نامش محمد نظری ست زندانی‌ای از کوه‌های استوار کردستان که بیش از 24 سال از بهترین سال‌های زندگیش که می‌توانست هر روزش خاطره‌ای شیرین باشد را پشت میله‌های بی‌عدالتی زندان به سر برده است مردی که قلبش آلام زیادی را با خود به همراه دارد از 8 مرداد 96 دست به اعتصاب غذا زده است. اعتصاب غذایی تنها جهت اجرای قانونی که ثمره اش آزادی اوست.

نامش را بارها در اوج گمنامی‌اش شنیده بودم و تصویر او برایم نماد سال‌های زندانی به قامت یک نسل بود و این روزها قامت استوارش را زیر بار شکننده گرسنگی 95 روزه‌ای است تا حق طبیعی و انسانی‌اش که زنده ماندنی به نام زندگیست را داشته باشد و شاید شادمان و سرخوش بهره‌مندی از حقی شود که سال‌هاست از او دریغ شده است. مردی که در چرایی ادامه‌ی اعتصاب غذایش می‌گوید که نمی‌خواهد مانند تمام کسانی که در زندان مرده‌اند بمیرد و سکوت سهمگین من از ناتوانی و درخودماندگی‌ام در پاسخی به او…

برای چند لحظه می‌اندیشم و به یاد می‌آورم که کم نیستند انسان‌هایی که حقوقشان و حتی انسانیتشان به اسارت گرفته شده است ولی تصور کردن رنج و عذاب 24 سال زندان محمد نظری برایم وصف ناشدنی است.

پرسش از بی‌رحمی‌ای است که با خونسردی تمام کسانی را سالیان سال روانه زندان می‌کند و درهای آهنین قفل می‌شوند و انگار نه انگار که این حبس شدگان آدمی زادگانی‌اند از خون و استخوان و…

خواسته او تنها اعمال ماده 10قانون مجازات اسلامی می‌باشد. قانون خودنوشته‌ای که قانونگذار از اجرایش سرباز می‌زند که با اعمال آن آزادی حق قانونی اوست.

سخنم با شما عزیزانی‌ست که در این سال‌ها یار و یاور و صدای بی‌صدایانی بوده‌اید که در پی به تنگ آمدن از بی‌عدالتی‌ها پژواک بلند عدالت را سر داده‌اید شما که یار و یاورم بودید.

محمد نظری را در اوج بی کسی‌اش، تنها امیدش شمایید تنها نگذارید و نگذارید در بی‌اعتنایی مسئولانی که حقوق انسانی زندانیان برایشان بی‌اهمیت است به انتظار حادثه‌ای ناگوار بنشینیم. حادثه‌ای که تنها با دست یاری شما رخ نخواهد داد و پایان این راه به رهایی او می‌انجامد.

آرش صادقی
10 آبان1396
زندان گوهردشت

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)