حقیقتا اینکه سازمان ملل ایران را فاسدترین کشور دنیا اعلام کرد بی دلیل نبوده است. با یک بررسی ساده در نوع درگیری سران قوا به این نتیجه می رسیم که ملت ستمدیده ایران قربانی “جنگ گرگ ها”ی خون آشام – برای حفظ قدرت و سرمایه هایی که بواسطه آن به آنها می رسد – شده است. خوشبختانه به شکرانه همین جنگ بین سران نظام خیلی از راز های نهفته و پشت پرده نگاه داشته شده دارد به مرور بر مردم غارت شده ایران آشکار می شود. بعنوان نمونه بعد از شکست سخت اصول گرایان افراطی در انتخابات ریاست جمهوری دوره قبل، حفاظت اطلاعات سپاه که در سیطره آنها است روی حسن روحانی و قبیله او تمرکز کردند تا آنها را به دام بیندازند و زمین گیر کنند. برای مثال آنها ترتیبی دادند که هم اکنون برادر رییس جمهور (روحانی) و نیز برادر معاون اول او (اسحاق جهانگیری) به جرم دزدی و اختلاس و … در گروگان قوه قضاییه هستند.

از آنطرف وزارت اطلاعات دولت روحانی نیز بیکار ننشست. آنها برای انتقام از اصولگرایان روی سران آنها تمرکز کردند و نتیجه آن افشای زمین خواری های برادران لاریجانی و نیز 64 حساب شخصی رییس قوه قضاییه (صادق لاریجانی) و سودهای میلیاردی که از آنها کسب می کند و از همه بدتر افشای جاسوسی دختر صادق خان برای انگلیس بود. شاهکار دیگری که وزارت اطلاعات روحانی کرد تحریک احمدی نژاد و استفاده از او بعنوان ابزاری برای فشار بیشتر آوردن به اصولگرایان و رهبران آنها بود تا جایی که احمدی نژاد تهدید کرد که اگر دادگاهی شود حساب های مجتبی خامنه ای در آلمان و ارتباط او با بابک زنجانی و مسایلی از این دست شبیه مسایل پشت پرده ماجراهای سعید طوسی و خاوری و قندالی و … را رو خواهد کرد.
شاید باورتان نشود اما خود من و خانواده ام هم در مقیاسی کوچکتر قربانی این نوع انتقام گیری های جناح های قدرت در جمهوری اسلامی شده ایم. برای نمونه دو مقاله ذیل من را مطالعه بفرمایید تا متوجه شوید که با سلامت جسم و روح و روان من چه کردند و چگونه نسل من را در صلبم به صلیب کشیدند و من را با رویاهایم زنده به گور کردند:
در سیطره سپاه شیطان پیغمبر نما
http://bit.ly/2zXaFX1
ترعیب، بازداشت و شکنجه دکتر سید محمد حسن حسینی توسط سپاه پاسداران
http://bit.ly/2hdn653

دلایل هدف واقع شدن من در به اصطلاح جمهوری اسلامی متفاوت است اما از جمله مهمترین آنها که در دو مقاله فوق به آن اشاره کرده ام ظلم و استبداد ستیزی من هست که در مقالات و کتب و روش تدریس من تبلور یافته اند – بیسش از 150 مقاله و 13 کتاب نوشته ام. (وبلاگم در منابع را ببینید). در این مقاله به دلیل دیگری برای مورد هدف واقع شدن و مغضوب شدنم می پردازم:

در شهر ما (گرمه / جاجرم) دو سردار سپاه وجود دارند: سردار ناصر امانی و سردار علی اکبر گرمه ای. از قضا سردار امانی پسر عموی مادر من می باشد. خانواده پدری و مادری من از جمله سردار امانی – بر خلاف سردار گرمه ای و مافیای تحت سیطره او – از قبل از انقلاب انقلابی بوده اند و برای انقلاب و حفظ انقلاب خسارت های زیادی را هم متحمل شده اند. سردار امانی معاون قالیباف شده و سردار گرمه ای یکی از ایجنت های حفاظت اطلاعات سپاه در خراسان. همانطور که در مقاله دوم (بالا) شرح داده ام سردار گرمه ای رییس یک گردان سری مرگ هم می باشد که افرادی را که در زمان شاه سابق شاه پرست بودند ولی بعد از انقلاب انقلابی شدند جذب کرده اند. – شاید برای انتقام گیری از انقلابیون! از جمله این افراد فرصت طلب و کینه توز فردی به نام رضا دوست محمدی می باشد که هم اکنون ریسس ستاد نماز جمعه شهرمان و از عناصر حفاظت اطلاعات سپاه و قوه قضاییه است!

به چهار مورد از قربانیان گردان سری مرگ سردار گرمه ای در مقاله بالا اشاره کرده ام و شرح داده ام که چرا آن چهار جوان را ناجوانمردانه کشتند.
این گردان سری مرگ تحت رهبری سردار گرمه ای از خانواده و فامیل سردار امانی هم قربانی گرفته است. از جمله این قربانیان دکتر حسن پاسدار (دارو ساز) می باشد که به خاطر اینکه شنیده شد که به دختر یکی از خانواده های سردار گرمه ای علاقه مند شده و شبانه وارد منزل آنها شده و آنها را بیهوش کرده و … هدف سردار گرمه ای واقع شد و بجای اینکه دادگاهی و محاکمه شود سردار ترتیبی داد که زندگیش از هم پاشید و بعد از چند مدت کوتاه سکته کرد و در گذشت (46 سال داشت). – در واقع به او سم داده بودند.

قربانی دیگر گردان سری سپاه، دکتر محمد هادی امانی بود. او نیز به خاطر اینکه عاشق یک خانم برادر شهید شد و باعث شد آن خانم از آن برادر شهید طلاق گرفت و با او ازدواج کرد مورد هدف سردار گرمه ای قرار گرفت و زندگیش را طوری مدیریت کردند که در 45 سالگی در گذشت – او را نیز به روشی نامحسوس کشتند.

قربانی دیگر مافیای تحت سیطره سردار گرمه ای برادر خود سردار امانی بود که او هم پزشک بود. برای در دام انداختن او خانمی را به مطب او فرستادند و در چند جلسه با هم صمیمی شدند و … و دکتر امانی را مجبور کردند آن خانم را به عقد خودش در بیاورد. سردار گرمه ای با این توطیه اش انتقام اربابان خودش از میر هادی حسینی که قاضی شماره یک نظامیان استان خراسان می باشد و چندین سردار فاسد سپاه را محکوم کرده بود نیز گرفت چرا که زن اول دکتر امانی (برادر سردار امانی) خواهر میر هادی حسینی بود.

قربانی بعدی سردار گرمه ای پسر پسر عموی سردار امانی – احمد امانی – بود که در خارج از شهرمان با موتور سیکلتش به طرز مرموزی به قتل رسید.

قربانی بعدی، پسر دایی سردار امانی – عباس مرواری – بود که او را که نیروی سپاه مشهد بود از سپاه اخراج کردند و کمی بعد از اینکه او شکایت کرد ترتیبی دادند که دامادشان خواهرش را طلاق داد و هم اکنون خواهرش صیغه یک سپاهی است!

قربانی بعدی سردار گرمه ای پسر عموی سردار امانی – مهدی امانی – بود که زندگی را آنقدر به او سخت گرفتند و او را تحت فشار و توطیه قرار دادند که نهایتا کارش به زندان کشید و محکوم به اعدام شده است.

قربانی بعدی تیم تخصصی سردار گرمه ای دایی خودم – هادی امانی – هست که پسر عموی سردار امانی می باشد. ایشان دبیر آموزش و پرورش بود اما آنقدر به ایشان فشار آوردند که مجبور شد استعفا دهد.

قربانی بعدی سردار گرمه ای پسر خواهر هادی امانی هست که با حیله و نیرنگ او را فریب دادند و در دام انداختند و هم اکنون در زندان است و قرار است به زودی محاکمه و اعدام شود.

قربانی بعدی سردار گرمه ای و مافیای تحت امر او دکتر حسینی (جراح) – پسر عموی من – است که زندگی او را هم آنطور که خواستند مدیریت کردند.

قربانی بعدی این سردار سپاه، پدر بزرگ خود من بود که با تحریک عوامل سپاه مغازه اش را وقف زینبیه امام حسین که کنار مغازه اش بود کرد. مدت کوتاهی بعد خداوند به پدر بزرگم یک پسر داد. پدر بزرگم تصمیم گرفت که مغازه را به نام پسرش بزند – که البته فرصت این کار را به او ندادند و او را کشتند. و هم اکنون مغازه اش در تصرف سپاه است – زینبیه را بسیج کرده اند! البته سردار گرمه ای و رضا دوست محمدی – که هم اکنون ریسس ستاد نماز جمعه شهرمان و از عناصر حفاظت اطلاعات سپاه و قوه قضاییه است – از پدر بزرگم کینه دیرینه ای هم داشتند که بر می گردد به زمان انقلاب و مبارزه فامیل من با آنها که اون موقع ضد انقلاب بودند… الان هم معلوم نیست که هدفشان از اینکه انقلابی شده اند چه هست!

قربانی دیگر سردار سپاه، برادر داماد ما آقای سید علی اکبر حسینی که سپاهی هم بود می باشد. یادم می آید یک ماه قبل از مرگ مشکوکش به هر کسی که می رسید – در حالیکه تمام بدنش می لرزید و گریه می کرد – می گفت که چگونه از او و همکارانش می خواستند تا منافقین و مجاهدین را در کیسه کنند و به بالای کوه ببرند و آنان را به ته دره پرت کنند! او می گفت این کارها را به دستور فرمانده اش کرده و حالا پشیمان است! – و فرمانده اش دستور قتل نامحسوس او را که داشت رسوایشان می کرد داد.

قربانی دیگر سردار گرمه ای داماد بزرگ خود ما بود که از قضا سپاهی، روحانی و سادات بود. ضمنا این داماد ما برادر میر هادی حسینی – قاضی نیروهای نظامی خراسان بود. این داماد ما را هم سم دادند و کشتند. همانطور که در مقاله بالا شرح داده ام چند روز قبل از اینکه این دامادمان را بکشند سردار گرمه ای و چند نفر از همکارانش به منزل او رفته بودند و نماز ظهر را پشت سر او خوانده بودند! – مقاله بالا را مطالعه بفرمایید.

قربانی بعدی سردار گرمه ای خودم (دکتر سید محمد حسن حسینی) هستم که بهتر است مقالات بالا را مطالعه بفرمایید تا ببینید با من و زندگی من و سلامت روح و روان من و نسل من چه کرند. حتی به من سم هم دادند و تا یک قدمی مرگ پیش رفتم که …. 32 روز در بیمارستان بجنورد بستری بودم.
همانطور که چند بار گفته ام چنین گردانهای سری مرگی در سراسر کشور فعال می باشند. فعالیت های این گردانهای سری به کشتن نامحسوس مخالفان محدود نمی شود. – مقالات بالا را مطالعه بفرمایید تا با برخی دیگر از فعالیت ها و روشهای آنها در انهدام نرم نسل مخالفان و منتقدان آشنا شوید.

در مورد خودم فقط همین را میتوانم بگویم:
گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری

مقالات بیشتر من در وبلاگ شخصی من
http://beyondelt.blogfa.com

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)