“جناب دکتر، به کجا چنین شتابان؟”
نقدی به نگرش نامنصفانه‌ی دکتر ذکریا قادری به کوردستان عراق
نگارنده: جمشید بهرامی

اشاره:
قبول کردن آراء و نظریات منتقد و پافشاری بر حقوق وی امری اخلاقی و بدیهی است و نگارنده همیشه سعی کرده است به اینگونه حقوق احترام بگذارد، به شرط اینکه آداب نقد از سوی منتقد رعایت شده باشد؛ جناب دکتر ذکریا قادری در مقاله‌ها‌ی اخیرش در رابطه با کوردستان، تمامی پارامترهای آکادمیک نقد را زیر سوال برده است و معلوم نیست در پی‌ گشودن چه بابی بر روی خویش است. وی که در تناقض‌گویی‌هایش انصاف و اخلاق سیاسی را به گوشه‌ای می‌نهد و به موازات “دیگریهای کورد” به حاکمیت کوردی و هر آنچه که متعلق به هویت کوردی در کوردستان عراق است می‌تازد، باید انتظار جوابیه‌هایی متناسب با رفتار‌سیاسی خود را داشته باشد که در مقاله‌هایش نمود پیدا کرده است، این نوشته جوابیه‌ای است به آن تناقض‌گویی‌ها…
تهدید، ترویج و ایجاد رعب و وحشت نهادهای امنیتی به عنوان بخشی از ماهیت حکمرانی جمهوری اسلامی ایران، عمری به درازای تاریخ این حکومت توتالیتر دارد، جمهوری اسلامی ایران با تعقل ناسیونالیستی ایرانی و مذهبی-شیعی، همواره سعی کرده است که از این مهم به عنوان تاکتیک و کارت فشاری جهت تغییر رویه‌ی فعالین خارج از کشور استفاده کند.
چندی پیش یکی از دوستان نگارنده، که یکی زندانیان و فعالین دانشجویی سابق می‌باشد، چندین بار به صورت تلفنی توسط نهادهای امنیتی مورد تهدید قرار گرفته بود، بازجوی سابقش به وی پیشنهاد کرده بود که با نهادهای امنیتی همکاری کند و در عوض وی می‌تواند هر جای دنیا(حتی ایران) که دلش خواست به آسودگی زندگی کند و هر عنوانی را که دلش بخواهد می‌تواند یدک بکشد و جمهوری اسلامی ایران نیز در این راستا تسهیلات لازم را در اختیارش خواهد گذاشت، بازجو اذعان کرده بود با توجه به اینکه ایشان(یعنی دوست نگارنده) با پای برهنه بر روی خرده شیشه پا گذاشته است و اینک خارج از ایران است، نهادهای امنیتی خواهان این هستند که خرده شیشه‌ها را یکی یکی از پاهایش بیرون بکشند، بازجو تاکید کرده بود که همکاریهای مکرر وی به مثابه کشیدن خرده شیشه‌ها از پاهای وی است، در آخرین مکالمه تلفنی بازجوی سابقش وی را تهدید به ترور توسط سربازان گمنام امام زمان کرده بود، این گونه برخوردها تکرار همان شگرد جمهوری اسلامی ایران در رویارویی با فعالین خارج از کشور بوده و غیر از همان سناریوی نخ نمای جمهوری اسلامی ایران چیزی بیش نبوده‌ا ست.
این دست تهدیدها و پیشنهادها همیشه یکی از راهکارهای اساسی جمهوری اسلامی ایران در راستای مقابله با اپوزسیون خارج از کشور بوده‌ است، این رویه‌ی جمهوری اسلامی ایران هر چند که همیشه نتیجه قابل قبولی برای نهادهای امنیتی نداشته است اما در مواردی نیز بازی برد-بردی را برای وی رقم زده است، به این معنا که فعال سیاسی یا به مهره آنان بدل گشته است یا اینکه دچار ترس وحشت شده است و همانند عاملی بازدارنده ناچار به سکوت و ادامه ندادن فعالیتشهایش شده است، اما در اکثر موارد نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران با نتیجه باخت-باخت مواجه گشته‌اند که در این صورت جمهوری اسلامی ایران در نهایت ناچار به در پی گرفتن راهکار “خشونت کور” شده است، ترور رهبران و فعالین در خارج از کشور، علی‌الخصوص ترور رهبران و بیش از صدها تن از اعضای احزاب کورد در خارج از کشور دلیلی بر این مدعاست.
دکتر ذکریا قادری با نام مستعار هیرش نگارنده کتاب “عقل سیاسی ایرانی و هویت خواهی کوردها” اخیرا در مطلبی با عنوان “آزادی و دموکراسی در کوردستان عراق؛ افسانه یا واقعیت؟” به واکاوی نامنصفانه دو مقوله مهم دموکراسی و آزادی در کوردستان عراق پرداخته است، این مطلب در بخش تریبون رادیو زمانه در تاریخ ٢٧ مرداد ١٣٩۶ منتشر شده است.
قادری قبل از خروج از ایران علیرغم تحصیل در رشته علوم سیاسی تا مقطع دکترا، در میان فعالین سیاسی و جامعه روشنفکری کوردستان ایران چهره شناخته‌شده‌ای نبوده است؛ به دنبال نگارش مقاله‌ای انتقادی درباره‌ی اسلام تحت عنوان “پیوند اسلام و عصبیت (ناسیونالیسم‌) عربی” که در نشریه زریبار مریوان، دو شماره ٨٧ و ٨٨ در شهریورماه ١٣٩۴ انتشار یافت، فضای روشنفکری کوردستان ایران تا حدودی با ذکریا قادری آشنا شد، به دلیل شکایت امام جمعه، رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و فرماندار مریوان در اعتراض به نگارش مقاله مذکور، قادری تحت پیگرد قضایی قرار گرفته و متعاقبا با کمک تشکیلات مخفی احزاب کورد از ایران خارج شد.
در بدو ورود به کوردستان عراق، قادری به دلیل جایگاه آکادمیکش مورد توجه فعالین و روزنامەنگاران خارج از کشور قرار گرفته و حتی به واسطه آنان کتاب وی (عقل سیاسی ایرانی و هویت خواهی کوردها) از سوی مرکز تحقیقات استراتژیک حزب دمکرات کوردستان ایران به چاپ رسید.
به دلیل عدم توانایی و عدم تسلط به زبان کوردی(از لحاظ نگارش) قادری هیچگاه نتوانست در فضای روشنفکری کوردستان عراق شناخته شود، و احتمالا ریشه برخی از جهت گیریهای کور آنارشیستی و خصمانه اخیر وی به طور عموم با کوردها و علی الخصوص با حکمرانی کوردستان عراق به این مهم برگردد، علیرغم توجه بسیاری از روشنفکران کورد در هولیر(اربیل) در پاره‌ای از موارد با توجه به جایگاه آکادمیک وی، حتی تسهیلاتی از سوی حزب دمکرات کوردستان عراق(پارتی) در اختیار وی گذاشته شده بود، اما بعد از اندی فعالین سیاسی شاهد تغییر رویه‌ی سیاسی وی شدند، وی همانند تک بازیگری روی صحنه نمایش، مونولوگ‌وار به نگارش مقالاتی در انتقاد از کوردستان عراق دست زد، با توجه به زبان نگارش مقالات (فارسی) غیر از بخش اندکی از فعالین سیاسی کوردستان ایران، هیچگاه قادری نتوانست توجه جامعه روشنفکری کوردستان عراق را در این رابطه به خود جلب کند.
سوژه مقالات قادری مشخص بود اما معلوم نبود مخاطب وی کیست چونکه اگر مخاطبش دولتمردان و سیاسیون کوردستان عراق می‌بود بایستی مقالاتش را به زبان کوردی به رشته تحریر در می‌آورد. همانطور که ذکر شد عدم تسلط به زبان کوردی یکی از مشکلات اساسی وی در راستای ترویج تفکر و عقایدش در کوردستان عراق شد.
در این اواخر ذکریا قادری به دلیل نگاه ایدئالیستی و رمانتیک سیاسی که در نوشته‌هایش عیان است و همچنین به دلیل به حاشیه راندنش در کوردستان عراق، بە شدت درگیر تناقضات فکری شده‌است، ایدئالیست بودن وی و واقعیت سیاسی موجود در تاریخ مبارزرات کوردی از یک طرف و رمانتیسیزم انقلابی پیشین وی و نگاه خصمانه اخیر‌ش به جامعه کوردی، وی را به ورطه پرتگاهی افکنده است که در خوشبینانه‌ترین حالت، سودای زندگی بی دغدغه‌ای در اروپا را (حتی به قیمت یاوه‌گویی خواسته یا ناخواسته به موازات سیاستهای جمهوری اسلامی ایران) در سر می‌پروراند و در همین راستا دست به نوشتن چنین تناقض‌گویی‌هایی زده‌است که خود نیز در نهاد خود به نامنصفانه بودن نقدهایش آگاه است.
استفراغ فکری آنارشیست مابانه‌ قادری بدلیل همان تناقضاتی است که ریشه در ایدئالیست بودنش دارد، اما بدور از نگاه خوشبینانه و با توجه به ماهیت جمهوری اسلامی ایران و نوشته‌های اخیر قادری، دور از واقعیت نیست که وی در اثر تهدید و تماسهای نهادهای امنیتی ایران، ناچار شده‌است که در قالب گفتمان جمهوری اسلامی ایران در رابطه با کوردستان، حتی تیشه به ریشه اعتقادات رمانتیک پیشین خود بزند و سیزیف‌وار با نگارش این مطالب، نهادهای امنیتی خرده شیشه‌ها را یکی یکی از پاهایش بیرون بکشند، چونکه احتمالا به تعبیر فلسفه نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران وی نیز همانند دیگر فعالین کورد با پای برهنه پا بر روی خرده شیشه گذاشته و اینک با زانو خم کردن در برابر خواستەهای جمهوری اسلامی ایران، نهادهای امنیتی با هدایت وی خرده شیشه‌ها را از پاهایش بیرون می‌کشند و وی را به نگاشتن چنین یاوه‌گویی‌هایی می‌گمارند.
نگاه رمانتیک قادری در کتاب “عقل سیاسی ایرانی و هویت خواهی کوردها” که پایان‌نامه دکترای وی نیز می‌باشد به وضوح مشهود است، وی در این کتاب اذعان می‌دارد که “کوردها نه تنها ایرانی نیستند بلکه از یک سو، عقل سیاسی ایران با تمامی مولفه‌های خویش مانند دولت، سرزمین، دین، اسطوره، زبان و سمبل، در تقابل و با نفی و غیرسازی کوردها تکوین یافته است از سوی دیگر بخش اعظم آن چیزی که به ایران مشهور گشته است، از سرزمین گرفته تا فرهنگ و شخصیتهای آن، متعلق به تمدن کورد است که توسط پارس مصادره و مهر ایرانی بر آن زده اند که در فقدان تاریخ نگاری کوردی، دیدگاه خود از تاریخ را در حاکمیت حقیقت تثبیت کرده اند.” و اکنون بعد از گذشت چند سال از دفاعیه پایان‌نامه‌اش، با تغییر اساسی و رویکردی در ادامه تناقض گوییهایش در مقاله اخیر تمامی نهادهای مدنی و دمکراسی کوردستان عراق (که به ادعای غربیها تنها امید دمکراسی در خاورمیانه) است را به باد انتقاد می گیرد و حتی جمهوری اسلامی ایران را بیشتر از کوردستان عراق بانی آزادی فردی می پندارد!!.
مخاطب ذکریا قادری کیست؟ آیا نوشته‌های اخیرش به مثابه پس دادن همان خرده شیشه نیست؟ آیا استفراغ سیاسی وی همانند تک نویسی توابان در زندانهای جمهوری اسلامی ایران و اعلام برائت جهت بازگشت به ایران نیست؟
تز فکری قادری در نگارش مقاله‌های اخیرش بر اساس عقده‌ای هویتی و خودباختگی فکری شکل گرفته و به هیچ عنوان با واقعیت تطابق ندارد، خواسته یا ناخواسته نگرش قادری به جامعه کوردستان گه‌گاهی همان نگرش پان‌ایرانیستی و گه‌گاهی همان نگرش کمونیسم مرکزگرای ایرانی است، از هر دو نقطه‌نظر، ملت کورد و ناسیونالیزم کورد بزرگترین تهدید در برابر “توهم تنومند تخیلی” این دو گفتمان با پسوند ایرانی است، همانا اولی ملت کورد را مهمترین و اصلی‌ترین کاراکتر تجزیه ایران و دومی ناسیونالیزم کورد را بزرگترین سد در برابر تئوریهای زهوار دررفته‌اش می‌پندارد و در نهادش نیز به این آگاه است که همانا ضدیت با ناسیونالیزم کوردی ریشه در ناسیونالیزم شوونیستی ایرانی دارد و در زیر گفتمان کمونیسم تخیلی، دشمن قسم خورده کورد و هرآنچه است که به هویت کوردی متعلق باشد.
قادری در مقاله اخیرش اشاره می‌کند که “هدف از پردازش این مقاله معرفی درست بافت سیاسی و اجتماعی کوردستان عراق و سیستم حکمرانی آن است که بر اساس مشاهدات میدانی نگارنده در دوسال اخیر زندگی در اینجا بدست آمده است و سعی شده است با زبان ساده به دور از مفاهیم پیچیده بیان شود”.
مشاهدات نگارنده با مشاهدات قادری، که چند سال قبل از او در کوردستان عراق زندگی کرده است کاملا منافات دارد، نگارنده این سطور کوردستان عراق را خانه خود و بخشی از میهن خود پنداشته است و به هیچ وجه آزادیهایش اعم از فردی و سیاسی از سوی نهادهای امنیتی و ذیربط حکومت کوردستان عراق محدود نشده است.
هیچ قلم منصف و غیر جانبدارانه منکر برخی از ناتوانمندیها در ساختار سیاسی و حمکرانی کوردستان عراق نیست، اما بی شک عقلانیت حاکم بر کوردستان عراق، به نسبت ایران و کشورهای دیگر خاورمیانه به مراتب انسانی‌‌تر و دور از تبعیض و سکولاتر است، بر خلاف نظریات آکنده از کینه‌توزی قادری، اتفاقا حکمرانی کوردستان عراق تنها حکمرانی منتهی به دمکراسی واقعی در خاورمیانه است.
حکمرانی کوردستان عراق در یک جامعه در حال گذار، از طرفی درگیر جنگ با داعش و از طرفی دیگر درگیر تهدیدهای خارجی (دست‌اندازیهای جمهوری اسلامی ایران، ترکیه و حکومت مرکزی عراق) بر اساس امنیت ملی و دفاع در برابر تهدیدات خارجی است، بدون شک حکمرانی کوردستان عراق به مراتب از هر لحاظ بهتر از حکمرانیهای دیگر خاورمیانه علی‌الخصوص جمهوری اسلامی ایران است.
تحلیلهای آبکی بدور از انصاف و اخلاق سیاسی، بخشی از روش‌شناختی ذکریا قادری است، وی با دستاویز شدن به اتهام‌های بدون سند، در پی اثبات نظریاتش می‌باشد که بخشی از آن در این سطور عیان است؛ “عقلانیت جنسی بحث پیچیده تری است که پیشمرگاه هایی که امروز در پلیس و آسایش هستند دهه ها در کوه و جنگ دچار عقده های سخت جنسی شده اند و اکنون که در قدرت هستند نسبت به لذت بردن نسل تازه ایی که گسست عمیق ارزشی نسبت به انان دارد حسادت و به نام امنیت، حریم خصوصی را اشغال و امکان هیچ ازادی فردی و شخصی را نمی دهد”، آری این سطور بخشی از تحلیل منصور حکمت در صفوف کمونیسم ایرانی یا پان ایرانیستهای خارج نشین نیست، همچنین این سطور بخشی از افاضات بازجوی اطلاعاتی نیست که بر آن است حکمرانی کوردی را به این شیوه تحقیر کند تا زندانی کورد چشم‌بند به چشم و بر سر موضع را وادار به سکوت کند، بلکه این سطور بخشی از تحلیل کسی است که به عنوان یک اکادمیسین، دکترای علوم سیاسی را یدک می‌کشد و هیچ بویی از منطق و انصاف نبرده است، گویا اساس تحلیل و روش شناختی وی ریشه در نگرش دیگری و متجاوزان در جهت تحقیر ملت کورد دارد.
قادری در رابطه با مقوله آزادی در کوردستان عراق و مقایسه آن با ایران، اینچنین ایران را وصف می کند “در ایران ازادی سیاسی وجود ندارد اما حاکمیت دخالتی در حوزه خصوصی و فردی ندارد. سیستم امنیتی ایران چندان حضوری در حوزه خصوصی و دخالتی در پروسه بوروکراسی و کار اداری مردم ندارد راقم این سطور 35 سال در ایران زیسته ام اما جز پلیس راهنمایی و رانندگی به هیچ پلیسی برخورد نکرده ام نهادهای امنیتی در ایران براستی تنها جنبه سیاسی و امنیتی دخالت دارند…” عجیب است جناب قادری اینچنین خود را به خواب غفلت زده است، انگار حافظه تاریخیش در این برهه که در خفا بوده است معیوب گشته و اینچنین با بی‌شرمی به مثابه سربازان گمنام نهادهای امنیتی، به تمجید حاکمیت توتالیتر و قرون وسطایی جمهوری اسلامی ایران می‌پردازد، تفیتش عقاید و تجاوز به حقوق خصوصی و فردی بخشی از کارنامه سی و هشت ساله جمهوری اسلامی است، و خیل بیشمار زندانیان کورد، بلوچ، عرب و ملیتهایی دیگر، زندانیان عقیدتی و… دالی بر این مدعاست، آیا سیاستهای حاکمیت در برخورد چکشی با دانشجویان، ممنوع از تحصیل کردن و ستاره‌دار کردن دانشجویان، تا گزینشهای اداری و حراستهای اداری و… دخالت حاکمیت در پروسه بروکراسی اداری نیست؟ جناب دکتر انکار این واقعیتها در قبال چیست؟
تمجیدهای جناب قادری از جمهوری اسلامی و نهادهای زیربطش به این ختم نمی‌شود بلکه اضافه میکند “در ایران به طور سلبی برای کنترل شورش سیاسی هیبت نظامیها را به نمایش می گذارند اما در اینجا هر روز به طور ایجابی برای رام کردن بدنها هر روز بدون اعلان رسمی حکومت نظامی است.” انگار جناب قادری گشتهای ارشاد، کمیتە‌ها و لباس شخصی‌ها را فراموش کرده است، انگار بسیجی‌ها و نیروهای فشار در دانشگاهها و حزب‌الهی‌ها را فراموش کرده است.
ایشان در مقاله مذکور افاضات دیگری را فرموده‌اند، که دیگر لازم به بازگویی نیست، وی در کل بهشتی موعودی از ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی ایران را به تصویر کشیده است.
حتی هیچ ذهن معیوبی در فاصله دو سال نخواهد توانست تا این حد تغییر جهت داده و اینچنین به تمجید جمهوری اسلامی ایران بپردازد و منکر پادگان بزرگی به نام ایران باشد، حال این دکترای علوم سیاسی اینچنین در اوج بی‌شرمی در جهت زیر سوال بردن حمکرانی کوردستان عراق از هیچ چیز ابایی ندارد و خواسته یا ناخواسته بسان یکی از مهره‌های نهادهای امنیتی، حاکمیت توتالیتر ایران را به عرش اعلا برده و حکمرانی کوردستان را در نقطه مقابل آن قرار داده است.
چه قبل از خروج از ایران و چه بعد از اقامت در کورستان عراق، قادری حتی یک مقاله در ضدیت و نقد سرکوب، کشتار، سیاستهای فاشیستی جمهوری اسلامی ایران در کوردستان، سیاستهای ضد بشری،منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران ننگاشته است، در تمامی نوشته‌هایش در بعد از خروج از ایران، بر بی‌خرد بودن کوردها تاکید داشته است، کوردهایی که همانا به عنوان تنها رکن اساسی مبارزه با گروههای تروریستی در خاورمیانه زبانزد خاص و عام هستند، آنک تنها آناند که یک تنه در برابر بزرگترین تهدید بشریت(داعش) مبارزه کرده‌ و با قامتی استوار کمر به ساقط کردن این گروه تروریستی بسته‌اند.
بعد از خروج از ایران نوک قلم و انتقادات قادری هیچگاه متوجه جمهوری اسلامی ایران نبوده است بلکه احزاب کورد و جامعه کوردی و عقل کوردی در تیررس انتقادات و استفراغ سیاسی وی بوده است، واقعا جای تعجب نیست که نویسنده کتاب “عقل سیاسی ایرانی و هویت خواهی کوردها” اینک به موازات غاصبان و کشتارگران کوردستان گام برمی‌دارد؟
جناب قادری واقعا اوپوزسیون جمهوری اسلامی است یا اپوزسیون احزاب کورد؟ چرا نقدها و قلمش هیچگاه متوجه جمهوری اسلامی ایران نبوده است و اینک در اوج بی انصافی، آزادی، جامعه مدنی کوردستان و احزاب کورد را به باد انتقاد می‌گیرد؟
امید است که در آینده پشت پرده‌های نوشته‌های زهرآگین جناب دکتر روشن شود تا سیه روی شود هر آنکه در او غش باشد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)