مقدمه
اگر انتخابات و حق انتخاب را یکی از حقوق هر فرد برای تعیین تکلیف و مشخص نمودن اصول کلی یک دولت بر شماریم، پس عملا ما در ارتباط با یک انتخابات دموکراتیک صحبت میکنیم که در این صورت، سایر گزینههایی که تنها نامی از انتخاب و انتخابات همچون «رای دهی اجباری» دارند، کنار گذاشته میشوند. لازم به ذکر است که در ارتباط با سیستم رای دهی اجباری(ویکیپدیا فارسی، رای دهی اجباری)، کشورهایی چون آرژانتین و استرالیا در کنار کره شمالی و سنگاپور قرار میگیرند. مراد اما بررسی روند انتخابات و تاثیر آن به عنوان حقی بنیادی برای هر فرد جهت رسیدن به سایر حقوق افراد در جمع است. بدین صورت که صورت مساله، باعث نفع رسانی از فرد به جمع می شود. میتوان چنین برداشت کرد که حتی طرفداران اصالت فرد و فردگرایان(آشوری، ۲۰۱۳: گویا) برای رسیدن به غایت نهایی جنبشهایی نظیر لیبرالیسم، اگزیستانسیالیسم و آنارشیسم، میبایست ابتدا افراد را گرد هم آورده و تشکیل اجتماع دهند تا در نهایت، انسان و فرد در مرکز ثقل جهان قرار گیرد. قطعا یکی از راههای رسیدن به این مقصود، انتخابات است.
اما در مرکزِ ثقل قرار دادن مردمِ کشوری چون ایران، با در نظر گرفتن پلورالیسم در تمام ابعاد سیاسی و مذهبی از طریق انتخابات چگونه میسر است؟ چگونه میتوان رای داد و از این راه، به سایر حقوق حقه دست یافت؟ آیا اصولا رای دادن در سیستمهایی نظیر سیستم ایران جهت رسیدن به خواستههای جامعه مدنی یاری رسان است یا رای ندادن؟ سیر رسیدن به آن چگونه ممکن است؟
الفبای انتخابات در ایران
در ایران تا پیش از مشروطه، چیزی به نام انتخابات وجود نداشت. اما استبداد سیستم قاجاریه، ایرانیان را برآشفت و قانون اساسی مشروطه تصویب شد که تمام اصول آن تنها ناظر به مجلس است.
این روند به انحای مختلف در سیستم پادشاهی ایران و در قوۀ مقننه ادامه یافت و حق رای جهت تغییرات و فشار از پایین به حکومت با تمام فراز و نشیبهای دهۀ ۳۰ ادامه داشت.
اما هدف در این مقاله، بررسی انتخابات و تاثیر آن بر جامعه مدنی و رسیدن به خواستههای مردم است.
در سالهای متمادی و همچنان، هر چهار سال یک بار (در ارتباط با رای دهی برای قوۀ مجریه) این مبحث و پرسش مطرح میشود. رای بدهیم یا نه!؟ حالا اما چند سالی است (دورۀ دوم احمدی نژاد و دورۀ اول روحانی) که طیف بسیار وسیعی از اصلاح طلبان و بعضا روزنامه نگاران و تحلیلگران خارج از کشور، بر ضرورت رای دادن تاکید میکنند و زمانی که یک علامت سوال در مقابل این پرسش که چرا رای بدهیم میگذارند، پاسخها تقریبا یکسان هستند: چون راه دیگری نیست!
در واقع حق مشارکت سیاسی که حقی بنیادین برای احیای بسیاری از حقوق اساسی دیگر است، از حق تعیین سرنوشت ناشی میشود و آن نیز ثمرۀ منطقی حق حیات است که اولیترین حقوق انسانی میباشد(مومن،۱۳۹۴: پیام)، با همین پاسخ ساده به محاق میرود. و این در حالیست که اگر منطق سیستم اسلامی امروز ایران را که در حکم قانون قطعی و نظارت استصوابی وجود دارد بپذیریم، اما شرایط در نهایت توسط ولی فقیه در هر زمان (از ابتدای مراسم تنفیذ تا روز پایانی ریاست جمهوری) قابل تغییر و در ضدیت با خواستِ ارادۀ عامه است.
آیت الله خامنهای در سال ۱۳۶۷ در همین رابطه بیان میگوید: «نظر مردم تعیین کننده است، اما نسبت به آن انسانی که دارای معیارهای لازم است، اگر معیارهای لازم در آن انسان نباشد، انتخاب نمیتواند به او مشروعیت ببخشد… آن کسی که این معیارها را دارد و از تقوا و صیانت نفس و دینداری کامل و اگاهی لازم بر خوردار است. آن وقت نوبت میرسد به قبول ما، اگر همین آدم را با همین معیارها مردم قبول نکردند، باز مشروعیت ندارد. چیزی به نام حکومت زور در اسلام نداریم».(خامنهای، ۱۳۶۷: ج۱)
و باز در بسیاری از موارد دیگر شاهد چنین برخوردهایی چه به صورت مکتوب و چه به صورت عملی (انتخاب و عزل بنی صدر) هستیم. وجود و حضور این مساله زمانی پر رنگتر میشود که نقش احزاب در آن نادیده گرفته میشود؛ یعنی همان احزابی که برای فعالیت باید بر اساس قانون احزاب به اسلام، نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه معتقد باشند.(قانون احزاب، ۱۳۹۵: پروانه فعالیت نهایی)
انتخابات جهت پیشبرد اهداف دموکراتیک؛ آری یا خیر؟
اگر به دوران خفقان نسبی سالهای ۱۳۸۵ تا ۱۳۸۷برگردیم، بسیاری از تحلیلگران اصلاح طلب بر این عقیده بودند با توجه به آزاد نبودن انتخابات در ایران اما به دلایل مختلف از جمله تحرک حداقلی این طیف در حکومت، میتوان امید به بهبودی و تغییر داشت. همچنین اعتقاد به عدم رای دهی در سیستم غیر رقابتی انتخابات، اینگونه توجیه میشد که مخالفان شرکت در انتخابات، ابتدا نامزدهای خود را به شورای نگهبان معرفی کنند و در صورت عدم تایید ایشان توسط ناظرین، میتوانند در انتخابات شرکت نکنند.
«دستهای تحریم کنندگان انتخابات که معتقد به اصلاح ناپذیر بودن نظام جمهوری اسلامی هستند، به اصلاح طلبان انتقاد میکنند که میتوانستند در زمان حضور در قدرت، گامهای بلندی برای تحقق اهداف ملت بردارند. ضمن وارد دانستن برخی انتقادها، باید گفت این دوستان ناخودآگاه اعتراف میکنند که با همین ساختار سیاسی نیز میتوان کارهای خوبی کرد؛ حداکثر آن است که اصلاح طلبان نتوانستند یا نخواستند. به این گروه باید گفت بهتر است به جای بی فایده خواندن شرکت در انتخابات و اصلاح ناپذیری نظام، نامزدهای مطلوب خود را معرفی کنند؛ چنانچه رد صلاحیت شوند، عدم شرکت آنان در انتخابات موجه خواهد بود…»(تاجزاده، ۱۳۸۷: آیین)
با توجه به گفتار بالا، ۲ مساله، یکی شرایط پیش از انتخابات سال ۱۳۸۸ و دیگری پس از این انتخابات قابل بررسی است:
نخست اینکه نامزدهای مطلوب مخالفان شرکت در انتخابات، اگر در همان ابتدای امر میتوانستند خود را به عنوان نامزد معرفی کنند، اصولا طیفی به نام مخالفان شرکت در انتخابات به وجود نمیآمد.
ثانیا، از روز بعد از انتخابات جنجال برانگیز سال ۸۸، تمام آنانی که با عقاید مختلف و بعضا متضاد با کاندیداهای تایید صلاحیت شده به میدان رای گیری آمدند، پاسخشان را آنطور که همه میدانیم از جناح حاکم دریافت کردند.
انتخابات و حضور زنان
جدای از موضوع حضور زنان در انتخابات، بحث حضور آنان در تمام عرصه های اجتماع از سالنهای ورزشی گرفته تا اقامت بدون اذن همسر در هتلها همیشه مطرح بوده است. این سطح از تمایل در جهت بر عهده گرفتن نقشی به غیر از آنچه که مد نظر حکومت است، از ابتدای انقلاب سال ۱۳۵۷ تا به امروز وجود داشته است به طوری که یکی از نامزدهای انتخابات سال ۸۸ (میرحسین موسوی) با شناختِ قدرتِ این بخش بزرگ کشور، در صدد برآمد تا توجه ایشان را به خود جلب کند. برای نیل به این خواسته شاید برای اولین بار، مطالبات پررنگ زنان که پیشتر اشاره شد، از تلویزیون دولتی ایران با اجرای زهرا رهنورد و تنی چند از هنرمندان و کنشگران سیاسی و مدنی پخش شد. در روزنامه های وابسته به جناح سبز، بحث حجاب اجباری مطرح شد و سهم آنان در بازار کار به طور جدی مورد توجه قرار گرفت.
پس از خارج نمودن فضای پر التهاب سیاسی توسط جناح حاکم با استفاده از بخش اعظم نیروهای امنیتی و نظامی (به جز ارتش)، تمام این خواستهها برای مدتی به حاشیه رانده شد. فعالین دستگیر و روانه زندان شدند، تعدادی از آنان اعدام و برخی دیگر با ایجاد فضای ارعاب پراکنده گشتند.
اما این فضا با پایان گرفتن دورۀ دهم ریاست جمهوری و همچنین پایان دورۀ نهم مجلس یک دست شورای اسلامی به ریاست علی لاریجانی، به نرمی گرایش پیدا کرد. به نحوی که تعداد کل نمایندگان زن در ۹ دورۀ گذشته در مجلس شورای اسلامی ۷۸ نفر بوده که در دورۀ دهم رکورد مجلسین شکسته و حضور ۱۷ زن در این دوره قطعی شد. (گزارش بخش پارلمانی، ۱۱/۰۲/۹۵: ایرنا)
البته طولی نکشید که اثبات شد جای زنانِ مجلس نهم را که خود مانعی برای پیشرفت و رشد زن ایرانی بودند، بخشی از زنان نمایندۀ مجلس دهم گرفتهاند تا جایی که اعتراض رسانههای آزاد و فعالین به سرعت بلند شد.
روز یکشنبه ۱۳ تیرماه ۱۳۹۵، فاطمه حسینی که با حمایت محمد خاتمی و طیف وسیعی از اصلاح طلبان در لیستی تحت عنوان لیست امید، به مجلس راه یافته بود، به جای انتقاد از عملکرد وزیر ارتباطات، پشت تریبون مجلس حاضر شد و به دفاع از خانوادهاش (پدر) که در واکنش به انتشار فیش حقوقهای نجومی، استعفا کرده بودند پرداخت.
همچنین سکوت بی معنی و ادامه دارِ همین زنان به عنوان نمایندۀ ملت به سخنرانی فاطمه حسینی و همچنین در ماجرای زندانیانی چون نرگس محمدی، این ظن را قویتر میکند که انتخابات در این وسعت نیز با توجه به حمایت سران اصلاح طلب، در نهایت چیزی جز ادامۀ یک چرخۀ بی حاصل و دوری باطل، ارمغان دیگری نخواهد داشت.
هم اکنون نیز برای ثبت نام در انتخابات شوراها، سهم زنان در این مشارکت افزایش یک درصدی نسبت به دورۀ گذشته داشته است. در اینکه مشارکت فعال از راه ثبت نام در انتخابات (هرگونهای از آن) برای زنان راهی برای ورود و تغییر سیستم مردانۀ شهر و روستا است اما زمانی که این مشارکت در تمامیت آن منجر به آگاهی رسانی برای حضور فعال سایرین (رای دهندگان) نشود، دور باطلِ فوق الذکر همچنان ادامه خواهد داشت. این دور باطل از آنجایی ناشی میشود که زنان برای خود اعتباری به میزان مردان قائل نبوده، نیستند و اعتماد به نفس مورد نظر را کسب نکردهاند.
یک پرسش؛ انتخاب یا انقلاب؟
آنچنانکه در سطور بالا ذکر شد، دو فرضیه باید برای ایجاد جامعهای آگاه که توانایی انتخاب و پیگیری انتخاب شونده را داشته باشند در نظر گرفت. مارکس معتقد بود تودهها میبایست از خود و به صورت خودآموزی (Self Study) به حقوق خود اشراف پیدا کرده و در جهت کسب آن برآیند. در حالیکه لنین در نظری عکس او معتقد بود، برای آنکه توده به امور و مسائل خود، آگاهی پیدا کند، میبایست از دانشِ دیگرانی که خود به انحای مختلف، کسب دانش نمودهاند، بهره برداری کنند.(اردستانی، ۱۳۹۴: آوای نور)
اما با فرض به انسداد رسیدن راههای مسالمت آمیز خاصه انتخابات و در نظر نگرفتن ارادۀ عامه که هم مخلوق همۀ افراد جامعه و هم حاکم بر آنهاست، چه باید کرد؟
ارسطو در پاسخ به این پرسش که چه زمانی شورش و انقلاب شروع میشود، علل گوناگونی را برای آغاز انقلاب بر میشمارد که به ۱۴ علت روانشناختی و سیاسی تقسیم بندی میشوند:
- نفع طلبی
- افتخار جویی
- تحقیر مردم توسط دولت
- ایجاد رعب و وحشت
- عشق به برتری
- تحقیر دولت توسط شهروندان
- عدم تناسب در اندام دولت
- دسیسه انتخاباتی
- غفلت در انتخاب دستیاران
- غفلت درمورد مسائل کم اهمیت
- عدم شباعت عناصر تشکیل دهنده دولت
- اختلافات درونی حکام
- تعادل کامل
- نفوذ خارجی (برای مطالعۀ تفصیلی ر ک: سیر تاریخی اندیشههای سیاسی در غرب، احمدی بخشایشی اردستانی: ۱۳۹۴ – تهران)
همچنین اندیشههای بابوف فرانسوی که برکناری انقلابیون فرانسه را تنها با خشونت توسط نخبگان انقلابی بر ضد انقلاب میسر میدید در کنار دیدگاههای سایر مساوات طلبان قرار میگیرد که آرمانها و اهداف خود را با تشکیل «کمیتۀ مخفی نجات ملی» پیگیری میکردند که البته در انتها توطئه آنها در دهم ماه می ۱۷۹۷ کشف و اعضای گروه همگی دستگیر شدند.(پلخانف، ۱۳۵۹: حلاج)
جان لاک همچنین به عنوان موسس سیستم پارلمانی معتقد است به هر حال افرادی که از طریق نمایندگی صاحب اقتدار میشوند ممکن است به نحوی از قدرت و اقتدار خود سوءاستفاده کنند، در این صورت مردم حق دارند علیه حاکم دست به شورش بزنند، زیرا درست است که حاکم قدرت دارد اما قدرت موجد حق نیست.(skinner, 2012: Cambridge University Press)
نتیجه گیری
اگر نخواهیم به گونۀ افراط و تفریط بین یکی از ۲ راه حلِ انتخاب(انتخابات) و یا انقلاب یا شورش قرار بگیریم، با توجه به گزارههای ذکر شده میتوان اینگونه نتیجه گرفت که در هر صورت (انتخاب یا انقلاب) آنچه که صحیح است، یادگیری، یادگیری و تنها یادگیری است. چراکه یادگیری و آموزش همگانی باعث خواهد شد که انتخاب، همراه با پیگیری برای رسیدن به خواستهها بی نتیجه نماند و انقلاب نیز به ورطۀ استبداد کشیده نشود.
آنچنان که جان استوارت میل معتقد بود وقتی افراد و اشخاص به اندازۀ کافی سطح فهم سیاسی و اجتماعیشان از طریق علم آموزی بالا رفت، طبیعتا از حقوق خود دفاع میکنند.
و این بدان مفهوم است که گرچه تفاوت میان انتخابات در یک نظام دموکراتیک و یک رژیم استبدادی زیاد است اما یکی از مهمترین مسائلی که این دو را از یکدیگر متمایز میکند، پیگیریِ رای دهندگان پس از به قدرت رسیدن منتخبان است.
منابع و مآخذ:
۱- رای دهی اجباری، ویکی پدیا فارسی: ۲۸ آوریل ۲۰۱۶؛ https://fa.wikipedia.org/wiki/رأیدهی_اجباری
۲- دولت- ملت و یکپارچگی ملی! گفتگو با داریوش آشوری: ۹ آذر ۱۳۹۲: http://news.gooya.com/politics/archives/2013/11/171297.php
3- مومن، محمدرضا؛ بررسی انتخابات در جمهوری اسلامی ایران و غرب: زمستان ۱۳۸۴؛ مجلۀ پیام، شماره ۱۱۶
۴- خامنهای، سید علی؛ حکومت در اسلام (جلد یکم): ۱۳۶۷؛ سازمان تبلیغات اسلامی، ص۳۳
۵- روزنامه رسمی؛ قانون نحوۀ فعالیت احزاب و گروههای سیاسی: ۲۹ آبان ۱۳۹۵ – ماده یک (فصل اول) بند ۱۵
۶- تاجزاده، مصطفی؛ خیلی دور خیلی نزدیک: مسئولیت مدنی؛ رای دادن یا رای ندادن: اردیبهشت و خرداد ۱۳۸۷؛ مجلۀ آیین، شمارگان ۱۳ و ۱۴
۷- خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران؛ حضور ۱۷ زن در مجلس دهم/ رکورها شکسته شد: ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۵ www.irna.ir/fa/News/82055710/
8- بخشایشی اردستانی، احمد؛ سیر تاریخی اندیشههای سیاسی در غرب (از افلاطون تا نیچه): ۱۳۹۴ (چاپ هشتم)؛ انتشارات آوای نور، تهران
۹- پلخانف، گئورکی؛ درباره سوسیالیزم تخیلی، ترجمۀ م.دائم: ۱۳۵۹؛ نشر حلاج، تهران
۱۰- Skinner, Quentin,, Visions of Politics: 2012, Cambridge University Press https://www.cambridge.org/core/books/visions-of-politics/19F5473107B61691B392E7FDDF9AD8CA
جهت مطالعۀ بیشتر ر ک:
۱- همگرایان جنبش زنان چه می گویند؟؛ مدرسه فمنیستی: ۲۱ تیر ۱۳۸۸؛ http://www.feministschool.com/spip.php?article2599
2- جان استوارت میل؛ حکومت انتخابی، ترجمۀ علی رامین: ۱۳۹۴؛ نشر نی، تهران
۳- رحمن قهرمان پور؛ بازی انتخابات ریاست جمهوری در ایران: ۱۳۹۴؛ انتشارات تیسا، تهران
۴- سخنرانی غیر قانونی فاطمه حسینی در حمایت از خاندانش از تریبون مجلس: ۱۳ تیر ۱۳۹۵؛ خبرگزاری مهر
۵- نعیمه دوستدار؛ زنان و انتخابات شوراها: نبرد در شهرهای ضد زن: ۹ فروردین ۱۳۹۶؛ رادیو زمانه
۶- فرشاد قربان پور؛ رساله «درباره حکومت مدنی» جان لاک در گفت و گو با دکتر حمید عضدانلو: ۱۳۸۷؛ پرتال جامع علوم انسانی، http://www.ensani.ir/fa/content/49998/default.aspx
7- علی اردستانی؛ تاثیر انتخابات بر پایداری و ثبات نظام سیاسی: پاییز ۱۳۹۴؛ فصلنامه سیاست (دانشگاه تربیت مدرس)
۸- عطااله بیگدلی؛ درآمدی بر انتخابات ایران: شهریور و مهر ۱۳۹۲؛ سوره اندیشه، شمارگان ۷۰ و ۷۱
۹- محسن سازگارا؛ آسیب شناسی انتخابات آزاد در ایران: ۹ خرداد ۱۳۹۲؛ آموزشکده توانا
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.