بی کفایت

امیرعلی متولی

اگرچه با وضع کنونی ِ کشور ، مدت ِ مدیدی ازمرز ِ نگرانی و زنهار دادن گذشته است اما بازگویی ِ برخی مطالب ِ مهم ، حداقل دو مزیت دارد،اول اینکه اتمام حجت میشود که خویش را مدیون وجدان نبینیم و دوم یادآوریست برای کم حافظگان و راه گریز ِ و استدلالهای ِ آبکیِ برخی را سد خواهد نمود.
بیاد داریم که تا قبل از اتمام جنگ ِ خانمانسوز ، هنوز منابع حکومت قبل باقی مانده بود و بسیاری از آنها صرف خرید ِ توپ و ترقه به چند برابر قیمت شد و بسیاری از اموال ِ بجای مانده زمامداران ِ وقت یا همان ” وابستگان طاغوت” نیز ، صرف ِ دزدی و لفت و لیس ِ باند ِ حاکم بر مملکت گشت . میگویند چه اقلام ِ عتیقه و بی قیمتی که از موزه ها به سرقت رفت و فروخته شد و آب از آب تکان نخورد . چقدر از اموال ِ مردم ، با برچسب ِ ضد انقلاب ، مستکبر ، طاغوتی و امثالها مصادره گردید و دهها هزار نفر نیز به تیرِ بلای ِ جلادان ِ پیرو خط امام اعدام و بسیاری نیز آواره گردیدند و چند نسل است که تاوان میدهند و میدهیم . تلفاتِ جنگِ تحمیلی ِ خمینی بر ملت را اگر هم در نظر نگیریم ، هیچ چیز از گستردگیِ ِ ظلم و بیداد در جمهوری اسلامی نخواهد کاست . مختصر اینکه انقلاب اسلامی مایه رحمت و برکت بوده است اما برای خودیها ! البته مقصود از رحمت همان مال ِ مردم خوری است و برکتش هم دره فقر برای امت بوده که “الی ما شالله”.
اکنون نیز همچون گذشته همان لجام گسیختگی ، دزدی ، خیانت به ملت و عدم ِ تدبّر ِ اقلیت ِ حاکمه به اشکال ِ متنوع بر عوام الناس امارت میکند با این تفاوت که راهش را یافته اند و در روز روشن و جلوی ِ چشمان همه و بدون واهمه کار خویش به پیش می برند . بقول ِ رفیق ِ ظریفی که میفرمود کار ما ” الطیبات ُ للخبیثین ” شده است !
در طول ِ چهل سال آزمون و خطای ِ پرهزینه برای امت ، مبرهن شده که نالایقان ِ حاکم ، کمر به نابودی ِ کشور بسته اند و در آن بسیار جدّ و جهد می ورزند و به کسی هم پاسخگو نیستند و از سوی ِ دیگر بسیاری از مردم هم مقید نبوده اند چرا که محتاج ِ نان شب اند و بسا گرفتار . معلوم هم نیست که چه کسی مسئول کشور است سپاه یا ملا یا….؟
به ظاهر که ، همه خامنه ای را بعنوان رهبر جمهوری اسلامی می شناسند و تمام راهها به وی ختم میگردد . ولی از طرف دیگر درعجبم که در دیار ِ شیعه زده ما ، رهبر چه نوع اشتباهات و خطاهایی باید مرتکب شود تا مشمول حکم عدم لیاقت گردد؟ با گذشت ِ زمانی قریب به سی سال از زمامداریِ پرترفند ِ رهبر معظم علی خامنه ای ، روز به روز وضعیت ِ کشور تقریبا از هر لحاظ رو به وخامت گذاشته گرچه خواننده فرهیخته خود از نَقیر تا قَطمیرش(سیر تا پیاز) را بهتر از این مخلص میداند.
با نگاهی به وضع موجود ، پوشیده نیست که یا این سیر ِ قهقرایی ِ مملکت به فرمان ِ کسی است که نظام جمهوری اسلامی مجری ِ اوامر ِ رئیس بیگانه است زیرا که هیچ ایرانی ِ آزاده ای خواستار ِ فلاکت ِ کشورش و بی اعتباری ِ خود و هموطنش در عرصه بین المللی نیست و لذا از قانون بقول ِ عوام ” ایرانی باید گرسنه باشد تا گردن به جور نهد” بهره می جوید و یا اینکه توانایی ِاداره صحیح و در نظر گرفتن ِ حقوق ِ ملت از عهده رهبری ِ فعلی خارج است .باید بیاد داشت که از مصائب اساسیِ خصوصا فعالین مدنی در حکومتِ شیعه زده این است که انتقاد کردن از هر مسند نشین و مسئولی ، حمل بر زیر سؤال بردنِ کل ِ رژیمِ حاکم گشته و لفظ لطمه زدن به مبانی ِ نظام و اسلام نیز دستاویز خوبی است برای عقیم کردن ِ هر نقد و نقادی در نطفه!
در مجموع بگمانم ، قدر ِ مسلم است که توانایی ِ اداره مملکت از رهبر و سیستمش بر نمی آید و از دید ِ من ، قریب به یقین هیچیک از حاکمانِ ما از اول هم توانایی مدیریت کشور را نداشته اند و شاید آنها را دستهای ِ غیبی ِ پشت ِ پرده بر تخت آماده نشانده است تا مطیع اوامرش باشند . جهت یادآوری شرایط صلاحیت رهبری در قانون چنین برشمرده شده :
– صلاحیت علمی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه
– عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلام
– بینش صحیح سیاسی،اجتماعی،تدبیر،شجاعت،مدیریت و قدرت کافی برای رهبریت
اصل سابق :
– صلاحیت علمی و تقوایی لازم برای افتاء و مرجعیت
– بینش سیاسی ، اجتماعی ، شجاعت ، قدرت و مدیریت کافی برای رهبری
احتمالا با نگاهی به سطورِ اخیرِ فوق و البته تامل در آنها به نتایج ِ مناسبی برای بسط ِ عرایض این ارادتمند با شرایط فعلی دست خواهید یافت .
همانگونه که خواننده این سطور مستحضرند سالهاست است که آقای خامنه ای غرق در اوهام خودش مشغول جنگ با دشمن خیالی است و هیتلر وار نیز تئوری گوبلز را سرلوحه کارش قرار داده است .هر مخالف و ناراضی را با برچسب ِ آماده به اتهام جاسوسی و مزدور خارجی بودن ، دستگیر و سرکوب می کند .در این موردِ خاص، خودی و بیخودی هم ندارد یکروز طعمه اطلاعاتی است و روز دیگر خبرنگار . لذا این مالیخولیای ” دشمن بازی ” تبدیل به بیماری مفرط و پارانوئیایی شده که به زمین و زمان مشکوکش نموده است . پشت هر نوشته ، کتاب ، نمایشنامه ، سخنرانی یا اعتراضی ، دست دشمن ِ غریبی که ساخته و پرداخته ذهن بیمار او ست را می بیند و البته هزینه این بیماری را نیز ملت ایران با دستگیری ، زندان ، شکنجه و کشتار می پردازد .
این کارنامه اگر در هر کجای دنیای دموکراتیک ِ امروزی می بود ، با بی لیاقتی هایی بسیار کمتر از این هم رهبری و باندش را استیضاح و ناچار به استعفا می نموند اما در وطن ِ شیعه زده ما ، متاسفانه به موجب قانون اساسی فعلی کشور ، رهبری همچون قمری است که وقتی از مدار زمین خارج شد ، کسی به او دسترسی ندارد . یکبار که رهبر شد ، کسی نمی تواند او را عزل کند .مجلس خبرگان هم که اسمی مسئول این کار است ، بدلیل آنکه از فیلتر شورای نگهبان منصوب رهبری رد شده ، بی کم و کاست ، مطیع و فرمانبردار رهبری و منتظر رهنود های اوست .جالب است که این مجلس بی خاصیت تا کنون برای نمونه و لااقل دلخوش کردن مردم ، حتی یک سئوال هم از این همه ندانم کاری و خرابکاری رهبری نکرده است .واقعا مگر می شود رهبری که این همه سازمان و تشکیلات مملکت از رادیو و تلویزیون تا سپاه ، از ارتش تا نیروی انتطامی از قوه قضائیه تا بنیاد مستضعفان و صد ها سازمان ریز و درشت دیگر مستقیما و به موجب قانون زیر نظر اوست در طی سه دهه، حتی یک اشتباه هم نکرده باشد ؟ واقعا چگونه است که این آخوندهای ِ فسیل، حتی زحمت یک سئوال از رهبری را هم تا کنون به خود نداده اند؟ درست است که مجلس خبرگان از وکلای سفارشی و فرمایشی مقام رهبری پر شده است ولی حداقل از باب انسانیت و آزادگی انسانی هم که شده یک وکیل فرمایشی هم می تواند با هموطنانش همدردی کند که چرا اینهمه جور و بدبختی؟
اکنون نظری عمیق تر بر مجلس خبرگان و حیطه وظایفش می افکنیم:

اصل یکصد و یازدهم :
هرگاه رهبر از انجام وظایف قانونی خود ناتوان شود, یا فاقد یکی از شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصد و نهم گردد, یا معلوم شود از آغاز فاقد بعضی از شرایط بوده است, از مقام خود بر کنار خواهد شد.
تشخیص این امر به عهده خبرگان مذکور در اصل یکصد وهشتم می باشد.در صورت فوق یا کناره گیری یا عزل رهبر, خبرگان موظفند در اسرع وقت نسبت به تعیین و معرفی رهبر جدید اقدام نمایند.تا هنگام معرفی رهبر, شورائی مرکب از رئیس جمهور, رئیس قوه قضائیه و یکی از فقهای شورای نگهبان به انتخاب مجمع تشخیص مصلحت نظام, همه وظایف رهبری را به طور موقت به عهده می گیرد و چنانچه در این مدت یکی از آنان به هر دلیل نتواند انجام وظیفه نماید, فرد دیگری به انتخاب مجمع, با حفظ اکثریت فقها در شورا, به جای وی منصوب می گردد.
این شورا در خصوص وظایف بندهای ‏1‏ و ‏2‏ و ‏3‏ و ‏5‏ و ‏10‏ و قسمت های (د)‏ و (هـ)‏ و (و)‏ بند ‏6‏ اصل یکصد و دهم, پس از تصویب سه چهارم اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام اقدام می کند.
در کل باید متذکر شد که خبرگان دو وظیفه اساسی دارد . مورد نخست جایگاه خبرگان است. خبرگان، وظیفه کشف رهبری را داشته و بعد از مشخص نمودن رهبر، خودِ رهبر بر اعضای خبرگان نیز ولایت(ارجحیت) دارد و بر این اساس خبرگان توانایی عزل رهبر را نخواهد داشت. بر اساس این دیدگاه خبرگان به عنوان بینه (شاهد) به شمار آمده و شهادت ایشان بر این مساله است که فلان فقیه شایسته تصدی این منصب می باشد.(از تاییدیه شورای نگهبان بر نمایندگان خبرگان نیز بگذریم)
مطلب دوم وظایف خبرگان است. بر اساس قانون، خبرگان دارای دو وظیفه است. یکی مشخص نمودن فردی که شایستگی رهبری را دارد یعنی اصل یکصد و هفتم قانون اساسی و دیگری وظیفه نظارت بر بقاء شرایط رهبری در شخص رهبر بوده که در اصل یکصد و یازدهم قانون اساسی تشریح نموده اند.
مساله قابل توجه آن است که موضوع نظارت بر رهبری در این اصل به معنای نظارت بر عملکرد رهبری نیست بلکه به معنای نظارت بر این مساله است که آیا رهبری هم چنان صلاحیت لازم برای تصدی جایگاه رهبری جامعه اسلامی را دارد و یا این که به دلایلی که در اصل یکصد و یازدهم آمده است، رهبری این شرایط را از دست داده و یا حتی از ابتدا از این شرایط برخوردار نبوده و اکنون برای خبرگان این مساله کشف شده است. در واقع این اصل به معنای نظارت بر توانایی و شایستگی ادامه رهبری توسط شخص رهبر از طرف خبرگان است. اگر که برای خبرگان عدم توانایی رهبر مشخص شود در این صورت مانعی از عزل رهبری نیست و رهبر در واقع صلاحیتی برای تشخیص مصلحت جامعه نخواهد داشت
در حقیقت همانگونه که طی ِ این سه دهه مشاهده شده ، مجلس خبرگان در شرایط عادی وظیفه ای جز مدح ، تمجید و تایید مقام رهبری نداشته و ندارد. مبرهن است که چنین وظیفه ای وظیفه مهمی از ناحیه مردم تلقی نمی شود. علت عدم اقبال مردم در انتخابات مجلس خبرگان هم بقول برخی از علمای خودشان ،ظاهرا این است که مردم آب و نانشان مهمتر است ، یا به عبارتی مردم در انتخابات خبرگان نقش تعیین کننده ای برای خود نیافته اند. ثانیا مردم نقش خود را تشریفاتی می دانند. یعنی صرفا موظفند که در این انتخابات شرکت نمایند و مکلف اند به همان تعدادی که (غالبا مساوی تعداد مورد نیاز در حوزه انتخابی بوده است ) مورد تایید شورای نگهبان است رای بدهند. حال باید پرسید که رای مردم چه اهمیتی دارد؟ در هر حال این افراد انتخاب می شوند. یعنی کافی است که آن کاندیدا فقط به خودش رای دهد تا انتخاب شود اگر کسی هم در انتخابات شرکت نکرد ، اهمیتی ندارد.
کوتاه سخن اینکه ، وظیفه مردم در حکومت اسلامی و حاکمیت ولایت فقیه تنها اطاعت و تایید منویات رهبری است و بس !
اینجاست که باید بین ِ ” وظیفه پذیرش” و ” حق انتخاب” تفاوت قائل گردید و همین کافی است که تئوری ِ رنگ باخته انتخاب مابین ِ ” بد و بدتر” باطل شود.

از همه اینها که بگذریم قسمت خنده دارتر که به جوک می ماند اینست که نمیدانم رهبر به چه می نازد که غرب و جوانانش را نیز مخاطب قرار داده و نصیحت هم میکند ؟
شاید رهبر ، افتخار می کند که حکومت و روحانیونش دروغ نمی گویند؟
ممکن است مفتخر باشد که فقیر در ایران بیشتر نشده است؟ افتخار می کند که مردم بیشتر از گذشته نماز می خوانند؟ یا اینکه ام القرای اسلام آلوده ترین شهر جهان نیست؟ می بالد که بیشترین مصرف مواد مخدر در ایران صورت می گیرد؟ مغرور از اینکه مسولین و عمالشان دزد نیستند و بسیاری از آنان پرونده جرائم مالی ندارند ؟ یا دارند و با بصیرت کشش نمیدهند !؟
این حد از تخلفات و انحرافات ، مصرف مواد مخدر و الکل، فروپاشی خانواده و بیرحمی افراد نسبت به یکدیگر، نا امنی ، سرقت ، تجاوز، حتی در کشورهایی که آزادی مطلق وجود دارد و بخشی از این موارد جرم هم نیست اتفاق نمی افتد واقعا به چه چیزی افتخار می کنند؟
خاطرمان هست که از همان اول هم یک پای ِ کار می لنگید. در دوران ریاست جمهوریِ رهبر ِ فعلی ، با آنکه بنا بر اصل ۱۱۳ قانون اساسی ، تصدی فرماندهی کل قوا با رئیس جمهور بود ، شخص خمینی ، هاشمی رفسنجانی را برخلاف قانون، فرمانده نیروهای مسلح کرد.و این زمان ، یک ماه مانده به عملیات خیبر بود که هنوز تا پایان جنگ پنج سال زمان داشتیم . آیا احتمالاً این موضوع ، ربطی به بی کفایتی ِ رئیس جمهور در اداره جنگ نداشته است که این مسؤولیت به هاشمی رفسنجانی واگذار شد ؟ از آن به بعد به صورت نانوشته هاشمی رفسنجانی عملاً فرماندهی جنگ را برعهده گرفت و به مقام ِ جانشین فرماندهی کل قوا رسید و شخصی بنام سنجاقی هم بعدها نماینده خامنه ای در جنگ شد! ستاد فرماندهی کل قوا علاوه بر ایجاد هماهنگی میان سپاه و ارتش به عنوان سازمان‌های رزمی و نظامی کشور ، وظیفه حفظ حقوقِ هر یک از آنها با در نظر گرفتن حقوق هر سازمان را نیز برعهده داشت و برای همین، هم سپاه و هم ارتش که هر یک دارای مأموریت‌های مختص خود بودند،به هماهنگ کردن خویش با خط مشی ترسیم شده از سوی این ستاد موظف شدند. چون خمینی مرد، هاشمی رفسنجانی ، خامنه ای را با نامه خود ساخته رهبر کرد شاید به گمان این که خامنه ای ارشدیت ِ رفسنجانی را پذیرفته و فرمانبردار می شود! ولی در نهایت برعکس شد !
دسته گل بزرگ دیگر اینکه اگر علی خامنه ای نبود، قطعا احمدی نژادی که در دور اول انتخابات ِ نمایشی با شش میلیون رای به مرحله دوم آمده بود، هرگز نمی توانست رئیس جمهور شود و در مدت چهار سال اول ریاست جمهوریش این کشور را حداقل یک دهه از نظر اقتصادی ، فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی به عقب ببرد . اگر خواست رهبر نبود، احمدی نژاد هرگز نمی توانست در شرایطی که همه می دانند و حالا دیگر اسناد مختلفی از تقلب عظیم انتخاباتی منتشر شده، برای بار دوم بر مسند نشانده شود. رهبر کنونی در نهایت یک روز پس از انتخابات قلابی و قبل از اینکه شورای نگهبان آن را تایید کند ، بیانیه ای صادر و از مهره خود یعنی احمدی نژاد، پشتیبانی کامل کرد. هر کس از تصدیق انتخابِ احمدی نژاد سرباز زد و با آن تقلب بزرگ مخالفت کرد هم، فتنه گر و حامی فتنه شد یا بی بصیرت لقب گرفت و این شد که واژه بصیرت رهبری هم نقل مجالس گشت و داستانِ سیاسیون بی بصیرت ، بصیرت ولایی و …
به همین روی ، وقتی خامنه ای از مأموران خویش می خواهد دیگران را صاحب بصیرت کنند یعنی خویش را صاحب بصیرت جامع می شناسد ، اما انتخاب احمدی نژاد توسط رهبر ، میزان ِ بصیرت ولایت فقیه مادام العمر را به بوته آزمایش گذاشت و نشان داد که این بصیرت طبلی است توخالی !
در دولت نهم و دهم خامنه ای ابراز کرد که ” بحث حاکمیت دوگانه نیست ، حاکمیت یگانه است یعنی دولت و رهبری و تشکیلات ، همه در امتداد یک خط قرار دارند و این را من جازما و قاطعا به شما عرض می‌کنم. البته معنایش این نیست که اختلاف نظری وجود ندارد، یا فلان مسئول دولتی یا رئیس‌ جمهور یا غیر رئیس‌ جمهور در نظرات و افکارشان نقاط اشتباهی ندارند ، چرا ، البته از این قبیل همیشه بوده و باز هم هست “! ( بصارت کجاست ؟!)
هنوز دو سال از تأیید ِ همه جانبه محمود احمدی نژاد نگذشته بود که رهبرِ بصیر و عوامل گوش به فرمان وی، ناگهان انکشاف بعمل می آورند که احمدی نژاد آلت فعلِ جریان انحراف است و دیگر از جریان فتنه کمتر سخن رانده و تمام فکر و ذکرشان جریان انحرافی شده است . اما رهبر ِ ختم الباصرین ، هنوز حاضر نیست بگوید که در تشخیص ِ خود اشتباه کرده و آلت ِ فعل ِ جریانِ انحرافی را با بگیر و ببند و کشتار بعنوان رئیس جمهور به مردم تحمیل نموده است!
حال با همه این تبلیغات و عوامفریبی که برای ِ مردم صورت می پذیرد ، یکروز از جواد ِ ظریف ِ امریکا نشین و در دامان ِ آمریکا پروریده ، امیر کبیر می سازند و سردار ِ بی بدیل ِ دیپلماسی میشود و روزِ قبلش نیز ، نظر رهبر به نظر ِ احمدی نژاد نزدیکتر بود ولی دست آخر که گند کار بالا آمد ، فورا یک فلسفه و دلیل بر وزن پارادوکس نیوکام را به خورد امت همیشه در صحنه میدهند و همه چیز برای کم حافظگان ، به خیر و خوشی ختم میشود و ولی نیز ولی می ماند !

باید به فکر چاره بود که دیگر آبی نمانده که خربوزه ای بدهد !

امیرعلی متولی

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)