گفتگو نشریه علیه اعدام با سیاوش دانشور

نظر شما در مورد مقوله اعدام چیست و چرا با آن مخالفید؟

اعدام ابزار قدرت براى ارعاب  و تسلیم مردم است. سازماندهى و طراحى گرفتن جان فرد یا افرادى با قصد و نقشه و روش قبلى است. اعدام یک قتل عمد روشن و آگاهانه است. اینجا تفاوت ماهوى بین قتل دولتى و غیر دولتى وجود ندارد. دولتها زیر پوشش کاذب “نمایندگى جامعه” و “اجراى عدالت و قانون” و جنگ و “دفاع از میهن” میکشند و نیروهاى بخش خصوصى زیر پوشش “نوامیس ملى و مذهبى” و تعصبات واپسگرا ایدئولوژیک و حتى “انقلابى”! هر دو یک اقدام را عملى میکنند؛ قتل و نابودى کسى که در دستگاه “عدالت” دلبخواهى اینان “مجازات اعدام” دریافت کرده است. وقتى به صحنه دنیا و میزان قتل و اعدام نگاه میکنید، میبینید برخلاف توجیهات رسمى که اعدام را “روشى برای مصونیت جامعه از قاتلین و جنایتکاران” میداند، عمده اعدامها و گرفتن آگاهانه و عامدانه جان شهروندان به دلائل دیگرى صورت میگیرد. به “جرم” آزاد بودن، تن ندادن به فعال مایشائى شوونیسم مردسالار، گردن نگذاشتن به آتوریته دولت و قدرت فائقه و یا مراجع مذهبى و عشیره اى و قومى. روشن است که من مخالف توجیه کلاسیک اعدام یعنى روشى برای مقابله با جرم و جنایت هستم. اگر این روش حتى از نظر آمارى مطلوبیت خود را نشان میداد باز هم ما با کشتن بعنوان مجازات مخالف بودیم. لااقل تجربه صرف و مشاهدات ساده نشان میدهد که اعدام نتوانسته است از میزان جنایت کم کند. آمریکا نمونه گویائى است.

نفس وجود اعدام و توجیه قانونى و دولتى آن توسط طبقات حاکم و نفس غیر حساس بودن به کشتن عامدانه مردم از جانب هر نیروى اپوزیسیون، پذیرش آگاهانه چرخه خشونت و ترور در مغز استخوان مناسبات جامعه است. ما با اعدام على الاصول مخالفیم، مهم نیست مجرى آن دولت است یا نیروئى غیر دولتى. ما هیچ کس، هیچ دولت، هیچ نیروى سیاسى، هیچ دستگاه مذهبى و هیچ نهاد و مرجعى را مجاز نمیدانیم که از گرفتن جان انسانها بعنوان یک “حق” استفاده کند یا حتی بطور ضمنى برخوردار باشد. ما جنبشى براى سلب و الغا چنین حقوق نامشروعى هستیم که بورژوازى و جنبشهاى مختلف آن تاریخا براى خود قائل بوده اند. اگر باید بدوا از حقى دفاع کرد حق حیات همگانى است. اعدام علیه حق حیات انسانها و ادامه منطقى سلب حق و آزادى در قلمروهاى اقتصادى و اجتماعى و سیاسى و فرهنگى است. اعدام پاسخ بورژوازى به معضلات و مسائلى است که خود خالق آن است. اعدام مرحله اى از یک چرخه اعمال خشونت دولتى و غیر دولتى علیه شهروندان است. ما با نفس این نظام و مبانى اقتصادى، اجتماعى، سیاسى، حقوقى و فرهنگى آن که برخشونت استوار است مخالفیم و براى  برپائى جامعه اى تلاش میکنیم که حیات انسانی حرمت داشته باشد و فلسفه قانون در جامعه و در قلمرو مجازات، نه نفى حیات انسانها بلکه بازسازى و برگشت به جامعه باشد.

 و بالاخره باید به نیروهاى مدافع اعدام و قاتلین حرفه اى هم نگاهى انداخت تا رابطه اعدام و قدرت و تقابل با جامعه و مردم روشنتر شود؛ جمهورى اسلامى، دولت آمریکا، چین، شیلى دوره پینوشه، السالوادور و بیشتر دولتهاى نظامى آمریکاى لاتین، دولتهاى اسلامى، بلوک سرمایه دارى دولتى سابق، دولتهاى مرتجع و سرکوبگر که سابقه کشتارهاى جمعى در پرونده شان ثبت است و یا گروههاى شبه نظامى در اپوزیسیون مانند جریانات متفرقه اسلامى که امروز در مقابل چشم جهان سرمیبرند، گروههاى نژادپرست و قومپرست، جریانات آوانتوریست و تروریست که با بمب گذارى و ترور در اسپانیا و ایرلند  “عدالت” را در مورد مخالفین به اجرا در میآورند! دنیاى انسانى اگر واقعا میخواهد و قرار است براى آزادى عمل و آسایش و رفاه و حرمت بشریت باشد، باید این سنت قصاص متقابل را پشت سر بگذارد. جامعه انسانى نیاز به اعدام ندارد. نه خوشبختى، نه آزادى و رفاه، نه حق به معنى فردى و اجتماعى با قتل مجرمین و مخالفین متحقق نمیشود. بشریت باید این دوره توحش را پشت سربگذارد. در قرون وسطى با گیوتین میکشتند امروز به اتاق گاز یا تزریق مواد سمى میفرستند و یا مانند اسلامیها مثله میکنند. جنبش الغاى مجازات اعدام یک حرکت پیشرو و آزادیخواهانه و انسانى  است. این جنبش گوشه اى از تلاش براى برپائى یک دنیاى بهتر است.  

* اما با کسانى که حرفه شان کشتن انسانها است چگونه باید برخورد کرد؟ آیا لغو مجازات اعدام دلیلى براى گسترش جنایت نیست؟

این حرفه بدوا و در مقیاس عمل گسترده دولتى است. باید سرنگونشان کرد. عمده کسانى که حرفه شان آدمکشى است در دولتها و پارلمانها و وزارتخانه ها و لویه جرگه ها و شوراى نگهبانها و امثالهم نشسته اند. عده اى از هم خانواده ها و جریاناتى که تفاوتى آرمانى و برنامه اى و سیاسى با این دولتها ندارند در اپوزیسیون همین حرفه را دارند که از اینطریق سهم خود را از قدرت سیاسى و امتیازات اقتصادى و استثمار کارگران طلب میکنند. کمى آنطرف تر گروههاى کوچک و افرادى که با همین نام یعنى قاتل حرفه اى استخدام میشوند و یا سفارشى را توسط گروه ثالثى اجرا میکنند، اینها هم تتمه و ادامه سازمانهاى رسمى و شبکه قدرت و مافیاى اقتصادى و جاسوسى اند. اگر منظور افرادى است که قتل سریال انجام میدهند على القاعده اینها نباید از تعادل و سلامت روانى برخوردار باشند. کار اول اینست که امنیت جامعه را در مقابل اینگونه تهدیدات بالا برد. دوم اینکه باید این افراد را بعنوان بیمار مداوا کرد. با اعدام مشکل جامعه حل نمیشود، تشدید میگردد. شما اگر جامعه اى بسازید که نیازهاى مادى و معنوى شهروندان را پاسخ دهید و بجاى روحیه حیوان گونه رقابت، عنصر همبستگى و تعاون و نوعدوستى را مبناى جامعه و به فرهنگ جامعه تبدیل کنید، آنوقت جرائم و خشونت و قتل به حداقل ممکن میرسد چون زمینه مادى و اجتماعى آن از بین رفته است. در هر جامعه اى و در هر سیستم علمى هم استثنا وجود دارد و ضرورتا این استثناها قابل تعمیم به روندها و اصول بنیادى نیستند. اگر در جمهورى سوسیالیستى فردا عده اى از اینگونه افراد داشتیم تلاش میکنیم با استفاده از آخرین دستاوردها و متدهاى علمى راه بازگشت به زندگى متعارف و مفید بودن بعنوان یک عنصر اجتماعى را باز نگهداریم. تجارب دنیاى امروز، حتى در چهارچوب سرمایه دارى که اساس تبعیض و نابرابرى و کار مزدى و زمینه جنایت و قساوت را دست نمیزند، نشان میدهد که اعدام پاسخ هیچ مشکلى نیست. فقط روحیه انتقام و خون در مقابل خون قرون وسطى را زنده نگه میدارد و بازتولید میکند. مجازات اعدام باید فورا و بدون هیچ تبصره اى لغو گردد!  

* با لغو مجازات اعدام چه پیامی را به جامعه میدهید؟  

  پیامى ساده و در عین حال عمیق و انسانى! ما چوبه هاى دار را به موزه منتقل میکنیم، ما آلات شکنجه و تکنولوژى قتل مانند صندلى الکتریکى و اتاق گاز و تزریق سم را بعنوان ابزار توحش بورژوازى به موزه منتقل میکنیم و در تاریخ ثبت میکنیم که زمانى این دولتها و این سیاستمداران با این دستگاهها آدم میکشتند! اعلام میکنیم که عمیقا درک میکنیم که درد از دست دادن برادر، خواهر، فرزند، همسر، معشوقه، پدر و مادر یا هر عزیز دیگرى تا چه حد سخت است. اما باید عبور کرد، باید ازاین دور تسلسل باطل جنایت و کشتار و انتقام و خونخواهى عبور کرد، باید آینده را ساخت، آینده اى خوشبخت و بدور از معیارهاى “عدالتخواهى” قرون وسطى و بورژوازى. اعلام میکنیم جامعه به قربانیان و بازماندگانشان با دیده احترام و همبستگى نگاه میکند و هدفش را نه “خونخواهى و قصاص” بلکه تلاش براى ممانعت از تکرار چنین فجایعى در آینده از طرق نابود ساختن و ریشه کن کردن زمینه هاى جرم و جنایت قرار داده است. اعلام میکنیم مردم ایران با پرچم الغا مجازات اعدام بعد از پیروزى بر رژیم جنایتکار اسلامى قلب و دوستى میلیاردها مردم شریف جهان را با خود خواهند داشت. ما با اعلام الغا مجازات اعدام نقطه پایانى به چرخه خشونت و تنفر میگذاریم. اعلام میکنیم همراه با سقوط دولت بورژواها و درهم کوبیده شده ماشین سرکوب شان، همراه با خلع ید سیاسى و اقتصادى از طبقه حاکم، قوانین کهنه منتج از فرهنگ و باور آنها از جمله اعدام منسوخ میشود. 

* سران جمهورى اسلامى میلیونها شاکى خصوصى دارند. کم نیستند کسانى که عزیزانشان توسط اینها اعدام یا تیرباران شده است. این مردم را چگونه باید قانع کرد؟

من یکى از این مردم هستم. من هم شاکى خصوصى سران رژیم و افراد معینى هستم. من هم بهترین دوستان و همرزمان و عزیزانم را جمهورى اسلامى در مسجد و حسینیه زندان و میدان تیر اعدام و یا بدون محاکمه در بیابان اعدام صحرائى کرده است. بحث الغاى مجازات اعدام نه بحث بخشش سران رژیم یا هر جنایتکارى است، نه بحث سازش با آنها، و نه بحث پایان مقابله و جنگ با سرمایه و حکومت مرتجع اسلامى. خیر، این رژیم باید توسط نیروى مردم و انقلاب کارگرى سرنگون شود. این رژیم تا پایان و حتى با کمک بورژوازى و ضد انقلاب تلاش میکند سرپا بماند و برای اینکار دست به جنایت میزند. باید با قدرت در جنگ با جمهورى اسلامى پیروز شد. نه فقط باید رژیم اسلامى را بعنوان یک رژیم سرکوبگر و بانى قتل عام و کشتار جمعى شهروندان و زندانیان سیاسى سرنگون کرد بلکه باید سران حکومت و دست اندرکاران جنایت را در یک دادگاه علنى در مقابل چشم دنیا محاکمه کرد. اینان دادگاهى و مجازات خواهند شد نه بخاطر عقایدشان بلکه دقیقا بخاطر قتل مردم بیگناه، بخاطر جنایت جنگى و جنایت علیه مردم سیویل. در این دادگاهها که باید گوشه اى از عدالت فرداى سوسیالیستى و کارگرى را بنمایش بگذارد، شاکیان فرصت کافى براى اقامه دعوى خواهند داشت و متقابلا باید متهمین پرده از جنایات شان بردارند. جامعه باید حقیقت را بداند تا بتواند از آن عبور کند. هدف نه محاکمه و به روى دار فرستادن قاتلین بلکه عبور جامعه از یک دوره و بستن آن و باز کردن فصل جدیدى از مناسبات اجتماعى و حقوقى و سیاسى در جامعه است. حکومت کارگرى و جمهورى سوسیالیستى بعنوان یک دولت آزاد و پیشرو، مبناى فلسفه قانون و امر قضا را به بازماندگان قربانیان و احساسات احتمالى انتقامجویانه واگذار نمیکند. چون در چنین صورتى، یعنى قضاوت و اجراى “عدالت” براساس عواطف و زخمهاى قربانیان، راه دیگرى جز انتقام و دور جدیدى از آدمکشى نمیتواند نضج نگیرد. اتفاقا در میان همین کسانى که عزیزانشان را جمهورى اسلامى اعدام کرده است پرچم الغا مجازات اعدام برافراشته تر است. زندانیان سیاسى سابق، خانواده هاى اعدامى ها، اپوزیسیون پیشرو و کمونیست کارگرى و هر کسى که با زندان سیاسى و شکنجه و اعدام فى النفسه مخالف است، خواهان الغاى مجازات اعدام هستند. حزب کمونیست کارگرى که براى سرنگونى انقلابى رژیم اسلامى و نظام سرمایه دارى و برپائى جامعه اى آزاد و مرفه و خوشبخت تلاش میکند، یک هدف خود را توده اى کردن جنبش الغاى مجازات اعدام قرار داده است. عدالت باید اجرا شود و اجراى عدالت تنها زمانى ممکن است که فردا کسى به هیچ دلیلى اعدام نشود. عدالت، اعدام زندگان بخاطر عزیزان از دست رفته نیست. اسم این انتقام است. عدالت در اینمورد مشخص یعنی برسمیت شناسى حق مجرمین و جانبدارى مادى و معنوى جامعه از بازماندگان قربانیان و کشف و ثبت حقیقت است. قاتلین قطعا باید مجازات شوند اما این مجازات اعدام نیست. اگر اعدام و قتل عزیزان ما بد است، تراژدى است، قابل فراموشى نیست، اعدام قاتل نیز توجیه اخلاقى و سیاسى و قضائى محکمه پسند و آزادیخواهانه اى ندارد. فکر میکنم روزى که ما در گوشه گوشه ایران به یاد عزیزانمان بیانیه هاى پرشور در نفى اعدام و اختناق و زندان میخوانیم، روزى که در مراسمهاى پرشکوه گرامیداشت زندانیان و قربانیان رژیم اسلامى اعلام میکنیم در حکومت کارگرى مجازات اعدام لغو شده است و هیچ کسى بخاطر ابراز عقایدش مورد تهدید قرار نمیگیرد و جامعه و قانون علیه تهدید فیزیکى شهروندان مسئول است، آنروز بهترین گرامیداشت را براى عزیزانمان که هدفشان آزادى و برابرى بود بجا آورده ایم. من شاکى خصوصى و هزاران مثل من چنین فکر میکنند.

* در حکومت مورد نظر شما حبس ابد کجا قرار دارد؟

نمیدانم هر کسى را به هر دلیلى براى تمام عمر در زندان نگه داشتن چه مدالى به سینه قضاوت و عدالت در یک جامعه معین میزند؟ بنظرم هیچ. حبس ابد تا اعدام فاصله اى ندارد. حکومت کارگرى و جمهورى سوسیالیستى حبس ابد را هم الغا میکند.

* خود شما سالها در زندان جمهورى اسلامى حبس کشیدید و شاهد یک دنیا از مسائل. اگر فردا بعد از سرنگونى رژیم در مقابل بازجو و شکنجه گر خود و دوستانتان در سالهاى شصت قرار بگیرید، چه واکنشى نشان میدهید؟

جنبش ما پرنسیپ هائى دارد. دوره جنگ قانون خودش را دارد. حتى در دنیاى وارونه امروز، حال به هر دلیلى و از جمله منافع و اخلاقیات سیاسى دوگانه، هنوز جنایتکاران جنگى بخشا ممکن است پایشان در دادگاه و تریبونالى گیر کند. اما با اینحال جنگ ما با جمهورى اسلامى تمام نشده است. مردم هنوز در حال جنگ با جمهورى اسلامى اند. روشن است این جدال به احتمال زیاد اشکال متنوعى بخود میپذیرد و ممکن است در این میان از طرفین افرادى از بین بروند. اما این یک جنگ است و فرق هست با وقتى که شما کسى را اسیر میکنید. ما مجاز نیستیم وقتى از طرف مقابل کسى را به اسارت درمیاوریم با او هر رفتارى از جمله تعرض فیزیکى کنیم و یا به بروز احساسات در مقابل اصولمان مجال بروز دهیم. ما با اسرا طبق قوانین اسراى جنگى رفتار خواهیم کرد. حکومت کارگرى مخالف مجازات اعدام و هر نوع مجازاتى است که به جسم افراد تعرض میکند. ما همراه با نفى اعدام هر نوع شکنجه و آزار بدنى را ممنوع اعلام میکنیم. 

* چند هفته قبل جمهورى اسلامى دو زندانى سیاسى را در رضائیه اعدام کرد. چه ارتباطى بین این اعدامهاى مشخص و سرکار آمدن احمدى نژاد میبینید؟ کلا اعدامها گسترش یافته اند، جمهورى اسلامى تا چه حد توان ادامه این جنایات را دارد؟

 اگر ارتباطى هست اینست که لااقل در سالهاى اخیر رژیم اسلامى صراحتا جرات نداشت زندانیان سیاسى را اعدام کند و یا اگر حکم اعدام داده بودند از اجراى آن ناتوان بودند. در این سالها در عوض بخش خصوصى و ظاهر “غیر رسمى” رژیم در قتلهاى زنجیره اى مخالفین سیاسى و زنان و فعالین دانشجوئى را به روش اسلامى به قتل میرساندند. احمدى نژاد که امروز همه میبینند که صلاحیت نشستن در مقابل چند ژورنالیست تازه کار را هم ندارد کسى نیست. او بقول خودشان تیر خلاص زن و قمه کش بوده است و سرتیم گروههاى ترور وزارت اطلاعات. احمدى نژاد سمبل بن بست رژیم اسلامى و ته کشیدن آنست. پاسخ مردم روشن است. برخلاف ارزیابیهاى پرت وسطحى اولیه دو خردادیها و بخشهائى از اپوزیسیون که احمدى نژاد را نشان عروج “پوپولیسم اقتصادى” مردم و طرفدارى از شعارهاى رفاهى او میدانستند، مردم به تلاششان براى نقد کردن دستمزدها، براى مقابله با آپارتاید اسلامى، براى بیرون راندن حراست و نیروى انتظامى در دانشگاه و برای عقب راندن جمهورى اسلامى با قدرت ادامه میدهند.   رویدادهاى اخیر کردستان و اعتصابات کارگرى و یا گسترش درگیرى جوانان و زنان با نیروى انتطامى و اوباش نهى از منکر گویاى این واقعیت است. باز شدن مدارس و دانشگاهها این روند را جان دوباره اى خواهد داد.

جمهورى اسلامى اگر بتواند از زیر فشارهاى بین المللى خود را خلاص کند بدش نمى آید ضربه اى به مخالفین وارد کند. این خط همیشه و مستقل از اوضاع بین المللى و منطقه اى رژیم در میان جمهورى اسلامى طرفدار داشته است. وضعیت امروزشان و سرنوشت دیگر پروژه های بقا حکومت که جملگى با تلاشى و اضمحلال روبرو شدند و کل رژیم از آن ضعیف تر بیرون آمده، راه دیگرى را بروى حکومت اسلامى باز نگذاشته است. نه میتوانند عقب بنشینند و نه میتوانند تعرض همه جانبه اى را به جامعه و مردم آغاز کنند. زهر میریزند و قیافه سرکوب میگیرند و تهدید را بالاى سر مردم نگه میدارند، با این امید که ارعاب ایجاد کنند، وقت بخرند و خاکى برسرشان بریزند. احمدى نژاد و ده نمکى و دستجات حزب الله همیشه در کنار رژیم علیه آزادى و برابرى تیغ کشیدند. گماردن یکى از آنها بعنوان رئیس خلافت اسلامى تنها استیصال رژیم و روند رو به اوج مبارزه مردم را نشان میدهد. در مورد اینکه تا چه حد میتوانند به این اعدامها ادامه دهند تماما بستگى به عکس العمل جنبش ضد اعدام و پراتیک انقلابى ما دارد. باید دستشان را کوتاه کنیم، نباید اجازه داد جمهورى اسلامى از مردم قربانى بگیرد.

* براى پایان دادن به این وضعیت چه باید کرد؟

باید زیر پرچم کمونیسم کارگرى و حزبش براى سرنگونى جمهورى اسلامى متحد شد. مردم ایران ناچارند از جمهورى اسلامى عبور کنند و این عبور امروز بیش از هر زمان بعنوان یک تصمیم و جهت حرکت مردم در ابعاد گسترده ترى دیده میشود. راست جامعه حرفى براى زدن ندارد و بقول حمید تقوائى گذشته را به ما وعده میدهد. ما باید آینده را بنا کنیم، الگوى آزادى قرن بیست و یکمى براى تمام جهان. الگوئى که نقد اجتماعى نه فقط جمهورى اسلامى بعنوان نماینده یک سرمایه دارى مستاصل بلکه نقد اجتماعى نظم نوین جهانى، نقد اجتماعى سرمایه و نظام کار مزدى، نقد ناسیونالیسم و دمکراسى و مذهب و کل ارزشهاى واپسگراى این دنیاى وارونه است. این پرچم در ایران و در تقابل با اسلام سیاسى قرار گرفته است. نفى انقلابى جمهورى اسلامى و درهم شکستن جنبش اسلام سیاسى در ایران، اعلام حکومت کارگرى وکلیت برنامه کمونیستى و بسیج جامعه براى الغاى سرمایه دارى و ساختن جامعه اى جدید و آزاد و شاد و مرفه. بشریت براى رهائى از سلطه سرمایه باید از تمام بقایاى سلطه قدیم که در خدمت سرمایه در اشکال نوینى بکار گرفته شده اند نیز آزاد شود. الغا مجازات اعدام یک گوشه این مصاف است. این جدالى است که کل صورت مسئله سیاسى آن جامعه یعنى  آزادى و برابرى همگان را در دستور قرار داده است.

٢٣ سپتامبر ٢٠٠۵

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)