در قرن هفدهم، گالیله با توجه به تحقیقات علمی ادعا کرد که بر خلاف ادعای انجیل، زمین مرکز جهان نیست. او به کفر متهم شد تا جایی که بالاجبار گفت: “در هفتادمین سال زندگی در مقابل شما به زانو در آمده ام و در حالی که کتاب مقدس را پیش چشم دارم و با دستهای خود لمس می کنم توبه کرده و ادعای واهی حرکت زمین را انکار کرده و آن را منفور و مطرود می نمایم”
سه قرن طول کشید تا کلیسای کاتولیک این واقعیت بدیهی را پذیرفت که زمین مرکز جهان نیست و حکمش را بر علیه گالیله پس گرفت و عذرخواهی کرد.
عبور از خط قرمز ادیان و مذاهب و پرسش گری، همواره با تکفیر و توهین و هتاکی روبرو شده است. این پدیده مختص زمان های دور نیست و در زندگی روزمره فعلی نیز در اقصی نقاط جهان تکرار می شود.
از سهروردی، حلاج، ژاندارک، مارتین لوتر در سالهای دور تا آقاجری و حمزه کشگری (تبعه عربستان سعودی) در سال های اخیر، این چرخه تکفیر و ارتداد چرخیده و قربانی گرفته است.
در این نوشته بیشتر به این موضوع در چارچوب اسلام و ایران پرداخته می شود.
.
.
.
برای استخدام در جایی، ابتدا شرایط را خوانده و سپس آن را امضا می کنیم، این گونه نیست که به کارفرما بگوییم من بعضی شرایط را می پذیرم و برخی را نمی پذیرم. پذیرش همه بندهای قرارداد، شرط استخدام شماست.
این قاعده در مورد دین و مذهب نیز بایستی صادق باشد که نیست.
اکثریت قریب به اتفاق مسلمانی مسلمانان بدون خواندن شرایط آن امضا شده است.
در اغلب موارد حتی نخوانده و امضا نشده، به استخدام افتخاری دین درآمده اند.
مسلمان بودن والدین شرط کافی برای مسلمانی بوده است. در واقع اسلام به طور ژنتیکی به فرد منتقل شده است.
اگر فرد در یک کشور مسیحی متولد می شد، مسیحی می بود، در یک کشور یهودی، یهودی می شد و یا مثلا در هند، هندو.
در حقیقت این جبر جغرافیایی است که اکثرا دین شخص را تعیین می کند.
بیشتر متدینین، حتی به خود زحمت نداده اند تا ادیان دیگر را مطالعه کنند و چشم بسته دین خود را بهترین می دانند و متعصبانه و بی مطالعه سعی در رد سایر ادیان و متقاعد کردن دیگران به پذیرش آنچه که آنها باور کرده اند دارند.
حتی در بسیاری موارد برای محکوم کردن باورهای مخالف خود، دروغ پردازی کرده و به نظرات مخالف انگ می زنند.
در باورهای مورد پذیرش خود، بدهیات مسلم غیر علمی را پذیرفته و توجیه می کنند و در برابر همین باورهای غیر علمی دیگران، با روش های علمی آنها را رد می کنند!
در این زمینه می توان به پذیرش تئوری مهدی موعود توسط شیعیان و رد تئوری سوشیانت زرتشتیان توسط آنها اشاره کرد.
همچنین هستند کسانی که در باطن، به باورهای خود مشکوکند (و یا بعضا مطمئن به اشتباه بودن آنها) ولی از آنجایی که دیگران ساختار شخصیتی آنها را با این باورهای مشکوک شناخته اند و اینان از شکسته شدن این شخصیت هراسان هستند، در ظاهر سعی بر اصرارو توجیه  عقیده ای می کنند که خود آن را باور ندارند.
.
.
.
فکر کردن و سوال کردن، تفاوت عمده انسان با سایر موجودات زنده است.
انسان های اولیه با توجه به اینکه شناخت محدودی از طبیعت و کائنات داشتند، برای ارضای سوالات خود، باورها و ادیان اولیه را بنیان نهادند تا نادانسته های خود را در آنها بگنجانند. پدیده هایی مثل خورشید پرستی، الهه جنگ، زئوس و …
با پیشرفت دانش و شناخت بیشتر جهان پیرامون، این باورها منسوخ شد و ادیانی جدید که بیشتر اصول و داستانهایشان مشترک است زاده شدند تا پاسخگوی سوالات جدیدتر باشند.
پدیده های دیگری نیز به وجود آمدند که اصل را بر این گذاشتند که احاطه انسان بر کلیه نادانسته ها محال است (به دلیل نقص دائمی دانش بشری) و می توان بدون اتکا بر این ادیان نیز زندگی کرد، مواردی چون اگنوستیسم (ندانم گرایی) یا آتئیسم (بی خدایی).
چالش دائمی بین گروه دین داران و گروه بی دینان وجود دارد که هر کدام سعی می کنند طرف مقابل را متقاعد کنند.
تفاوت در اینجاست که گروه دوم سعی در اجبار پذیرش باورهایش توسط گروه اول را ندارد ولی گروه اول، عکس آن را انجام می دهد.
عده ای از این معتقدان به دین نیز، خارج از چارچوب امضا شده (یا نشده ولی پذیرفته شده)، برخی شروط آن را معلق و بعضی دیگر را می پذیرند و سعی می کنند در طول زمان و موازی با پیشرفت های اجتماعی، آن را تغییر داده و منطبق بر شرایط جدید کنند. موارد جدیدی که در نسخه اولیه، اثری از آن به چشم نمی خورد و قرائتی جدید محسوب می شود که مورد نقد بسیار از دو طرف (موافق و مخالف) قرار می  گیرد.
بحث انگیزترین قسمت مسئله اینجاست که اگر کسی از گروه دینداران (مختص مسلمانان) به گروه بی دینان بپیوندد، مرتد یا کافر محسوب می شود که اکثرا با قوانین شرعی سختی روبرو می شود.
درگذشته، کسانی که از گروه اول به گروه دوم می پیوستند، این تغییر باورها را به دلیل جبر اجتماع و گریز از عواقب آن، پنهان می کردند ولی در سال های اخیر با توجه به ارتقا قوانین حقوق بشری در بسیاری از کشورها (نه در کشورهای مسلمان) و آزادی انتخاب های شخصی در جوامع آزاد، این کار علنی تر و رسمی تر شده است و دیگر پنهان نمی شود.
نگارنده بر آن نیست که یکی از این پدیده ها را تایید و یا دیگری را رد کند ولی امیدوار است زمانی برسد که هر کسی، دیگری را بدون توجه به باور دینی یا غیر دینی بلکه از نظر روابط انسانی فی ما بین مورد پذیرش و سنجش قرار داده و خط قرمزها جای خود را به پاسخ به سوالات منطقی و معقول از هر دو طرف بدهند.
همچنین آرزو می کند تکفیرها، ارتدادها و انگ زدن ها جای خود را به گفتگوی سالم و احترام متقابل بدهد.
این امیدها و آرزوها کی فراگیر خواهد شد؟
پی نوشت: این نوشته بر آن نیست که به کسی توهین کرده یا کسی را مجبور به تبعیت کند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)