پژواک کوکبیان

در این نوشتار سعی میشود که با توجه به اهمیت پسا رفراندوم و پسا کرکوک، مراحل لازم جهت عبور از این بحران تبیین و تحلیل شود.

قدم اول – غلبه بر ناخودآگاه جمعی تیره گذشته

در سیستم تحلیل روانشناسانه کارل گوستاو یونگ ناخودآگاه جمعی بخشی از روان است که تجربه شخصی محسوب نمیشود. ناخودآگاه جمعی میان یک جمع مشخص مشترک میباشد.

به طور کلی، ناخودآگاه جمعی متشکل از ویژگی هایی است که درمیان مردمانی با خصوصیات مشترک ، یکسان است. گویی به یک دسته از مردمان با هویت مشترک در هنگام تولد به ارث می برند. به عنوان مثال، ترس و شادی، ویژگی های بشری ارثی هستند. آنها بدون انگیزه های آگاهانه بوجود می آیند اما از یک ضرورت داخلی )تجربه هولوکاست که میان یهودیان مشترک است( تشکیل میشوند. لذا ممکن است مردمانی باهم یک درد، محنت تاریخی را تجربه کنند. این آرکتایپها)ناخودآگاه جمعی( نتیجه بسیاری از تجربیات زندگی است که خود را تکرار می کنند: طلوع خورشید، غروب خورشید، فصول، زندگی و مرگ، غذا، خطر و غیره.

در ناخودآگاه جمعی تاریخی کورد همواره کوردها دیگری ِ سه نماد قدرت بودەاند و تاریخاً همواره در مبارزه با این سەگانه بودەاند. این سه نماد قدرت ١- قدرت نظم و امر سیاسی، ٢-ارتش منظم، ٣-قانون اساسی توافقی میباشند و دشمنان کوردها همواره از این سه ابزار قدرت برای سرکوب کوردها استفاده کردەاند. در مقابل، کوردها همواره دیگری ِ این سه مولفه ی نظم سیاسی بودە و جهت بقا همواره در یک چرخه و دور باطل سە-مرحلەای گرفتار آمده اند.
هرگاه کوردستان و کوردها با سەگانه قدرت قرار گرفته، ناخودآگاه و بی اختیار آنرا انکار و رد کرده و به مخالفت و دشمنی با آن پرداختەاند.
در اینجا با یک مثال به توضیح آن می پردازم: در آزمونهای روانشناسی فرض کنید کودکی مورد آزمایش قرار میگیرد به این صورت که مثلاً با پخش یک موسیقی دست یا پای کودک را سوزن میزنند، پس از آن حتی سالها بعد از آن هم هرگاه کودک صدای آن موسیقی را میشنود وحشت یا گریه میکند بدون آنکه درد واقعی وجود داشته باشد، دشمنان کوردها از سه ابزار مدرنیته و حکمرانی مدرن همواره برای سرکوب و قلع و قمع و محنت جمعی به کوردها استفاده کرده اند این سه مولفه هرگاه کوردها در جایی مجبورند با آن تعامل کنند ناخوداگاه موضعی سلبی و مقاومتی بدون توضیح ابراز می کنند. تمایل به سمت گفتمان تمدن دموکراتیک، کنفدرالیسم، پیشمرگه ی حزبی، حزبایەتی فقط و فقط به دلیل فرار از مدلهای رایج و مقبول حاکم بر دنیای خارج می باشد. به عبارت دیگر واکنش ناخودآکاه کوردها به نهادهای مرسوم که دشمنان برای سرکوب آنها استفاده کرده اند آنها را کاملاً منکر و ضد این پدیده ها نموده و آنها موضعی ضد قانون اساسی مشترک ، ضد نیروی نظامی منسجم و ضد یک امر و نظم سیاسی منظوم ساخته است. این منجر به ابتلای کوردها به یک دور باطل شده است، به این صورت که دیگری ِ کوردها که معمولا دشمنان آنها بوده اند هرگاه قوی بوده اند با این سه ابزار قدرت کوردها را سرکوب کرده اند، در پاسخ کوردها به کوهها پناه برده اند و پس از امن و آرام شدن وضعیت دوباره شورش و خیزشی مجدد بر ضد اشغالگر و متجاوز نمودەاند. آنها در دور باطل ١- سرکوب ، ٢- پناه ، ٣- خیزش دوباره ، تاریخ خود را تکرار نمودەاند.

دور باطل

قدم دوم – ورود کوردها به نظم مستقر

همانطور که اشاره شد، با تکرار این چرخه عملاً فرصت سرکوب و شکست دشمن و ثبات سرزمین از دست داده شدە است. در حالیکه می بایست پس از مرحله ی پناه با بهره گیری از نهاد سەگانه ی مذکور(١- نظم و امر سیاسی، ٢-ارتش منظم، ٣-قانون اساسی توافقی) به جای تکرار چرخه ی باطل خیزش دوباره ، به مرحله غلبه بر دشمن و ثبات سرزمینی عبور میکردند. ثبات سرزمینی یعنی استفاده از همان سەگانه قدرت (١- نظم و امر سیاسی، ٢-ارتش منظم، ٣-قانون اساسی توافقی) که متضمن آزادی ، صلح ، رفاه و در نهایت دموکراسی میتواند باشد.

بطور مثال با وجود اینکه باشوور ، رۆژهەڵات و رۆژئاوا در مرحله ی خیزش قرار دارند، اما منطقه ی باشوور با گذشت بیش از ٢٠ سال از حکمرانی هنوز فاقد یک قانون اساسی مصوب و یک چشم انداز و برنامه ریزی مشخص برای تشکیل نیروی نظامی مشترک و منظم میباشند.با استفاده از یک پول غیررسمی )کسی باشوور را منع نکرده است( ، میتوانستند قیمت کالا، خدمات و حتی نفت را خود تعیین کنند. این مساله در حوصله این مطلب نمیباشد ولی همین میزان که سیادت و نظم کوردی به امری واقع تبدیل خواهد شد.

در رۆژئاوا تمدن دموکراتیک ، پروژه ای که سعی میشود پیاده شود روش مشخص، سازمان، مکانیسمهای کنترلی وسیستمی علمی در آن دیده نمیشود. یک کشور باید دارای سه نهاد منظم ١- یک اقتصاد قابل برنامەریزی )که با محرفی پول مشترک امکان برنامەریزی، حساب و کتاب، آمار و فیدبک مهیا میشود(، امر سیاسی )، ٢- عقلیت نظم سیاسی که در کوردستان بر اساس میترا و توافق است( و  ٣- ارتش منظم )با ارتش منسجم اشتباه نشود( باشد.

فقدان سەگانه فوق دقیقا سبب پریشانی نظم مستقر در رۆژئاوا شده است، مگر کشورها پیش از این چگونه اداره میشد ؟ پیش از زمان کنونی که دائم به ابرقدرتی تکیه میزنند ، که هویت و قوارەهای سیاسی چگونه روی پای خود می ایستادند ؟ کشورها و سرزمین ها که نیاز به موازنه مثبت و یا منفی نداشتند.

نگاهی به مواضع و تغییرات سیستم سیاسی اخیر  به وضوح پریشانی هویدا می باشد. تغییر یک شبه از کانتون به رۆژئاوا و از رۆژئاوا به فدراسیون شمال سوریه نشانه ای از پریشانی امر سیاسی و یا نظم مستقر سیستمی میباشد. هرچند در مقایسه با باشوور نظم موقت فعلی درآن بی نظمی قابل تقدیر است.

در حالی که هم باشوور و هم رۆژئاوا از مرحله ی سرکوب و پناه گذر کرده اند و میبایست به مرحله ی غلبه بر دشمن و ثبات سرزمینی وارد میشدند. گویا کوردها بر اساس ناخودآگاه ذهنیشان مجددا به دام خیزش دوباره افتاده اند. این مساله در جریان کرکوک مشاهده میشود. این مساله تهدیدی جدی میباشد که در برخی اوقات، این خیزش دوباره نه بر ضد دیگری بلکه تبدیل به درگیری و خیزش بر علیه گروهی دیگر از کوردها بشود و تبدیل به منازعه کورد با کورد گردد.

قدم سوم – چرایی گذار از حلقه سوم دور باطل

در علوم انسانی توصیفی موجود است که دلالت بر آن دارد که معمولاً دم دستی ترین واکنش به عنوان اولین جواب به یک مشکل در ذهن انسان قرار میگیرد. به عبارت دیگر چون پناه بردن به کوهها دم دستی ترین پاسخ ممکن بوده است لذا به جای درک دشمن، و استفاده از همان نهادەهای قدرت دیگریِ به دور باطل- سرکوب ، پناه/کوه و خیزش مبتلا شده اند و این چرخه متاسفانه برای حداقل صد سال مدام بدون درس گرفتن از آن تکرار شده است . در اکنون ِ کوردها دقیقاً باز تولید مساله ی تاریخی پیشین است. کوردها بدون آنکه خودشان بدانند ناخودآگاه تاریخی شان به آنها امر می کند که منکر و ضد ارتش منسجم، قانون توافق شده و دولت قانونی/پارلمانی باشند . این بزرگترین مشکل کنونی کوردهاست. یک توافق ساده ی سیاسی بسیار ناممکن ، گذر از پیشمرگه و میلیشیای حزبی به نیروی میهنی (نیشتمانی) و یا احترام به قانون اساسی همگانی و مورد توافق تقریباً دست نیافتنی به نظر می آید و این قابل قبول نیست.

این عدم استفاده از ابزارها و پدیده های مدرن و قانونی دنیای مدرن نشانه ی بیماری جمعی همه ی ماست. ترس از دولت ، ترس از ارتش، ترس از نظم و قانون ، بزرگترین دشمن ما و قویترین انگیزه برای پناه بردن به کوههاست، متاسفانه چون کوههای سر به فلک کشیده ی کوردستان به بلندای قامت مبارزانشان قوی بوده اند ، لذا امکان نجات و خلاصی از آن سه پدیده ی مورد سواستفاده قرار گرفته همواره برای کوردها موجود بوده است، اگر کوهها نمی بودند کوردها حتماً از همان ابزاری دشمنانشان استفاده می کردند و با همان سلاح های سه گانه ی دشمنانشان می توانستند بر دشمنان در مواردی غالب شوند.

بله این کوهها مانند پدری که فرزندانش را لوس می کند همواره مرجع و مأمن کوردها بوده است.این واقعاً جای تاسف است در شرایطی که تمام دنیا قادر به دیدن این مساله است که خاورمیانه آبستن کوردستان است و کوردستان نیاز به این سه ابزار قدرت و مدرنیته دارد اما خود کوردها توانایی استفاده از این سه ابزار را ندارند.

قدم چهارم – تشکیل سازمانی تخصصی و حرفەای جهت دولت سازی

برای گذر به مرحله ثبات سرزمینی، کوردها باید در اسرع وقت از متخصصان سیاسی، قانونگذاران، کارشناسان قانون اساسی، حقوقدانان ، متخصصان علوم مهندسی و متخصصان نظامی و خبرگان سازماندهی استفاده کرده و به جای افتادن در دور سەگانه به دورەی مذکور وارد شوند. میبایست ساختار و سازمانی فراحزبی و داوطلب تکنوکرات که توانایی راهبری در حد و اندازه یک شبه-دولت را داشته باشد. تفاوت این سازمان با سایر ساختارهای مشابه اینست که بهیج وجه نباید حزبی باشد و دیگر اینکه باید برای آزادی کلام و بیان خارج از جغرافیای کنونی کوردستان باشد. افراد آن میتوانند در داخل کوردستان باشند ، اما نباید تحت هژمونی احزاب و به تبع دشمنان کوردستان باشند.

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)