ظاهراً مقاله ی اخیرم «جبهه ملی در اغماء» از جانب آقای محسن قائم مقام حمله به جبهه ی ملی تلقی شده که مطلبی با عنوان « در دفاع از مبارزین ملی درون کشور» را نگاشته است. برداشت ایشان نابجاست. قصد من انتقاد بود نه حمله. طی سالیان متمادی و به شهادت ده ها مقاله، من همواره از راه مصدق دفاع کرده ام و در مقابل اتهامات بدخواهان ایستاده ام. آنچه از ورای نوشتن این مقاله در نظر داشتم، پاسداری میراث گرانبهای نهضت ملی ایران بود و بس. میراثی که متأسفانه به روز امروزش افتاده است.
ظاهراً آنچه موجب عصبی شدن برخی دوستان شده روحیه ی محافظه کاری است که سالیان دراز حاکم بر ذهن ملیون حاکم شده و باعث شده تا هرگونه انتقاد را تعرض تلقی کنند. در متنی که قرار است پاسخ سخنان من باشد از همه چیز سخن رانده شده به جز اصل موضوع. من از حقایقی سخن گفته ام که طی این سالیان رخ داده و فقط انگشت روی مشکل اصلی ملیون گذاشته ام. بدیهی است هنگامی که از تئوری واواک گفتم منظورم روشن کردن برنامه ی حکومت بود و کوشش برای نجات جبهه ی ملی از این طاس لغزنده. از دید من و در مقاله ام مقصر اصلی در مقاله ام وزارت اطلاعات رژیم (واواک) است و بس. چیزی که آقای قائم مقام نیز تأیید می کند و می نویسد « دستگاه قدرت نمی گذارد ایشان دور خود جمع شوند ، کنگره داشته باشند، با هم برنامه ریزی کنند . با جوانان مملکت در تماس باشند، نشریه داشته باشند و…». مگر من غیر از این نوشته ام؟ مگر ننوشته ام «سیاست وزارت اطلاعات در سال های اخیر جلوگیری از تجمعات و گردهمایی و هرگونه فعالیت جبهه ملی بوده است و این فشارها ادامه خواهد یافت تا زمانی که به قول خود اطلاعات چی ها، جبهه ی ملی را با « پیرمرگی » از بین ببرند.» از سر خشم به من ایراد می گیرید ولی خودتان همان سخن را تکرار می کنید چون می دانید که واقعیتی است ناپوشیدنی. فقط هدفی را که واواک تعقیب می کند و من روی آن انگشت گذاشته ام، مسکوت می گذارید چون ظاهراً تصور می کنید که با این کار از تحقق آن جلوگیری خواهید کرد. زهی خیال باطل!
آقای محسن قائم مقام از شخصیت های ملی قابل احترام خارج کشور است که سابقه ی طولانی در مبارزه دارد و از ایشان توقع نمی رفت که خیلی زود از کوره در رود و مرا متهم به «توهین و درشت گویی » کند. برخلاف تصور آقای محسن قائم مقام، مخلص کلام من این نیست که آقایان رهبران جبهه ی ملی زندان بروند، این است که خود را از حصاری که وزارت اطلاعات دورشان کشیده خلاص سازند. حرفم را هم روشن زده ام، دلیل ندارد مرا متهم به داشتن منظوری عکس آنچه گفته ام بنمایید.
مشکلی که ایشان آشکارا از طرحش طفره می رود تضادهای درونی ملیون است که من از ذکر جزئیات آن به دلایل بسیاری خودداری کرده ام و اشاره ای بدان را کافی می دانستم و قصد آن نداشته و ندارم که این بحث را بدین ترتیب ادامه دهم. فقط نکته ای می گویم و می گذرم. احترام رهبران جبهه ی ملی بر جاست، ولی همزمان نمی توان هم شغل دولتی داشت و هم در اپوزیسیون بود. این در زمان شاه و هویدا هم پذیرفته نبود، در شرایط فعلی که تکلیف روشن تر است.
با توجه به خفقان و بگیر و ببندی که هیچکس منکر آن نیست اگر انتقادی برای بهتر شدن اوضاع می شود که راه سوء استفاده مقامات امنیتی را سد کند، نباید موجب کدورت و دلگیری شود. اگر گفتم وظیفه ی اصلی جبهه ملی دادن اعلامیه برای جوایز سینمایی و غیره نیست سخن نابجایی نبود. من منکر افتخارات هنرمندان نیستم ولی وظیفه ی اصلی جبهه ملی را سیاسی می دانم. نمی توان جایزه گرفتن افرادی را که البته مایه ی سربلندی ما هستند همین طوری پای مبارزه نوشت، بخصوص وقتی خود آنها چنین ادعایی ندارند. این داستان مبارزات جامعه ی مدنی به جای خود، مبارزه ی جبهه ای که از اصل و اساس سیاسی است، نمی تواند به تشویق اینها محدود گردد. اگر اینها را مبارزه بشماریم باید از خود بپرسیم که سهم جبهه ی ملی در این میان چه بوده است. آیا این کارها به تشویق و راهنمایی جبهه انجام شده یا از سوی خود مردم. اگر از طرف مردم بوده و ما هم به همین قانع باشیم، چگونه می توانیم وجود جبهه را توجیه کنیم؟ کیست که منکر مبارزات مدنی شود؟ درجامعه امروز ما همه چیز حتا لباس پوشیدن هم سیاسی شده است. ولی مبارزه نمی تواند فقط به زدن کراوات ختم شود.
بر کسی پوشیده نیست که امروز حوادث مهمی در میهن ما می گذرد که باید بدانها پرداخت. برای نمونه قراردادهای نفتی که آخرین آن امتیاز توتال است که گفته می شود همانند قراردادهای دوران قاجار است و تمامی دستاورد نهضت ملی را در زمینه ی اختیار بر منابع زیرزمینی به باد داده است. جبهه ی ملی در این رابطه چه کرده است؟ چه تحلیلی داده است؟ چه موضعی گرفته است؟ چه هشداری داده است؟ می توانیم بنشینیم و فقط بگوییم که مبارزه ای واقع شده چون این هنرمند یا آن دانشمند جایزه ای گرفته است؟ ببینیم خودمان چه کرده ایم.
می دانیم که انتقاد یعنی انگشت گذاشتن روی زخم و طبعاً دردناک است، آنهم برای کسانی که به شنیدن تعریف و تمجید عادت کرده اند. اما گوش دادن به انتقاد برای خودشناسی ما و تصحیح رفتارمان لازم و ضروری است. اگر انتقاد را از خودی ها هم تحمل نکنیم که تکلیفمان روشن است، وای به بیگانگان.
آقای قائم مقام از سر عصبانیت حاضر است ضد و نقیض هم بگوید تا فقط ایرادی به من گرفته باشد و چنین می نویسد: «نویسنده با وجودی که خود در چنین سازمانهائی در خارج از کشور فعالیت دارد این سازمانها را در این نوشته غیر از آنچه هستند معرفی میکند. فعالین سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور اغلب از فعالین جبهه ملی در ایران و یا فعالین دههها در سازمانهای ملی در خارج از کشور تشکیل شدهاند. لذا معرفی ایشان بصورت «خود را به نوعی منتسب به جبهه ملی میدانند» طعنهای بیمعنی و نابجاست. این مبارزین همواره جبهه ملی بودهاند و میباشند.» در حالی که خود چند سطر پایین تر اعتراف می کند که جبهه ملی داخلی طی اعلامیه ای اعلام کرده که «جبهه ملی ایران خود در خارج از کشور هیچ تشکیلاتی ندارد، ولی هواداران جبهه در کشورهای مختلف به تشکیل سازمانهایی به نام جبهه ملی دست زدهاند که چون ما در تهران هیچ گونه وسیلهای برای شناسایی و کنترل سازمانی آنان نداریم، نمیتوانیم رابطه ی تشکیلاتی با آنها برقرار کنیم.» با این وجود کاربرد کلمه ی «انتساب» را از جانب من طعنه تلقی می کند!
سوء برداشت به حدی است که ایشان از کاربرد کلمه ی جماعت نیز برآشفته و یکباره عنان اختیار از کف داده و نگاشته که نویسنده ای که من باشم «مبارزین ملی خارج از کشور را «جماعت» که عنوانی مذهبی و یادآور نماز جماعت و دنبالهروی است معرفی میکند.» کافی است تا در این مورد به فرهنگ معین نگاه کنیم تا معانی زیر را ببینیم : [جماعت: انجمن، باند، جمع، جمعیت، فرقه، گروه، معشر، طایفه، قبیله] که از هیچکدام مفهوم مذهبی مستفاد نمی شود. حال انصاف باید داد اگر من گفته ام که جبهه ی ملی باید به جای اعلامیه در مورد فلان فیلم و فلان حادثه به کار اصلی خود و مسایل سیاسی اساسی برسد جرمی مرتکب شده ام که سزاوار ناسزا باشم؟ شما که به انتقاد خیرخواهانه ی دوستان به این نحو پاسخ می دهید با دشمنان چگونه برخورد می کنید؟ آیا این داوری شما خردمندانه است؟ به این ترتیب چه تصویری از مصدقی ها به دیگران عرضه می دارید؟
حرفم را خلاصه کنم: تا زمانی که انتقاد پذیر نباشیم تصویر درستی از خود نخواهیم داشت. شیفته ی مرام و افکار خود بودن از جسارت ما کم می کند. من بر خلاف ادعای آقای قائم مقام، پند و اندرز نمی دهم و برای جنبش نسخه نمی پیچم. من به عنوان یک پیرو راه مصدق به شیوه ی فعلی فعالیت جبهه ی ملی انتقاد دارم. اگر فکر می کنید این جرم است و باید منتقد را به انواع ناسزاها نواخت آن وقت باید اعتراف بفرمایید که ازکسوت دموکراتیک در آمده و لباس دیگری پوشیده اید.
روش مصدقی ها این نیست. اگر رسالت جبهه ی ملی را هنوز سعادت ملت ایران می دانیم، باید به ترتیبی عمل کنیم که با این رسالت هماهنگی داشته باشد. در نهایت به فکر آینده باشید. اگر پس از سقوط نظام فعلی مردم از ما پرسیدند که ظرف این مدت چه می کردید، می خواهید بگویید که فقط به حیات خویش ادامه می دادیم؟ این جواب کافی نخواهد بود. باید چیزی بیشتر از این در چنته داشته باشیم تا به مردم عرضه کنیم.
2017 Aug 19th Sat – شنبه، 28 مرداد 1396


ساواما مخفف سازمان اطلاعات و امنیت ملی ایران غلط مصطلحی است که از اول انقلاب رایج شد. رژیم این وزارتخانه را وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران به اختصار «واجا » می نامد ولی اصطلاح واواک اصطلاح رایج بین مردم است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)