همه پرسی بیست و پنجم استقلال اقلیم کردستان این روزها مانند این شده است که به سوراخ زنبورها آتش انداخته اند و همه سعی دارند بنحوی این نتیجه مثبت این استقلال را به ضرر مردمان کردستان و کشورهای همسایه نشان بدهند. بعضی ها در لباس دوست و دایه مهربانتر از مادر استقلال کردستان را به ضرر مردمان کرد می دانند و سعی می کنند خود را دلسوزتر از شهروندان کردستان به حال خودشان نشان بدهند و با ترحم و دلسوزی به آنها ثابت بکنند که خوشبختی آنها در اتحاد با عراق یکپارچه است. گروهی دیگر که نمی توانند کینه و نفرت خود را از اسم و نام هر چه کرد است پنهان بکنند با آسمان و ریسمان بافتن هشدار می دهند که استقلال اقلیم کردستان عراق بمثابه پدیدار شدن اسراییل دوم در منطقه است و با استفاده از روحیه توطئه توهم خود و شهروندان منطقه هشدار می دهند که آی ملت بهوش باشید که تولد اسرائیل دوم توطئه امپریالیسم بین المللی برای بی ثبات کردن و تجزیه احتمالی کشورهای منطقه است.


1- همه پرسی استقلال در بیست و پنجم سپتامبر هنوز انجام نشده است و اصولاً هنوز نتیجه اش هم معلوم نیست و البته نتیجه اش به اراده شهروندان اقلیم کردستان از هر تیره و نژاد و مذهبی وابسته است. یعنی یک همه پرسی ساده چرا اینقدر در این افراد ترس و لرز ایجاد کرده است؟ آنها که به صندوق رای بمب أتم نمی اندازند، هر کس از شهروندان اقلیم کردستان یک رای می اندازد، حالا این رای حتماً اردوغان و سرلشکر باقری را به ترس و لرز می اندازد چونکه آنها از هیچ چیز مانند صندوق رای وحشت ندارند اما چرا قسمت بزرگی از مردم مخالف آنها هم از اراده و رای دادن مردم کردستان می ترسند نه یک سوال، که ریشه در یک وحشت تاریخی از اراده مردم و صندوق رای دارد. نکته دوم این است که این همه پرسی در صورت مورد قبول واقع شدن از طرف شهروندان اقلیم کردستان هم ضمانت اجرایی ندارد و اقلیم کردستان راه درازی برای استقلال دارد اما حداقل موافقت مردم می تواند در مذاکرات و مناسبات آتی حکومت اقلیم و عراق برای حکومت اقلیم دست بالا را ضمانت بکند. یعنی حتی کسانی که از اسم صندوق رای و تعیین سرنوشت مردم با صندوق رای مشکل ذاتی دارند باید در نظر بگیرند که رای دان اولین قدم برای خواست تغییر است و البته تاریخ منطقه نشان داده است که آخرین آن نمی باشد و اکثراً مخالفان صندوق رای با هزار مدل کارشکنی، عملی مخالف خواسته مردم در صندوق رای انجام می دهند. بصورت روشنتر نتیجه برآمده از صندوق رای تا تحقق عملی راهی دراز در پیش رو دارد و اینهم هم به پایداری رای دهندگان و هم به چیزهای زیادی مانند مذاکرات بین المللی و همسایگان تا دولت مرکزی عراق وابسته است.

2- ادعا کرده اند که استقلال کردستان مسله دمکراسی و عدالت را حل نمی کند، راست هم می گویند اما فراموش کرده اند میل به استقلال در شهروندان یک کشوری حاصل انباشته تاریخی و یا خراش و درد رنج هایی است که در طول تاریخ در حافظه جمعی-تاریخی مردمان یک ملت انباشته شده است. میل به استقلال خواسته ای لوکس و از سر دلخوشی نیست، بلکه ناشی از درد و رنج تحمیلی ملت غالب در پروسه تاریخی است. این درد و رنج را فقط با حرفهای زیبا و ادعاهای بی سر و ته و ترساندن نمی شود درمان کرد، اگر اراده ای بر درمان این درد و رنج است باید بصورت عملی در پروسه سیاسی و حکومتی از طرف ملت و حکومت غالب بصورت عملی این درد و رنج جبران بشود. اما آیا این مسله میل به درمان گذشته رنج بار ملت کرد در سیاستهای حکومت مرکزی فرقه گرای شیعه عراق دیده می شود؟ جواب بنظر من نه است اما اگر کسی جواب بهتری دارد منهم دوست دارم که بخوانم و یاد بگیرم.

3- گفته میشود که استقلال کردستان بنفع دمکراسی عراق نیست و کردستان باید در بازسازی و هدایت عراق بطرف یک دمکراسی سکولار مشارکت کند. این سخن نه تنها گزاف است بلکه گوینده گان این سخن کم ترین اطلاعی از سیاست موجود در عراق ندارد چون اگر داشتند می فهمیدند که عراق هم اکنون و تا سالها دیگر گرفتار مجادله و جنگ شیعه گری افراطی عوامل جمهوری اسلامی ایران و سنی گری افراطی تحت حمایت عربستان و ترکیه است و اصولاً حشدالشعبی و داعش و القاعده بدین زودی ها از عراق رخت برنخواهد بست. افراط گرایی شیعه و سنی در عراق فقط محدود به گروههای شبه نظامی تروریستی و حکومتی نیست بلکه این افراط گری در افکار عمومی ریشه دوانده است و در زمین عراق ایدولیژه شده و مانند آتش زیر خاکستری حتی بعد از مدتها با کمترین بادی دوباره شعله ور میشود. فقط اگر همین دلیل را در نظر بگیریم بیرون کشیدن پای کردستان از این جنگ و اختلاف ارتجاعی عصر پارینه سنگی” شیعه-سنی” بهترین دلیل برای استقلال اقلیم کردستان است.

4- استقلال اقلیم کردستان پیش زمینه تجزیه کشورهای اقلیم کردستان و بصورت مشخص تر همتباران کردها در کشورهای همسایه اعم از ایران، ترکیه و سوریه خواهد بود. بطور مشخص تر مدعیان این ادعا مردم را از لولوی کردستان بزرگ می ترسانند و برای اثبات ادعای خود نقشه ای مجعولی از سایت ها و شبکه اجتماعی نقل می کنند که اصولاً منبعی معتبر بر رفرنس دهی نیستند. در پاسخ به این ادعا باید خاطرنشان کرد که اولاً این افسانه و نوستالوژی کردستان بزرگ بجز در بعضی افراد معمولی و ناسیونالیست در سپهر سیاسی کردستان چندان خریداری ندارد و اصولاً دغدغه سیاستمدار و یا گروه سیاستمداری در کردستان نیست. نقطه دوم این است که سوای این نوستالوژی کور این ایده بصورت عملی حتی اگر همه احزاب کردی هم طرفدارش بودند اصولاً چندان عملی نیست، چون که کردها هم بسان مردمان دیگر بخاطر سالها زیستن در مناطقی مختلف، اصولاً تبدیل به مردمانی شبیه به ملت غالب شده اند و حتی اگر هر چهار گوشه کردستان هم روزی در پروسه های متفاوت مستقل بشوند امکان ایجاد اتحاد کشور کردستان بزرگ دو درصد هم وجود ندارد. یعنی کردها هم آنقدر باهم اختلاف عقیده، لهجه و موقعیت دارند که اصولاً اگر کسی کمی به شرایط کردستان اگاه باشد می داند نه چنین چیزی ممکن است و نه آگاهین به امور دنبال همچین چیزی هستند. وانگهی هر کدام از اینها در کشوری زندگی کرده اند و هر کدام با دیگر مردمان داد و ستاد فرهنگی کرده اند و هر کدام مشکلات خاص خودشان را دارند که اصولاً در این پروسه تبدیل به مردمانی دیگر میشوند. نکته مهم دیگر این است که اگر بعد از همه اینها اقلیم کردستان مستقل بشود مجبور است در سطح منطقه ای و بین المللی مسولیت بیشتری را به عهده بپزیرد و اصولاً نمی تواند به تمام همسایگانش ادعای ارضی داشته باشد. یعنی حتی استقلال کردستان به نفع کشورهای نقض کنند حقوق کردها مانند ایران و ترکیه و سوریه است، همین حالا هم در موقعیت خودمختار حکومت اقلیم اکثراً با ایران و ترکیه علیه کردهای مخالف این کشورهای ساکن اقلیم همه جور همکاری را می کند و اصولاً تا حدی این همکاری اپوزسیون کرد ایرانی را فلج کرده است.

5- یا انتقاد دیگری وارد میشود که اقلیم کردستان حقوق اقلیتهای غیرکرد را در صورت استقلال نقض خواهد کرد. البته این ادعا بمثابه تقاص قبل از جنایت است ولی بالاخره موضع حساسی است، بعنوان یک ناظر خارجی که چندباری اربیل و سلمانیه را دیده ام، وضعیت زندگی اقلیتهای ترکمن،آشوری و ایزدی در حکومت اقلیم کردستان چند برابر بالاتر از استانداردهای کشورهای منطقه است و این اقلیتها حالا ممکن است از آزادیهای ایده ال مورد ادعای ما بهره نبرند اما دهها برابر وضعیت شان بهتر از همتباران آنها در بغداد و موصل و چند برابر بهتر از همتباران آنها در ایران و ترکیه و یا سوریه است. اینهم می تواند دلایل متفاوتی داشته باشد و مهمترین آن این است که در جدال بین سازمانهای سیاسی کردستان که باهم اختلاف دارند رای و نظر این اقلیتها هر چند تعدادشان کم باشد بعضاً در برتری گروهی در انتخابات اقلیم به عنوان وزنه ای تاثیرگذار چشمگیر است و بهمین خاطر احزاب اقلیم کردستان سعی دارند که حقوق آنها را تامین بکنند. نکته دیگر اینکه چند حزب ترکمن و آشوری و ایزدی هم پای بیانیه همه پرسی را امضا کرده اند و این به نشانه آن است که سرنوشت خود را با حکومت اقلیم کردستان بیشتر از ماندن در عراق ترجیح می دهند. البته فقط جبهه ملی ترکمن که ناسیونالیست هستند مخالف این همه پرسی است که آنهم مخالفت با این حق بر ایشان محفوظ است و حق مخالفت محروم نشده اند، اما نکته مهم این است یک حزب نماینده همه گروه قومی نیست و احزابی دیگر با همان منشا قومی هستند که در پارلمان حضور دارند و موافق همه پرسی کردستان هستند. نکته دیگر اینکه این آزمون حساس است و البته باید همیشه توجه منتقدین باشد اما مسله اینجاست که این اقلیتها در عراق یکپارچه یا مانند ترکمنها مجبور به آسیمیله شدن می شوند و یا مانند آشوری ها و ایزدیها مورد کشتار و مهاجرت اجباری قرار می گیرند. یعنی در وضعیت فعلی بین انتخاب مـرگ و زندگی برای اقلیتها در عراق، حکومت اقلیم کردستان چندین برابر برای اقلیتهای غیرکرد امن تر و راحت تر است. بصورت خلاصه حقوق ملی اقلیتهای غیر کرد و غیرمسلمان در اقلیم دهها برابر بهتر از همتبارانشان در عراق مرکزی رعایت می شود و برخوردار از حق تحصیل زبان مادری و به جا آوردن مناسک دینی خود هستند.

6- نکته مهم اما اصلی این مخالفتها در ایران و ترکیه در این است که آنها می ترسند روزی این بلا سر آنها بیاید و کشور آنها را تجزیه بشود. یعنی همه این صغری و کبری چیدنها بیشتر برای این است که آنها از موقعیت خود می ترسند هر چند که بعضی ها به این امر اذعان نمی کنند اما بالاخره این مسله برای چشم غیر مسلح هم قابل رویت است چه رسد برای کسانی که چندین سال است در این حوزه فعالیت می کنند. واقعیت ضمانتی برای احتراز از این موقعیت در آینده ایران و ترکیه و یا هر کشور دیگری وجود ندارد و کسی هم نمی تواند چنین ضمانتی بدهد. حتی در صورت عدم استقلال اقلیم کردستان هم این اتفاق ممکن است بیافتد و عدم استقلال اقلیم کردستان هم ضمانتی برای عدم استقلال کردستان ایران و یا ترکیه نمی دهد. یعنی همانطور که در بالا عرض کردم احساس مستقل شدن و تجزیه شدن از کشوری یک حس مصنوعی نیست این حسی است که از احساس تبعیض و تحقیر شدن نشات می گیرد که این امر بصورت انفرادی و جمعی در پروسه زمان اقلیت و یا مردمان یک گروه ملی و مذهبی را نسبت به زیستن با مردمان گروه ملی غالب دلسرد می کند، دلیل اصلی این حس هم بصورت کوتاه از چیزی بعنوان معامله شهروند درجه دوم شدن نشات می گیرد. یعنی اگر کسی می خواهد ایران تجزیه نشود و یا ترکیه تجزیه نشود این کوچکترین ربطی به حکومت اقلیم کردستان ندارد، این مسله در حالت طبیعی و معمولی وابسته به وجود تحقیر و تبعیض به ملتی در داخل کشور است. اگر واقعاً در هر یک از این کشورها می خواهد مملکت تجزیه نشود، چاره کار در فلان کشور و استقلال و عدم استقلال کردستان نیست. چاره کار نفی هر گونه نژادپرستی و مبارزه عملی با تبعیض ساختاری و تحقیر قومی علیه شهروندان کشور فارغ از قومیت و مذهب شان است. همانطور که مسله در درون هر کشور و برخاسته از شرایط موجود تبعیض آمیز همان کشور است چاره کار هم در درون همان کشور در رفع تبعیض و تحقیر روزمره نهفته است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)