نخستین باری که تهدید به تجاوز جنسی شدم، در پوهنتون کابل بود. تهدید در لفافه از سوی یکی از استادان عنوان شد.
نخستین باری که تبعیض قومی، مذهبی، زبانی و اقتصادی را عریان و بی پرده دیدم، دانشجو بودم.

شهرزاد اکبر

نخستین باری که کاملا اعتماد به نفسم را از دست دادم و امیدم به آیندهء حرفه ایم کمرنگ شد در دوره ی دانشجویی در افغانستان بود.
بعد از یک و نیم سال تحصیل در پوهنتون کابل، ترک تحصیل کردم تا بازمانده های اعتماد به نفس، نیرو، شادمانی و خوش بینی ام به یغما نرود.
وقتی در امریکا به تحصیل ادامه دادم دوباره عشقم را نسبت به آموختن به یاد آوردم. دوباره مطمئن شدم که من می توانم بیاموزم. دوباره صدایم را و جراتم را یافتم و افکارم را نوشتم، گفتم و توضیح دادم. دوباره توانستم به استادان مرد به عنوان انسان، به عنوان استاد اعتماد کنم.
من از خانواده ای با سواد،‌ کتابخوان و فرهنگی به پوهنتون کابل رفتم. من قبل از دورهء‌ دانشجویی بارها در حضور جمع های بزرگ صحبت کرده بودم و زانو به زانو با شاعران، نویسندگان و فرهنگیان نشسته بودم، با وجود این، محیط پر اختناق پوهنتون به روحیه و جراتم آسیب زد. پدر و مادرم تاب وضعیت را نیاورند و مرا به تحصیل در بیرون تشویق کردند.
محصلین روستایی، ‌محصلین فقیر، هزاران هزار جوان مستحق تر و تیزهوش تر از من سالانه قربانی نظام کهنه و فاسد تحصیلی ما میشوند. هزاران هزار استعداد را از دست می دهیم. هزاران هزار صدا در گلو خفه می شوند. تخم تبعیض و عقده را در هزاران سینه می کارند هر سال.
نباید گذاشت زهرا فراموش شود. نباید گذاشت یک محصل دیگر، زهرا شود. غم خانوادهء‌ زهرا، غم همهء‌ ماست.

صفحه اول نیمرخ: ویژه نامه زهرا خاوری، دانشجوی دانشگاه دامپروری که به عنوان اعتراض به ساختار قدیمی دانشگاه دست به خودکوشی زد

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)