مراد فرهادپور – اکنون دیگر هیچ شک و تردیدی باقی نمانده که یگانه اصل متعالی و متافیزیکی حاکم بر سرنوشت همۀ ما فرصت‌طلبی است. از میلیاردرشدن در عرصۀ اقتصاد  و مشهور شدن در “هنر”  تا نشستن بر مسند قدرت حاکم و تبدیل شدن به مهمترین “نظریه پرداز” معاصر، همه چیز فقط و فقط در گرو یک چیز است : این که آدمی در زمان درست در مکان درست حاضر باشد، حاضر و آماده برای استفاده از فرصت و طلبیدن آن با تمام وجود. آنچه وجودش لازم نیست، بلکه حتی می تواند مزاحم و دست و پا گیر هم باشد، قابلیت است و شجاعت و استعداد و استقامت و خلاقیت و فداکاری و هوش و صداقت و مسئولیت و تجربه و تفکر و …خلاصه هر آن چیزی که زمانی یک “فضیلت” شمرده می شد؛ حتی صفات و به اصطلاح امتیازاتی چون زیبایی و خوش‌پوشی و زرنگی و تردستی و خوش‌صحبتی و ظاهرسازی و…هم دیگر مؤثر یا به دردبخور نیستند. ظاهراً پیشبینی آدورنو دربارۀ یکدست و یک‌شکل شدنِ آدمیان توسط سیستم تحقق یافته است: با تبدیل شدنِ همگان به حشراتی انباشته از حرص و هراس؛ حرص به قدرت و شهرت و ثروت بیشتر، و هراس از نابودی یا کمتر شدن آنها.

 فکر کنم اواخر قرن گذشته بود که یک استاد دانشگاه و تحلیلگر (یا به زبان امروزی “کارشناس”) بسیار معمولی و بسیار فرصت طلب به نام فرانسیس فوکویاما اعلام داشت که با فروپاشی شوروی و پیروزی لیبرال-دمکراسی در مقام بهترین نظام اجتماعی و سیاسی ممکن، تاریخ نیز به پایان رسیده است، آنهم پایانی خوش. اما این حکم که اعلامش هواداران و شهرت و امکانات زیادی برای آقای فوکویاما به ارمغان آورد، به رغم لحن علمی و کارشناسانه اش تا حدی شبیه ارسال نوعی پیام یا دستور به خود تاریخ هم بود. ولی حال که به جهان اطراف خود می نگریم به نظر می رسد که تاریخ با همان طنز همیشگی و مکر هگلی اش دارد، به تعبیر لاکان، پیام ایشان را در شکل وارونه شده‌اش پس می‌فرستد، شکلی که در قالب آن معنای حقیقی پیام ــ که خود فرستنده هم از آن بی خبر بوده ــ عیان و آشکار می‌شود:

  بحران  فرگیر مالی و اعتباری، تورم همراه با رکود، بیکاری گسترده، فساد فزاینده در دستگاه‌های دولتی، مافیایی شدن اقتصاد، ترس از تروریسم و امنیتی‌شدن همۀ ابعاد زندگی روزمره، پایمال‌شدن حقوق مدنی و صنفی (به همان شیوه های مورد علاقۀ خانم تاچر و آقای ریگان)، و درگیر شدن در چندین جنگ ناتمام یا قریب‌الوقوع و… برای مردمان کشورهای خوش‌اقبال مغرب‌زمین و چند کشور شرق آسیا که زودتر از همۀ ما به پایان خوش تاریخ رسیدند.

 گرسنگی شدید و روزافزون در نتیجۀ افزایش قیمت مواد غذایی (به لطف نوسانات اقتصاد آزاد و همچنین به لطف تلاش برای کاستن از آلودگی هوا با کاشتن نیشکر به عوض گندم و تولید سوخت گیاهی – که خود یکی از “جذاب‌ترین” نمونه های مکر تاریخ است و آدمی نمی‌داند برایش بخندد یا گریه کند)، قحطی و خشکسالی و سیل و طوفان بخاطر بحران محیط زیست (که مسئول اصلی‌اش سرمایه داری مصرفگرای آمریکایی-غربی است)، انواع جنگ و کشتار و تجاوز و نسل‌کشی از بالکان تا کلمبیا، افزایش فقر و بیسوادی (که قرار بود تا یک دهۀ دیگر به کلی محو شود)، صور گوناگون دخالت‌های آشکار و پنهان و زدوبندهای سیاسی و رواج انواع و اقسام عوامفریبی، تداوم بحرانهای منطقه‌ای و حالت نه جنگ نه صلح؛ و ستیز دولتها و ابردولتها، شیوع و بازگشت بسیاری از بیماریهای مهلک، و…برای مردمان سایر کشورها که خیلی‌هاشان برای رفتن به غرب و رسیدن به پایان تاریخ له له می زنند و اکثریت‌شان سنگ امثال بن لادن را به سینه می زنند و “معتقد اند” همۀ این بدبختی ها نتیجۀ عریان شدن چند تار موست و برای خالی کردن بغضشان پس از کتک زدن زنان یا دختران خویش در خیالبافیهای انباشته از نفرت دربارۀ قلع و قمع کفار فرو می‌روند.

پایان خوش تاریخ بر همگان مبارک باد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)