در لهوف سید بن طاووس، که از کتب مراثی ابا عبدالله الحسین است، آمده که وی هنگام خروج از مکه به جانب عراق، در منزلگاهی به نام ” تنعیم” توقف نمود؛ این تنعیم، حدود دو فرسنگی مکه قرار داشته است1 باقی ماجرا را از خود لهوف می آورم2 : ثم سار الحسین علیه السلام حتی مر بالتنعیم ، فلقی هناک عیرا تحمل هدیه قد بعث بها بحیر بن ریسان الحمیری عامل الیمن الی یزید بن معاویه فأخذ علیه السلام الهدیه ، لان حکم امور المسلمین الیه؛ ترجمه: حسین که بر او درود باد ، رفت تا به تنعیم رسید. در آنجا به کاروانی برخورد که حامل هدایایی از بحیر بن ریسان، حاکم یمن برای یزید بن معاویه بود.[حسین] ، هدایا را تصرف کرد. برای این که حُکم کارهای مسلمانان در اختیار او بود.

این بدان معناست که حسین بن علی، کاروانی را که حامل هدایای حکومتی بود، مصادره کرد؛ و این بدان معناست که او به محض خروج از مکه، با این کارش، در وضعیت جنگی قرار گرفت. او دیگر در وضعیت تدافعی نبود؛ او که در حکومت، منصبی نداشت که بخواهد به حسب آن، کاروانی را تفتیش کند!
لکن با مصادرۀ یک کاروان تقریبا حکومتی، او دیگر عملا آغازگر جنگ شده بود.
این حکایت را غیر از لهوف در چند جای دیگر نیز دیده ام 3؛ قضیه قابل اغماض نیست؛
ذکر این ماجرا در جاهای دیگر هم آمده اما در آن جا ذکر نشده که کاروان را اباعبدالله تصرف می کند؛ مثلا در ارشاد4، حکایت این طور آمده است که ابا عبدالله در خروج از مکه با کاروانی از یمن در تنعیم روبرو شد و از آن ها چند شتر برای بارهای خود و یارانش کرایه کرد.و به جمّالان پیشنهاد نمودکه در ازای دریافت کرایه، با او همراه شوند و آن ها نیز که نخواستند از میانۀ راه بازگردند و البته بعضی نیز با او همراه شدند و بعضی نه. من شخصا قول صاحب لهوف را ارجح می دانم. زیرا در حکایت شیخ مفید، اشکالاتی موجود است:
این که ابا عبدالله در مکه اگر لازم داشت، به هر میزان اشتر، تهیه می کرد؛ واین چه میزان بار بوده که تا منزلگاه تنعیم بدون اشتر اضافی با خود آوردند؟ و اساسا نوع سلوک ابا عبدالله با این اضافه بارها، جور در نمی آمد! او که قصد سرگرمی و اسباب کشی نداشت؛ آن کاروان نیز که بعید است، محل خرید و فروش اشتر بوده باشد !
اما اگر حکایت را همان بدانیم که صاحب لهوف و طبری و محدث قمی آورده اند، آن وقت البته بارهایی که به اقتضای مصادرۀ اموال کاروان حامل هدایای حکومتی، به کاروان اباعبدالله اضافه شده بودند، نیاز به اشتران اضافه و نیز جمّال داشتند که البته دنبالۀ روایت لهوف که مثل روایت شیخ در ارشاد است، به همراهی بعضی از جمّالان با ابا عبدالله تصریح دارد.
نکته ای که در این جا حائز اهمیت بسیار است، این است که چرا ابا عبدالله با مصادرۀ آن کاروان، خود را در وضعیت جنگی قرارداد ؟
او پیش از گسیل داشتن مسلم به سوی قتلگاه کوفه، در پاسخ به نامه های مردم عراق به آن ها چنین نوشت 5؛ “… من نامۀ شما را دقیقا خوانده و هدف و مقصود شما را دربارۀ آن چه نوشته بودید کاملا متوجه گردیدم و خلاصۀ بسیاری از نامه های وارده آن بود که پیشوایی نداریم. شایسته است به جانب ما بیایی و بر ما نزول اجلال کنی و تا خدا ما را به وسیلۀ تو به حق و هدایت رهبری فرماید. اینک من برادر و پسر عمو و مطمئن ترین افراد خانواده ام مسلم بن عقیل را به سوی شما می فرستم هرگاه او به من نامه نوشت که همۀ شما یک رای و یک جهتید و خردمندان و دانایان شما همان عقیده را دارند که نامه هاشان حاکی از آنند و من یک یک آن ها را از پیش نظر دقیق خود گذرانده ام، به زودی و با خواست خدا به سوی شما خواهم آمد.”

از این نامه ، دو نکته مدّ نظر من است:
الف – ابا عبدالله می دانست که برای چه او را فراخوانده اند؛ برای پیشوایی.
ب- او رفتن خویش را موقوف به پاسخ مثبت “مسلم” دانسته بود.

اما فرزند زهرا، پیش از این که پاسخ مسلم را دریافت کند، به سوی مرگ رهسپار شد؛ یعنی وقت خروج ابا عبدالله به سوی عراق، هنوز نامۀ مسلم بدو نرسیده بود، پس چرا خروج کرد؟ علت خروج شتابناک امام سوم شیعیان آن بود که احتمال می داد که در مکه ، ” او را از جانب یزید دستگیر نمایند”6. اما او چرا این سفر بی بازگشت را با زنان و کودکان، آغاز کرد؟

دو پاسخ:

الف : “او به موفقیت و فیروزی خویش اطمینان داشت”؛
بر مبنای این فرضیه، سبط پیامبر اسلام، هنگامی که احتمال داد که او را در محیط مکه دستگیر یا حتی ترور نمایند، ترجیح داد که سفر فیروزمندانۀ خویش را به عراق آغاز کند. او نمی توانست صبر کند. به نظر من، هر چقدر که بخواهیم بدبینانه قضاوت کنیم، باز نمی توانیم بگوییم که نزد بزرگ بنی هاشم، کفۀ ماندن و خروج از مکه، مساوی بودند؛ یعنی در شرایطی که او احساس کرد که مکه ناامن است، ترجیح داد به سمت سنگین تر کفه که همانا عراق عرب و تجدید امارتی است که خود را بدان محق می دانست پیش برود؛ در تقویت این فرضیه به دو نکتۀ دیگر نیز اشاره خواهم کرد:
1- مصادرۀ کاروان تنعیم؛ بر این اساس، او فیروزمندانه و پرشکوه، به محض خروج از مکه و مواجهۀ با آن کاروان، آن را مصادره نموده، جمّالانش را نیز به همراهی خویش فرا می خواند؛ و به ایشان اطمینان می دهد که کرایه های خویش را دریافت خواهند کرد؛ این اطمینان را فقط یک فاتح می تواند بدهد و نه کسی که با زنان و کودکان، به سمت آینده ای تاریک متواری شده است؛
2- ابا عبدالله از جهات اخلاقی، در بین ائمۀ شیعه دارای روحیات خاصی بود؛ او سلحشور و نمونۀ یک تازی جوانمرد بود؛ از او بعید بود که مسلم را دانسته به سوی سراب کوفه گسیل دارد. او مسلم را برای محکم کاری به جانب کوفه فرستاد؛ هرآینه اگر ظن می برد که احتمال چنان بی وفایی هایی در کوفه انتظار فرزند عقیل را می کشند، از او بعید بود که دست بدان کار بزند. در میانۀ راه نیز وقتی که نامۀ فاتحانۀ مسلم بدو رسید، بلافاصله سفیر ثانی خویش، به روایتی، قیس بن مسهر صیدوای را با نامه ای گرم، به سوی کوفیان فرستاد7. او اطمینان به فیروزی داشت و مسلم را برای محکم کاری به سوی کوفه فرستاد و در مکه، هنگام مواجهۀ با خطر دستگیری، کار بهتر را انجام داد و به سوی کوفه شتافت؛ البته محقق اربلی، صاحب “کشف الغمه” برآن است که پیش از خروج از مکه ، خبر مرگ مسلم به حسین بن علی رسیده بود 8. و همو خروج حسین را خاصه بعد از رسیدن خبر مرگ مسلم، چیرگی “قضا” می داند9. هر چند اگر قول اربلی را بپذیریم دیگر گسیل داشتن پیک دوم به جانب عراق کاری بیهوده است، چیزی که شیخ در ارشاد نیز بدان تصریح کرده10؛ و این نزد من صحیح است؛ چون اساسا روایت اربلی در کشف الغمه، این بخش گسیل داشتن سفیر ثانی را نیز ندارد و قدری ناقص است.

ب: “او می دانست که کشته می شود”.
در این خصوص البته من مایل نیستم که طریق غالیان شیعه را بپیمایم؛ اما روایاتی که دال بر خواب دیدن ابا عبدالله است، هم در منابع شیعی و هم سنی آمده است11. حسین بن علی خوابی می بیند و لذاست که نه ماندن در مکه را جایز می شمارد و نه خروج از آن را برای وصول به امارات انجام می دهد؛ اما این خواب چه بوده که طبق این فرض دوم، به خروج مشتاق می شود: صاحب لهوف از این رویا چنان یاد می کند که ابا عبدالله پیامبر اسلام را در حالتی که از نگارش سید بن طاووس نمی شود مشخص کرد که خواب است یا بیداری، ملاقات می کند و او به حسین می گوید که خداوند دوست دارد که تو را کشته ببیند و خانواده ات را اسیر12. چنان که گفتم اگر بخواهیم که راه افراط غالیان را طی ننماییم، می توانیم این گونه فرض کنیم که حسین بن علی بر اثر یک سری عوالم روحانی که کُنه آن بر ما نامعلوم است دست به
خروج از مکه آن هم به همراه خانواده می زند؛ اما بر این اساس، توجیه مصادرۀ آن کاروان تنعیمی، کاری صعب می نماید.
به گمان من، پاسخ صحیح شاید در اختلاط هر دو پاسخ الف و ب باشد؛ بر این اساس، او اگر چه به فیروزی و ظفر مندی بر دشمنان خویش بسیار امیدوار بود لکن بر حسب رویاها و عوالم روحانی اش، برای مرگ نیز آمادگی داشت(درخصوص امید به ظفرمندی مثلارجوع شود به مکالمات اباعبدالله با فرزدق شاعر ، هنگام خروج از مکه ، که از دعای فرزدق بر می آید که او حسین را امیدوار به ظفر می دانسته است:” خدا تو را به آرزویت نائل گرداند…” 13 هم چنین گسیل داشتن سفیر ثانی اش به سوی عراق با لحنی گرم و امیدوارانه، دلیلی محکم بر امید بسیار وی به ظفر است14

جمع بندی و یافتن پاسخ علت مصادرۀ کاروان تنعیمی :

امید به فیروزی، ابا عبدالله الحسین را برآن می دارد که علی رغم خواب دیدنش، باز مانند یک فاتح، کاروان حامل هدایای حکومتی را مصادره کند و البته با این کار، عملا خروج از حالت تدافعی و ورود به مرحلۀ جنگی را به هیچ گیرد. او یک مرد سلحشور بود؛ او از مواجهۀ با مرگ نمی هراسید؛ او را در فرهنگ تازیان برای این بی باکی می توان ستود؛ اما آیا او در خصوص سرنوشت خانوادۀ خویش، مسئولانه رفتارکرد؟ پاسخ بدین پرسش، صعب است؛ از یک طرف ما با خصوصیات یک رئیس عشیرۀ مقتدر روبرو هستیم؛ مردی که سرنوشت خانواده و نیز عشیره نیز در اختیار اوست، از سوی دیگر اما می بینیم که همان موقع نیز با توجه به پیشنهاداتی مثل آن چه که “ابن حنفیه” در خصوص همراه نبردن خانواده به ابا عبدالله داده بود، امکان همراه نبردن آن ها براساس موازین اخلاق عشیره ای محتمل بوده است15. اما آیا رای نهایی را باید به سود خوابنمایی او و تعلقش به عوالم روحانی داد؟ در این صورت هرچند ما وی را مردی آرامانگرا ( از منظر غیردینی) و مطیع اوامر الاهی( از منظر دینی) معرفی خواهیم کرد اما با مسئولیتی که او در آن آنات نسبت به سرنوشت خانوادۀ خویش می باید احساس می کرد، به نفع تمایلات آرامانگریانه و دینی، به گونه ای غیر واقعی برخورد کرده ایم؛ تنها این نظر: می تواند ابا عبدالله را از انگ رفتار غیر مسئولانه و شاید هم، قربانی کردن خانواده اش برحذر نماید که او را در ارزیابی هایش برخطا بپنداریم؛ بر این اساس ، او با اطمینان بسیار از فیروزی خویش، دچار ارزیابی اشتباه شد؛ اشتباهی که اتفاقات غیر مترقبه ای مانند احتمال دستگیری وی در مکه، در بروز آن، بسیارموثر بود.
اشتباهی که باعث گردید تا کاروان حامل هدایای حکومتی را مصادره کرده و وضعیت تدافعی خویش را به شروع کنندۀ حرب تبدیل کند؛ اشتباهی که هر سلحشوری ممکن است بدان دچار شود. او نه به سوی قتلگاه خویش، آن هم با زنان و کودکان بی دفاع بلکه به سوی همایش یکصد هزار نفری از شمشیرزنان عراق شتافت16؛ اما در نهایت ، در دهم محرم 61 قمری در کربلا ، به وضع فجیعی کشته شد و با بازماندگان وی “تقریبا”چنان رفتار شد که با کافران حربی ، در اسلام مقرر شده است.
—————————————————–
تکمله:
این فرض که ابا عبدلله به دلیل این که امام بر حق شیعی بوده اختیار مصادرۀ کاروان تنعیمی را داشته است، نظری که صاحب لهوف نیز بدان تصریح کرده است17، به گمان من دلیل کافی برای مصادرۀ آن کاروان در آن شرایط حساس نیست؛ ابا عبدالله و نیز همۀ آن ائمۀ شیعی که با خلفای زمانۀ خویش بنابر
مصالحی مماشات کردند، از حقی که نزد شیعه از آن به امامت ائمه می توان یاد کرد، اگر هم استفاده کرده باشند، در شرایط خاصی کرده اند. نکته این جاست که مصادرۀ کاروان تنعیمی جدای از حق یا ناحق بودنش از منظر اختیارات ائمۀ شیعی، در آن شرایط، حسین بن علی را از حالت تدافعی به حالت جنگی وارد کرد؛ و این همه در شرایطی است که البته پیشتر نیز دستگاه خلافت اموی ابا عبدالله را در مدینه برای اخذ بیعت اجباری تحت فشار قرار داده بود18، اما تا زمان مصادۀکاروان تنعیمی، ابا عبدالله در وضعیت تدافعی بسر می برد.

پی نوشتها:

1.معجم البلدان؛ یاقوت
2.لهوف سید بن طاووس؛ تهران،نشر پیام عدالت،1386،ص87
3.ترجمۀ تاریخ طبری؛ ج7 ، ص 2968. ترجمۀ کامل ابن اثیر؛ج11 ، ص 139. اخبار الطوال؛ دینوری، ص 245. منتهی الآمال؛ محدث قمی، ج2 ،ص478. نهایه الأرب فی فنون الأدب؛ نویری، ج 20،ص409. مثیر الأحزان؛ ابن نما حلی، ص 42.
4.ارشاد؛ شیخ مفید، ترجمۀ آقا شیخ محمد باقر ساعدی خراسانی، ص 416
5.همان، ص 380
6.همان، ص 416 و لهوف، همان، ص 82
7.ارشاد، همان، ص 418
8.کشف الغمه؛ اربلی، سه جلدی، ج2،ص220
9.همان، “القضاء غالب علی امره”
10.ارشاد، همان
11. مثلا ر.ک البدایه و النهایه؛ ابن کثیر، دو جلدی، ج دوم،ص 1268. المناقب؛ ابن شهر آشوب ، ج4،ص95
12.لهوف، همان، ص 85
13. ارشاد،همان، ص 415
14. همان،ص 418
15. لهوف، همان،ص84
16. ارشاد،همان،ص418
17. لهوف، همان، ص89
18. ارشاد ، همان، ص374

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)