همه ما انسانها به نوعی با جداسازی جنسیتی آشنا هستیم. ما ایرانیان، به طور ویژه، از دوران کودکی تا به امروز با آن زندگی کرده ایم. البته تاریخچه جداسازی جنسیتی در ایران محدود به عمر جمهوری اسلامی نیست. پیشینه ای بس دراز دارد و به زمانهای بسیار دور باز می گردد. اما نسل امروز ایرانی با جداسازی جنسیتی به طور رسمی، از همان اولین روز دبستان و با ورود به کلاس اول آشنا می شود. دخترانه و پسرانه شدن مدارس، به کودکان می‎آموزند که همبازیهای کودکیها زین پس دیگر نمیتواند دوست و همراه باشد چرا که جنسیتش با تو متفاوت است. از همان کودکی، پشت دیوارهای بلند جنسیت، راهها از هم جدا می‌شود. دوستان و همبازی های دیروزی دیگر برای یکدیگر بیگانه هایی غیرقابل اطمینان شناخته می شوند.
آیا براستی جداسازی جنسیتی توانسته است امنیت را برای زنان جامعه فراهم کند؟ جای واقعی زنان در فضای شهری کجاست؟
جداسازی جنسیتی مکان، در بسیاری از جوامع معمول است. تقریبا در تمامی جوامع زندانها، خوابگاهها، و توالتهای عمومی جداسازی جنسیتی شده اند. اما در کشور ما جداسازی جنسیتی چیزی بسیار فراتر از این موارد است و علاوه بر اینگونه مکانها، استخرها، مدارس، برخی دانشگاهها و آموزشگاهها، استادیومهای ورزشی، حتی واگن‌های مترو، اتوبوسها، و بسیاری موارد دیگر نیز جداسازی جنسیتی شده اند.
در منطقه جغرافیایی_ای که ایران نیز بخشی از آن است، یعنی خاورمیانه، تقریبا تمامی کشورهایش قانون جداسازی جنسیتی را به گونه‌هایی متفاوت اجرا میکنند. جداسازی زنان در مجامع عمومی در بسیاری از کشورهای خاورمیانه وجود دارد و از آن به عنوان راهی برای کاهش جرم، گناه، تجاوزات، روابط نامشروع و همچنین نشانه غیرت و مردانگیه مردان این جوامع نام برده می شود. اما در عمل نتیجه به دست آمده نه تنها امنیت و حمایت بیشتر برای زنان این جوامع نیست، بلکه زنان در این جوامع از بزرگترین قربانیان انواع تجاوزات و آزارها هستند. و در واقع حکومتهای دیکتاتوری از جداسازی جنسیتی به عنوان مکانیزمی برای مهار زنها استفاده می کنند.
زنان در مجامع عمومی و خیابانهای ما قربانی انواع تعرض‎های کلامی و فیزیکی هستند. در حالی که مردان جامعه، در هر ساعتی از شبانه روز که اراده کنند، میتوانند از خانه خارج شوند؛ زنان در شب از امنیت کافی برای خروج از خانه برخوردار نیستند. حتی بسیاری از تعرض ها و تجاوزات به زنان در روز و یا ساعات آغازین شب صورت می‎گیرند.
جداسازی جنسیتی سبب و دستاویزی شده است برای اعمال محدودیت، تحقیر، تهدید و خشونت علیه زنان. تنها نتیجه جداسازی جنسیتی، منزوی کردن زنهاست.
علاوه بر اینها، جداسازی جنسیتی، سبب نادیده گرفته شدن بسیاری از واقعیتهای زندگی امروزی در فضاهای عمومی شده است. نیازهای زندگی یک زن در دنیای امروز بسیار متفاوت است با زنی که در دوران‌های گذشته و با سیستم اندرونی_بیرونی زندگی می‎کرده است. نمیتوان همان سیستم و سیاستهای قرنها پیش را برای زنان امروزی در نظر داشت. و نیاز به تعاریفی جدید و متناسب با نیازهای امروزی جوامع بشری، دارد.
همچنین در بسیاری از زمانها این جداسازی جنسیتی با آسایش و امنیت شهروندان، یه ویژه زن‎ها، در تضاد است. وقتی یک زن به همراه همسر، پسر و … وارد مترو، یا اتوبوس می شود، زن و مرد باید از هم جدا شوند. زن به قسمت زنانه و مرد هم به قسمت مردانه برود. به طور مثال، هر روز تعداد بسیاری از زنان و مردان هستند که از شهرهای دور به شهری بزرگ مانند تهران می آیند، که هیچ آشنایی هم با این کلانشهر بزرگ ندارند. زمانی که زن و مرد از هم جدا می شوند تا زمانی که دوباره به یکدیگر برسند، استرس و تشویش بسیاری به آنها وارد می شود. تا زمانیکه هر دو تا بتوانند همزمان در ایستگاه مورد نظر پیاده شوند و یکدیگر را بیابند.
جداسازی جنسیتی نه تنها امنیت بیشتری برای زن‌ها به ارمغان نیاورده است، بلکه دسترسی و استفاده از امکانات عمومی را، به ویژه برای زنان، سخت‎تر و محدودتر می کند و سبب توزیع نابرابر امکانات شهری می شود. به همین دلیل نیز با عدالت و حقوق شهروندی در تضاد است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)