هزاران سال مردمان تاریخ ساز جهان در اسیای مرکزی و خاورمیانه زندگی می کردند، اسیای مرکزی و خاورمیانه از مهمترین مرکزها و گهواره های تمدن بشری بوده اند. تمدنهای کهن ایرانویچ ( ایرانیان اسیای مرکزی ) در مجموعه باستانشناسی خراسان بزرگ و خوارزم معروف به تمدن مارگیانا- بلخ ، با بیش از هشت هزار سال قدمت ، تمدنهای کهن ارتا ( ایرانیان باستان در فلات مرکزی ایران) و تمدن کهن سند ( هندیان باستان) با بیش از هشت هزار سال قدمت، تمدن کهن سومر در میانرودان با بیش از هفت هزار سال دیرینگی، تمدن کهن ایلام با بیش از چهار هزار سال قدمت ، تمدن کهن هندواروپاییان هیتی در اسیای صغیر با بیش از چهار هزار سال قدمت، تمدن ایرانیان کاسپی بابیش از سه هزار سال گذشته شکوهمند، تمدن ماد ها با بیش از دو هزار و هفتصد سال دیرینگی ، تمدن پارسی با بیش از دو هزار و پانصد سال قدمت و تمدن های شکوهمند مصری و یهودی هریک با بیش از پنج هزار سال قدمت تنها نمونه هایی از این مهد های بزرگ تمدن بشری هستند.
خاورمیانه همواره در طول تاریخ میان دو قدرت تمدن ساز تقسیم شده بود، بخش مرکزی و شرقی ان تا اسیای مرکزی بیشتر تحت نفوذ امپراطوریهای ایران باستان بوده است و بخش غربی ان تا شمال افریقا و مصر بیشتر تحت فرمانروایی امپراطوریهای یونان و روم بوده است.
دو نکته درباره این امپراطوریها و رابطه شان با مردمان خاورمیانه شایان توجه است، یکی انکه این دو در طول تاریخ همواره در جنگ با یکدیگر بوده اند و هر کدام سعی کرده و واقعا هم توانسته در مواقعی کنترل حوزه نفوذ امپراطوری دیگر را به دست بگیرد، دوم انکه هر دو امپراطوری ها بویژه امپراطوری ایران به مردمان و تیره های خاورمیانه احترام می گذاشتند و حتا به انها خودمختاری کامل در أمور داخلی خود و حتا و فراتر از ان به انها اجازه ضرب سکه و داشتن نیروهای نظامی ویژه خود را می دادند. هیچگاه این امپراطوریها در صدد نسل کشی یا جنوساید و تغییر هویت و زبان و دین مردمان خود بر نیامدند و این تفاوت ها همیشه به رسمیت شناخته شده بود تا انجایی که کورش کبیر بنیانگذار شاهنشاهی ایران برای نمونه یهودیان را از اسارت در بابل ازاد کرد و انها را به میهن خویش در إسرائیل فرستاد و حتا هزینه بازسازی معبد بزرگ انها را نیز پرداخت کرد. همچنین تمام سنگ نبشته ها و کتیبه های شاهنشاهی هخامنشی چند زبانه است و به جز زبانهای ایران باستان که داریوش بزرگ انها را زبان و خط اریایی نامیده است، به خط و زبان ایلامی و بابلی هم این کتیبه ها بلافاصله پس از خط و زبان إیرانی ان امده اند که نشان احترام فراوان به فرهنگ های گوناگون در ایران باستان است .
این مرکز تمدن، هزاران سال به سلامت و تندرستی به پیش می رفت تا اینکه در حدود چهارده سده گذشته دچار سرطان بدخیمی شد. هر چند که فرهنگ عرب پیش از اسلام که مسلمانان به ان فرهنگ جاهلی می گویند قطعا فرهنگ عقب افتاده أی از جهان انروز بود و ریشه های کهن ان به شیطان پرستی باز می گشت اما پدید امدن اسلام نیز تغییراتی أساسی در ان نداد. اسلام تنها دختر های الله را از او گرفت تا به تقلید از زرتشتیان و یهودیان و مسیحیان برای خود خدای واحد ی بسازد، الهه ماه یا همان الهه الله دخترهای خود یعنی لات و منات و عزی را از دست داد، و دیگر اعراب برای خوشایند الهه ماه یا الله که همان ایسیس مصریان و شیوای هندیان یا أهریمن إیرانی بود دختران خود را قربانی فیزیکی نمی کردند تا مانند هندیان باستان برای شیوا رسم ساتی یا قربانی زنان را به جا أورده باشند ، اما در دین نوین همچنان رسمهای اهریمنی الله باستان که ضد زن ، ضد زیبایی، ضد هنر و فرهنگ، ضد موسیقی، ضد نقاشی، ضد مجسمه سازی، ضد زیبایی زن، ضد حقوق برابر انسانها، طرفدار برده داری، ضد حقوق زن، طرفدار سنگسار، طرفدار إرث نیمه دختران، طرفدار تعدد زوجات مردان ، طرفدار رابطه جنسی با کودکان و دیگر رسوم اهریمنی که یادگار ایسیس و الهه بعل هستند باقی ماند.
اگر شیطان پرستی اعراب جاهلی تنها محدود به خودشان بود و برای همسایگان مزاحمتی إیجاد نمی کرد، اسلام اعراب که بسیاری از همان ارزشها را با خود داشت، این بار با یک دروغ بزرگ و ادعای گزاف ادعای جهانشمولی داشت. این دین نوین تنها خود را برحق می دانست و تحملش حتا کمتر از صفر بود، این دین امد و هر جا را گرفت چون فرزند خلفش داعش با خاک یکسان کرد. تمان تمدنهای بزرگ باستان را به تلی از خرابه با مردمی نیمه وحشی تبدیل کرد و تازه با وقاحت هم به این همه کشتار و قتل و ویرانی و تجاوز نام ” تمدن إسلامی” داد.
تمدنهای بزرگ ایران باستان، اسیای مرکزی، هند شمالی ، مصرباستان ، امپراطوری بیزانس به تلی از خاک تبدیل شدند، میلیونها جلد کتاب این تمدنها به بهانه کفر امیز بودن سوزانده شد و زنان و دختران و حتا پسربچه های این سرزمینها در بازار مدینه و به دستور مستقیم قران در سوره نساء به عنوان بردگان جنسی خرید و فروش می شدند ،و بدین گونه اعراب سلطه اهریمنی خود را بر سرتاسر خاورمیانه و اسیای میانه گسترش دادند و با زور و فشار و نژادپرستی و نسل کشی هایی که تا ان زمان در تاریخ بشری سابقه نداشت ، همه مردمان و تمدنها و کشورهای باستانی را از میان بردند و هویت انها را لگد مال کردند و زبان انها را از میان بردند . زبان حلقی عربی و خط ناقصش را که گرته برداری نادرستی از خط پهلوی بود و تا پیش از ان زبان و خط بدوان بادیه نشین بود را به مردمان با تمدن خاورمیانه و اسیای میانه تحمیل کردند. همه باید عرب می شدند، زبان و خط باید عربی می شدند و دین هم البته تنها باید دین اسلام می بود!
وقاحت اعراب مسلمان به اندازه أی بود که در خراسان و خوارزم برای انکه مردمان به دین زرتشتی یا میترایی پیش از عربها بر نگردند، در هر خانه إیرانی یک عرب را سکنا دادند که این بدوی بی تمدن خود را “سید” و اقای ان خانه می نامید و ایرانیان میزبان را موالی یعنی بندگان یا عجم به مفهوم گنگ و زبان بسته می شمردند، متاسفانه این عنوان نژادپرستانه “سید” که نشانه اشکاری از نژادپرستی عربی است، تا به امروز نیز در ایران و أفغانستان و دیگر کشورهای حوزه تمدن إیرانی رواج دارد. بگذریم از انکه بر پایه نوشته های خودشان در خراسان انقدر ایرانی کشتند تا با خون کشته شدگان اسیابهای خود را چرخاندند!
هر تنوع و گوناگونی که نشانه أی از غنای تمدن است درهم کوبیده شد، و بدین گونه وحشی خانه خاورمیانه به دست اعراب مسلمان و با ویران کردن تمدنهای درخشان تا پیش از ان ساخته شد! و جالب انکه همه این وقایع را خود مورخین عرب با افتخار ثبت کرده اند! هر چند که کاوشهای باستانشناسی و منابع مورخین غیر عرب نیز همه این رویداد ها را نشان می دهند!
ملت های با ریشه خاورمیانه و اسیای مرکزی که بیشترشان بخشی از حوزه تمدنی إیرانی هستند ، هر چند که متحمل رنجهای فراوان از این توحش عربی-إسلامی شدند اما در برابر این جنایات ایستادگی کردند و اجازه ندادند که هویت انها به طور کامل نابود و پایمال شود ! در طول این چهارده سده سه گروه از مردمان خاورمیانه نبردی حماسی برای حفظ هویت خود کردند و با اعلان استقلال از سلطه عربی یا خلافت اسلامی و تشکیل کشورهای خود نگذاشتند که هزاران سال تمدن بشری را مشتی بی تمدن تصاحب کنند و برچسب خود را روی ان بزنند و هویت انها را لگد مال کنند. نخستین گروه از این مردمان، مردمان إیرانی دری زبان بودند که در ایران و خراسان بزرگ و سیستان دولتهای خود را در سده های اغازین پس از اشغال إسلامی -عربی ایران تشکیل دادند، دومین گروه ملت یهود بود که سرزمین اشغال شده خود را در سده گذشته با شهامت و تدبیر از دست سلطه عرب پس گرفت و اخرین این گروه ها ملت کرد در عراق و سوریه و ترکیه است که سلطه عربی-اسلامی را در دهه های أخیر پس زده است و دلیرانه در این راه مقاومت می کند! هرچند که ملت کرد در عراق و سوریه نیز بخشی از مردمان ایرانیند ، از اخرین ایرانیانی که تحت سلطه مستقیم اعراب بودند!
هر چند با انقلاب إسلامی در ایران ، ایران زمین بار دیگر زیر سلطه غیر مستقیم عرب ها و فرهنگ عربی تحت أفیون اسلام رفته است ، اما جای خوشبختی است که دو گروه از مردمان یکی در إسرائیل و دیگری در کردستان عراق و سوریه در برابر سلطه عربی جانانه مقاومت می کنند! هر چند که سلطه إسلامی تنها محدود به سلطه عربی نمی شود و عثمانیسم نو در ترکیه نیز همچنان کردستان در ترکیه را تحت تسلط خود دارد.
إسرائیل با تدبیر فراوان و با حمایت فراوان کشورهای غربی خوشبختانه امروز ازاد است و یک “نه” بزرگ به هویت تحمیلی عربی-إسلامی خاورمیانه گفته است. إسرائیل از فرهنگ و تمدن و هویت بیش از پنج هزار سال خود به خوبی دفاع کرد و اجازه نداد که سرطان بدخیمی که در چهارده سده پیش با شتاب فراوان قصد بلعیدن هویت های مردم خاورمیانه و تبدیل همه انها به هویت عربی-إسلامی را داشت بر ان کشور اصیل باستانی و مردمانش چیره شود.
هویت بیمار نیمه إیرانی-نیمه عربی ایران نیز همچنان در نبرد با این سرطان مزمن بدخیم به قدمت چهارده سده است و هرچند پیروزیهایی در دوران سامانیان، دیلمیان، افشاریان، زندیان و پهلوی داشته است اما متاستاز این سرطان در دوران انقلاب إسلامی ایران هویت إیرانی این کشور را به کما برده است.
اما کردان که در جریان این بیماریهای خاورمیانه أی از روش شاهنامه أی و اسطوره أی ایرانیان باستان در برابر ضحاک استفاده کرده بودند و به کوهستانهای بلند کوچ کرده بودند و بدینگونه زبان و هویت ملی خود را نگهداشتند، اکنون در حال پایین امدن از کوهستانهای سرفراز کردستان و باز پس گیری حقوق خود هستند. زبان کردی که بیشترین شباهت را به زبان پهلوی و اوستایی و کمترین میزان واژگان دخیل عربی را دارد در این راه رکن اصلی هویت مردمان إیرانی کرد است. کردان که تیره هایی جنگجو هستند هیچگاه تسلیم هویت تحمیلی عربی-إسلامی نشدند و همواره هویت خود را در سخت ترین شرایط و با وجود نسل کشی های فراوانی که از اخرین انها نسل کشی بیش از پنج هزار کرد در جریان حمله شیمیایی اعراب بعثی و کشته و ناپدید شدن بیش از صد و نود هزار کرد در جریان عملیات ” انفال” و کشتار کردان و به بردگی جنسی بردن زنان کرد ایزدی به دست داعش را می توان نام برد، نگهداشتند.
کشور کردستان که عملا حدود بیست و هفت سال است در شمال عراق وجود دارد، همواره ثابت کرده است که محلی برای ثبات در خاورمیانه است، در مرداب خاورمیانه کردستان همواره چون نیلوفری درخشیده است که در ان رشد و شکوفایی اقتصادی و سکولاریسم و ازادی و احترام به حقوق بشر وجود داشته است. کردستان عراق هیچگاه پایگاهی برای جدایی طلبان کرد در دیگر کشورها نشده است و همواره سعی بر داشتن روابط خوب تجاری و امنیتی و فرهنگی و سیاسی با کشورهای همسایه داشته است.
طبیعی است که در این مقطع تاریخی که دولت مرکزی عراق زیر تمام تعهدات خود زده است و بودجه کردستان را قطع کرده است و حقوق مردم کرد را به رسمیت نمی شناسد، مسئولین إقلیم کردستان تصمیم گرفتند که این استقلال دفاکتو کردستان را با یک همه پرسی تبدیل به استقلال رسمی کنند.
جدا از اینکه این حق مردم إیرانی کرد است که در یک کشور غیر إیرانی اعلان استقلال کنند، این رویداد از نظر استراتژیک یک فرصت برای ایران است و با یک برخورد درست از جانب مسؤلین إیرانی و بر پایه اصولی که تحت عنوان مانیفست مکتب ایران زمین- ناسیونالیسم مدرن إیرانی با دیدگاه تمدنی از نویسنده این مقاله منتشر شده است، می توان این فرصت را تبدیل به یک برگ برنده برای ایران زمین کرد.
طبیعی است که واکنش کشورهای همسایه به این همه پرسی مهمتر از خود همه پرسی است. اگر کشورهای همسایه و بویژه ایران به رأی مردم کردستان نیز دست کم مانند رأی مردم فلسطین احترام بگذارند و رابطه خوبی با کشور کردستان بنا کنند، أولا احترام میلیونها کرد سرزمین خود را خریده اند و ثانیا یکپارچگی کشور خود را در اینده تضمین کرده اند. همچنین با فشار اوردن به دولت کرد در اینده، کردهای جدایی طلب خود را نیز مهار می کنند. این بویژه برای ایران از نظر استراتژیک مهم است چون با استقلال کردستان در شمال عراق، أولا اقماری از کشورهای حوزه تمدنی ایران دور ایران را فرا خواهند گرفت و عمق استراتژیک و نفوذ تمدنی ایران افزایش پیدا می کند و دوم انکه دشمن استراتژیک بالقوه خطرناک ایران یا عراق که جنگ هشت ساله یا به قول خودشان قادسیه دوم را به ایران تحمیل کرده است و سبب کشته و معلول شدن میلیونها إیرانی و خسارات هزار میلیارد دلاری به کشور ایران است ، تجزیه شده و تضعیف می شود و دیگر قدرت پدید اوردن قادسیه سومی را نخواهد داشت.
همانگونه که ایران به درستی استقلال اذربایجان و دیگر جمهوریها از شوروی را به رسمیت شناخت و امروزه اولا دیگر با غولی به نام شوروی مرز زمینی ندارد و بدینگونه امنیت مرزی خود را بالا برده است و دوم انکه کشور مستقل اذربایجان سبب تجزیه اذربایجان ایران نشده است، باید استقلال کردستان را نیز به رسمیت بشناسد و بدینگونه یکبار برای همیشه خطر تجزیه کردستان ایران را از میان خواهد برد.
هر ناظر بی غرض و هر استراتژیست سیاسی و هر میهن پرست واقعی ایرانی بخوبی با استدلال های گفته شده در بالا اشناست و انها را تایید می کند . از یاد نمی بریم میهن پرستان واقعی إیرانی چون جانباخته راه میهن داریوش فروهر را که تنها خبر دست گیری عبدالله أوجا لان در ترکیه و ستم به کردان در ترکیه او و حزب ملت ایران را به حمایت از کردان در ترکیه واداشت و این مرد شریف روبروی سفارت ترکیه در تهران تحصن کرد. اما واقعیت و اکثریت جامعه عرب زده و یهود و کرد ستیز امروز إیرانی بسیار با ایده آلهای روانشادان داریوش و پروانه فروهر تفاوت دارد.
امروز قدرت سیاسی در ایران دست قاتلان داریوش و پروانه فروهر و دیگر میهن پرستان إیرانی است، امروز قدرت سیاسی در ایران و اکثریت مقامهای سیاسی ایران عرب زاده و عراقی زاده هستند و به تنها چیزی که فکر نمی کنند، منافع کشور ایران و تمدن کشورهای إیرانی از تاجیکستان و أفغانستان گرفته تا ایران و کردستان است.
همچنین هر چند که هنوز در میان روشنفکران میهن دوست إیرانی أقلیتی به درستی مساله کردستان را تجزیه وتحلیل می کنند اما اکثریت روشنفکرنماهای إیرانی را افرادی نااگاه، احساساتی، بدون تحصیلات مرتبط با مسائل تاریخی و اجتماعی و استراتژیک ،فاقد دید تمدنی و به شدت یهود و کردستیز تشکیل می دهند که انقدر در أفکار بیمارشان تضاد و پارادوکس وجود دارد که آدمی را به یاد گفته روانشاد فریدون فرخزاد می اندازد که انها را به طنز “فاحشه های ذهنی” می نامید!
این برندگان جایزه نوبل و پاسداران سابق و کمونیست های قدیمی و کسانی که به ظاهررگ گردن ملی گرایی و ایران پرستی شان کلفت است، بویژه گروهی مرتجع سفید که همدیگر را “خدا” خطاب می کنند و بدون اینکه اندیشه ازادمنشانه زرتشت را فهمیده باشند به دروغ خود را با پولهای وزارت اطلاعات زرتشتی خطاب می کنند تا حال همه را از دین محبوب زرتشت به هم بزنند، استقلال کردستان در شمال عراق را با استقلال إسرائیل مقایسه می کنند و به کردستان لقب ” اسرئیل دوم” می دهند!
جدا از اینکه این مقایسه قیاس مع الفارق است و کردان هزاران سال برخلاف یهودیان همیشه در سرزمین خودشان زندگی کرده اند و از جایی مهاجرت نکرده اند، نشاندهنده کردستیزی و یهود ستیزی گویندگان این نظریه است. کردان إیرانی در کشورهای غیر إیرانی حق استقلال دارند و تحمیل هویت ترکی و عربی به انها و یا تحمیل سلطه سیاسی غیر إیرانی به انها خلاف حقوق بشر و جریان تاریخ است. یهودیان نیز حق داشتند که کشورباستانی خود را از زیر سلطه عربی خارج کنند حتا اگر بخاطر توحش عربی -إسلامی قرون اولیه إسلامی دچار پاکسازی نژادی شده بودند و مجبور به ترک إسرائیل.
بنابراین بسادگی مشخص است که انانی که چاک سینه را برای ملت جعلی فلسطین پاره می کنند و دم از حقوق بشر برای فلسطینیان میزنند با وقاحت و بی شرمی تمام همان حقوق را از یهودیان و کردان دریغ می ورزند حال انکه برخلاف فلسطینیان که همواره بخشی از ملت عرب بوده اند و زبان و دین و سنتها ی انها با اعراب دیگر یکی است، یهودیان و کردان دارای زبان و دین و اداب و رسوم و تاریخ و خط مخصوص به خود هستند و فرهنگ مستقلی دارند.
حال چگونه این روشنفکرنماها یا به قول روانشاد فریدون فرخزاد ” فاحشه های ذهنی” ، این تضاد ها و پارادوکس ها و پریشان اندیشی شان را توجیه می کنند ؟ ، این پرسشی است که باید از انها پرسید.
در پایان باید گفت که باید درود فرستاد به مردمانی که بیش از چهارده سده است در برابر هویت تحمیلی عربی در خاورمیانه مقاومت می کنند بگذارید که بگوییم درود بر إسرائیل، زنده باد کردستان!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)