خدا به سر شاهد است من اهل فرقه بازی و این جور چیزها نیستم اما خوب آدمیزاد شیر پاستوریزه خورده یکهو هوایی می شود. هر که را می بینی پاشنه کفش را ورکشیده و بدو بدو از این جلسه به آن جلسه می رود و هر روز رنگ عوض می کند و مثل بوجار لنجان گندم را از طرف نسیم باد می دهد و نان را به نرخ روز می خورد و… گویی غیرت را آب برده و آبرو دیگر رنگ باخته. بالاخره ما هم باید بجنبیم تا از این نمد کلاهی ببریم.
باری از جلسه آخر اسمال کوری و شرح پریشانی و بعد دلخوری ایشان، بنده گزارش هایی خدمتتان داده بودم که مثل همیشه به جای قدردانی، با خشم و غضب اسمال و اعوان و انصارش رو به رو شدم و کلی بی مهری دیدم. طی جلسه چلوکباب خوران همه جور آدم از همه طایفه آمده بودند یکی هوادار جدایی خلق ها بود یکی هوادار تمامیت ارضی وبقول معروف یکی درد و یکی درمان می پسندید. پاسخ خردمندانه ی مسئولان حزب این بود که ما فقط سکولار دموکرات هستیم و در مواردی که ممکن است اختلافی ایجاد شود، موضعی اتخاذ نمی کنیم اینها را می گذاریم پس از آمدن رهبر به ایران که بتواند هر کار دلش خواست بکند و گوش به حرف احدی هم ندهد.
این جلسه تاریخی رو به اتمام بود که اسمال نازنین ضمن حضور و غیاب و گلایه از تنی چند که به جلسه نیامده اند، یکتنه مهستان شد و در باب اینکه سر حزب سکولار دموکرات چه آمده اصلاً توضیحی نداد. خلاصه ناگهان دریا فر روفت و گوهر برآمد و گوهرش هم این اسمال دردانه از آب درآمد.
هپلی، با اینکه به مصادره ی حرفهای دیگران توسط اسمال عادت دارد، باز هم جا خورد. طرح مجلس مهستان ابتکار آقای کوروش زعیم در سال 1388 بود و برخلاف نظر آقای دوشوکی که به کودکستان تشبیهش کرده، قرار بود معمرینی را که مزاحم ریاست او بودند، از جبهه ی ملی حذف کند و چندان هم جدی گرفته نشد. حالا این اسمال نازنین فکر کرده مهستان درست کردن راه خوبیست برای حذف مزاحمان و خودش هم دست به کار شده. از آن طرف هم که میانه اش با کوروش زعیم خوب است و میخواهد جبهه ملی را به خود وصل نماید، خلاصه با یک تیر میخواهد چند نشان بزند.
به هر صورت این هست که اسمال میخواهد خودش باشد و یک مشت طرفدار که از آن دور دورها که عکسشان نمیافتد، دنبالش بیاید. تا به حال با سایت و نذری خورد اینها نمیشد مزاحمان را دور نگه داشت، با مهستان مشکلات قائد عظیم الشأن رفع خواهد شد و او خواهد توانست به نمایندگی از هزاران عضو مجازی، به مبارزات مجازی خود ادامه بدهد و به کمک طرفداران کلیکی حسابی گرد و خاک به پا کند.
بیت
کس نخارد پشت اسمال
جز انگشت کلیک زن اسمال
به قول معروف وزن و قافیه ندارد، ولی حقیقت دارد.
چند روزی نگذشته بود که اعلامیه شداد و غلاظی داده شد که بر حفظ تمامیت ارضی تأکید داشت و در آن صحبت از خودگردانی بود نه فدرالیسم که آقای عبدالستار دوشوکی را شوکه کرد، به حدی که فکر کنم ایشان به این ترتیب سه شوکی شد. او به درستی ایراد گرفته بود که آقا این خرگوش چه بود از کلاهت درآوردی و همچین چیزی در دستور کار نبود، دم آخر پریدی وسط و بریدی و دوختی و تن کردی؟ مگر مردم مدادند؟ البته ناگفته نماند هنوز کسی از آقای دوشوکی نپرسیده که چرا همان موقع اعلام مهستان اعتراض نکردی حاجی؟ صبر کردی بعد ازانتشار اعلامیه اعتراض اسمال به صدای آمریکا و نرمش قهرمانانه ی او در باب تمامیت ارضی؟ تا قبلش که طرف هم فدرال بود با هم مشکل نداشتید، تا اسم تمامیت ارضی آمد، قهر کردید؟ خوب عزیزم تو که این اسمال را میشناسی چه جنسی است. پس فردا دوباره از غیب ندایی برسد یا دستی نخودچی کشمش توی جیبش بریزد، باز فدرال خواهد شد، آنوقت چکار میکنی؟ تازه صد بار هم که عوض بکند باز مهم نیست، سر بزنگاه هر کاری از دستش برمیاید. این اسمال یک رو دارد و صد تا آستر، توکه میشناسیش چرا جا خوردی؟ بی وفایی کرده؟ خوب به رسم قدیم برایش شعر بگو، چرا مقاله مینویسی؟
حالا علت صدور آن اعلامیه شداد و غلاظ چه بود؟ صدای آمریکا خبر کنفرانس اسمال را گل خبر یک جلسه دیگر از تجزیه طلبان علنی پخش کرده بود. بیراه هم نبود کار صدای آمریکا، خبر را درست خلاصه کرده بود. این کنفرانس به نام «شورای دموکراسیخواهان ایران» مرکب از یک مشت از این جبهه ها و کانونها و حلقه ها و انجمنها که هر کدامشان از پشت یک کوه آمده اند و سرجمعشان میشود سه نفر و نصفی، نشسته اند و به عادت معمول اعلامیه ای صادر کرده اند. خبری نشده که.
اما از آنجا که خبر صدای ارباب در حکم رسمی شمردن فدرال بازی اسمال بود، طرف جوش آورد. از آنجا که اسمال نمیخواهد مهر چیزی را بخورد تا بعد بهتر بتواند رنگ عوض کند، خلقش تنگ شد و ناگهان اعلامیه ای از او صادر شد که صدای رعدآسایش در همه جا پیچید. دلخوری آقای دوشوکی هم دقیقاً از همین بندبازی آقا اسمال است. باید گفت تجزیه طلبی که این حرفها را ندارد و احتیاج به اتحاد دارد. اگر به همین زودی خودتان هم از همدیگر تجزیه بشوید که کارتان لنگ خواهد شد.
حالا از این داستان مهستان و دوشوکی گذشته، این وسط تکلیف حزب سکولار دمکرات که هنوز ختنه سورانش هم برگزار نشده بود، چه میشود؟ تکلیف دبیرکلش چه می شود که تازه داده بود کارت ویزیت چاپ کرده بودند. ناسلامتی تا دیروز این دبیر کل به کلی مجامع فدرال و تجزیه طلب سرزده و سخنرانی کرده حالا یکهو به قول مش قاسم گویی دود شده و هوا رفته. آخر مگر به این راحتی می شود ؟ البته هستند رنودی که می گویند دبیرکل حکم آپاندیس اسمال را دارد، یعنی به او آویزان است، ولی خاصیتش معلوم نیست. ولی فکر کنم این حرف مغرضانه است و امیدوارم با تعیین سمت جدید برای ایشان رفع نگرانی بشود. از آنجا که جوان است، اقلاً باید عنوان نخودی مهستان به او اعطا شود که از مزایایش برخوردار گردد.
حال صحبت از تجزیه طلبی شد، یادی هم بکنیم از آقازاده ی فرنگ نشینمان، حسن شریعتمداری، فرزند برومند آیت الله شریعتمداری که هوادار استقلال آذربایجان است و خود از نژاد ترک دفاع می کند و به دیگران اتهام به ناسیونالیسم افراطی می زند. ایشان عضو هزار و یک گروه است و هنوز هم جا دارد. از جمهوریخواهان ملی گرفته، تا اتحاد جمهوریخواهان و ده ها حزب و سازمان دیگر، همه جا عضو است، به علاوه در تمام جلسات از ملیون گرفته تا سلطنت طلب و تجزیه طلب از جمله «جبهه آزادی ملی آذربایجان جنوبی» که در باکو تشکیل میشود شرکت می کند و ماشالله همه جا هم در صدر مینشیند و ریاست مآبانه رهنمود میدهد، خیال کرده همه جا تلویزیون من و تو است که بتوان اینطوری ژست گرفت.
شایع است که ایشان در هرکدام رادیوهای بی بی سی ، صدای آمریکا و آلمان و فرانسه و من و تو یک غرفه دارد و رختخوابش را همانجا برایش پهن میکنند که موقع جا به جا شدن، خوابش به هم نخورد. آقازاده در جاه طلبی رقیب حاج احمد آقای گریان است و نمی گوید که بالاخره به جز تجزیه ی کشور چه خط و خطوطی را دنبال می کند. ظاهراً به فقط به فکر پروژه ای است که ایران را به تجزیه بکشاند و آقازاده را رئیس جمهور آذربایجان نماید. باقی هر چه شد، شد.
در آخر گزارش درد دل خودم را بکنم. هپلی از غم و غصه این مدعیان اپوزیسیون میخواهد غمستان تأسیس کند که بقیه بنشینند گریه کنند و هپلی بشود رهبرشان. شعارش را هم معین کرده : سوته دلان جهان متحد شوید. بشتابید که رئیس بهتر از من گیرتان نمیاید.
2017 Dec 6th Wed – چهارشنبه، 15 آذر 1396

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)