اواخر دهه 1970 بود که زیبیگنیف برژینسکی مشاور رئیس جمهور وقت ایالات متحده آمریکا از«کمربند سبز» اسلامی سخن گفت. وی مدعی بود که این کمربند قادر خواهد بود از منافع غرب در خاورمیانه در مقابل تهاجم اتحاد جماهیر شوروی دفاع کند. گفته می شود که این ادعا اساس شکل گیری و استفاده از نیروهای جهادی همچون طالبان و امثالهم علیه کمونیسم و در ادامه باب ورود گروه های سلفی و تکفیری اسلامی تندروی امروزی به عرصه سیاست بین الملل است. این ایده در زمان تولدش برخاسته از ضدیت کمونیسم با دین و برعکس بود. این استراتژیست کهنه کار بعدها در پاسخ به اتهام پایه گذاری نیروهای جهادی اینگونه از خود دفاع نمود: “چه چیزی در تاریخ مهم تر است؟ وجود طالبان یا فروپاشی شوروی؟ وجود مسلمان های به هیجان آمده یا آزادی اروپای مرکزی و پایان جنگ سرد؟”
چندی بعد، خاور میانه دچار تحولات بنیادین گشت. همزمان یکی از سوق الجیشی ترین کشورهای منطقه یعنی ایران تغییر رژیم سیاسی از سلطنتی به اسلامی را تجربه نمود. هنوز چند صباحی از بنیانگذاری حکومت اسلامی نگذشته بود که داستان لزوم حمایت از دیگر کشورهای اسلامی در راستای مقابله با استکبار جهانی در منطقه آغاز شد. بدوا، سناریو بر اساس مظلومیت فلسطینیان و لزوم حمایت از آنان نگاشته شد. تا اواسط دهه سوم عمر حکومت مذهبی، تیم رهبری حتی اشاره به تمایل آنها به دخالت در امور سیاسی کشورهای منطقه را بر نمی تافت و هر گونه طرح موضوع در این رابطه را به فتنه افکنی ضدانقلاب نسبت می داد. اما با قدرت گیری روزافزون حکومت اسلامی رفته رفته شیوه سخنرانی ها و مصاحبه ها و اظهارنظرها تغییر کرد. رهبری نظام با ادعای ولایت امری جهان اسلام و ام القرا بودن ایران در جهان اسلام پرده ها را کنار زد و بطور رسمی اعلام نمود که در راستای دفاع از مسلمانان هر کجا لازم بداند نیروی نظامی گسیل و دخالت سیاسی خواهد کرد.
از میان واکنش های رهبران و سیاسیون منطقه در قبال این تغییر موضع ایران، هشدار ملک عبدالله پادشاه اردن در سال 2004 در مورد به قدرت رسیدن یک حکومت شیعی وفادار به ایران در عراق بود. هشداری به جهان خصوصا کشورهای منطقه مبنی بر اینکه از به هم پیوستن حکومتهای ایران، عراق، سوریه با حزب‌الله لبنان عنقریب یک «هلال شیعی» تشکیل خواهد شد. هشدار جدی بود و پیشبینی وی ظرف مدت کوتاهی به حقیقت پیوست. ابتدا بنظر می رسید که این پروژه کمربند سبز اسلام بدور منطقه را تنگ تر و مستحکم تر کند اما در عمل زنجیر گسسته شد و هلال شیعی به باز شدن سگک کمربند سبز انجامید. در اینجا دو جبهه شکل گرفت. یکی ائتلاف میان اکثریت کشورهای عربی به رهبری عربستان سعودی و دیگری ائتلاف در جبهه ایران، شامل عراق، سوریه، حزب الله لبنان. در طول مسیر یارکشی های سیاسی نظامی ادامه یافت. با تلاش گسترده و صرف مبالغ نجومی از جانب ایران، یمن، بحرین، قطر و دیگر کشورهای دچار تنش سیاسی داخلی یا بعضا درگیر جنگ داخلی به جبهه ائتلاف ایران پیوستند و از آن طرف عربستان سعودی در نقش رهبری جبهه مقابل هم از بکارگیری هیچ ترفندی برای مقابله با این ائتلاف و در هم شکستن آن ابایی نداشته و ندارد.
اتحاد جماهیر شوروی به صفحات تاریخ پیوست و بتبع آن جنگ سرد میان دو ابرقدرت غرب و شرق هم به افسانه ها پیوست. استراتژی کمربند سبز اسلامی نتیجه مطلوب داشت اما خود به چالشی برای جهان بدل گشت. چالشی که راه مقابله با آن از دل خودش استخراج شد. هلال شیعی در نبرد با کمربند سبز اسلامی. اینبار هم استراتژیست های عرصه سیاست بین الملل پیروز میدان بودند. کمربند گسسته شد و اسلام حاکمیتی به دو شاخه اصلی و ده ها شاخه فرعی تقسیم شد. اما بعد از قریب دو دهه حال خود هلال شیعی چالشی است برای جامعه جهانی. اوضاع و احوال سیاسی منطقه این روزها حاکی از آن است که راه مقابله با هلال شیعی هم قرار است از دل خودش استخراج شود. هاله اطراف آن را هر روز پررنگ تر می کنند تا هلال در آن رنگ ببازد و به آرامی محو شود!
داستان بهره برداری صد در صد موفقیت آمیز استراتژیست های بین المللی از پروژه کمربند سبز اسلامی و در دنباله هلال شیعی و هاله خونبار این روزهایش که در آن دست و پا می زنیم، نشان می دهد اسلام سیاسی و حاکمیتی قاطعانه شکست خورده است. از طرفی با نهایت تاسف مردم میان اسلام سیاسی و دیگر وجوه دین بعنوان یکی از ارکان جامعه تفکیکی قائل نیستند و این شکست را به حساب کلیت دین می نویسند. و بنظر من این یعنی بازنده اصلی در بازی استراتژیست ها اول خود اسلام بعنوان یک دین با یک و نیم میلیارد پیرو در سطح جهانی، دوم کشورهای مسلمان منطقه و سوم مردمی هستند که باورهای دینی و بتبع آن اخلاقی خود را از دست داده اند. نمی دانم وقتی آیت الله خمینی از اسلام ناب محمدی صحبت کرد منظورش رساندن اسلام به وضعیت موجود بوده است یا نه؟ نمی دانم اگر این روزها در قید حیات بود باز هم از اسلام ناب محمدی سخن می گفت یا نه؟ راستش را بخواهید مطمئن نیستم که اگر پیامبر اسلام زنده بود تحت شرایط موجود اصولا تمایلی به ادامه رسالتش نشان می داد یا …
این روزها سی و یکمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی در ایران برگزار می شود. چند روز قبل هم عربستان سعودی نشستی تقریبا مشابه برگزار نمود. بسیاری از آنها که امروز میهمان ایران هستند و امروز صبح با آیت الله خامنه ای دیدار و بیعت نمودند دیروز خود یا نماینده ای از کشورش دست در دست محمد بن سلمان ولیعهد عربستان داشت. وحدتی که با پول خرید و فروش شود تا پله های هواپیما بیشتر پایدار نخواهد ماند. بنظر شما، از نظر آیت الله خامنه ای، نشسته بر اریکه ولایت امری مسلمین جهان و رهبری ام القرای جهان اسلام، “چه چیزی در تاریخ مهم تر است؟!”، تشکیل هلال شیعی و استمرار حکومت روحانیون شیعه یا نابودی کامل اسلام؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)