الیاس در پی هم فهمی از روندها و فرایندهای داراز مدت بودو در پی مطالعات خود درباره فرایند تمدن به برنامه ریزی جامعه شناسی توسعه ای، رابطه مند و عمیقا فرایند نگرانه بود . درگیری ذهنی الیاس دارای سه کانون توجه یعنی روابط ،روند و ترکیب بود که نمی توان به یک رویداد خاص یا عامل خاص فکری نسبت داد .موضوع مورد توجه الیاس بدست آوردن نگرش انتقادی و سنجشگرایانه نسبت به روش های ریشه دار تفکر و مفهوم سازی و پیش فرض ه و انگارش های بدیهی انگاشته شده بود .او تلاش می کرد یک همزیستی ،همخوانی و مبادله دو سویه بین نظریه و تحقیق ایجاد کند

الیاس به این موضوع که چگونه تغییر در ساختار روانی انسان به تغییرات در روند روابط اجتماعی ارتباط دارد ،پرداخت .او بدین منظور به مطالعه روند تغییرات و دگرگونی های دارز مدت که در شیوه ها و اصول و ضوابط آداب معاشرت به وجود آمده بود تاکید کرد .او مشخصه روشن فرایند متمدن شدن غرب را خویشتن داری افراد در اعمال و رفتارشان می داند .بطور کلی فرایند تمدن غرب در بر گیرنده یک ثبات تدریجی در رفتار انسان بود .و مشخصه دیگر آن کاستن از تضادها و افزایش چندگانگی هاست .

انسان بسته در تقابل با انسان باز :

آیا دو راهی ساختار عامل پشت سر گذاشته خواهد شد ؟او در توجه به ساختار و عامل از تقابلی که همیشه در پارادایم های موجود دردفاع از ساختار (ساختارگرایی)و پارادایم های شکل گرفته از انسان فعال و عامل سخن می گوید و دیدگاه های تلفیقی چون ساختار یابی گیدنز را درحل این مشکل ناتوان می داند . او برای درک این مشکل به تغییرات و دگرگونی هایی که در دراز مدت در ساختار روانی انسان که خود در فرایند متمدن قراردارد ، توجه میکند .او در این باره به حس و دیواری که باعث جدایی و رانده شدن افراد از یکدیگر در جوامع کنونی می شود ،اعتقاد دارد و آن را دیوار نامرئی انفعال می خواند . او اعتقاد دارد که این تجربه جدا کننده گی در مراحل مشخصی از رشد اجتماعی افراد باعث شئی انگاری می شود و تمایزات آکادامیک بین مثلا سوژه ، ابژه ، فرد و جامعه و غیره را بوجود می آورد .اگر انسانی به مثابه یک سوژه متفکر و منزوی در لاک خود بخواهد چیزی از جهان خارج بداند الیاس این دیدگاه معطوف به انسان محبوس در ضرف خود را انسان بته می نامد .و اگر ما انسان را به عنوان تکثر های باز ،به هم پیوسته و دارای وابستگی متقابل با هم بدانیم می توانیم آن را انسان باز بنامیم .مفهوم انسان باز از برداشت الیاس از قدرت شکل گرفت چرا که قدرت جنبه ای از روابط انسانی است که ریشه در توانایی افراد درتصرف نیازها ی دیگران مانند منابع مادی ،غذا عشق و دانش می باشد .بنابراین قدرت در بیشتر مواقع بع وابستگی متقابل افراد به یکدیگر اشاره دارد .این نوع برداشت از قدرت مبتنی بر عقل و فرایند است. الیاس برای درک بهتر نظریه اش به بررسی مدل بازی دو نفره می پردازد که در آن بازیگران همیشه وابستگی متقابل به یکدیگر دارند .

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)