این مقاله* با عنوان «اکتبر و پژواک شورانقلابی در سخن سرایان ایران» و ضمائم ارجاعی آن بخوبی و به شکل مستندی به چکونگی و ابعاد تآثیرگذاری انقلاب اکتبر در جامعه ایران پرداخته است. و این درحالی است که این روزها که مصادف با صدمین سال انقلاب اکتبراست بسیاری از لیبرال ها و کسانی چون فریدون خاوندها و برنامه و گفتارهائی که از جمله رادیوفردا ترتیب داده است به شکل هیستریک تحت عنوان تحلیل و ارزیابی به خالی کردن عقده های انباشته شده خود پرداخته و اندر لعن و نفرین اکتبر و نویسندگان وهنرمندان ایرانی که عموما تحت تاثیرآن بوده اند سراز پا نمی شناسند و از جمله بخیال خود با تبدیل انقلاب اکتبر به کودتای اقلبتی بلشویک سعی می کنند که باصطلاح از ابهت اکتبربکاهند. بخصوص بسیارخشمگین هستند که چرا هنوزهم نویسندکان و سخن سرایان ایران پس از باصطلاح خرابی بصره تحت تاثیرآن هستنئد…. چنان که روزنامه دنیای اقتصاد با تیتر علل کرایش نویسندگان ایرانی به سوسیالیسم مدتی پیش با درج گفتگوئی بین یک اقتصادان نئولیبرال و محمموددولت آبادی خیلی کوشید تا با مجاب کردن محمود دولت آبادی به عنوان باصطلاح ریش سفید و از زبان او به جنگ این هنرمندان و نویسندگان قدیم و جدید برود که اندکی هم در ادبیات خود به ترویج کارآفرینی و اررش های سرمایه دارانه در ایران و اهمیت رقابت و سرمایه گذاری و .. به پردازند که البته موفق نشد… لابد نگران نسل های جدیدی بود که آن ها هم از میرات سوسیالیسم متاثر بشوند. بهرحال در اینجا غرض پرداختن به اکتبر و نقاط قوت و ضعف آن نیست. اما در پاسخ به فوران خشم امثال فریدون خاوندها نمی توان چندجمله ای نگفت:

اولا باید به این لیبرال ها از بابت این که طرفدارانقلاب شده اند و از این منظرانقلاب اکتبر را تخطئه می کنند تبریک گفت و از آن ها خواست که هم چنان انقلابی باقی بمانند! چون تا آن جا که می دانیم و دیده و شنیده ایم آن ها مثل جن از بسم اله از لقط انقلاب گریزان بودند تا جه رسد به خودش. ثانیا وقتی انقلاب شروع شد کسی نمی تواند به آن ها فرمان ایست بدهد که در این یا آن نقطه توقف کند. انقلاب مکانیزم کنترل از راه دور ندارد. کسی نمی تواند انقلاب را که هم چون انفجارکازهای اولیه منبسط می شود در فقس آهنینی زندانی کند. مردمان انکارشده و لاوجود وقتی واردصحنه می شوند و بوروکراسی و نظم سیستم حاکم را در هم می شکنند، طبیعی است در تناسب با آگاهی و توان خود تا نیل به اهداف خود پیش بروند. انقلاب روسیه با فوریه شد اما بدلیل پاسخ نگرفتن به خواسته های بنیادی خود مثل صلح و آزادی و زمین و نان و…. بخصوص پایان جنگ و برقراری صلح توسط دولت موقت موج دوم انقلاب شروع شد. بنابراین موج های اولیه انقلاب و موج های ثانوی و تعمیق شونده بعدی و رایدکالیزه شدن انقلاب خود بخشی از فرایندطبیعی انقلاب را تشکیل می دهد. و باندازه ای که توازن قوای نبردبین نقلاب و ضدانقلاب اجازه بدهد پیش می رود. اگر کسی انقلاب را دیده باشد می داند که این ویژگی انقلاب را کسی نمی تواند به شکل اراده گرایانه و کودتائی به آن تحمیل کند و انقلاب محصول انباشت مسائل حل نشده در طی یک زمان بزرگ و برآمده از ترکیب عوامل بسیارپیچیده ای تاریخی و شرایط حاکم برآن است. ثالثا در آن آیام مدتها بود که شبح کمونیزم دراروپا وجهان در گشت و گذاربود گفتمان سوسیالیسم به عنوان یک گفتمان جهانی بدیل مطرح شده بود. همواره شکاف های درونی سرمایه فرصت مناسبی برای به میدان آمدن بدیل سرمایه فراهم می کند. جنگ جهانی اول یکی از همین شکاف و فرصتی بزرگ برای تبدیل شدن شبح کمونیسم به یک موجودواقعی بر روی زمین فراهم آورد. رابعا تجربه اکتبر و شکست آن به معنی حذف صورت مساله یعنی مطالبات برابری اجتماعی و آزادی و صلح و رفع انواع تبعیضات نبوده و نیست. اگر مطالبات هم چنان وجودداشته باشد شکست یک تجربه تنها اگاهی های جدید برای جلوتررفتن و چگونه جلوتررفتن را فراهم می کند، همین و بس. خامسا آقایان لیبرال نباید از نضج مجددآرمان های ا کتبر و برقراری رویای مناسبات سوسیالیستی تعجب کنید: چون خودتان هم واقفید که سرمایه داری در قیاس با گذشتنه حتی بسی وحشتی تر و جهان خوارترشده است. کافی است در نظربگیرید که 8 نفرنیمی از ثروت جهان را درکنترل خود دارند و کسی قادر نیست که پویش خظرناک آن را کنترل کند. کافی است در نظربگیرد که ولع سرمایه حرارت محیط زیست را دارد به نقطه غیرقابل بازگشت می رساند و ترامپ تان تازه وسط آب رقص شتری اش گرفته است. سادسا در اهمیت انقلاب اکتبر همین بس که حتی خودسرمایه داری هم برای مدتی ناچارشد دست وپای حرص و ولع جهان خواری خود را کنترل کند و تن به قید وبندهای سوسیال و انواع رفرم های اقتصادی و اجتماعی دموکراتیک بدهد که با فروپاشی بلوک شرق این قید و بندها را پاره کرده و حارتر و و حشیانه تر به تاخت وشخم زدن زندگی و جهان وطبیعت پردخت و اکنون شاهدیم که سرمایه داری در همین سه دهه تاخت و تازنئولیبرالیستی به همراه انباشت نجومی، چه برسرجهان آورده که هرروز شاهد سرریزآوارهای انواع بحران هائی هستیم که جهان را نگران آینده خویش ساخته است. …. بنابراین باید دانست که با گفتن این که ورود به کاخ تزار از درعقب صورت گرفته بود و توسط بلشویک ها و با توسل به این گونه دستاویزها و کشف وشهودهای بدیع نمی توان تاثثر و اهمیت انقلاب اکتبر را انکارکرد و آن را به کودتای مشتی ماجراجو تبدیل کرد (بی بی سی). گوئی که مثلا بلشویک ها که بیشترین نفوذ را در کارگران و شوراها و سربازان و… داشتند باید دود می شدند و می رفتند هوا تا نشانه ای باشد براین که انقلاب واقعا انقلاب بوده است. حتی در انقلاب بهمن ایران آن ها که از نزدیک آن را دیده اند بیاد دارند که در حمله و فتح پادگان ها، گروه های سیاسی مخالف شاه و چریک ها هم در نقاطی حضورداشتند.. حضورسازمان ها و کروه ها در انقلاب و کنش گری در متن آن منافاتی با کلیت انقلاب نداشته و ادعای کوک شدن آن توسط چنین کروه هاپی به صرف چنین حضوری بی ربطه است ..

اکتبر و پژواک شورانقلابی در شعرسخن سرایان ایران
علل گرایش به سوسیالیسم میان نویسندگان ایرانی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)