندران ، ری ، سبزوار و ارم( ساری) مراکز شیعه نشین بودند که تاحدودی آزاد بودند اما تنش میان آنان به دلیل حضور وزاری تندرو امری عادی بود که این شرح در کتاب النقص قزوینی و فضانح الروافض قابل مطالعه بیشتر است با این وجود پس از عزل یکی از وزاری سلجوقی مدتی جهت نفوذ تشیع در ایران فضا ایجاد شد که بحث در این خصوص نیز بسیار وجود دارد از جمله اینکه روابط سیاسی و اجتماعی آن زمان اجازه رشد شیعیان را می‌داد اما آنچه مشهود است حضور نیروهای اسلامی و تفکر امپراتوری اسلامی موجب شد که بسیاری از یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان تحت شرایط سخت زندگی کنند و از آنان جزیه دریافت می‌شد.

نکته ی که می توان به سرکوب دگراندیشان در دوران سلجوقیان و یا پس از آن اشاره داشت صدمات جبران ناپذیر روحی و روانی بر بدنه جمعی و فردی دگراندیشان مذهبی به دلیل قتل عام‌های دسته جمعی و یا کشتن دگراندیش در طول تاریخ بوده است.  دگراندیشان همواره در رعب و وحشت زندگی کرده و خاطرات نسل به نسل خود را که همواره حاوی خاطرات دردناک بوده است انتقال داده‌اند که همین امر منجر به یادآوری تلخ ترین برخوردهای موجود با انسان‌هایی است که تنها جرمشان “دگراندیشی” است.

مطلب فوق تنها از جنبه تاریخی و انسانی به این امر پرداخته و یقینا نمی تواند تمام ظلم‌های موجود به دگراندیشان ایران را به تصویر بکشد به همین دلیل نگارنده باور دارد که ظلم به جامعه دگراندیش ایران بزرگترین لکه سیاه در تاریخ حکام ایران زمین می‌باشد که با وجود انتشار شعارهایی همچون “فرهنگ ایرانی فرهنگ مدارا است” این شعارها تنها افسانه‌هایی جهت به فراموش سپردن تاریخ خون‌بار ظلم به دگراندیشان ایران معرفی شده است اما اسناد به جا مانده از تاریخ که یک علم اثبات است این دوران را با سوالات فراوانی روبرو خواهد کرد.

 

حال با این پیش‌فرض که طی چهارده دوره حکومتداری پیش از صفویه آنچه روی داده است برخورد با دگراندیشان مذهبی من جمله مسیحیان، یهودیان، مندائیان، مزدکیان، تعدادی از فرق اسلامی و در نهایت آنانی که تفکری جدا از تفکر مسلط بر جامعه و یا حکومت بوده است، می‌توان به دوران خون‌بار “دگراندیش ستیزی” در دوران صفویه پرداخت.

در نوشتار بعد به تفصیل به دوران صفویه پرداخته خواهد شد.

 

مرتضی اسماعیل پور پژوهشگر و فعال حقوق ادیان

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)