سوراخ جمجمه تنگ است
حرف
الماس دانه درشتی‌ست
گوش
شکستِ بلندگوست
و خونی که می‌زند بیرون
نمی‌شود بیرونی
الماس‌ها تقلبی شده‌اند
سوراخ جمجمه نه
وقت
تنگه‌ای‌ست مثل هرمز
می‌سوزد از داغ نفت‌کش‌هایی
که الماس خورده‌اند
الک شده‌ایم در تنگه
و مغزمان
در کفش دلقکی می‌خندد
که پا ندارد

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)